تجلی بارز این تراژدی در نبردهای "پارادوکسیکال" شاهنامه، یعنی نبرد "رستم و سهراب" و "رستم و اسفندیار" نهفته است. در تراژدی سهراب، رستم برای حفظِ نام و کیانِ ایران، پهلوانی را از پای درمیآورد که پارهٔ تن اوست. پیروزیِ رستم بر سهراب، پیروزیِ مرگ بر تداومِ نسل و غلبهٔ گذشته بر آینده است. خنجری که پهلوی سهراب را میدرد، در حقیقت قلبِ رستم را تا پایان عمر مجروح میسازد؛ فاتح این میدان، پیرمردی است که بر جنازهٔ امیدهای خویش مویه میکند. در نبرد با اسفندیار نیز، رستم با پارادوکسی مهیبتر روبروست: یا باید تن به بندگی دهد و یا با کشتنِ شاهزادهٔ رویینتن، نفرینی ابدی را به جان بخرد. پیروزی رستم بر اسفندیار با هدایتِ جادویی سیمرغ، پیروزیای است که بوی مرگِ خودِ رستم را میدهد. او پیروز میشود، اما این پیروزی همان زهری است که طومار زندگی خود او و خاندانش را در هم میپیچد. فردوسی پس از هر نبرد بزرگ، دوربینِ کلام خود را از روی دستِ فاتحان برمیدارد و بر چهرهٔ خونآلودِ خاکنشینان میتاباند. "سوگنامههای پس از جنگ" در شاهنامه، نشاندهندهٔ نگاه والای انسانیِ فردوسی است. او برای کشتهشدگان هر دو سو دل میسوزاند. وقتی پیران ویسه، دشمنِ خردمندِ ایرانیان، کشته میشود، گویی بخشی از شکوهِ انسانیت ازدسترفته است. فردوسی صحنهٔ رزم را با توصیفِ نالهٔ مادران، ضجهٔ همسران و پیکرهای بیجانی که خوراکِ کرکسان شدهاند، به پایان میبرد. برای او، خونِ ریختهشده روی خاک، فارغ از نژاد و مرز، مقدس و تأثربرانگیز است. این نگاهِ فرا فرهنگی، شاهنامه را از یک اثرِ ملیگرایانهٔ صِرف به یک تراژدی جهانی ارتقا میدهد.
در لایهای زیرین، فردوسی جنگ را بازیچهٔ دست دو نیروی مخرب میبیند: "آز" و "فریب زمانه". آز (افزونطلبی و میل به قدرت) دیوی است که در کالبد پادشاهانی چون افراسیاب یا حتی گاه پادشاهان ایران رسوخ میکند و آنها را به کامِ خونریزی میکشاند. جنگ در حقیقت، قربانگاهی است که در آن پهلوانانِ پاکنهاد، فدای آزِ فرمانروایان میشوند. از سوی دیگر، "فریبِ زمانه" یا همان چرخِ گردون، بازیگری بیرحم است که انسانها را در موقعیتهایی قرار میدهد که راهی جز ستیز ندارند. پهلوانان در دستِ تقدیر، مانند مهرههایی هستند که در یک بازیِ ازپیشتعیینشده به هم اصابت میکنند. در نهایت، تراژدی جنگ در شاهنامه این است که پیروزی هیچگاه به آرامشِ ابدی منتهی نمیشود. هر نبرد بذری از کینهٔ جدید میکارد و این چرخه تا پایانِ جهان ادامه دارد. فردوسی با بهتصویرکشیدن شکوهِ رزم و تلخیِ رِحلَت، به مخاطب هشدار میدهد که زیباترین پیروزیها نیز در برابرِ عظمتِ زندگی و فاجعهٔ مرگ، ناچیز و بیمقدارند. او با هر بیتِ سوگوارانه، ما را به این اندیشه وامیدارد که: آیا ارزشِ "نام" به سنگینیِ اینهمه "خون" است؟...
(ادامه دارد)
*دکتری پژوهش هنر، کارشناسارشد تاریخ ایران باستان
5959



نظر شما