سی تیر انتقام شاه از قوام بود/ روایتی از سقوط نویسنده فرمان مشروطه

او از چنان جسارت و شهامتی در سیاست‌ورزی برخوردار بود که سیدحسن مدرس، فقیه مشروطه‌خواه، او را «شمشیر رزم» می‌خواند که برای مقابله با رضاخان سردارسپه، وزیر جنگ تمام دولت‌های پس از کودتای سوم اسفند، چاره‌ساز بود.

رضا مختاری اصفهانی، دانش‌آموخته تاریخ و سندپژوه| خبرآنلاین: سیاستمدار حرفه‌ای در حیات سیاسی خود به سیاست‌ورزی همچون کسب و کاری دائمی می‌نگرد که تعطیل‌بردار نیست. از همین رو چنین سیاستمدارانی با فراز و فرود یا خطای محاسباتی مواجه می‌شوند. چه به این عرصه نگاهی فرصت‌طلبانه ندارند. احمد قوام ازجمله این سیاستمداران است که با وجود ناملایمات، به جز دوره سلطنت رضاشاه صحنه سیاست را ترک نکرد. او از چنان جسارت و شهامتی در سیاست‌ورزی برخوردار بود که سیدحسن مدرس، فقیه مشروطه‌خواه، او را «شمشیر رزم» می‌خواند که برای مقابله با رضاخان سردارسپه، وزیر جنگ تمام دولت‌های پس از کودتای سوم اسفند، چاره‌ساز بود. بی‌جهت نبود که در آستانه رئیس‌الوزرایی رضاخان به اتهام توطئه علیه او از میدان به در شد تا مانعی برای نیل او به رئیس‌الوزرایی و نهایتاً قدرت فائقه‌اش نباشد.

قوام که فرمان مشروطه به خط اوست، یک رجل اشرافی نخبه‌گرا بود. در این باره او با محمد مصدق تفاوت داشت. بر این اساس با توده‌ها چندان سروکار نداشت و شاید به مانند بسیاری از رجال مشروطه با پیشینه اشرافی حضور آنان را مزاحم می‌پنداشت. بر مبنای همین ویژگی بود که در برهه‌های مختلف زندگی سیاسی‌اش در مقابل توده‌هایی قرار گرفت که یا تحریک و تهییج شده بودند یا او را در مقابل منافع خویش می‌دیدند.

آخرین پرده حیات سیاسی احمد قوام در سی‌ام تیر ۱۳۳۱ با همین رویارویی به پایان رسید. او که در پی شهریور بیست پس از دوره طولانی انزوای سیاسی به صحنه سیاست بازگشته بود، بیشترین چالش را با شاه جوان داشت؛ محمدرضا شاه از همان دهه بیست آرزوی بازگشت به روزگار سلطنت پدر را داشت. شرایط اما چندان برایش مساعد نبود. از همین رو با نخست‌وزیرانی مانند قوام نمی‌توانست راه مرافقه بپیماید. تحریک مردمان و اوباش شهری علیه قوام در هفدهم آذر ۱۳۲۱ به بهانه کمبود نان یکی از آن تلاش‌های مخرّب بود. با این همه، از آن‌جا که برای حل بحران آذربایجان به سرانگشت تدبیرش نیاز داشت، بار دیگر به او متوسل شد. با پایان بحران آذربایجان، شاه صف‌بندی جدیدی علیه نخست‌وزیر کارآمد خود ایجاد کرد. وزیران و نمایندگان مجلس به اقتضای اوضاع تغییر موضع دادند و جانب دربار ایستادند. بسیاری از نمایندگان که با تابلوی حزب دموکرات ایران به رهبری قوام به مجلس پانزدهم راه یافته بودند، او را تنها گذاشتند. قوام از قدرت کنار رفت، اما سیاست‌ورزی را کنار نگذاشت. با تغییرات در بعضی از اصول قانون اساسی مشروطه به نفع قدرت شاه توسط مجلس مؤسسان دوم، به اعتراض برخاست. او شاه را به عدول از مشروطه نواخت. این اعتراض موجب تغیّر ملوکانه و پس‌گرفتن لقب «جناب اشرف» از او شد.

شاه و قوام اما همچنان با هم ماجرا داشتند. آنان در جایی به هم رسیدند که رقیبی چون مصدق داشتند. مصدق که پیش از سفر به لاهه برای حضور در دیوان بین‌المللی در مصاحبه‌ای از استعفای خود پس از سفر گفته بود، در مقابله با اقدامات شاه و مجلس در ندادن اختیارات شش‌ماهه و عدم واگذاری وزارت جنگ استعفا داد. با توجه به‌ قصد قبلی او برای استعفا، به نظر می‌رسد مصدق نگران رأی دیوان بین‌المللی لاهه در اعلام صلاحیتش در رسیدگی به شکایت بریتانیا از ایران در ماجرای نفت بود. با استعفای مصدق، تمایل مجلسین ملی و سنا به قوام اعلام شد. شاه نیز با این ابراز تمایل همراهی کرد. اشتباه قوام در این بود که از همان ابتدا به جنگ توده‌ها رفت؛ توده‌هایی که در روزگار نخست‌وزیری مصدق شرایط و اوضاع جدیدی را تجربه کرده بودند؛ نخست‌وزیری که بعضی از رجال سیاسی مانند مدرس از سال‌ها پیش از این او را به دماگوژی (عوام‌فریبی) متهم می‌کردند، در نگاه توده‌ها یک رجل ملی بود. حال در غیابش، رجلی نخست‌وزیر شده بود که از همان ابتدا با احضار رؤسای شهربانی، ژاندارمری و فرمانداری نظامی تهران به جنگ توده‌ها رفت. اعلامیه او خطاب به ملت ایران، این رویارویی را شدیدتر کرد. قوام کشور را «دچار درد عمیقی» اعلام کرد که با «داروهای مخدّر درمان‌پذیر نیست.» او از نیاز به روابط حسنه با دنیا در عرصه سیاست خارجی گفت و وعده زندگی بهتر داد. این بخش از اعلامیه قوام که از نادیده‌گرفتن حقوق مردمان ازجمله کارمندان توسط رجال دولتی گفت، دیده نشد. آن‌چه از این اعلامیه در اذهان و حافظه تاریخی ایرانیان باقی ماند، تهدیدهای نخست‌وزیر بود. او یک دهه پیش از سخنرانی محمدرضا شاه در قم (چهارم بهمن ۱۳۴۱) به فقیهان و چپ‌ها تاخت. از انزجار خود از «ریا و سالوسی» در «مسائل مذهبی» گفت و اصطلاح «افراطیون سرخ» و «ارتجاع سیاه» را به کار برد. در این باره به محمدرضا شاه طعنه زد که «به بهانه مبارزه با افراطیون سرخ، ارتجاع سیاه را تقویت نموده‌اند [و] لطمه شدیدی به آزادی وارد ساخته و زحمات بانیان مشروطیت را از نیم قرن به این طرف به هدر داده‌اند.» او در مقام نویسنده فرمان مشروطه از میراث مشروطه برای تشکیل حکومت عرفی دفاع کرد که زیر پا گذاشتن آن توسط شاه خیانتی به آن بود. جالب این‌که یک دهه بعد، شاه با نادیده ‌گرفتن اتحاد پیشین خود، از اتحاد مخربین سرخ و ارتجاع سیاه شکایت کرد.

قوام در اعلامیه معروفش اگرچه در دفاع از مشروطه برآمد، با وعده «تشکیل محاکم انقلابی» و برخورد خشن با مخالفان گویی روزگار پیش از مشروطه را در اذهان زنده می‌کرد. او حتی شعر منوچهری دامغانی «عمر خوش دختران رز به سر آمد/ کُشتنیان را سیاستی دگر آمد» به کِشتیبان تغییر داد. گوینده این اعلامیه در رادیو، رضا سجادی، نیز صدایی جنگنده و تحریک‌کننده داشت. پخش اعلامیه قوام از رادیو و انتشار آن نه‌تنها جامعه را نترساند که غوغا به پا کرد. کارگران مهم‌ترین رکن اعتراضات به استعفای مصدق و انتصاب قوام بودند؛ طبقه‌ای که حضورش موجب شده حزب توده مدعی نقش‌آفرینی اصلی در اعتراضات منتهی به قیام سی تیر باشد. یک روز پس از اعلامیه نخست‌وزیر جدید (۲۸ تیر)، سیدابوالقاسم کاشانی با صدور اعلامیه‌ای به مقابله او رفت. کاشانی در مقابل سخن قوام که «دیانت را از سیاست دور نگاه خواهم داشت» از توطئه انگلیس برای «تفکیک دین از سیاست» گفت. او لحن خشن قوام را نیز با اعلام «فتوای جهاد اکبر» به چالش طلبید و با سلاح دین به جنگ او رفت.

اعلامیه کاشانی خیابان را به تصرف جمعیت هوادار مصدق درآورد. جمعیت معترض و فعال شهری از پی انقلاب مشروطه نه برای شورش نان و معیشت که برای خواست سیاسی به میدان می‌آمد. تسخیر خیابان توسط این جمعیت می‌توانست به شکست پروژه‌های سیاسی مانند جمهوری‌خواهی در دوره رئیس‌الوزرایی رضاخان منجر شود. کاشانی در این اعتراض دست بالا را داشت. چه هیچ فقیهی در کنار قوام نایستاد. هرچه قوام از سوءاستفاده از دین انتقاد کرد، کاشانی اصطلاحات دینی را به استخدام درآورد. چنان‌چه در اعلامیه‌ای خطاب به ارتش، نبرد ملت و قوام را «جنگ و جدال بین دو صف حق و باطل» نامید.

اعتراضات سی تیر در حالی به قیامی برای مصدق نامیده شد که نخست‌وزیر مستعفی در ملک خود در احمدآباد بود و قوام نیز در این روز سکوت پیشه کرد. او حتی در نیمه روز از نخست‌وزیری استعفا داد؛ استعفایی که تا غروب آن روز اعلام نشد. گویا شاه انتقام سال‌ها مجادله با او را در این روز و اعلام دیرهنگام استعفایش گرفت. چه سرکوب معترضان توسط نظامیان که تحت فرماندهی شاه بودند، به نام قوام سند خورد. قیام سی تیر ۱۳۳۱ خیلی سریع به تراژدی تبدیل شد. کاشانی که در ایجاد اتحاد در حمایت از مصدق نقش اصلی را ایفا کرده بود، چندی بعد به بریدگان از او پیوست. از همین رو یک سال بعد بسیاری از حامیان مصدق در صف مخالفانش قرار گرفتند و کمتر کسی از این قیام مردمی سخن گفت. سی تیر مانند بسیاری از رخدادهای تاریخ ایران از آرزو و آرمان به تراژدی رسید.

۲۵۹

کد مطلب 2249839

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 12 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین