به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، دلکش، نام هنری عصمت باقرپور بابلی (زاده ۱۳۰۳ در بابل، مازندران؛ درگذشته ۱۳۸۳ در تهران)، خواننده و بازیگر پرآوازه ایرانی در اواسط قرن بیستم میلادی است. سبک متمایز آوازیِ دلکش، و همچنین شفافیت و گستره اپرایی صدای کنترآلتوی او، بهسرعت وی را به جایگاه تحسینهای هنری و محبوبیت عمومی رساند. او به دلیل تسلط، درک شهودی، تفسیر خلاقانه و اجرای پراحساسِ ردیفهای آوازی موسیقی سنتی ایران و گوشههای آن، شناختهشده بود. همچنین، سرزندگی و تنوع در نوآوریهای آوازی و اجرای پرشور تصنیفهای عاشقانه با آهنگسازیِ پیوسته، او را بسیار محبوب کرده بود. شهرت او با بازخوانی ترانههای محلی زادگاهش، مازندران، آغاز شد؛ ترانههایی که او با سبکپردازی خاصِ خود، آنها را کاملاً به نام خود کرد. آوازه او به عنوان خواننده، به یک دهه فعالیت هنریِ موفق در سینما به عنوان بازیگر (۱۳۳۹–۱۳۲۹) منجر شد.
تحصیلات رسمی
دلکش یکی از ده فرزند خانوادهای کمبضاعت بود که در بابل زندگی میکردند. پس از مرگ پدرش، مادرش «عصمت» دوازدهساله را به تهران فرستاد تا نزد خواهر متأهلش، مولود، زندگی کند (گلستان). دلکش پیش از آمدن به تهران تنها در مکتبخانه تحصیل کرده و در آنجا برخی آیات قرآن را از طریق شنیدن و حفظ کردن آموخته بود (دلکش، ص. ۵۵).
اندکی پس از ورود به تهران، مولود، با وجود سن کم عصمت و به اصرار خود او، وی را در پایه اول مدرسه ابتدایی اردیبهشت ثبتنام کرد. تحصیلات رسمی دلکش از کلاس پنجم فراتر نرفت. با این حال، آموختن خواندن و نوشتن، در کنار تخیل خارقالعاده، حساسیت و هوش او، زمینهای ماندگار برای درک کلی او از شعر و الگوهای موسیقایی زبان فارسی فراهم کرد؛ درکی که بعدها در اجرای ناب و بینظیر او از ویژگیهای موسیقایی شعر کلاسیک فارسی و ترانههای معاصر به اوج رسید.
آموزش موسیقی
نخستین تجربه دلکش از آوازخوانی، شنیدن قرائت قرآن توسط مادرش بود. او همچنین سرودهای مذهبی و ترانههای غنی، پرشور و سرزنده محلی زادگاهش، مازندران، را میشنید (نخجوانی).
در کلاس پنجم، یک نوازنده ویولن و معلم موسیقی که دلکش او را آقای ظهیرالدینی مینامید، هنگام آموزش سرودهای میهنپرستانه، به ظرفیت نهفته در صدای آلتوی بسیار دقیق و استثنایی او پی برد (نخجوانی). به توصیه او، دلکش آموزش موسیقی را نزد استاد تار و معلم موسیقی، علیاکبر شهنازی، آغاز کرد (دلکش، ص. ۵۵).
ظهیرالدینی پس از آن، او را به علینقی وزیری، مدیر اداره موسیقی کشور، و دستیارش روحالله خالقی معرفی کرد. وزیری و خالقی هر دو موسیقیدان، آهنگساز، نظریهپرداز موسیقی و آموزگارانی سختگیر بودند. خالقی نیز کیفیت موسیقایی، دامنه وسیع، حجم غیرمعمول و عمق صدای آلتوی جوان دلکش را تشخیص داد.
او برای این هنرمند جوان نام حرفهای «دلکش» را برگزید... خالقی در این مورد، این نام را به طور مشخص انتخاب کرد، زیرا «دلکش» همچنین نام مناسبِ قطعهای ملودیک و دارای وزن در دستگاه ماهور است.
عبدالعلی وزیری، که از شاگردان پیشین علینقی وزیری بود، دلکش را با ردیف و رپراتور سنتی آواز ایرانی آشنا کرد. دلکش که نت موسیقی نمیخواند، آموزش خود را با یادگیری دستگاهها و ملودیهای وزندار آنها، یعنی گوشهها، از طریق شنیدن و حفظ کردن آغاز کرد؛ همان شیوهای که پیشتر در مکتبخانه هنگام آموختن قرآن به کار گرفته بود (نخجوانی).
او همچنین عناصری از شیوه جدید آوازخوانیِ مبتنی بر بیان را به دلکش آموخت؛ ازجمله تلفظ دقیق واکهها و ویژگیهای موسیقایی آنها و نیز ادای روشن و صحیح واژگان شعری. دلکش درسهای تنفس دریافت کرد و آموخت که چگونه توالی ابیات و عبارات شعر را در قالب جملهبندی موسیقایی و آهنگین، بهروشنی ادا کند؛ بهویژه در شیوه خوانش و اجرای اشعار کلاسیک فارسی.
بدین ترتیب، عبدالعلی وزیری به صورت روشمند آنچه را خود از استاد سختگیرش آموخته بود، به دلکش منتقل کرد. آموزشهای او پایه و اساس وسواس و دقت بسیار زیاد دلکش در سالهای بعد برای انتخاب غزلهای مناسب برای اجراهای آواز و همچنین انتخاب اشعار ترانههایش شد؛ حساسیتی که به گفته طلوعی حتی حالتی «وسواسگونه» پیدا کرده بود.
دلکش همچنین نواختن سهتار را بهخوبی آموخت و شیوه نوازندگی استاد سهتار، احمد عبادی، را فراگرفت (نخجوانی).
فعالیت حرفهای در موسیقی
نخستین اجرای موفق و امیدبخش دلکش به عنوان خواننده، در سال ۱۳۲۳ از رادیو تهران پخش شد. در این اجرا، مهدی خالدی، نوازنده ویولن و ترانهسرا، که از شاگردان برجسته ابوالحسن صبا، نوازنده چیرهدست ویولن و معلم معتبر موسیقی، بود، به همراه گروه خود او را همراهی کرد (بهروزی، ص. ۱۲).
پس از آن، دلکش و این گروه تا سال ۱۳۳۱، هر یکشنبه شب از ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۱ و اغلب صبحهای جمعه از ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱۲ به اجرا میپرداختند. این گروه که در آن هم سازهای موسیقی سنتی ایرانی و هم سازهای زهی، بادی و کوبهای غربی حضور داشت، برنامه را با ترانهای با مدتزمانی متفاوت، معمولاً بین چهار تا هشت دقیقه، در یکی از دستگاهها آغاز و با همان ترانه به پایان میرساند. میان این دو بخش نیز قسمتهای آواز و تکنوازی سازها در همان دستگاه اجرا میشد.
شیوه نوظهور آوازخوانی دلکش، از همان ابتدا با سادگی، ایجاز و حالوهوای سوگوارانه و عاطفیِ سبک مهدی خالدی، چه در نوازندگی ویولن و چه در ترانهسازی، همخوانی نزدیکی داشت. ترانههای عمدتاً عاشقانه و اندوهگینِ رهی معیری، اسماعیل نواب صفا و پرویز خطیبی نیز این زیباییشناسی و سبک موسیقایی تازه را که در آثار خواننده و ترانهسرا شکل گرفته بود، تکمیل و تقویت میکردند.
همکاری پربار موسیقایی دلکش و خالدی در سال ۱۳۳۱ بر اثر اختلاف نظرهای هنری و خلاقانه پایان یافت (بهروزی، ص. ۱۸۹). با این حال، سبک منحصربهفرد دلکش در آوازخوانی ــ سبکی سوزناک و تأثیرگذار، اما در بسیاری مواقع سرزنده، پرشور و تندآهنگ ــ پس از جدایی از گروه خالدی همچنان از رادیو ادامه یافت. در سالهای بعد، صدای او در قالبهای گوناگون، از ترانههای محلی گرفته تا ساختههای آهنگسازان و نوازندگان ویولن دیگری چون بزرگ لشکری، مجید وفادار، علی تجویدی، پرویز یاحقی و حبیبالله بدیعی و نیز آثار پیانیست و آهنگساز انوشیروان روحانی جلوههای متنوعی پیدا کرد. ترانههای رحیم معینی کرمانشاهی و بیژن ترقی نیز بخشی از این آثار را شکل میدادند.
دلکش که به اجرای زنده در برابر تماشاگران علاقه زیادی داشت و از حضور مخاطبان انرژی میگرفت (گلستان)، به طور منظم در شماری از کلوپهای هنری و شبانه، ازجمله فانوس (خطیبی، ص. ۳۳) و گوشواره طلایی، و همچنین در مجالس و گردهماییهای رسمی و غیررسمی اجتماعی اجرا میکرد (گلستان؛ نواب صفا، ص. ۴۴۴).
او در سال ۱۳۲۵ همراه با مهدی خالدی، نوازنده چیرهدست تار نصرالله زرینپنجه و نوازنده ضرب و خواننده علی زاهدی به بمبئی، لاهور و کراچی در هند سفر کرد. آنها در بمبئی ۲۵ صفحه موسیقی ضبط کردند (نصیریفر، ص. ۲۲؛ بهروزی، ص. ۱۶۳) که هفت قطعه از آنها ترانههای محلی بود (دلکش، ص. ۵۷).
در سال ۱۳۳۴، دلکش به دعوت دولت شوروی در مسکو، باکو در جمهوری آذربایجان شوروی و جمهوریهای فارسیزبان اتحاد جماهیر شوروی به اجرای برنامه پرداخت (خطیبی، ص. ۳۳).
پس از ۲۰ سال دوری از صحنه، دلکش در ۱۴ مهر ۱۳۶۷در سالن کوئین الیزابت هال لندن روی صحنه رفت و کنسرت برگزار کرد. پاییز سال بعد نیز در شهرهای تورنتو، مونترال، ونکوور، اتاوا و نیویورک کنسرتهایی اجرا کرد و در همه این شهرها با استقبال پرشور ایرانیان روبهرو شد.
دلکش در نزدیک به سه دهه فعالیت حرفهای خود به عنوان خواننده و، گهگاه، بازیگر، بارها و بارها رپرتوار آواز را اجرا کرد و در مجموع ۳۷۰ ترانه را برای رادیو، سینما و در قالب ضبطهای گسترده اجرا و ثبت کرد (نخجوانی). او همچنین آهنگسازی میکرد؛ ازجمله قطعه مشهور «بردی از یادم» که با همکاری پرویز خطیبی ساخته شد و نیز «ساز شکسته».
سبک آواز دلکش
دلکش در سالهای آغازین فعالیت خود، به ضبطهای قمرالملوک وزیری گوش میداد (دلکش، ص. ۵۶). او همچنین سبک آواز روحانگیز را بسیار تحسین میکرد. دلکش معتقد بود صدای روحانگیز از «چیزی اسرارآمیز» برخوردار است که الهامبخش او بوده است (نخجوانی؛ خطیبی، ص. ۳۳). با این حال، سبک شخصی آواز دلکش از پیشینیان و همعصرانش تأثیر نگرفت و سرانجام به سبکی منحصربهفرد و تقلیدناپذیر تبدیل شد.
آنچه زیباییشناسی و سبکشناسی تازه و اصیل دلکش را در هنر آواز شکل میداد، مجموعهای از ترکیبهای ظاهراً متناقض اما از نظر هنری مکمل یکدیگر بود؛ شور و شدت احساسی که در بالاترین حد، مهار و کنترل شده بود؛ صدای پرحجم آلتو ــ که در میانه دوران فعالیت حرفهای او به کنترآلتو تبدیل شد ــ که با سرزندگی و طراوت تعدیل میشد؛ بیان عمیق و نمایشی و عاطفی که طنین و قدرت اثرگذاری ویژهای پیدا میکرد؛ اجرای استادانه، دقیق از رپرتوار سنتی و اصیل آواز که با برداشت و تفسیر خلاقانه دلکش جانی تازه میگرفت؛ و سرانجام، دقت در بیان آوازی که با ابعاد و کیفیتهای عاطفی متنهای شعری همراه، غنی و تقویت میشد.
زیباییشناسی بداههپردازانه دلکش در اجرای ترانههای ساختهشده و همچنین ترانههای محلی زادگاهش، مازندران، نیز با شگردهایی همچون ابداعهای ملودیک و ریتمیک مشخص میشد؛ شگردهایی که با بیان کاملاً روشن واژگان، جملهبندی موسیقایی دقیق، ظریف و بهخوبی تفکیکشده و گردشهای آهنگین ظریف و زیبا برجسته میشدند.
جایگاه دلکش در موسیقی ایران
توانایی شهودی دلکش در پیوند دادن موسیقی سنتی با جریانهای تحولخواه در آواز ایرانی قرن بیستم، جایگاه او را به عنوان خوانندهای پیشگام تثبیت کرد و موجب شد منتقدان از او با تعابیری چون «دلکش شگفتانگیز، خوانندهای بسیار مورد احترام در موسیقی عامهپسند و کلاسیک» یاد کنند. همچنین از او به عنوان «خوانندهای بزرگ» نام برده شده که در کشورهای فارسیزبان میتوان جایگاهش را با امکلثوم در جهان عرب مقایسه کرد (نتل، صص. ۱۵۶–۱۵۵).
فعالیت سینمایی دلکش
محبوبیت فراوان صدای دلکش توجه اسماعیل کوشان، تهیهکننده و کارگردان سینما در مؤسسه پارس فیلم را به خود جلب کرد (امید، ص. ۲۰۲). کوشان که معتقد بود «چهره و حضور دلکش میتواند موفقیت هر فیلمی را تضمین کند»، تردیدهای این خواننده درباره بازیگری را برطرف کرد و او را متقاعد ساخت به عنوان بازیگر به پارس فیلم بپیوندد (امید، ص. ۲۰۳).
«پیروزی دلکش» در سینما (حقیقت، ص. ۳۹) در سال ۱۳۲۹ با موفقیت عمومی فیلم «شرمسار» آغاز شد. حضور و نقشآفرینی او در مسیر تحول سینمای ایران با فیلمهای «مادر»، «افسونگر»، «دسیسه»، «عروس فراری»، «ظالمبلا»، «فردا روشن است» و «شیرفروش» ادامه یافت.
دلکش دو بار ازدواج کرد؛ نخست با شاپور یاسمی و سپس با داریوش فزونمایه که سرانجام از او نیز جدا شد (دلکش، ص. ۵۸).
او در دو دهه پایانی زندگیاش، به دلیل ابتلا به پوکی شدید استخوان، تا حد زیادی از فعالیتهای حرفهای کناره گرفت و در وضعیت نیمهبازنشستگی، همراه با تنها فرزندش، سهیل فزونمایه، و خانواده او زندگی کرد (دلکش، ص. ۵۵).
دلکش سرانجام در ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ در تهران درگذشت.
کتابشناسی
شاپور بهروزی، چهرههای موسیقی ایرانی، جلد اول، تهران، ۱۹۹۳.
دلکش، «از عصمت باقرپور تا دلکش: گفتوگو با دلکش، بانوی آواز ایران»، ایران استار / The Iran Star، شماره ۲۸۲، تورنتو، کانادا، ۱۹۹۹، صص. ۵۵ و ۵۷.
شاهرخ گلستان، «آواز خاطرات: دلکش در گفتوگو با شاهرخ گلستان»، در چهار قسمت، بیبیسی، لندن، انگلستان، ۲، ۹، ۱۶ و ۲۳ ژانویه ۱۹۹۹.
محمد حقیقت، تاریخ سینمای ایران: ۱۹۹۹–۱۹۰۰، مجموعه «سینمای واقعیت»، کتابخانه عمومی اطلاعرسانی، مرکز ژرژ پمپیدو، پاریس، ۱۹۹۹، ص. ۳۹.
پرویز خطیبی، خاطراتی از هنرمندان، لسآنجلس، ۱۹۹۴، ص. ۳۳.
اریک نخجوانی، مصاحبه با دلکش، اتاوا، کانادا، ۱۸ نوامبر ۱۹۹۹.
حبیبالله نصیریفر، مهدی خالدی، تهران، ۱۹۹۱.
برونو نتل، «موسیقی ایرانی در تهران: فرایند دگرگونی»، در هشت فرهنگ موسیقایی شهری: سنت و تغییر، اوربانا، ایلینوی، ۱۹۷۸.
اسماعیل نواب صفا، قصه شمع، تهران، ۱۹۹۸، ص. ۴۴۴.
جمال امید، تاریخ سینمای ایران، ۱۲۷۹ ش./۱۹۰۰–۱۳۷۵ ش./۱۹۷۸، تهران، ۱۹۹۵، صص. ۲۰۲–۲۰۳.
زیدالله طلوعی، «گفتوگو با اریک نخجوانی»، اتاوا، کانادا، ۱۸ نوامبر ۱۹۹۹.
منبع: www.iranicaonline.org
۲۵۹۵۷




نظر شما