شریعتی امروز روی امر مشترک برای همه ایرانیان تاکید می کند

جامعه ی ایران بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگو درباره آزادی، عدالت، امر مشترک و آینده نیاز دارد. اگر میراثی از شریعتی هنوز زنده باشد، همین دعوت به مسئولیت‌پذیری و تعهد ، نقد قدرت و حساسیت نسبت به درد و رنج انسانی است که دارای پوست و گوشت و خون است. مسئله ی امروز ایران دیگر «چگونه انقلاب کنیم؟» نیست؛ بلکه «چگونه جامعه‌ای بسازیم که بتواند آزادانه، عادلانه و بدون بازتولید سلطه با خود و آینده‌اش گفت‌وگو کند؟» این پرسشی است که شریعتی همچنان می‌تواند ما را به اندیشیدن درباره آن فرا بخواند.

گروه اندیشه: کانال دکتر شریعتی یادداشتی از نوراله اکبری با تیتر «شریعتی برای امروز: از انقلاب تا بازسازی امر مشترک» منتشر کرده که در آن تلاش می کند به این سوال پاسخ بگوید که اگر شریعتی زنده بود، برای امروز ایران مسئله اصلی را چه می دانست؟ و چه پاسخی برای حل مسئله اصلی می داشت. این یادداشت را در ادامه می خوانید:

****

۲۹ خرداد سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی فرصتی است برای بازخوانی یکی از تأثیرگذارترین روشنفکران معاصر ایران؛ متفکری که بیش از هر چیز، زبان نسل معترض دهه‌های چهل و پنجاه بود و توانست با بازخوانی رهایی‌بخش از میراث دینی، نیرویی عظیم از امید، اعتراض و آرزوی تغییر را در میان جوانان برانگیزد.

شریعتی در روزگاری می‌زیست که مسئله ی اصلی جامعه ی ایران استبداد سیاسی، وابستگی خارجی و رکود فکری بود. او کوشید از دین قرائتی ارایه کند که دین را از قالب سنتی و محافظه‌کارانه خارج می کرد و آن را به نیرویی برای آزادی، عدالت و مسئولیت اجتماعی تبدیل می ساخت . از این منظر، شریعتی نه صرفاً یک مفسر دین، بلکه سازنده ی یک افق جمعی برای تغییر بود. اما ایران امروز، ایران دهه ی پنجاه نیست.

جامعه ی امروز تجربه ی انقلاب، جنگ، حکومت دینی، اصلاحات، جنبش سبز، جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بحران‌های اقتصادی، فرسایش سرمایه ی اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی را پشت سر گذاشته است. نسل جدید نیز چونان نسل مخاطب شریعتی، در افق فکری و فرهنگی یکسانی با سنت دینی زندگی نمی‌کند. روشنفکری دینی تا حد زیادی مرجعیت پیشین خود را از دست داده است و زبان بسیج‌کننده ی دهه‌های گذشته دیگر کارکرد سابق را ندارد.

در چنین شرایطی، پرسش مهم این نیست که شریعتی در دهه ی پنجاه چه می‌گفت؛ بلکه این است که شریعتی برای ایران امروز چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ اگر از چارچوب مفهومی اسپینوزا به این مسئله نگاه کنیم، می‌توان گفت که اهمیت تاریخی شریعتی در آن بود که توانست نوعی «ایماژ جمعی» خلق کند؛ تصویری مشترک از آزادی، عدالت و رهایی که نیروهای پراکنده ی جامعه را به یک نیروی اجتماعی تبدیل کرد. به زبان اسپینوزا، او در افزایش «پوتنتیا» ( توان سازنده پویا و موسس ) یا توان جمعی جامعه نقش داشت؛ همان قدرتی که از پیوند انسان‌ها و امید مشترک آنان زاده می‌شود.

اما مسئله ی امروز ایران دیگر صرفاً فقدان یک آرمان انقلابی نیست. مسئله ی اصلی، فرسایش امر مشترک و کاهش توان جمعی جامعه است. جامعه‌ای که گرفتار بحران اقتصادی، بی‌اعتمادی سیاسی، گسترش فردگرایی تدافعی  و ناامیدی اجتماعی شده است، بیش از هر چیز به بازسازی پیوندهای اجتماعی نیاز دارد.

از این منظر، شاید مهم‌ترین میراث شریعتی برای امروز نه ایدئولوژی انقلابی، بلکه حساسیت اخلاقی او نسبت به درد و رنج انسان باشد. شریعتی همواره از درد و رنج انسان ها ، مسئولیت و تعهد آدمی نسبت به این دردها و رنج ها سخن می‌گفت. او معتقد بود که بی‌تفاوتی بزرگ‌ترین آفت حیات اجتماعی است. این پیام هنوز نیز اعتبار خود را حفظ کرده است؛ زیرا جامعه‌ای که نسبت به رنج دیگران بی‌اعتنا شود، توان ساختن آینده‌ای بهتر را از دست خواهد داد.

همچنین بخش مهمی از میراث شریعتی را می‌توان در نقد قدرت جست‌وجو کرد. بسیاری او را صرفاً منتقد سلطنت می‌دانند، اما دغدغه ی اصلی او نقد هر شکلی از سلطه بود؛ سلطه‌ای که می‌تواند سیاسی، اقتصادی، فرهنگی یا حتی دینی باشد. اگر شریعتی امروز در میان ما بود، احتمالاً بیش از هر چیز می‌پرسید که چگونه می‌توان از تبدیل ارزش‌های اخلاقی و دینی به ابزار قدرت جلوگیری کرد.

تجربه ی نیم‌قرن گذشته نشان داده است که هیچ ایدئولوژی، هیچ نهاد و هیچ قدرتی مصون از نقد نیست. از همین رو، شاید شریعتی امروز بیش از آنکه از انقلاب سخن بگوید، از آزادی، کرامت انسانی، عدالت اجتماعی، مسئولیت شهروندی و محدودسازی قدرت سخن می‌گفت.

شریعتی تاریخی می‌خواست جامعه را به حرکت درآورد؛ اما شریعتیِ قابل تصور برای امروز احتمالاً دغدغه ی دیگری داشت: چگونه می‌توان جامعه‌ای ساخت که در آن قدرت نتواند انسان را به ابزار خود تبدیل کند؟ در نهایت، ارزش شریعتی برای نسل امروز نه در تکرار پاسخ‌های او، بلکه در حفظ جسارت پرسشگری اوست.

جامعه ی ایران بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگو درباره آزادی، عدالت، امر مشترک و آینده نیاز دارد. اگر میراثی از شریعتی هنوز زنده باشد، همین دعوت به مسئولیت‌پذیری و تعهد ، نقد قدرت و حساسیت نسبت به درد و رنج انسانی است که دارای پوست و گوشت و خون است. 

شاید در سالروز درگذشت او بتوان گفت که مسئله ی امروز ایران دیگر «چگونه انقلاب کنیم؟» نیست؛ بلکه «چگونه جامعه‌ای بسازیم که بتواند آزادانه، عادلانه و بدون بازتولید سلطه با خود و آینده‌اش گفت‌وگو کند؟»
این پرسشی است که شریعتی همچنان می‌تواند ما را به اندیشیدن درباره آن فرا بخواند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2236558

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =

آخرین اخبار