به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، جنگ جهانی دوم قاره اروپا را ویران کرد؛ این جنگ موجب تخریب، آوارگی گسترده و مشکلات اقتصادی شد. تهدید گسترش اتحاد جماهیر شوروی، همراه با شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی، زمینه را برای «خصومت آشتیناپذیر» جنگ سرد میان اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده فراهم کرد. دکترین ترومن که به ابتکار آمریکا شکل گرفت، با هدف مهار گسترش کمونیسم از طریق حمایت نظامی و سیاسی از کشورهای آسیبپذیر اروپایی بود؛ در حالی که طرح مارشال کمک مالی به کشورهای اروپاییِ جنگزده ارائه میکرد تا بازسازی و احیا شوند. با اینکه این ابتکارات سیاست خارجی نقش مهمی در رونق دوباره اقتصادی قاره اروپا داشتند، اما در عین حال شکاف ایدئولوژیک میان شرق و غرب را نیز تثبیت کردند.
پنج ماه بعد، او از سوی استالین به عنوان فرد «نامطلوب» (Persona non grata) اعلام شد. ۱۹۵۲.
منبع: نیویورکر / AKG Pressebild-ullstein bild / مجموعه گرینجر
تلگرام بلند
در ۲۲ فوریه ۱۹۴۶ [۳ اسفند ۱۳۲۴]، جورج کنان، افسر سرویس خارجی آمریکا و کاردار ایالات متحده در مسکو، تلگرافی ۸۰۰۰ کلمهای به وزارت امور خارجه آمریکا ارسال کرد. این تلگراف که به طور گسترده با عنوان «تلگرام بلند» نیز شناخته میشود، به پایه و اساس سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد تبدیل شد. تلگرام بلند از طریق تحلیلهای اجتماعی-فرهنگی و تاریخی کنان از انگیزههایی که سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی را شکل میدادند، توصیههایی را برای دولت هری ترومن ارائه کرد.
به گفته کنان، اگر ایالات متحده سیاستهای انزواطلبانه خود را تغییر نمیداد، اتحاد جماهیر شوروی از طریق پیشرویهای ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک در سراسر قاره اروپا به جلو حرکت میکرد. کنان نتیجهگیری کرد که «عنصر اصلی هرگونه سیاست ایالات متحده در قبال اتحاد جماهیر شوروی باید مهارِ بلندمدت، صبورانه اما قاطع و هوشیارانه تمایلات توسعهطلبانه روسیه باشد.»
یک سال پس از ارسال «تلگرام بلند»، در ۲۱ فوریه ۱۹۴۷ [۲ اسفند ۱۳۲۵]، بریتانیا موضوع قطع کمکهای نظامی و مالی خود به یونان و ترکیه را به ایالات متحده اطلاع داد. این اقدام، کشورهای اروپایی را که در موقعیتهای استراتژیکی قرار داشتند، در برابر تسلط کمونیستها آسیبپذیر کرد. هر دو کشور یونان و ترکیه، به دلیل پیامدهای جنگ جهانی دوم، در وضعیت اقتصادی و سیاسی رو به وخامتی قرار داشتند. یونان همچنین در میان شعلههای جنگ داخلی بود و میان سلطنتطلبان یونانی و پارتیزانهای کمونیست دچار شکاف شده بود و با یک بحران اقتصادی شدید دستبهگریبان بود.
رئیسجمهور ترومن در برابر نمودار برآورد درآمدها و مخارج ایالات متحده در سال ۱۹۵۴، ۸ ژانویه ۱۹۵۳ [۱۸ دی ۱۳۳۱].
بریتانیا به دلیل موقعیت استراتژیک یونان و ترکیه، آنها را در حوزه نفوذ خود میدانست.
با هدفِ تثبیت کنترل بر مسیرهای دریایی کلیدی (در تنگه دردانل و تنگه بسفر در ترکیه، و همچنین دریای اژه میان یونان و ترکیه) در اوایل قرن بیستم، این کشورها اهمیت ژئوپلیتیک استراتژیکی برای بریتانیا پیدا کرده بودند. با این حال، جنگ جهانی دوم منابع بریتانیا را تخلیه کرده بود و همزمان با ورود ایالات متحده به عرصه بینالمللی و گذشتن از موضع انزواطلبانهاش، بریتانیای کبیر تلاش کرد تا این مسئولیت را به آمریکا واگذار کند.
منبع: کتابخانه و موزه هری اس. ترومن
دکترین ترومن
برای مقابله با این چالش، رئیسجمهور آمریکا، هری ترومن، در ۱۲ مارس ۱۹۴۷ [۲۱ اسفند ۱۳۲۵]، در نشست مشترک کنگره سخنرانی کرد. ترومن از کنگره درخواست کرد تا کمکهای مالی و نظامی برای مقابله با حزب کمونیست یونان به این کشور و همچنین به ترکیه اختصاص دهد. دولت ترومن مبلغ ۴۰۰ میلیون دلار کمک (معادل حدود ۵.۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵) برای هر دو کشور درخواست کرد. این ابتکار با نام «دکترین ترومن» شناخته شد.
در این مقطع، ایالات متحده در دوران جنگ جهانی دوم و بلافاصله پس از آن، شکستهای قابلتوجهی را در سیاست خارجی خود در قبال اتحاد جماهیر شوروی تجربه کرده بود که پیگیری استراتژی مصالحه با اتحاد شوروی را دشوارتر میکرد. موارد زیر به عنوان انگیزهای برای شکلگیری دکترین ترومن عمل کردند:
- اتحاد جماهیر شوروی به اصول «اعلامیه تهران» در سال ۱۹۴۳ پایبند نماند؛ اعلامیهای که در آن استالین متعهد شده بود تا سال ۱۹۴۶ از شمال ایران خارج شود.
- اتحاد جماهیر شوروی «طرح باروخ» را رد کرد. این طرح که دولت ایالات متحده در ۱۴ ژوئن ۱۹۴۶ [۲۴ خرداد ۱۳۲۵] به کمیسیون انرژی اتمی سازمان ملل متحد ارائه داد، با هدف ایجاد کنترل بینالمللی بر استفاده از انرژی و تسلیحات هستهای تدوین شده بود.
رئیسجمهور ترومن در سخنرانی خود بر اهمیت حیاتیِ جلوگیری از تسلط کمونیستها بر یونان و ترکیه تأکید کرد، زیرا این امر وضعیت امنیتی منطقه استراتژیک خاورمیانه را دگرگون میساخت.
منبع: کتابخانه و موزه نظامی پریتزکر.
این ادعا عمدتاً بر پایه نظریه «اثر دومینو» بود که توسط معاون وزیر خارجه، دین آچسون، مطرح شد. براساس این فرضیه، اگر یک کشور به کمونیسم سقوط میکرد، این امر تسخیر کشورهای همسایه را آسانتر میکرد و حتی میتوانست موجب آن شود؛ درست مانند ردیفی از دومینوها که با افتادنِ اولین قطعه، بقیه نیز فرو میریزند. از این منظر، اگر یونان به دست حزب کمونیست یونان میافتاد، ترکیه و دیگر کشورها نیز به کمونیسم میگراییدند.
علاوه بر ملاحظات امنیتی، ترومن دولت آمریکا را ضامن ثبات و صلحِ «مردمان آزاد» در برابر «رژیمهای توتالیتر» معرفی کرد و اعلام داشت که گسترش آنها «بنیادهای صلح بینالمللی و درنتیجه امنیت ایالات متحده را تضعیف خواهد کرد».
با وجود آنکه میزان محبوبیت رئیسجمهور ترومن تنها ۳۵٪ بود، کنگره عمدتاً جمهوریخواه با این درخواست برای مهار گسترش کمونیسم در اروپا موافقت کرد. این تصمیم از محاسبات راهبردی و از اجماعی گستردهتر درباره اهمیت جلوگیری از گسترش اتحاد شوروی در اروپای راهبردی ناشی میشد.
بدین ترتیب، اروپا به خط مقدمِ رویاروییِ نوظهورِ جنگ سرد تبدیل شد.
در دفتر بیضیشکل در حال گفتوگو درباره طرح مارشال، اثر ابی رو، ۱۹۴۸.
منبع: انجمن خدمات خارجی آمریکا.
طرح مارشال
وزیر امور خارجه، جورج سی. مارشال، در جریان بازدید خود از کنفرانس وزیران امور خارجه در مسکو در مارس و آوریل ۱۹۴۷، ضرورت ارائه کمکهای اقتصادی آمریکا به اروپا برای حفظ ثبات آن را تشخیص داد. در طول این رویداد، وزیر امور خارجه بار دیگر از جاهطلبیهای توسعهطلبانه اتحاد جماهیر شوروی در اروپا آگاه شد.
جورج سی. مارشال معتقد بود که کشورهای اروپاییِ ضعیف از نظر اجتماعی-اقتصادی، در برابر کمونیسم آسیبپذیرتر هستند. درواقع، پس از پایان جنگ جهانی دوم، کشورهای اروپایی در آستانه قحطی بودند؛ شهرها ویران شده، زیرساختها از بین رفته و واردات کالاها مختل شده بود. مارشال در این باره اعلام کرد که «بیمار در حال غرق شدن است، در حالی که پزشکان در حال مشورت هستند.»
مارشال به متخصصان آمریکایی در حوزههای مختلف، دو هفته فرصت داد تا استراتژی بازسازی و احیای اروپا را تدوین کنند. متعاقباً، در ۵ ژوئن ۱۹۴۷ [۱۴ خرداد ۱۳۲۶]، جورج سی. مارشال، وزیر امور خارجه، در دانشگاه هاروارد سخنرانی مهمی ایراد کرد و در آن طرحی جامع برای احیای اروپا ارائه داد.
«قانون همکاری اقتصادی» که در مارس ۱۹۴۸ توسط کنگره به تصویب رسید، در واکنش به فروپاشی سریع اقتصادهای اروپایی و افزایش نفوذ کمونیسم در این قاره، مبلغی در حدود ۱۲ میلیارد دلار (معادل ۱۷۱ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵) را برای بازسازی اروپای غربی اختصاص داد.
هری ترومن، رئیسجمهور آمریکا، در ۳ آوریل ۱۹۴۸ [۱۴ فروردین ۱۳۲۷]، برنامه احیای اروپا (طرح مارشال) را امضا کرد.
در ابتدا، طرح مارشال به تقریباً تمام کشورهای اروپایی، ازجمله اتحاد جماهیر شوروی، کمک مالی پیشنهاد کرد. با این حال، ژوزف استالین، رهبر شوروی، این پیشنهاد را رد کرد و کشورهای اقماری خود، بهویژه چکسلواکی و لهستان، را نیز مجبور کرد که از مشارکت در این برنامه خودداری کنند.
منبع: Studentsofhistory
طرح مارشال کشورهای اروپایی زیر را دربر میگرفت: اتریش، بلژیک، دانمارک، فرانسه، یونان، ایسلند، ایرلند، ایتالیا، لوکزامبورگ، هلند، نروژ، پرتغال، سوئد، سوئیس، ترکیه، بریتانیا و آلمان غربی.
برنامه احیای اروپا دو سازمان اجرایی ایجاد کرد: یکی نماینده ایالات متحده و دیگری نماینده اروپا. این سازمانها وظیفه داشتند گفتوگو میان دو طرف را تسهیل کنند، هماهنگی و تخصیص بودجه را برعهده بگیرند و درباره روند پذیرش اصلاحات سیاستی در دولتهای اروپایی مذاکره کنند.
در سمت آمریکایی، «اداره همکاری اقتصادی» (ECA) به ریاست پل جی. هافمن تأسیس شد. وظیفه اصلی این اداره، توزیع کمکهای آمریکا بین کشورهای مختلف اروپایی به مدت چهار سال بود. این کمکها با هدف بازسازی و تقویت تولیدات کشاورزی و صنعتی، معرفی اقتصاد بازار آزاد، حمایت از تجارت و ایجاد ثبات مالی طراحی شده بود. کمکهای مالی طرح مارشال به صورت کمکهای بلاعوض و وام ارائه میشد.
در قاره اروپا نیز «کمیته همکاری اقتصادی اروپا»، به رهبری فرانسه و بریتانیای کبیر، برای هماهنگی محلی طرح مارشال تشکیل شد. پس از پایان طرح مارشال، این سازمان با «سازمان همکاری اقتصادی اروپا» (OEEC) جایگزین شد.
طرح مارشال موفقیتآمیز بود. در این دوره، کشورهای اروپای غربی شاهد رشد ۱۵ تا ۲۵ درصدی در تولید ناخالص ملی خود بودند. این طرح صنایع شیمیایی، مهندسی و فولاد اروپا را احیا کرد. در مقابل، طرح مارشال بازارهای جدیدی برای کالاهای آمریکایی فراهم آورد و تجارت بینالمللی را تسهیل کرد.
«ما گرسنهایم»، «ما کالری نمیخواهیم. ما نان میخواهیم»
در دوسلدورف، ۳۰ مارس ۱۹۴۷ [۹ فروردین ۱۳۲۶].
تفاوتهای میان دکترین ترومن و طرح مارشال
فضای نوظهور جنگ سرد، پیچیده، چندوجهی و دارای ابعاد گوناگونی از منافع متضاد بود. «دکترین ترومن» و «طرح مارشال» را میتوان دو راهبرد دوقلو برای «مهار» و «بازسازی» دانست. اگرچه هر دوی آنها در سایه رقابتهای نوظهور جنگ سرد متولد شدند و هدفشان جلوگیری از گسترش کمونیسم بود، اما در ماهیت کمکها، حوزههای هدف و سازوکارهای اجرایی با یکدیگر تفاوت داشتند.
زمینه (بافتار)
دکترین ترومن واکنشی به فضای ژئوپلیتیکِ در حال تغییرِ پس از جنگ جهانی دوم بود؛ فضایی که در آن اتحاد جماهیر شوروی به طور فعال در حال گسترش نفوذ خود در کشورهای اروپای شرقی بود. شورشهای کمونیستی و بیثباتیهای سیاسی، نظم نوین جهانی را تهدید میکرد. از این رو، دکترین ترومن پاسخی فوری به این بحران بود که از طریق ارائه کمکهای نظامی و سیاسی، سعی داشت دولتهای دوستِ آمریکا را در برابر جنبشهای کمونیستی تقویت کند. در مقایسه با طرح مارشال، میتوان دکترین ترومن را از نظر ماهوی، واکنشیتر (تدافعیتر) دانست.
طرح مارشال در شرایطی ظهور کرد که جمعیت اروپا پس از جنگ جهانی دوم با مشکلات اجتماعی-اقتصادی دستوپنجه نرم میکرد؛ وضعیتی که آنها را در برابر نفوذ شوروی آسیبپذیرتر کرده بود. هدف طرح مارشال، دستیابی به بهبود و ثبات بلندمدت در اروپا بود.
فولاد آمریکایی را برای تولید تجهیزات الکتریکی خریداری کردند، حدود سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۱.
منبع: دانشگاه ایالتی اوهایو
حوزه هدف
طرح مارشال به طور مشخص قاره اروپا را هدف قرار داده بود، در حالی که دکترین ترومن محدودیت جغرافیایی نداشت و برای هر کشوری که با تهدید تصرف توسط کمونیستها یا ایجاد حوزه نفوذ شوروی مواجه بود، اعمال میشد.
سازوکار اجرایی
تمرکز اصلی دکترین ترومن بر کمکهای نظامی به کشورهایی بود که در برابر تهاجم شوروی آسیبپذیر بودند؛ کشورهایی مانند یونان و ترکیه. این دکترین بعدها به راهبرد اصلی سیاست خارجی ایالات متحده در دوران جنگ سرد تبدیل شد و پایانی بر انزواگرایی این کشور بود. دکترین ترومن مبلغ مشخصی از کمکها را برای اقدامات فوری و به صورت مستقیم در اختیار دولتهای همان کشور قرار میداد.
در مقابل، طرح مارشال صرفاً کمکهای اقتصادی و مالی را از طریق اعطای بودجه بلاعوض و وام ارائه میکرد. این روند بازیابی، از طریق یک چارچوب دوجانبه و ساختارمند میان طرفین اجرا میشد: «اداره همکاری اقتصادی» در ایالات متحده و «کمیته همکاری اقتصادی اروپا» در اروپا.
دکترین ترومن و طرح مارشال نقشهای حیاتی در تعیین ساختار جنگ سردِ در حال ظهور میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی ایفا کردند. هر دوی اینها درنتیجه تهدید نفوذ شوروی در اروپا، به سنگبنای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شدند.
نویسنده: تسیرا شوانگیرادزه؛ کارشناسی ارشد دیپلماسی و سیاست جهانی
منبع: www.thecollector.com
۲۵۹




نظر شما