در آن لحظه، به همکارم گفتم: «همانطور که امروز خواندن آن خطوط پیچیده و نسخههای کهن برای ما به مهارتی تخصصی و کمیاب بدل شده، در آیندهای نهچندان دور نیز، خواندن کتابهای قطور و طولانیِ امروز، مهارتی کمیاب خواهد شد.»
این پیشبینی، نه یک هشدار برای پایانِ دانایی، بلکه توصیفی از «تغییرِ ماهیتِ سواد» است.
ما عادت کردهایم سواد را با معیارهای «دوره خودمان» بسنجیم. برای نیاکان ما، سواد یعنی توانایی رمزگشایی از متون خطی؛ برای ما یعنی توانایی درک متون چاپی و دیجیتال. اما برای نسلهای بعد، سواد در حالِ تغییرِ شکل است: از «مطالعه عمیق و خطی» به «دریافتِ سریع و چندرسانهای».
امروزه پادکستها، ویدیوهای آموزشی و چکیدهنویسیها، ابزارهای اصلی انتقال دانش هستند. بسیاری این تغییر را به «بیسوادی» یا «کاهلی» نسلهای جدید تعبیر میکنند. اما آیا واقعاً چنین است؟
اینکه نسل آینده حوصله نشستن و خواندنِ چندینصد صفحه کتاب را نداشته باشد، به معنای بیسواد بودن آنان نیست؛ همانطور که ما امروز با وجودِ دانش، چندان توانا به خواندنِ یک نسخه خطیِ متعلق به قرن دهم نیستیم، بیسواد محسوب نمیشویم.
ما «سواد» را در طولِ تاریخ، بازتعریف کردهایم. در هر عصر، دانایی بر اساسِ ابزارهای دسترسی به اطلاعات تعریف میشود. امروز عصرِ «تراکمِ محتوا» و «سرعتِ انتقال» است. سوادِ مدرن، نه در حفظ کردنِ متن، که در تواناییِ «فیلتر کردن»، «شنیدن» و «هضمِ سریعِ محتوا» نهفته است.
تاریخ، مسیرِ خود را طی میکند و ما نیز در حالِ کوچ از «عصرِ مکتوبِ محض» به «عصرِ ترکیبیِ (شنیداری- دیداری)» هستیم. آنچه اهمیت دارد، حفظِ «تفکرِ نقادانه» است. چه دانش در یک نسخه خطیِ پوستی نهفته باشد، چه در یک پادکستِ ده دقیقهای، مهم آن است که ذهنِ ما همچنان «پرسشگر» باقی بماند.
سواد، آن چیزی نیست که میخوانیم یا میشنویم؛ سواد، تواناییِ ما در فهمِ جهانِ پیرامونمان و امکان انتقال آن است؛ حال با هر ابزاری که در دست داریم.
5959




نظر شما