حکایت علی‌اصغر حکمت؛ چهره‌ای فراتر از یک وزیر در تاریخ نوسازی ایران

علی‌اصغر حکمت از مهم‌ترین چهره‌های نوسازی فرهنگی ایران در دوره رضاشاه بود؛ دولتمردی که در تأسیس دانشگاه تهران، گسترش مدارس نوین، موزه ملی، کتابخانه ملی و نهادهای فرهنگی نقشی اساسی داشت. با این حال، کارنامه او تنها به وزارت معارف محدود نمی‌شد و زندگی سیاسی و ادبی پرفرازونشیبش، تصویری متفاوت از یکی از دولتمردان اثرگذار ایران معاصر به دست می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، علی‌اصغر حکمت، ادیب، استاد دانشگاه، وزیر کابینه و از چهره‌های اصلی طراحی و اجرای نوسازی نظام آموزشی در دوره رضاشاه بود. او بیش از همه به‌عنوان وزیر فرهنگِ ترقی‌خواه و کارآمدی شناخته می‌شود که نقشی اساسی در تحول نظام آموزشی ایران داشت.

علی‌اصغر حکمت در ۲۱ فروردین ۱۲۷۲ در شیراز به دنیا آمد و در ۱ شهریور ۱۳۵۹در تهران درگذشت.

او فرزند احمدعلی حکمت‌الممالک بود و در خانواده‌ای از پزشکان و دانشوران شیراز رشد کرد. تحصیلات خود را در شیراز آغاز کرد و در مدرسه منصوریه، یکی از مدارس مهم دینی شهر، به فراگیری علوم سنتی، ازجمله فارسی و عربی، پرداخت. این مدرسه را غیاث‌الدین منصور دشتکی شیرازی، جد مادریِ علی‌اصغر حکمت، بنیان گذاشته بود.

حکمت در سال ۱۲۹۴ خورشیدی، در ۲۲سالگی، وارد کالج آمریکایی تهران شد؛ مؤسسه‌ای که بعدها به کالج البرز تغییر نام داد. او در سال ۱۲۹۶ از این کالج فارغ‌التحصیل شد. در همین دوره، در کنار تحصیلات خود، فقه اسلامی را نزد میرزا طاهر تنکابنی نیز فراگرفت.

مشارکت در نوسازی نظام آموزشی

اندکی پس از فارغ‌التحصیلی از کالج آمریکایی، به استخدام وزارت معارف درآمد و ریاست اداره کارگزینی این وزارتخانه را برعهده گرفت. در سال ۱۲۹۸ خورشیدی به ریاست اداره بازرسی (تفتیش) منصوب شد.

حکمت در فروردین ۱۳۰۴ انتشار یک نشریه آموزشی با عنوان «تعلیم و تربیت» را در وزارت معارف آغاز کرد. او توانست شماری از چهره‌های برجسته ادبی و علمی آن روزگار، ازجمله سیدحسن تقی‌زاده، بدیع‌الزمان فروزانفر و عباس اقبال آشتیانی، را به نوشتن مقاله برای این نشریه ترغیب کند.

این نشریه بعدها با نام جدید «آموزش و پرورش» به انتشار خود ادامه داد و تا آستانه انقلاب ۱۳۵۷ پابرجا ماند. (صدر هاشمی، تاریخ جراید و مجلات ایران، ج. ۱، ص. ۲۷۲؛ ج. ۲، صص. ۱۲۸–۱۳۰؛ تقی‌زاده، صص. ۲۵۶–۲۵۸ و ۲۶۳؛ اتحاد، صص. ۵۳۰–۵۴۰.)

در اوایل دهه ۱۳۰۰ بود که حکمت با علی‌اکبر داور، از چهره‌های برجسته نوسازی و وزیر عدلیه و مالیه در دوره رضاشاه، آشنا شد. داور حکمت را به «حزب رادیکال» که به‌تازگی تأسیس شده بود، وارد کرد. حکمت در سال ۱۳۰۴ و با حمایت این حزب به عضویت مجلس مؤسسان انتخاب شد؛ مجلسی که برای برپا کردن سلسله پهلوی تشکیل شده بود.

در سال ۱۳۰۷ محافل سنت‌گرای وزارت معارف که با دیدگاه‌های نوآورانه حکمت و اشتیاق او به ایجاد تغییر موافق نبودند، زمینه برکناری او از این سمت را فراهم کردند. اما دوست و استاد او، داور، حکمت را به وزارت عدلیه منتقل کرد و اندکی بعد نیز او را با استفاده از یک بورس دولتی به فرانسه فرستاد.

حکمت در فاصله سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۱ در دانشگاه سوربن پاریس تحصیل کرد و موفق شد گواهی‌نامه دانشگاهی در رشته ادبیات دریافت کند. هم‌زمان، مأموریت یافت تا درباره مؤسسات آموزش عالی اروپا مطالعه و بررسی کند. او گزارش مشاهدات و یافته‌های خود در این زمینه را به ‌طور منظم برای داور ارسال می‌کرد.

حکمت در لندن به سر می‌برد و به گفته خودش «بی‌پول و نومید» بود که در شهریور ۱۳۱۲ از داور خبر رسید که به‌ عنوان کفیل وزارت معارف منصوب شده است.

در اسفند ۱۳۱۳ رضاشاه در ازای تلاش‌های مستمر و دستاوردهای چشمگیر او، حکمت را به مقام وزیر کامل معارف ارتقا داد. حکمت در دوره تصدی وزارت معارف، از ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۷، نقشی ماندگار در روند نوسازی ایران ایفا کرد.

او در دفاع از گسترش آموزش و پرورش و نوسازی فرهنگی ایران خستگی‌ناپذیر بود و دوران وزارتش را به‌راحتی می‌توان یکی از سازنده‌ترین دوره‌های تاریخ وزارت معارف دانست. حکمت از مهم‌ترین حامیان ایجاد امکانات و بناهای مدرن برای اهداف آموزشی و فرهنگی و هنری بود؛ ازجمله پردیس دانشگاه تهران، موزه ایران باستان، ساختمان کتابخانه ملی، آرامگاه‌های فردوسی، حافظ و سعدی، ورزشگاه امجدیه، دانشسراها و ده‌ها مدرسه جدید و مدرن دیگر.

او همچنین در ایجاد و توسعه زیرساخت‌های آموزشی و فرهنگی، ازجمله تأسیسات دانشگاهی و نهادهای فرهنگی، نقش مهمی داشت. (حکمت، ۱۹۷۶، صص. ۵۸–۵۲ و ۳۶۵-۲۸۹).

دانشگاه تهران

در نشست هیأت دولت به ریاست رضاشاه در زمستان ۱۳۱۲ هنگامی که وزیران درباره ضرورت احداث تأسیسات و بناهای مهم در پایتخت، تهران، گفت‌وگو می‌کردند، علی‌اصغر حکمت اظهار داشت که مهم‌ترین کمبود پایتخت، نبود یک دانشگاه است. شاه بلافاصله به او دستور داد دانشگاه تهران را در یک پردیس مدرن تأسیس کند.

شرح مفصل حکمت از چگونگی ساخت دانشگاه و دشواری‌های او برای راه‌اندازی نخستین سالن تشریح دانشکده پزشکی ــ که با مخالفت روحانیون روبه‌رو بود ــ تصویری از دشواری‌هایی به دست می‌دهد که پیشگامان نوسازی ایران با آن مواجه بودند. او در خاطرات خود از تلاش‌هایش برای یافتن و خریداری مکان مناسبی برای دانشگاه و نیز فراهم کردن مقدمات طراحی پردیس دانشگاه توسط معمار فرانسوی، آندره گدار، سخن گفته است.

در ۱۵ بهمن ۱۳۱۳، دانشگاه تهران با شش دانشکده رسماً افتتاح شد. چهار دانشکده موجود، یعنی پزشکی، ادبیات، حقوق و علوم، با پیشنهاد حکمت با دو دانشکده دیگر، یعنی فنی و الهیات، تکمیل شدند.

به دستور رضاشاه، حکمت به‌ عنوان نخستین رئیس دانشگاه تهران منصوب شد. او تا زمان برکناری از وزارت معارف در سال ۱۳۱۷، نقشی اساسی در گسترش و توسعه این نهاد تازه‌تأسیس داشت. (حکمت، ۱۹۷۶، صص. ۳۶۵–۳۳۳)

مدارس نوین

از دیگر اقدامات علی‌اصغر حکمت، تأسیس هشت دانش‌سرا در شهرهای تهران، تبریز، کرمان، مشهد، شیراز، اهواز، رضائیه (نام قدیم و کنونی: ارومیه) و خرم‌آباد بود. او همچنین در ایجاد ده‌ها مدرسه ابتدایی و متوسطه نوین در تهران و شهرهای مختلف کشور نقش داشت. (حکمت، ۱۹۷۶، صص. ۳۳۱-۲۸۸)

تربیت‌بدنی و پیشاهنگی

حکمت همچنین بر بازنگری برنامه درسی مدارس ابتدایی و دبیرستان‌های ایران نظارت داشت و به دستور رضاشاه، تربیت‌بدنی را به بخشی اجباری از برنامه درسی همه مدارس تبدیل کرد.

او در سال ۱۳۱۳ تشکیلات منحل‌شده پیشاهنگی را در ایران احیا کرد و واژه فارسی «پیشاهنگ» را برای آن برگزید. هم‌زمان، برای بسیج امکانات موجود در جهت توسعه تربیت‌بدنی، انجمن ملی تربیت‌بدنی را که فعالیتش متوقف شده بود، دوباره فعال کرد. از اعضای سرشناس این انجمن می‌توان به علی‌اکبر داور، حسین علاء، ابراهیم حکیمی و عیسی صدیق اشاره کرد.

حکمت همچنین در ایجاد شماری از زمین‌های ورزشی مشارکت داشت و در سال ۱۳۱۳ ساخت نخستین ورزشگاه مدرن تهران با ظرفیت ۱۵ هزار نفر، یعنی ورزشگاه امجدیه، را آغاز کرد. (حکمت، ۱۹۷۶، صص. ۸۲-۷۵)

بزرگداشت فردوسی، ابن‌سینا و سعدی

در مهر ۱۳۱۳، حکمت در برگزاری مراسم هزاره فردوسی نقش داشت؛ مراسمی که نخستین کنگره بین‌المللی فردوسی نیز در چارچوب آن برگزار شد.

او همچنین در سازمان‌دهی همایشی برای بزرگداشت آثار ابن‌سینا و نیز مراسم بزرگداشت هفتصدمین سال تألیف گلستان سعدی نقش مؤثری ایفا کرد. (حبیب یغمایی، صص. ۴۹–۴۸)

فرهنگستان زبان فارسی

تأسیس فرهنگستان زبان فارسی («فرهنستان زبان ایران»، نک.) در اکتبر ۱۹۳۶، با هدف یافتن معادل‌های فارسی برای اندیشه‌ها و مفاهیم جدید، طرحی بود که محمدعلی فروغی، نخست‌وزیر دانشمند ایران، از آن حمایت می‌کرد. هدف از این اقدام، مهار تندروی‌های برخی ملی‌گرایان و نظامیان متعصبی بود که می‌کوشیدند با حذف همه واژه‌های عربی، زبان فارسی را «پاک‌سازی» کنند. حکمت در راه‌اندازی فرهنگستان، فعالانه به فروغی یاری رساند (حکمت، ۱۹۷۶، صص. ۲۹–۲۳؛ صدیق، ج ۲، صص. ۲۳۳ به بعد، ج ۴، صص. ۷۵ به بعد؛ سیاسی، صص. ۹۶–۹۷).

کشف حجاب زنان

هنگامی که رضاشاه تصمیم به کشف حجاب زنان ایرانی گرفت، حکمت را مأمور تدوین برنامه‌ای عملیاتی برای اجرای آن کرد. این برنامه شامل مختلط‌کردن مدارس در چهار سال نخست دوره ابتدایی و تأسیس مرکزی («کانون») بود که در آن، سخنرانان برای ایراد سخنرانی در برابر جمعی مختلط از زنان و مردان دعوت می‌شدند.

مراسم رسمی آغاز کشف حجاب در ۱۷ دی ۱۳۱۴ خورشیدی، برابر با ۸ ژانویه ۱۹۳۶، در دانش‌سرای مقدماتی تهران برگزار شد. شاه، ملکه و دختران‌شان، همراه با همسران وزیران و دیگر شخصیت‌های برجسته، در این مراسم حضور یافتند؛ زنانی که برای نخستین بار بدون حجاب در انظار عمومی ظاهر شده بودند (حکمت، ۱۹۷۶، صص. ۸۷ به بعد؛ طلوعی، صص. ۳۳۲-۳۲۱).

حکمت در خاطرات خود، با لحنی انتقادی، از توسل گاه‌به‌گاه به زور برای کشف حجاب زنان در خیابان‌های تهران سخن می‌گوید. او مدعی است که از رویکردی تدریجی‌تر و داوطلبانه حمایت می‌کرده، اما تلویحاً نشان می‌دهد که پادشاه به توصیه‌اش اعتنایی نکرده است (حکمت، ۱۹۷۶، صص. ۱۰۱-۹۹)

موزه ملی باستان‌شناسی

پیشینه موزه باستان‌شناسی ایران به سال ۱۲۹۴ بازمی‌گردد؛ زمانی که مرتضی ممتازالدوله، وزیر معارف، مجموعه‌ای از آثار باستان‌شناختی را که از سوی هیأت باستان‌شناسی فرانسه به وزارتخانه تحویل داده شده بود، گردآوری کرد و آن‌ها را در زیرزمین مدرسه دارالفنون به نمایش گذاشت.

این مجموعه و نمایش ابتدایی آثار باستانی نشان داد که ایران به موزه‌ای مدرن برای حفاظت و نمایش گنجینه‌های باستان‌شناختی کشور نیاز دارد. بالاخره با پیشنهاد علی‌اصغر حکمت برای تأسیس موزه ملی باستان‌شناسی (موزه ایران باستان) به تصویب رضاشاه رسید. ساختمان موزه در سال ۱۳۱۶ تکمیل و افتتاح شد و در سال‌های بعد نیز توسعه یافت و به مهم‌ترین نهاد باستان‌شناسی کشور تبدیل شد. (حکمت، ۱۹۷۶، صص. ۵۸-۴۷)

کتابخانه ملی

تا اواسط دهه ۱۳۱۰، کتابخانه ملی ایران درواقع مجموعه‌ای از کتاب‌های در اختیار وزارت معارف بود که در زیرزمین مدرسه دارالفنون نگهداری می‌شد.

در سال ۱۳۱۵، علی‌اصغر حکمت زمین ارزشمندی را در شمال موزه ملی باستان‌شناسی برای ساخت ساختمان مدرن کتابخانه ملی ایران (کتابخانه ملی) خریداری کرد. ساختمان کتابخانه در سال ۱۳۱۶ افتتاح شد و در سال‌های بعد توسعه یافت. (حکمت، ۱۹۷۶، صص. ۵۸–۵۶)

کارزار مبارزه با بی‌سوادی

به پیشنهاد علی‌اکبر داور، علی‌اصغر حکمت طرحی برای یک کارزار سراسری سوادآموزی ارائه کرد که براساس آن، کلاس‌های شبانه (کلاس‌های اکابر) برای بزرگسالان در سراسر کشور راه‌اندازی می‌شد. این طرح در سال ۱۳۱۵ به اجرا درآمد و طی دو سال تحصیلی ۱۳۱۵-۱۳۱۶ و ۱۳۱۶-۱۳۱۷، بیش از ۲۰۰ هزار نفر در دوره‌های آموزش بزرگسالان ثبت‌نام کردند. (حکمت، ۱۹۷۶، ص. ۳۷۶ به بعد)

موزه مردم‌شناسی

از دیگر اقدامات منسوب به حکمت، تأسیس موزه مردم‌شناسی (موزه مردم‌شناسی) است. حکمت با کمک مراکز آموزش و پرورش در نقاط مختلف کشور، طی دو سال به گردآوری مجموعه قابل‌توجهی از پوشاک اقوام، اشیای تزئینی، زره و ادوات جنگی، سازهای موسیقی، چادرهای عشایری و دیگر آثار و اشیای فرهنگی پرداخت.

این مجموعه در ۱۳۱۴ در ساختمانی که برای موزه آماده شده بود، به نمایش درآمد. (حکمت، صص. ۳۷۵-۳۶۶)

گردآوری و انتشار نسخه‌های خطی

در دوران وزارت معارف، حکمت از شماری از پژوهشگران، ازجمله محمد قزوینی، خواست از نسخه‌های خطی نادر فارسی موجود در کتابخانه‌های اروپا عکس‌برداری و رونوشت تهیه کنند و این نسخه‌ها را به ایران بفرستند.

همین خدمات فرهنگی سبب شد محمد قزوینی ــ پژوهشگری دقیق و سخت‌گیر که به‌سادگی کسی را نمی‌ستود ــ با صراحت از خدمات فرهنگی حکمت به کشور تمجید کند. (قزوینی، ج. ۳، صص. ۵۴۹–۵۴۸)

حکمت همچنین شماری از برجسته‌ترین پژوهشگران و ادیبان آن دوره، ازجمله محمدتقی بهار، محمد قزوینی، بدیع‌الزمان فروزانفر، محمدعلی فروغی، رشید یاسمی و حبیب یغمایی را مأمور کرد تا به تصحیح و ویرایش نسخه‌های خطی متون کلاسیک فارسی بپردازند. (حبیب یغمایی، ص. ۴۹)

برکناری

با وجود تمامی دستاوردهایش، حکمت در ۱۳۱۷ و در پی یک خطای دیپلماتیک ادعایی از جایگاه خود سقوط کرد. ماجرا از آن‌جا آغاز شد که یک مجله فرانسوی با بازی با واژه «شاه»، آن را با واژه فرانسوی Chat  به معنای «گربه» جایگزین کرده بود. رضاشاه از این شوخی خشنود نشد و در واکنش، روابط دیپلماتیک ایران و فرانسه را قطع کرد.

حکمت که ظاهراً از این تحولات بی‌خبر بود، به مناسبت افتتاح غرفه ایران در نمایشگاه پاریس در همان سال، یک تلگرام معمولی و تشریفاتی برای تبریک به همتای فرانسوی خود ارسال کرد. این اقدام به یکی از عوامل برکناری او تبدیل شد.

عامل دیگری که در این ماجرا نقش داشت، انتشار مقاله‌ای از سیدحسن تقی‌زاده در مجله تعلیم و تربیت، نشریه وزارت معارف، بود که در آن از افراط‌کاری‌های فرهنگستان در «پیرایش» زبان فارسی از واژه‌های عربی انتقاد شده بود؛ رویکردی که مورد حمایت افسران بلندپایه ارتش قرار داشت. (تقی‌زاده، صص. ۲۵۷–۲۵۶ و ۲۶۱؛ رعدی آذرخشی، صص. ۳۷۹-۳۶۷)

پس از برکناری، حکمت که با آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو شده بود، به‌ صورت خودخواسته به شیراز رفت و در آن‌جا اقامت گزید. کمتر از سه ماه بعد، در اسفند ۱۳۱۷، از او خواسته شد به تهران بازگردد و به مقام وزیر کشور منصوب شد؛ سمتی که تا خرداد ۱۳۱۹ در آن باقی ماند. (حکمت، ۱۹۷۶، صص. ۲۴۵ به بعد، ۳۹۲-۳۸۷)

مسئولیت‌های حکمت پس از رضاشاه

پس از کناره‌گیری رضاشاه از سلطنت در سال ۱۳۲۰، کارنامه سیاسی برجسته علی‌اصغر حکمت پایان نیافت، بلکه وارد مرحله‌ای تازه و متفاوت شد. نخست‌وزیری محمدعلی فروغی در سال ۱۳۲۰ به حکمت کمک کرد تا به مقام وزیر پیشه و هنر دست یابد. (شجیعی، ص. ۱۸۶؛ حبیب یغمایی، صص. ۵۰–۴۹) حکمت که از اعضای حلقه نزدیک فروغی بود، به گفته سفارت بریتانیا در تهران، «نقش قابل‌توجهی در مذاکرات مربوط به پیمان سه‌جانبه ۱۳۲۰ داشت»؛ پیمانی که در پایان جنگ جهانی دوم در حفظ تمامیت ارضی ایران اهمیت زیادی پیدا کرد. (وزارت خارجه بریتانیا، ۱۹۴۴، ص. ۲۵)

پس از استعفای دولت فروغی، حکمت برای کسب کرسی مجلس از تهران نامزد شد، اما با اختلافی اندک شکست خورد و در میان فهرستی که قرار بود ۱۲ نفر از آن انتخاب شوند، در جایگاه سیزدهم قرار گرفت. (شجیعی، ص. ۱۸۸)

در اسفند ۱۳۲۰، او به مقام وزیر بهداری منصوب شد. در سال‌های بعد نیز مسئولیت‌های مختلفی برعهده گرفت؛ ازجمله وزیر کشور، وزیر دادگستری در سال ۱۳۲۱، او همچنین در سال‌های ۱۳۲۷-۱۳۲۸ و وزیر امور خارجه بود و هر بار اندکی بیش از یک سال در این سمت باقی ماند. (شجیعی، صص. ۱۸۶، ۱۹۰، ۱۹۷، ۲۲۹، ۲۳۰، ۲۳۹، ۲۴۵، ۲۴۶)

حکمت به ‌عنوان وزیر امور خارجه‌ای کارآمد شهرت داشت و همچنین در شماری از سفارتخانه‌های ایران، بخش‌های فرهنگی تأسیس کرد.

سفیر ایران در هند

حکمت در فاصله سال‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۶ سفیر ایران در هند بود. او در دوران مأموریت خود فعالیت گسترده‌ای برای گسترش روابط فرهنگی ایران و هند انجام داد.

اقامت حکمت در هند به‌عنوان سفیر ایران، علاقه عمیقی در او نسبت به روابط تاریخی و فرهنگی ایران و هند ایجاد کرد. او کوشید با انتشار مجموعه‌ای از کتاب‌ها، رساله‌ها و مقالات به زبان‌های فارسی و انگلیسی، ایرانیان را با هند و هندیان را با ایران بیشتر آشنا کند.

ازجمله آثار او در این دوره می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد:

  • پارسیان ایران: گذشته و حال (Parsis of Iran)، بمبئی، ۱۹۵۶
  • به یاد هند (Be Yād-e Hend)، دهلی نو، ۱۹۵۶
  • نقش پارسی بر احجار هند: فهرستی از کتیبه‌ها و خطوط فارسی بر لوح‌سنگ‌های هندوستان (Naqš-e Pārsi bar Aḥjār-e Hend)، تهران و کلکته، ۱۹۵۸
  • سرزمین هند: بررسی تاریخی، اجتماعی، سیاسی و ادبی هندوستان از ادوار باستانی تا عصر حاضر (Sarzamin-e Hend)، تهران، ۱۹۵۸
  • نگاهی به ادبیات فارسی (Glimpses of Persian Literature)، کلکته، ۱۹۵۶
  • ترجمه نمایشنامه «شاکونتالا» اثر کالیداسا با عنوان «شکنتالا یا خاتم مفقود» (Šakuntālā yā Ḵātam-e Mafqud)، دهلی نو، ۱۹۵۶.

دومین دوره وزارت علی‌اصغر حکمت در وزارت امور خارجه، در سال‌های ۱۳۳۶-۱۳۳۹؛ هم‌زمان با دوره‌ای بود که ایران به دلیل مذاکره برای انعقاد یک پیمان نظامی با ایالات متحده، هدف تبلیغات و حملات رسانه‌ای شوروی قرار داشت. برای خنثی کردن این حملات، ایران در آستانه امضای یک «پیمان عدم تجاوز» با اتحاد شوروی قرار گرفت. به نظر می‌رسد حکمت در مذاکرات زمستان ۱۳۳۷ با شوروی نقش مهمی ایفا کرده باشد. سفارت آمریکا در ایران در آن زمان به این نتیجه رسیده بود که حکمت در آغاز کردن این مذاکرات تأثیرگذار بوده است.

از دید مقام‌های آمریکایی، حکمت طرفدار سیاست بی‌طرفی برای ایران بود و شاه را متقاعد کرده بود که «بهترین دفاع در برابر اتحاد شوروی، دیپلماسی و زیرکی است». (وزارت امور خارجه ایالات متحده، ص. ۶۳۲)

حکمت در دوران وزارت امور خارجه، انتشار نشریه‌ای جدید با عنوان «نشریه وزارت امور خارجه» را آغاز کرد. این نشریه عمدتاً به انتشار مقالات و اسنادی درباره روابط دیپلماتیک، سازمان‌های بین‌المللی و تاریخ ایران اختصاص داشت. (عاقلی، ص. ۵۸۸)

حکمت طی سال‌ها، در کنار مسئولیت‌های سنگین خود به‌ عنوان عضو دولت‌های مختلف، ریاست شماری از نهادهای غیردولتی را نیز برعهده داشت؛ ازجمله انجمن آثار ملی، کمیسیون ملی یونسکو در ایران و جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران.

مهم‌ترین دستاورد او در مقام رئیس کمیسیون ملی یونسکو، سازمان‌دهی انتشار مجموعه «ایرانشهر» بود؛ مجموعه‌ای دانشنامه‌ای شامل پژوهش‌های اصیل به زبان فارسی که تقریباً همه جنبه‌های زندگی و فرهنگ ایران، از گذشته تاریخی تا دوره معاصر، را دربرمی‌گرفت. این اثر در دو جلد، در سال‌های ۱۳۴۲-۱۳۴۳ در تهران منتشر شد و در آن زمان کاری پیشگامانه به شمار می‌رفت. (اتحاد، ص. ۵۰۶؛ افشار، ص. ۶۱۳)

علاقه‌مندی‌های علمی حکمت سبب شد که او در کنار دیگر مسئولیت‌هایش، علاقه‌مند باشد در دانشگاه تهران نیز به تدریس بپردازد. او به ‌عنوان استاد تاریخ ادیان برای تدریس در دوره‌های تحصیلات تکمیلی دانشکده ادبیات منصوب شد. در این زمینه، ازجمله آثار مهم او می‌توان به «نه گفتار در تاریخ ادیان» در دو جلد، شیراز، ۱۳۳۹، اشاره کرد. او همچنین کتاب «ادیان بشر» نوشته جی. بی. ناس را با عنوان «تاریخ جامع ادیان از آغاز تا امروز» به فارسی ترجمه کرد که در سال ۱۳۴۴ در تهران منتشر شد.

در سال‌های پایانی زندگی، پس از آن‌که از خدمات دولتی کناره گرفت، با هدف کسب درآمد، در تأسیس یک مؤسسه آموزش عالی خصوصی برای تدریس زبان‌ها و ادبیات خارجی (مدرسه عالی ادبیات و زبان‌های خارجی) مشارکت کرد.

علایق ادبی

با وجود مسئولیت‌های سنگین اداری و همچنین ریاست چندین سازمان فرهنگی و خیریه (که پیش‌تر به آن‌ها اشاره شد)، حکمت زمانی را برای پرداختن به علایق ادبی و فکری خود نیز اختصاص می‌داد.

او شمار نسبتاً زیادی مقاله نوشت، حدود ۱۳ اثر تألیف کرد، ۶ اثر را تصحیح و ویرایش کرد و حدود ۱۲ اثر را به فارسی ترجمه کرد. حکمت که از استعداد قابل‌قبولی در شعر برخوردار بود، شعر نیز می‌سرود و چندین مثنوی به نظم درآورد.

او از کنجکاوی طبیعی فرهنگی برخوردار بود و علاقه داشت آموخته‌های خود را با دیگران در میان بگذارد. آثار او را می‌توان در چهار دسته تقسیم کرد: تألیفات، آثار تصحیح و ویرایش‌شده، ترجمه‌ها و اشعار.

آثار تألیفی

علاوه بر آثاری که پیش‌تر به آن‌ها اشاره شد، از تألیفات حکمت می‌توان به «زندگی جامی، شاعر ایرانی»، اشاره کرد که چاپ دوم آن با عنوان «جامی: تحقیقات در تاریخ احوال و آثار منظوم و منثور نورالدین عبدالرحمن جامی» در تهران منتشر شد. اثر دیگر او «رساله در باب امیرعلیشیر نوایی» است؛ رساله‌ای درباره امیرعلیشیر نوایی، وزیر مشهور سلطان حسین بایقرا، که در تهران منتشر شد. هر دو اثر به سده پانزدهم میلادی و اواخر دوره تیموری مربوط می‌شوند؛ دوره‌ای که تقریباً به حوزه تخصصی حکمت تبدیل شده بود.

آثار منتشرشده او همچنین شامل چندین کتاب درباره اسلام است که نشان‌دهنده علاقه‌ای جدی و واقعی به این موضوع به نظر می‌رسد. ازجمله این آثار می‌توان به «امثال قرآن: فصلی از تاریخ قرآن کریم»، تهران و «اسلام از نظرگاه دانشمندان غرب»، تهران، اشاره کرد.

ویراستاری و تصحیح آثار

نخستین کتابی که حکمت ویرایش کرد، سالنامه رسمی وزارت معارف بود که در تهران منتشر شد؛ زمانی که او ریاست اداره کارگزینی این وزارتخانه را بر عهده داشت.

مهم‌ترین اثری که حکمت تصحیح و ویرایش کرد، کتاب «کشف‌الاسرار و عدةالابرار»، اثر ابوالفضل میبدی، مفسر قرن ششم هجری، بود. این اثر تفسیری عرفانی بر قرآن است که بر پایه تفسیر پیشین عبدالله انصاری و با استفاده از یک نسخه خطی موجود تهیه شده و در ۱۰ جلد به انتشار رسید. این کتاب که سرشار از نثر دلنشین و نکات عرفانی است، از سوی انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد.

از دیگر آثاری که حکمت ویرایش کرد، «مجالس‌النفائس» اثر علیشیر نوایی بود که دو ترجمه قدیمی از رساله نوایی درباره شاعران هم‌عصر خود، به قلم فخری هراتی و شاه‌محمد قزوینی، را دربرمی‌گرفت. این اثر در تهران منتشر شد.

حکمت همچنین مجموعه‌ای از نوشته‌های فارسی ناب، یعنی متونی بدون استفاده از واژگان عربی، را گردآوری، ویرایش و تا حدی خود تألیف کرد و آن را با عنوان «پارسی نغز» در تهران منتشر کرد.

سال‌ها پیش از آن نیز کتاب «هزار و یک شب» را در پنج جلد منتشر کرده بود که نسخه‌ای فارسی از داستان‌های هزار و یک شب بود.

گوناگونی و تا حدی تفنن‌گرایی علایق ادبی و فرهنگی حکمت را می‌توان در انتشار کتاب «گلزار حکمت: مجموعه‌ای از نوادر و اشعار و حکایات و امثال به السنه فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسه» نیز مشاهده کرد که در تهران منتشر شد. این کتاب مجموعه‌ای از مطالب نادر، شعرها، داستان‌ها و مثل‌ها را به چهار زبان فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسوی دربرمی‌گیرد.

ترجمه‌ها

ترجمه‌های حکمت بسیار متنوع‌اند و تحت تأثیر شرایط و انگیزه‌های گوناگون انجام شده‌اند؛ در موارد نه‌چندان اندکی نیز انگیزه‌های مالی در انجام آن‌ها نقش داشته است؛ ازجمله سه ترجمه‌ای که به سفارش انتشارات فرانکلین انجام داد.

از میان ترجمه‌های او می‌توان به این آثار اشاره کرد:

  • «رومئو و ژولیت» اثر ویلیام شکسپیر، تهران.
  • «از سعدی تا جامی»، ترجمه‌ای همراه با توضیحات از جلد سوم کتاب «تاریخ ادبی ایران» اثر ادوارد گرانویل براون، تهران،  ظاهراً انگیزه حکمت از ترجمه این بخش، گنجانده شدن شرح زندگی و آثار سعدی و حافظ در آن بود؛ دو شاعری که حکمت، به‌ عنوان یک شیرازی، به آنها علاقه و ارادت فراوان داشت و به میراث آنان افتخار می‌کرد؛
  • «پنج حکایت از شکسپیر»، در دو جلد؛
  • «تاریخ سیاسی پارت» اثر نیکلاس سی. دبیوآز، که به سفارش انتشارات فرانکلین با عنوان «تاریخ سیاسی پارت» ترجمه شد، تهران؛
  • «تاریخ باستانی ایران بر بنیاد باستان‌شناسی» اثر ارنست هرتسفلد، تهران؛
  • «رستاخیز» اثر لئو تولستوی، تهران؛
  • «الواح بابل»  اثر ادوارد چیرا، که به سفارش انتشارات فرانکلین ترجمه شد، تهران؛
  • «راه زندگی»، ترجمه کتاب «مناهج الحیات: السعی، العمل» اثر نیکولا حداد از عربی، تهران.

اشعار

حکمت دو مجموعه از اشعار خود را منتشر کرد: «سخن حکمت» و «کلمات طیبات»، شماری از مثنوی‌های او نیز پیش‌تر در مجلات منتشر شده بودند. با این حال، اشعار حکمت ویژگی یا تمایز ادبی برجسته‌ای ندارند...

ویژگی‌های شخصی

[...] به روایت کسانی که او را می‌شناختند، حکمت مردی برخوردار از استعدادهای گوناگون، انرژی پایان‌ناپذیر، معاشرت دلنشین و شوخ‌طبعی ظریف بود [...] با این حال، برخی در شخصیت حکمت نشانه‌هایی از خودشیفتگی و خودنمایی نیز می‌دیدند و به این نکته اشاره می‌کردند که تقریباً در هر ساختمانی که در دوران مسئولیت او ساخته می‌شد، اطمینان حاصل می‌کرد که نام خودش در گوشه‌ای قابل مشاهده از بنا درج شود.

کسانی که زیر نظر او کار کرده بودند یا رابطه نزدیکی با او داشتند، از حکمت با تحسین یاد کرده‌اند. با این حال، باقر کاظمی، وزیر امور خارجه، در نامه‌ای به تقی‌زاده که در آن شماری از چهره‌های سیاسی برجسته آن دوره، ازجمله محمدعلی فروغی و علی سهیلی را توصیف کرده بود [...] حکمت را چنین معرفی می‌کند: «مردی حیله‌گر، ریاکار و نادرستکار است؛ با همه است و با هیچ‌کس نیست؛ فاقد هرگونه ایدئولوژی و اصول است.» (کاظمی در افشار، به کوشش او، صص. ۴۲۰–۴۱۹)

حکمت از زندگی مرفه و معاشرت با دیگران لذت می‌برد. او خانه‌ای بزرگ و خوش‌منظر در یکی از محله‌های اعیان‌نشین شمال تهران، فیشرآباد [سپهبد قرنی کنونی]، خرید که باغچه‌هایی زیبا و درختان فراوان داشت. او همچنین به گردآوری کتاب و نسخه‌های خطی علاقه‌مند بود.

حکمت در سال‌های پایانی عمر، کتابخانه شخصی خود شامل ۵۵۴۹ جلد کتاب، از جمله ۲۷۵ نسخه خطی را به دانشگاه تهران اهدا کرد تا این مجموعه به ‌صورت مستقل نگهداری شود. (اتحاد، ص. ۵۷۲) او همچنین مجموعه‌ای از نسخه‌های خطی را که از خانواده‌اش به ارث برده بود، به کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد اهدا کرد. کتاب‌شناسی این نسخه‌های خطی را محمدتقی دانش‌پژوه تهیه و منتشر کرد. (افشار، ص. ۶۱۴)

حکمت چند سال پایانی زندگی خود را در وضعیت نامناسب جسمانی گذراند؛ تقریباً ناشنوا شده بود و به‌سختی می‌توانست حرکت کند...

[او سرانجام دو سال پس از انقلاب در سوم شهریور ۱۳۵۹ چشم از جهان فرو بست] او در تالار آرامگاه خانوادگی در قبرستان شاه عبدالعظیم در شهر ری، در جنوب تهران، به خاک سپرده شد. (حسن‌علی حکمت، ص. ۶)

حکمت، مانند محمدعلی فروغی و مهدی‌قلی هدایت ــ که هر دو نخست‌وزیر بودند ــ از جمله دولتمردانی بود که سنت قدیمی وزیران دانشمند و کارآمد را در ایران تداوم بخشید.

منبع: www.iranicaonline.org

۵۷

کد مطلب 2265434

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین