امیرمهدی نادری: در تاریخ پرفراز و نشیب قرن بیستم، کمتر روزی را میتوان یافت که به اندازه تابستان سال ۱۹۴۵، احساسات متضاد و عمیق بشری را در خود جای داده باشد. پایان جنگ جهانی دوم در جبهه اقیانوس آرام، تنها خاموش شدن آتشِ یک نبرد نظامی نبود؛ بلکه نقطه عطفی بود که مرزهای جغرافیایی، ساختارهای سیاسی و روانشناسی جمعی انسانها را برای همیشه دگرگون کرد. در حالی که در خیابانهای نیویورک، لندن و منچستر، میلیونها نفر در جشنی بینظیر پایان جنگی ویرانگر را پایکوبی میکردند، در سوی دیگر جهان و در توکیو، ملتی مبهوت و ویرانشده در برابر کاخ امپراتوری خود زانو زده و میگریستند.
این مقاله، نگاهی است جامع و مستند به روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، روند تسلیم امپراتوری ژاپن، هزینههای انسانی و مادی این نبرد عظیم، و مسیری که به برقراری صلحی پایدار و نظمی جدید در جهانِ پس از جنگ منتهی شد.
تابستان ۱۹۴۵؛ اولتیماتوم پوتسدام و سایه ویرانی
تا تابستان سال ۱۹۴۵ [۱۳۲۴ خورشیدی]، سرنوشت امپراتوری ژاپن روی کاغذ رقم خورده بود. ماشین جنگی قدرتمند این کشور که روزگاری بخشهای وسیعی از آسیا را درنوردیده بود، اکنون به زانو درآمده بود. نیروی هوایی و دریایی ژاپن عملاً نابود شده بودند و محاصره دریایی همهجانبه توسط متفقین، در کنار بمبارانهای استراتژیک و بیوقفه، اقتصاد و زیرساختهای شهری ژاپن را به ویرانهای تبدیل کرده بود.
با تصرف جزیره «اوکیناوا» در اواخر ژوئن توسط نیروهای آمریکایی، متفقین به سکوی پرتابی ایدهآل برای تهاجم به جزایر اصلی ژاپن دست یافتند. این عملیات که با نام رمز «عملیات المپیک» شناخته میشد و فرماندهی آن برعهده ژنرال داگلاس مکآرتور بود، برای نوامبر ۱۹۴۵ برنامهریزی شد. با این حال، استراتژیستهای نظامی پیشبینی میکردند که تهاجم زمینی به ژاپن، خونینترین عملیات آبی-خاکی تاریخ خواهد بود و تلفات آن برای متفقین میتواند تا ده برابرِ تلفات نبرد نرماندی باشد.
اما در ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۵ [۲۵ تیر ۱۳۲۴] در صحرای نیومکزیکو، گزینه جدیدی در اختیار واشنگتن قرار گرفت؛ آزمایش موفقیتآمیز نخستین بمب اتمی جهان. ده روز پس از این رویداد، رهبران متفقین «اعلامیه پوتسدام» را صادر کردند. پیام این اعلامیه روشن و قاطع بود: «تسلیم بیقید و شرط تمام نیروهای مسلح ژاپن». در این سند هشدار داده شده بود که هرگونه مقاومت، به معنای نابودی حتمی و کامل نیروهای مسلح و ویرانی مطلق خاک ژاپن خواهد بود.
در توکیو، کانتارو سوزوکی، نخستوزیر وقت ژاپن، در ۲۸ ژوئیه [۶ مرداد ۱۳۲۴] در واکنش به این اولتیماتوم به مطبوعات اعلام کرد که دولتش به این هشدار «هیچ توجهی» نخواهد کرد. این موضعگیری، ماشه را کشید. در ۶ اوت [۱۵ مرداد ۱۳۲۴]، بمبافکن آمریکایی بی-۲۹ موسوم به «انولا گی» (Enola Gay)، نخستین بمب اتمی را بر فراز شهر هیروشیما رها کرد؛ رویدادی که در کسری از ثانیه جان حدود ۸۰ هزار نفر را گرفت و هزاران نفر دیگر را با جراحات مرگبار رها کرد.
بحران در توکیو؛ ورود شوروی و تصمیم تاریخی امپراتور
بمباران هیروشیما شوک بزرگی به بدنه حاکمیت ژاپن وارد کرد. بخشی از اعضای شورای عالی جنگ تمایل به پذیرش اعلامیه پوتسدام پیدا کردند، اما اکثریتِ فرماندهان نظامی همچنان در برابر مفهوم «تسلیم بیقید و شرط» مقاومت میکردند.
در ۸ اوت [۱۷ مرداد ۱۳۲۴]، ضربه مهلک دیگری بر پیکره استراتژی دفاعی ژاپن وارد شد؛ اتحاد جماهیر شوروی رسماً علیه ژاپن اعلان جنگ کرد و روز بعد، نیروهای ارتش سرخ با یورش به منچوری، مواضع ژاپنیها را بهسرعت در هم شکستند. در همان روز (۹ اوت [۱۸ مرداد ۱۳۲۴])، دومین بمب اتمی بر شهر ساحلی ناگازاکی فرو افتاد.
در شرایطی که کشور در لبه پرتگاه نابودی مطلق قرار داشت، درست پیش از نیمهشب ۹ اوت، امپراتور هیروهیتو شورای عالی جنگ را فراخواند. پس از ساعتها بحثهای طولانی و احساسی، امپراتور رویهای بیسابقه پیش گرفت و شخصاً مداخله کرد. او از پیشنهاد نخستوزیر سوزوکی حمایت کرد: پذیرش اعلامیه پوتسدام، مشروط بر اینکه این تسلیم، به جایگاه حاکمیتی و اختیارات امپراتور لطمهای وارد نکند.
این پیام در ۱۰ اوت [۱۹ مرداد ۱۳۲۴] به آمریکا مخابره شد. دو روز بعد، ایالات متحده پاسخ داد که اختیارات امپراتور و دولت ژاپن باید تحت نظارت «فرمانده عالی نیروهای متفقین» باشد. این پاسخ، دو روز دیگر بحث و جدل در توکیو به همراه داشت. سرانجام، امپراتور هیروهیتو با نادیده گرفتن ابهامات متن، اعلام کرد که صلح بر نابودی ارجحیت دارد. در ۱۴ اوت [۲۳ مرداد ۱۳۲۴]، ژاپن رسماً با این شرط موافقت کرد.
با این حال، پذیرش شکست برای بخشی از ارتش غیرممکن بود. در ساعات اولیه ۱۵ اوت [۲۴ مرداد ۱۳۲۴]، گروهی از افسران تندرو به رهبری سرگرد کنجی هاتاناکا دست به کودتا زدند. آنها کاخ امپراتوری را تصرف کرده و اقامتگاه نخستوزیر را به آتش کشیدند تا مانع از پخش پیام تسلیم شوند؛ اما این کودتا تا سپیدهدم در هم شکسته شد. ظهر همان روز، صدای امپراتور هیروهیتو برای نخستین بار از رادیوی ملی پخش شد. او با زبانی درباری و ناآشنا برای مردم عادی، اعلام کرد که ملت ژاپن باید «با تحمل آنچه تحملناپذیر است و تاب آوردن در برابر آنچه غیرقابل تحمل است»، راه را برای صلحی پایدار هموار کند.
دو روی سکه؛ شادمانی در غرب، ماتم در شرق
انتشار خبر تسلیم ژاپن در ۱۵ اوت (که بعدها در غرب به V-J Day یا روز پیروزی بر ژاپن معروف شد)، موجی از واکنشهای متضاد را در سراسر جهان برانگیخت. بایگانی روزنامههای آن زمان، ازجمله گزارشهای روزنامه گاردین، تصویر روشنی از این تضاد احساسی ارائه میدهند.
در جبهه متفقین: در نیویورک، میدان تایمز شاهد یکی از بزرگترین تجمعات خودجوش تاریخ بود. مردم تمام شب را به آوازخوانی و پایکوبی گذراندند. بارش تُنها کاغذِ پاره از پنجره آسمانخراشها، بوق ممتد خودروها و در آغوش کشیدنهای ناگهانی، نماد پایان کابوسی بود که آمریکاییها گمان میکردند تا ابد ادامه خواهد یافت.
در لندن، صدای سوت کشتیها و یدککشها در رودخانه تیمز با ریتم «نقطه-نقطه-نقطه-خط» (نماد پیروزی در کد مورس) طنینانداز بود. کلیسای جامع سنت پل، که از بمبارانهای آلمان جان سالم به در برده بود، با نورپردازی ویژهای در دل شب میدرخشید و پرچمهای بریتانیا بر فراز ساختمانهای کلانشهرها به اهتزاز درآمده بودند. در منچستر، مردمی که از خواب بیدار شده بودند، با لباسهای خواب به خیابانها ریختند و تا صبح در میدان آلبرت جشن گرفتند.
در ژاپن: در نقطه مقابل، فضای توکیو آکنده از ماتم و ناباوری بود. براساس گزارشهای مخابرهشده در آن زمان، جمعیت کثیری از مردم گریان در برابر «نیجو-باشی» (پل ورودی کاخ امپراتوری) تجمع کردند. آنها تا کمر خم شده و با ناله میگفتند: «ما را ببخش ای امپراتور، تلاشهای ما کافی نبود.» بسیاری از مردم حتی صدای امپراتور را برای اولین بار میشنیدند و زبان دربار برایشان نامفهوم بود.
با این حال، لحن رسانههای ژاپنی در روزهای نخست پس از اعلام تسلیم، همچنان سرکشانه بود. روزنامهنگاران ژاپنی دلیل شکست را نه اشتباهات استراتژیک، بلکه صرفاً «برتری علمی و مادی متفقین» میدانستند و نسبت به بمبارانهای اتمی ابراز خشم میکردند. ترس از حملات انتحاری (کامیکازه) توسط خلبانان افراطی علیه نیروهای اشغالگر وجود داشت، اما انضباط نظامی و فرمان امپراتور مانع از وقوع چنین حوادثی شد.
عرشه ناو میزوری؛ ۲۰ دقیقهای که تاریخ را ورق زد
پرزیدنت هری ترومن، ژنرال داگلاس مکآرتور را برای پذیرش رسمی تسلیم ژاپن و فرماندهی نیروهای اشغالگر تعیین کرد. او نبردناو «میزوری» را که نامش از ایالت زادگاه ترومن گرفته شده بود، برای این مراسم انتخاب کرد. مکآرتور برگزاری مراسم را تا ۲ سپتامبر [۱۱ شهریور ۱۳۲۴] به تعویق انداخت تا نمایندگان تمامی قدرتهای متفقین بتوانند در آن حضور یابند.
صبح روز یکشنبه، ۲ سپتامبر ۱۹۴۵ [۱۱ شهریور ۱۳۲۴]، خلیج توکیو میزبان ناوگانی بیسابقه متشکل از بیش از ۲۵۰ ناو جنگی متفقین بود. بر فراز دکل ناو میزوری، پرچمی به اهتزاز درآمده بود که در روز حمله ژاپن به پرل هاربر (۷ دسامبر ۱۹۴۱ [۱۶ آذر ۱۳۲۰]) بر فراز ساختمان کنگره آمریکا برافراشته شده بود.
حوالی ساعت ۹ صبح، هیأت ۹ نفره ژاپنی به سرپرستی مامورو شیگهمیتسو، وزیر امور خارجه، در حالی که کت و شلوارهای رسمی و لباسهای نظامی بر تن داشتند، وارد عرشه شدند. ژنرال مکآرتور در حضور فرماندهانی که برخی از آنها بهتازگی از اردوگاههای اسرای ژاپنی آزاد شده بودند، مراسم را آغاز کرد.
شیگهمیتسو به نمایندگی از دولت، و ژنرال یوشیجیرو اومزو به نمایندگی از ارتش ژاپن، سند تسلیم را امضا کردند (گزارشها حاکی از آن است که دستیاران ژنرال اومزو هنگام امضای او میگریستند). سند صراحتاً بر «تسلیم بیقید و شرط ستاد کل امپراتوری ژاپن و تمامی نیروهای مسلح تحت کنترل آن» تأکید داشت.
پس از ژاپنیها، مکآرتور و سپس نمایندگان ایالات متحده، چین، بریتانیا، شوروی، استرالیا، کانادا، فرانسه، هلند و نیوزیلند سند را امضا کردند. مکآرتور در سخنانی کوتاه ابراز امیدواری کرد که «دنیای بهتری از میان خون و کشتار گذشته پدیدار شود.» با پایان این مراسم ۲۰ دقیقهای، همزمان با پرواز صدها هواپیمای جنگی متفقین بر فراز خلیج، پرتوهای خورشید از میان ابرها تابید و رسماً نقطه پایانی بر ویرانگرترین جنگ تاریخ بشر گذاشته شد.
بهای خونین جنگ اقیانوس آرام
آمارهای ثبتشده از تلفات و خسارات جنگ در اقیانوس آرام، ابعاد هولناک این فاجعه بشری را نمایان میسازد.
تلفات انسانی ژاپن بالغ بر ۲ میلیون نفر بود که نزدیک به ۷۰۰ هزار نفر از آنان را غیرنظامیان تشکیل میدادند؛ صدها هزار نفر دیگر نیز بر اثر گرسنگی یا بیماری جان باختند.
در سوی دیگر، ایالات متحده بیش از ۱۰۰ هزار کشته نظامی در عملیاتها داد و نزدیک به ۶ هزار غیرنظامی آمریکایی (عمدتاً ملوانان ناوگان تجاری) نیز جان خود را از دست دادند. استرالیا با بیش از ۴۵ هزار مجروح و کشته (حدود ۱۷۵۰۰ کشته)، و نیوزیلند با نزدیک به ۱۲ هزار کشته (که بالاترین نرخ تلفات نسبت به جمعیت در میان کشورهای مشترکالمنافع بود)، بهای سنگینی پرداختند. فیلیپین که سه سال تحت اشغال ژاپن بود، حدود ۲۷ هزار سرباز و بیش از ۸۰ هزار غیرنظامی خود را از دست داد و پایتخت آن، مانیل، به طور کامل ویران شد.
از نظر مادی، خسارات واردشده به زیرساختهای ژاپن با ویرانیهای آلمان برابری میکرد. حدود ۴۰ درصد از مناطق شهری در ۶۶ شهر ژاپن با خاک یکسان شده بود و ۳۰ درصد از کل جمعیت شهری خانههای خود را از دست داده بودند. ناوگان تجاری ژاپن نیز تا ۸۰ درصد نابود شده بود. برخلاف اروپا که از طرح بازسازی «مارشال» بهرهمند شد، در آسیا چنین برنامه مدونی برای بازسازی مدنی در مقیاس وسیع وجود نداشت.
دوران اشغال و شکلگیری ژاپن نوین
از پاییز ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۷، سیاست متفقین بر یک اصل استوار بود: اطمینان از اینکه ژاپن دیگر هرگز تهدیدی برای صلح جهانی نخواهد بود. اگرچه نام «نیروهای متفقین» بر این اشغال گذاشته شده بود، اما در عمل این واشنگتن و شخص ژنرال مکآرتور بودند که حاکم بلامنازع ژاپن به شمار میرفتند.
دستور کار اولیه شامل خلع سلاح کامل، انحلال سازمانهای افراطگرای ملیگرا، برچیدن صنایع نظامی و ایجاد اتحادیههای کارگری بود. مکآرتور با حفظ نهاد امپراتوری اما سلب قدرت اجرایی و الهی از آن، روند دموکراتیزه کردن ژاپن را آغاز کرد که اوج آن اجرایی شدن قانون اساسی جدید در ۳ مه ۱۹۴۷ [۱۲ اردیبهشت ۱۳۲۶] بود.
با این حال، پویاییهای ژئوپلیتیک جهانی بهسرعت در حال تغییر بود. جنگ سرد سایه خود را بر جهان افکنده بود و قدرت گرفتن کمونیستها در چین، زنگ خطر را برای غرب به صدا درآورد. همزمان، هزینههای اشغال ژاپن برای خزانهداری آمریکا سرسامآور شده بود (این رقم از ۱۰۸ میلیون دلار در سال ۱۹۴۵ به ۳۵۷ میلیون دلار در سال ۱۹۴۸ رسید). درنتیجه، سیاستگذاران آمریکایی رویکرد خود را تغییر دادند: ژاپن دیگر دشمنِ شکستخورده نبود، بلکه باید به عنوان یک دژ مستحکمِ اقتصادی و سیاسی در برابر نفوذ کمونیسم در آسیا بازسازی میشد.
معاهده سانفرانسیسکو و بازگشت به جامعه جهانی
با تغییر استراتژی واشنگتن، روند تهیه پیشنویس معاهده صلح دائمی با ژاپن آغاز شد. پس از ماهها بنبستهای دیپلماتیک (بهویژه کارشکنیهای شوروی در شورای وزیران امور خارجه) و نگرانیهای کشورهای آسیبدیده از ژاپن مانند استرالیا و چین، ایالات متحده «جان فاستر دالس» را مأمور پیشبرد این پرونده کرد. دالس با دیپلماسی شاتل (سفر از پایتختی به پایتخت دیگر)، پیشنویسی را آماده کرد که اکثریت کشورها با آن موافق بودند.
در سپتامبر ۱۹۵۱، نمایندگان ۵۲ کشور در سانفرانسیسکو گرد هم آمدند. با مدیریت زیرکانه هیأت آمریکایی، تلاشهای شوروی برای برهم زدن کنفرانس خنثی شد. در نهایت در ۸ سپتامبر [۱۶ شهریور ۱۳۳۰]، ۴۹ کشور این معاهده را امضا کردند (تنها شوروی، لهستان و چکسلواکی از امضای آن سر باز زدند).
براساس این معاهده، ژاپن از تمام ادعاهای ارضی خود نسبت به کره، تایوان، جزایر کوریل، ساخالین جنوبی و جزایر اقیانوس آرام چشمپوشی کرد. همچنین کنترل برخی جزایر مانند ریوکیو موقتاً به عنوان قیمومت سازمان ملل به آمریکا سپرده شد. مهمتر از همه، ژاپن متعهد شد که در روابط بینالملل از تهدید و زور استفاده نکند، اما ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد مبنی بر «حق ذاتی دفاع مشروع» برای این کشور به رسمیت شناخته شد. همچنین ژاپن موظف به پرداخت غرامت از طریق مذاکره دوجانبه با کشورهای آسیبدیده گردید.
حافظه تاریخی در گذر زمان
تصمیمات اتخاذشده در فاصله اوت تا سپتامبر ۱۹۴۵، نهتنها مرزهای جغرافیایی، بلکه مسیر ایدئولوژیک جهان را تا پایان جنگ سرد و فراتر از آن تعیین کرد. به عنوان مثال، تصمیم به تعیین مدار ۳۸ درجه به عنوان خط حائل برای تسلیم نیروهای ژاپنی در شبهجزیره کره بین آمریکا و شوروی، بذر شکافی را کاشت که به پیدایش کره شمالی کمونیست و کره جنوبی دموکراتیک انجامید.
امروزه، با گذشت دههها از آن روزهای سرنوشتساز، جهان با چالشی جدید روبهروست: محو شدن حافظه زنده. براساس آمارهای موزههای تاریخی، کهنهسربازان جنگ جهانی دوم با سرعت بالایی در حال از دنیا رفتن هستند و همراه با آنها، روایتهای دستاول از رشادتها، رنجها و فداکاریها در جبهههای نبرد ناپدید میشوند...
منابع




نظر شما