«راز تربیت انسان متعادل از نگاه امام علی(ع)؛ نه افراط، نه تفریط!»

چرا بعضی شیوه‌های تربیتی، به جای ساختن انسانی متعادل، او را به افراط یا تفریط می‌کشاند؟ امام علی(ع) قرن‌ها پیش نسخه‌ای روشن برای این مسئله ارائه کرده است: راه کمال، از مسیر میانه‌روی می‌گذرد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، نه سخت‌گیریِ بی‌حساب تربیت می‌کند و نه آزادیِ بدون مرز؛ تربیت درست جایی میان این دو ایستاده است. از نگاه امام علی(ع)، انسان برای رسیدن به کمال باید در رفتار، احساس، روابط و تصمیم‌های خود از افراط و تفریط فاصله بگیرد و «اعتدال» را به یک اصل همیشگی در زندگی تبدیل کند.

بنابر روایت پایگاه تخصصی نهج البلاغه ، تربیت انسان زمانی می‌تواند استعدادهای فطری او را به شکوفایی برساند که بر پایه تعادل و دوری از افراط و تفریط شکل گرفته باشد. از نگاه امام علی(ع)، میانه‌روی فقط یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه اصلی اساسی در تربیت، روابط اجتماعی، مدیریت، اقتصاد و حتی شیوه دینداری است؛ مسیری که انسان را به سوی کمال هدایت می‌کند.

اصل میانه‌روی و اعتدال

برنامه‌ها، سیاست‌ها، رفتارها و عملکردهای تربیتی هنگامی می‌توانند انسان را به اهداف تربیت فطری نزدیک کنند که بر مدار اعتدال قرار داشته باشند. تربیت حقیقی زمانی شکل می‌گیرد که انسان از مرزهای تعادل عبور نکند و گرفتار افراط یا تفریط نشود.

تربیت خردمندانه، تربیتی است که در تمام عرصه‌ها اندازه را رعایت می‌کند. از منظر امام علی(ع)، خردورزی با اعتدال همراه است و نادانی انسان را به افراط و تفریط می‌کشاند. آن حضرت می‌فرماید:

«لَا تَرَی الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطًا أَوْ مُفَرِّطًا».[1]

نادان را نمی‌بینی مگر اینکه یا از اندازه فراتر رود یا در انجام کاری کوتاهی کند.

شناختن اندازه‌ها و پایبندی به آنها در مسیر تربیت، کار ساده‌ای نیست و تنها با خردورزی می‌توان مرزهای اعتدال را شناخت و رعایت کرد.

 تربیت فطری و ضرورت تعادل

تربیت فطری، تربیتی متوازن و به دور از افراط و تفریط است. انسان به گونه‌ای آفریده شده که خروج از مسیر تعادل می‌تواند نظم درونی او را برهم زده و حرکتش به سوی تعالی را با مشکل مواجه کند.

امام علی(ع) در توصیف پیچیدگی‌های وجود انسان و دگرگونی‌های قلب او می‌فرماید:

«وَ قَالَ (ع): لَقَدْ عُلِّقَ بِنِیَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِیَ أَعْجَبُ مَا فِیهِ وَ [هُوَ] ذَلِکَ الْقَلْبُ، وَ ذَلِکَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا؛ فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ، وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَکَهُ الْحِرْصُ، وَ إِنْ مَلَکَهُ الْیَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ، وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَیْظُ،

وَ إِنْ أَسْعَدَهُ [الرِّضَا] الرِّضَی نَسِیَ التَّحَفُّظَ، وَ إِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ، وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ، وَ إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَی، وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِیبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ، وَ إِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ، وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ [قَعَدَتْ بِهِ الضَّعَةُ] قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ، وَ إِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ کَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ؛ فَکُلُّ تَقْصِیرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ کُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِد».[2]

به رگ‌های دل این آدمی گوشت‌پاره‌ای آویزان است که شگفت‌انگیزترین چیزی است که در وجود او قرار دارد و آن همان قلب است. قلب از یک سو سرچشمه‌هایی از حکمت دارد و از سوی دیگر، ضد آن را در خود جای داده است؛ اگر امید در آن پدید آید، طمع آن را خوار می‌کند؛ اگر طمع بر آن غلبه کند، حرص آن را به نابودی می‌کشاند؛ اگر نومیدی بر آن چیره شود، افسوس آن را می‌کشد و اگر خشم به سراغش بیاید، آتش غضب در آن شدت می‌گیرد.

اگر رضایت و خرسندی به سراغش آید، ممکن است خویشتنداری را از یاد ببرد؛ اگر ترس بر آن غلبه کند، احتیاط او را به خود مشغول می‌کند و اگر گشایشی در کارش ایجاد شود، غفلت او را فرامی‌گیرد.

توانگری نیز ممکن است او را به سرکشی بکشاند و مصیبت، ناشکیبایی را در او آشکار کند. فقر و گرسنگی ضعف او را نمایان می‌سازد و پرخوری نیز او را گرفتار سنگینی و ناتوانی می‌کند. بنابراین، همان‌گونه که کوتاهی زیان‌آور است، زیاده‌روی نیز فسادآفرین خواهد بود.

قلب را از آن جهت «قلب» نامیده‌اند که پیوسته در حال دگرگونی است.[3] اندیشه انسان تغییر می‌کند و حالات او نیز یکسان باقی نمی‌ماند:

«مَا سُمِّیَ الْقَلْبُ إِلَّا مِنْ تَقَلُبِهِ و الرَّأْی یَصْرِفُ وَ الْإِنْسَانُ أَطْوَارٍُ».[4]

قلب، قلب نامیده شده است زیرا دگرگون می‌شود؛ رأی و اندیشه تغییر می‌کند و انسان نیز حالات گوناگونی پیدا می‌کند.

در روایتی از پیامبر اکرم(ص) نیز قلب انسان به پرِ سبکی تشبیه شده که در بیابانی قرار گرفته و باد آن را پیوسته زیر و رو می‌کند:

«إنَّ هَذَا الْقَلْبَ کَرِیشَةٍ بِفَلَاةٍ مِنَ الْأَرْضِ یُقِیمُهَا الرِّیحُ ظَهْرًا لِبَطْنٍ».[5]

همانا این قلب مانند پری در بیابان است که باد آن را پشت و رو می‌کند.

مولوی نیز این مضمون را چنین بیان کرده است:

در حدیث آمد که دل همچون پری است در بیابانی اسیر صرصری است

باد پَر را هر طرف راند گِزاف/ گه چپ و گه راست با صد اختلاف[6]

بنابراین، توجه به دگرگونی‌های قلب و ایجاد زمینه‌ای متعادل در تربیت، می‌تواند بستر مناسبی برای شکوفایی استعدادهای فطری انسان فراهم کند.

دشواری حفظ مرز اعتدال

امام علی(ع) بر اهمیت رعایت اعتدال تأکید کرده و در عین حال، حفظ این مرز را کاری دشوار دانسته است.[7] آن حضرت می‌فرماید:

«مَن بَالَغَ فِی الْخُصُومَةِ أَثمَ، وَ مَنْ قَصَّرَ فِیهَا ظُلِمَ، وَلَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یَتَّقِیَ اللهُ مَنْ خَاصَمَ».[8]

کسی که در خصومت زیاده‌روی کند، گناهکار می‌شود و آنکه در آن کوتاهی کند، مورد ستم قرار می‌گیرد؛ و کسی که گرفتار ستیزه‌جویی باشد، نمی‌تواند تقوای الهی را رعایت کند.

از همین رو، مربی آگاه و مدیر شایسته کسی است که مرز میان سختگیری و آسان‌گیری، امید و بیم و دیگر رفتارها را بشناسد و از هرگونه افراط و تفریط پرهیز کند.

امام علی(ع) در این زمینه می‌فرماید:

«الفَقیهُ کُلُّ الفَقیهِ مَن لم یُقنِّطِ الناسَ مِن رَحمَةِ اللّه، و لم یُؤیِسْهُم مِن رَوحِ اللّه، و لم یُؤَمِّنْهُم مِن مَکرِ اللّه».[9]

دانای واقعی کسی است که مردم را از رحمت و آمرزش خدا مأیوس نکند و در عین حال آنان را از عذاب و کیفر الهی ایمن نسازد.

از این منظر، نظام تربیتی مطلوب باید میان امید و بیم تعادل ایجاد کند:

«خیر الْأَعْمَال اعْتِدَالُ الرَّجَاءِ وَالْخَوْفِ».[10]

بهترین کارها، اعتدال میان امید و بیم است.

امام علی(ع) در نخستین خطبه حکومتی خود نیز بر انتخاب راه میانه تأکید کرده و فرموده است:

«الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ، وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَی هِیَ الْجَادَةُ، عَلَیْهَا بَاقِی الْکِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ، وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ، وَإِلَیْهَا مَصِیرُ الْعَاقِبَةِ».[11]

چپ و راست، هر دو مسیر گمراهی‌اند و راه میانه، مسیر مستقیم و درست است؛ کتاب خدا و آثار پیامبر بر آن گواه‌اند و سنت از همین مسیر عبور می‌کند.

 اعتدال در تربیت و زندگی

برای دستیابی به اهداف تربیتی، یکی از کوتاه‌ترین و مطمئن‌ترین مسیرها، حرکت در راه اعتدال است؛ مسیری که قرآن و سیره پیامبر اکرم(ص) بر آن تأکید دارند.

این اعتدال باید همه عرصه‌های زندگی را دربرگیرد؛ از مسائل فردی و اجتماعی گرفته تا امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی. امام علی(ع) می‌فرماید:

«مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیْهِ طَرِیقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاةِ، وَ مَنْ أَخَذَ یَمِیناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَیْهِ الطَّرِیقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَکَةِ».[12]

کسی که راه میانه را برگزیند، مردم مسیرش را می‌ستایند و او را به نجات بشارت می‌دهند؛ اما کسی که به راست یا چپ منحرف شود، از راهش نکوهش کرده و او را از هلاکت برحذر می‌دارند.

«قصد» در هر چیز به معنای رعایت حد اعتدال و میانه‌روی در همان امر است.[13] بنابراین، اگر انسان این اصل را در اندیشه، احساس، عاطفه، رفتار، دوستی و دشمنی رعایت کند، شخصیت و زندگی او نیز متعادل خواهد شد.

امام علی(ع) درباره روابط عاطفی و اجتماعی نیز چنین سفارش کرده است:

«أحْبِبْ حَبِیبَکَ هَوْنًا مَا عَسَی أَنْ یَکُونَ بغِیضُکَ یَوْمًا مَا، وَأَبْغِض بَغِیضَکَ هَوْنًا مَا عَسَیٰ أَنْ یَکُونَ حَبِیبَکَ یَوْمًا مَا».[14]

دوستت را با اندازه دوست بدار؛ شاید روزی دشمن تو شود و دشمنت را نیز با اندازه دشمن بدار؛ شاید روزی به دوستت تبدیل شود.

در اشعار منسوب به امام علی(ع) نیز آمده است:

«وَ أَحْبِبْ إِذَا أَحْبَبْتَ حُبًّا مُقَارِبًا فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی مَتَی أَنْتَ نَازِعُ وَ أَبْغِضُ إِذَا أَبْغَضْتَ بُغْضًا مُقَارِنَا فَإِنَّکَ لَا تَدْرِی مَتَی أَنْتَ رَاجِعُ»[15]

اگر دوست می‌داری، در محبت خود میانه‌رو باش؛ زیرا نمی‌دانی چه زمانی این پیوند گسسته خواهد شد. اگر نیز دشمنی می‌کنی، در دشمنی زیاده‌روی نکن؛ چرا که نمی‌دانی چه زمانی ممکن است از آن بازگردی.

اعتدال در مسائل اقتصادی

میانه‌روی تنها به رفتار و روابط محدود نمی‌شود و در امور اقتصادی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. امام علی(ع) می‌فرماید:

«کُن سَمْحًا وَلَا تَکُن مُبَذرًا، وَکُنْ مُقَدِرًا وَ لَا تَکُنْ مُقَترًا».[16]

بخشنده باش، اما اهل تبذیر نباش؛ اندازه نگه دار، اما بر خود سخت مگیر.

آن حضرت در نامه‌ای به زیاد بن ابیه نیز فرمود:

«فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِدًا»[17]

اسراف را رها کن و میانه‌رو باش.

همچنین فرمود:

«مَا عَالَ مَنِ اقْتَصَدَ».[18]

کسی که میانه‌روی کند، فقیر و درمانده نخواهد شد.

 اعتدال در مدیریت و حکومت

رعایت اعتدال در اداره امور نیز از اصول مهم مدیریتی در نگاه امام علی(ع) است. آن حضرت به کارگزاران خود سفارش می‌کرد که تصمیم‌ها و رفتارهای مدیریتی را از افراط و تفریط دور نگه دارند.

در عهدنامه مالک اشتر آمده است:

«وَلْیَکُنْ أَحَبُّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ».[19]

باید در میان کارها، آن کاری را بیشتر دوست بداری که در حق، میانه‌ترین باشد؛ نه از حق فراتر رود و نه از آن فروتر بماند.

امام علی(ع) همچنین در نامه‌ای به عمرو بن سلمه ارحبی[20] درباره شیوه برخورد با غیرمسلمانان تحت حکومتش بر ترکیب نرمی و قاطعیت تأکید کرد و فرمود:

«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ دَهَاقِینَ أَهْلِ بَلَدِکَ شَکَوْا مِنْکَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً وَ احْتِقَاراً وَ جَفْوَةً؛ وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلًا لِأَنْ یُدْنَوْا لِشِرْکِهِمْ، وَ لَا أَنْ یُقْصَوْا وَ یُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ؛ فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللِّینِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ، وَ دَاوِلْ لَهُمْ بَیْنَ الْقَسْوَةِ وَ الرَّأْفَةِ، وَ امْزُجْ لَهُمْ بَیْنَ التَّقْرِیبِ وَ الْإِدْنَاءِ وَ الْإِبْعَادِ وَ الْإِقْصَاءِ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ».[21]

دهقانان شهر تو از درشتی، سختگیری، تحقیر و رفتار خشن تو شکایت کرده‌اند. در وضعیت آنان نگریستم؛ از یک سو به دلیل شرک نمی‌توان آنان را همانند نزدیکان خود قرار داد و از سوی دیگر، به دلیل پیمانی که دارند، نمی‌توان آنان را راند و تحقیر کرد. بنابراین، در رفتار با آنان نرمی را با بخشی از قاطعیت همراه کن و میان مهربانی و سختگیری، و نزدیک کردن و دور داشتن، تعادل برقرار کن.

اعتدال؛ مسیر مستقیم دین

ساختار دین نیز بر اعتدال استوار است و می‌تواند انسان را به سوی همین مسیر هدایت کند. امام علی(ع) می‌فرماید:

«ألا و إنَّ شَرائعَ الدِّینِ واحِدَةٌ، و سُبُلَهُ قاصِدَةٌ، مَن أخَذَ بها لَحِقَ و غَنِمَ، و مَن وَقَفَ عَنها ضَلَّ و نَدِمَ».[22]

آگاه باشید که آبشخورهای دین یکی است و راه‌های آن معتدل و مستقیم است. هر کس به آن چنگ زند، به کاروان حق می‌پیوندد و بهره‌مند می‌شود و هر کس از آن روی گرداند، گمراه و پشیمان خواهد شد.

ترک اعتدال، انسان را از مسیر حق دور می‌کند. امام علی(ع) در وصیتی به فرزندش محمد حنفیه می‌فرماید:

«مَنْ تَرَکَ الْقَصْدَ جَارَ».[23]

هر کس میانه‌روی و اعتدال را ترک کند، از مسیر حق منحرف می‌شود.

همچنین از آن حضرت نقل شده است:

«عَلَیْکَ بِالْقَصْدِ فِی الاْمُورِ فَمَنْ عَدَلَ عَنِ الْقَصْدِ جارَ، وَ مَنْ اَخَذَ بِهِ عَدَلَ».[24]

بر تو باد میانه‌روی در کارها؛ زیرا هر کس از اعتدال فاصله بگیرد، ستم می‌کند و هر کس آن را برگزیند، به عدالت رفتار خواهد کرد.

 افراط در محبت و دشمنی

انسانی که اعتدال را در شخصیت خود نهادینه نکرده باشد، در موقعیت‌های مختلف گرفتار افراط یا تفریط می‌شود و در نهایت از حق فاصله می‌گیرد.

«راز تربیت انسان متعادل از نگاه امام علی(ع)؛ نه افراط، نه تفریط!»

امام علی(ع) درباره کسانی که در محبت یا دشمنی با ایشان از حد می‌گذرند، می‌فرماید:

«وَ سَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفَانِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَی غَیْرِ الْحَقِّ، وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَی غَیْرِ الْحَقِّ، وَ خَیْرُ النَّاسِ فِیَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ، فَالْزَمُوهُ».[25]

دو گروه درباره من هلاک خواهند شد: دوستی که در محبت افراط کند و محبتش او را از حق دور سازد و دشمنی که در بغض افراط کند و دشمنی‌اش او را از حق منحرف سازد. بهترین مردم درباره من کسانی هستند که راه میانه را انتخاب کنند؛ پس همراه آنان باشید.

آن حضرت همچنین می‌فرماید:

«هَلَکَ فِی رَجُلَانِ: مُحِبٌّ غَالٍ، وَ مُبْغِضٌ قَالِ»[26]

دو نفر درباره من هلاک شدند: دوستی که از حد گذشت و دشمنی که بغض مرا در دل گرفت.

محبت اولیای الهی از فضایل انسانی است، اما همان‌گونه که دشمنی و ستیز با آنان می‌تواند انسان را از مسیر حق دور کند، افراط در محبت و رسیدن به غلو نیز موجب تباهی است.[27]

امام علی(ع) در سخنی دیگر می‌فرماید:

«یَهْلِکُ فِیّ رَجُلَانِ: مَحِبُّ مَفْرِطٌ، وَ بَاهِتٌ مُفْتَرٍ».[28]

دو نفر درباره من تباه شدند: دوستی که از حد گذراند و دروغگویی که چیزهایی را به من نسبت داد که در من وجود ندارد.

نبودِ ساختار تربیتی مبتنی بر اعتدال، انسان را به سمت افراط و تفریط سوق می‌دهد و حاصل آن چیزی جز پشیمانی نخواهد بود. امام علی(ع) می‌فرماید:

«ثَمَرَةُ التفریط الندامة»[29]

ثمره کوتاهی و تفریط، پشیمانی است.

بنابراین، یکی از مهم‌ترین زمینه‌های تربیت فطری و دستیابی به کمالات انسانی، دوری از افراط و تفریط و ایجاد روحیه اعتدال است؛ امری که نیازمند برنامه‌ریزی جامع تربیتی است.

کمال انسانی در گرو اعتدال

کمال انسان در این است که در عرصه‌های مختلف زندگی، میانه‌روی را سرلوحه رفتار خود قرار دهد. این مسیر، یکی از مناسب‌ترین و کوتاه‌ترین راه‌ها برای رسیدن به تربیت مطلوب انسانی است.

شیخ محمود شبستری نیز درباره اهمیت میانه‌روی سروده است:

همه اخلاق نیکو در میانه است که از افراط و تفریطش کرانه است.

میانه چون صراط المستقیم است ز هر دو جانبش قعر جحیم است.[31]

تربیت‌یافتگان قرآن و مدرسه نبوی نیز الگوهای اعتدال و کمال انسانی بودند. امام علی(ع) در توصیف اوصیای پیامبر(ص) که الگوهای کامل برای مردم هستند، می‌فرماید:[32]

«نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَی، [الَّتِی یَلْحَقُ بِهَا التَّالِی] بِهَا یَلْحَقُ التَّالِی وَ إِلَیْهَا یَرْجِعُ الْغَالِی».[33]

ما جایگاه میانه هستیم؛ عقب‌ماندگان باید به ما ملحق شوند و غلوکنندگان و تندروان باید به سوی ما بازگردند.

در دیوان منسوب به امام علی(ع) نیز آمده است:

«نحن نوم النمط الاوسطا لسنا کمن قصر او افرطا»[34]

ما شیوه میانه را برگزیده‌ایم و مانند کسانی نیستیم که کوتاهی یا زیاده‌روی می‌کنند.

امام علی(ع) درباره روش و سیره این خاندان می‌فرماید:

«طَرِیقَتنَا الْقَصْدُ»[35]

راه و روش ما میانه‌روی و اعتدال است.

آن حضرت همچنین می‌فرماید:

«عَلَیْکَ بِالْقَصْدِ فَإِنَّهُ أَعْوَنُ شَیْءٍ عَلَی حُسْنِ الْعَیْشِ.»[36]

بر تو باد میانه‌روی، زیرا هیچ چیز مانند اعتدال به زندگی نیکو کمک نمی‌کند.

زندگی سالم و روابط انسانی مطلوب، در سایه اعتدال شکل می‌گیرد و افراط و تفریط در هر زمینه‌ای می‌تواند تربیت انسان و مناسبات اجتماعی او را آسیب‌پذیر کند.

امام علی(ع) می‌فرماید:

«مَنْ أَرَادَ السَّلَامَةَ فَعَلَیْهِ بِالْقَصْدِ»[37]

هر کس سلامت و رهایی می‌خواهد، باید میانه‌روی را پیشه کند.

اعتدال همچنین زمینه رشد ایمان را فراهم می‌کند. از امام علی(ع) نقل شده است:

«ثلاث من کن فیه فقد أکمل الإیمان العدل فی الغضب والرضاء و القصد فی الفقر والغناء واعتدال الْخَوْفِ وَالرَّجاء»[38]

سه ویژگی است که هر کس آنها را داشته باشد، ایمانش کامل شده است: عدالت در خشم و خشنودی، میانه‌روی در فقر و توانگری و اعتدال میان بیم و امید.

از همین رو، میانه‌روی را می‌توان بخشی از سیره اهل ایمان دانست. امام علی(ع) می‌فرماید:

«الْمُؤْمِنُ سِیرَتُهُ الْقَصْد».[39]

راه و رسم مؤمن، میانه‌روی و اعتدال است.

امیر مؤمنان(ع) در توصیف پرهیزگاران نیز می‌فرماید:

«فَالْمُتَّقُونَ فِیهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ، وَ مَلْبَسُهُمُ الاقْتِصَادُ، وَ مَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ»[40]

پرهیزگاران در این جهان صاحبان فضیلت‌اند؛ گفتارشان درست، پوشش و روش زندگی‌شان میانه‌روانه و رفتارشان همراه با فروتنی است.

انسانی که در مسیر کمال حرکت می‌کند، اعتدال را در رفتار، گفتار، کردار و روابط خود جاری می‌سازد و از افراط و تفریط فاصله می‌گیرد. در نگاه امام علی(ع)، زیبایی و کمال زندگی انسانی در گرو همین تعادل است.

نتیجه‌گیری

نگاهی به سخنان امام علی(ع) نشان می‌دهد که میانه‌روی و اعتدال، اصلی فراگیر در تربیت و زندگی انسان است؛ اصلی که تنها به رفتار فردی محدود نمی‌شود و حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، مدیریتی و حکومتی را نیز دربرمی‌گیرد.

اعتدال به معنای دوری از افراط و تفریط و انتخاب اندازه درست در تصمیم‌ها و رفتارهاست. چنین رویکردی می‌تواند زمینه رشد فردی، بهبود روابط اجتماعی، تحقق عدالت و رسیدن به آرامش و سعادت را فراهم کند.

از منظر امام علی(ع)، راه کمال از مسیر میانه می‌گذرد؛ نه افراط انسان را به مقصد می‌رساند و نه تفریط. اعتدال همان مسیری است که می‌تواند زندگی فرد و جامعه را متوازن، پایدار و به دور از انحراف نگه دارد.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 70.

[2]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 108.

[3]. ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج1، ص261-263.

[4]. خلیل بن احمد، العین، ج 3، ص1514.

[5]. ابن حنبل، مسند، ج4، ص419.

[6]. مولوی، مثنوی معنوی، ص399.

[7]. ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج5، ص395.

[8]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت298.

[9]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت90.

[10]. آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص355.

[11]. شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 16.

[12]. شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 222.

[13]. راغب اصفهانی، ‌المفردات فی غریب القرآن، ص404.

[14]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 268.

[15]. بیهقی نیشابوری، دیوان امام علی، ص336-337.

[16]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 33.

[17]. شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 21.

[18]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 140.

[19]. شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[20]. بلاذری، ‌انساب الأشراف، ج2، ص390.

[21]. شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 19.

[22]. شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 120.

[23]. ابن ‌بابویه، المواعظ، ص75.

[24]. آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج2، ص20.

[25]. شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 127.

[26]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 117.

[27]. ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج5، ص304.

[28]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 469.

[29]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 181.

[30]. مطهری،آشنایی با علوم اسلامی، ص118.

[31]. شبستری، گلشن راز، ص61-62.

[32]. ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج5، ص297.

[33]. شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 109.

[34]. بیهقی ، دیوان امام علی، ص332-333.

[35]. خوانساری، شرح غرر الحکم، ج4، ص254.

[36]. آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص22-23.

[37]. خوانساری، شرح غرر الحکم، ج5، ص266.

[38]. خوانساری، شرح غرر الحکم، ج3، ص340.

[39]. آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ج1، ص74.

[40]. شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 193.

کد مطلب 2269309

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 9 =

آخرین اخبار