به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، امپراتوری عثمانی، به عنوان یکی از پایدارترین دولتهای تاریخ، فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاشت. این امپراتوری در دوران اوج خود، از نظر وسعت و نفوذ با قدرتهایی چون امپراتوریهای روم و مغول رقابت میکرد. در بدترین دورانهایش، متحمل شکستهای سنگین نظامی شد و مسبب برخی از هولناکترین جنایاتی بود که جهان تاکنون به خود دیده است. از این رو، بررسی تاریکترین دورانهای تاریخ عثمانی به ما کمک میکند تا درک بهتری از کلیت امپراتوریای داشته باشیم که زمانی تقریباً شکستناپذیر به نظر میرسید.
منبع تصویر: یوهان تئودور دو بری از طریق ویکیمدیا کامنز.
جنگ داخلی عثمانی (۱۴۰۲ تا ۱۴۱۳ میلادی)
از سال ۱۲۹۹ تا ۱۴۵۳، عثمانیها بهسرعت قلمروی خود را در آناتولی و بالکان گسترش دادند. این روند با فتح شهر قسطنطنیه به اوج خود رسید؛ اقدامی که به پایان امپراتوری بیزانس انجامید و ظهور امپراتوری عثمانی را در صحنه جهانی تثبیت کرد. با این حال، مسیر رسیدن به این نقطه خالی از دشواری نبود. شاید مهمترینِ این چالشها، «دوره فترت عثمانی» بود؛ یک جنگ داخلی تقریباً یازدهساله که در سال ۱۴۰۲ آغاز شد.
جرقه این رویداد، اسارت سلطان بایزید توسط تیمور، حاکم مغول بود. در غیاب بایزید، امپراتوری عثمانی میان چهار پسرش، یعنی سلیمان چلبی، عیسی چلبی، محمد چلبی و موسی چلبی تقسیم شد. با رقابت آنها برای کسب قدرت، امپراتوری به کام جنگ داخلی فرو رفت. در حالی که برادران با یکدیگر میجنگیدند، رقبای عثمانیها مانند بیزانسیها و صربها، آنها را به جان هم انداختند تا اطمینان حاصل کنند که هیچکدام قدرت بیش از حدی کسب نمیکنند. سرانجام، محمد در سال ۱۴۱۳ با شکست دادن موسی در نبرد چامورلو، به عنوان پیروز نهایی ظهور کرد. اگرچه امپراتوری درنهایت از این رویداد بهبود یافت، اما این بحران زمان و منابع ارزشمندی را هدر داد و این پیشفرض را ایجاد کرد که نزاعهای خشونتآمیز خانوادگی، بخشی از فرایند جانشینی است.
مشترکالمنافع لهستان-لیتوانی، عثمانیها را عقب راندند.
تصویرگری از: استانیسلاو خلبوفسکی
جنگ بزرگ عثمانی (۱۶۸۳ تا ۱۶۹۹)
در سال ۱۶۸۳، عثمانیها عازم فتح وین شدند تا حضور خود را در اروپای مرکزی به طور قطعی تثبیت کنند. این اقدام همچنین تلاشی برای احیای اقتداری بود که به دلیل درگیریهای داخلی و سلسلهای از شکستهای نظامی، رو به افول گذاشته بود. پس از ماهها محاصره شهر، عثمانیها توسط ائتلافی از نیروهای لهستانی، لیتوانیایی و آلمانی به رهبری پادشاه یان سوم سوبیسکی عقب رانده شدند. این واقعه، سرآغاز درگیری تقریباً دو دههای بود که «جنگ بزرگ عثمانی» نام گرفت.
تصویرگری از: فرانس گفلز.
این جنگ یک فاجعه تمامعیار بود. در سال ۱۶۸۴، پاپ اینوسنت یازدهم «اتحادیه مقدس» را تشکیل داد و یک ائتلاف متحد اروپایی علیه عثمانیها ایجاد کرد. درنتیجه، آنها بوداپست را در سال ۱۶۸۶ و اندکی پس از آن، باقی مناطق مجارستان را از دست دادند. عثمانیها همچنین از ترانسیلوانیا، اسلاوونی و بخشهایی از بالکان بیرون رانده شدند. این شکستها سرانجام با «معاهده کارلوویتس» در سال ۱۶۹۹، توافقنامهای که به جنگ پایان داد، رسمیت یافت. به طور خلاصه، جنگ بزرگ عثمانی سرآغاز افول امپراتوری عثمانی بود. این امپراتوری دیگر هرگز نتوانست تا این حد در اروپای مرکزی نفوذ کند و در باقی عمر خود، کموبیش به طور مداوم قلمرو از دست داد.
دوران سلطنت عبدالحمید دوم (۱۸۷۶ تا ۱۹۰۹)
عبدالحمید دوم بدنامترین و در عین حال چندوجهیترین خودکامه در تاریخ امپراتوری عثمانی بود. او از بسیاری جهات به آمادهسازی دولت عثمانی برای قرن بیستم کمک کرد. عبدالحمید دوم با نوسازی نهادهای مهمی مانند دانشگاه استانبول و افتتاح مدارس متعدد حرفهای و نظامی، آموزش سکولار را گسترش داد. او همچنین با ساخت راهآهن حجاز - بغداد، زیرساختهای حملونقل امپراتوری را تقویت کرد. این اقدامات، در کنار بهبود زیرساختهای ارتباطی مانند رواج گسترده تلگراف، به امپراتوری عثمانی کمک کرد تا بیش از پیش به یک واحد سیاسی متمرکز با هویت ملی متمایز تبدیل شود.
در سال ۱۹۰۸ گرفته شده است.
منبع تصویر: Picryl.com.
جنایات عبدالحمید دوم، این دستاوردها را تحتالشعاع قرار میدهد. در سال ۱۸۷۸، او قانون اساسی عثمانی را به حالت تعلیق درآورد. عبدالحمید دوم با تعلیق این قانون که برای محدود کردن اختیارات سلطان ایجاد شده بود، توانست از آن پس با قدرت مطلقه حکومت کند. او ابتدا پلیس مخفیای به نام «خفیه» ایجاد کرد که تحت نظارت آژانس اطلاعاتی وسیعتر «یلدیز» فعالیت میکرد. آنها شبکه جاسوسی پیچیدهای را تشکیل دادند که سلطان را از تمامی وقایع امپراتوری مطلع میکرد و حضورشان، مخالفان و جداییطلبان را سرکوب میکرد.
عبدالحمید دوم همچنین خشونتهای قومی را تشویق میکرد. مشهورترین نمونه آن بین سالهای ۱۸۹۴ تا ۱۸۹۶ رخ داد؛ زمانی که او جمعیتهای محلی مسلمان را به کشتار بیش از ۱۰۰ هزار مسیحی ارمنی برانگیخت. این خشونتها که ابتدا از مناطق روستایی آغاز شد، بهسرعت سراسر امپراتوری را فرا گرفت. یکی از وحشتناکترین حوادث در دسامبر ۱۸۹۵ رخ داد، زمانی که نزدیک به ۳۰۰۰ ارمنی که در کلیسایی در اورفه پناه گرفته بودند، زنده در آتش سوختند. این کشتارها که ماندگارترین میراث دوران حکومت عبدالحمید دوم است، تنها آغاز خشونتهای گسترده علیه ارمنیان بود.
آنها در خارج از شهر به قتل رسیدند.
نسلکشی ارمنیان (۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷)
هرچه عثمانیها در جنگ جهانی اول شکستهای بیشتری را متحمل میشدند، بیشتر به دنبال یافتن یک «سپر بلا» (مقصر) گشتند. ارمنیها در این نقش قرار گرفتند. آنها بهعنوان مسیحی، در هویت پاناسلامی امپراتوری نمیگنجیدند. عثمانیها همچنین (بهاشتباه) باور داشتند که ارمنیها با روسها متحد هستند و برای نابودی امپراتوری از درون میجنگند.
این نسلکشی در ۲۵ آوریل ۱۹۱۵ [4 اردیبهشت 1294] با دستگیری ۲۵۰ روشنفکر ارمنی در استانبول آغاز شد. در ادامه، سربازان ارمنی خلع سلاح شدند و به قتل رسیدند. سرانجام، میلیونها ارمنی بهاجبار از آناتولی تبعید شدند. در حالی که آنها در حال عبور از صحرای سوریه بودند، بسیاری تیرباران شده یا بر اثر گرسنگی جان باختند. درمجموع، بین ۶۰۰ هزار تا ۱.۵ میلیون نفر در جریان نسلکشی ارمنیان کشته شدند. این موضوع همچنان یک مسئله جنجالی است و دولت ترکیه آن را به عنوان بخشی از سیاست رسمی دولتی خود انکار میکند.
منبع: www.worldatlas.com
۲۵۹







نظر شما