۰ نفر
۱۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۱
رئیس جمهور چه چیزی در «فرا جامعه» دید؟

انسان امروز هر روز در چنین «فراجامعه‌ای» زندگی می‌کند. میلیون‌ها نفر در یک اقتصاد ملی، نظام آموزشی، شبکه حمل‌ونقل، ساختار اداری، نظام مالیاتی و سازمان سیاسی مشترک مشارکت می‌کنند؛ بدون آنکه حتی بخش کوچکی از کسانی را که همکاری آنان برای ادامه این نظم ضروری است بشناسند.راز همین همکاری گسترده، پرسش مرکزی تورچین است. اما این پرسش ما را به نکته‌ای پارادوکسیکال می‌رساند: تورچین برای توضیح رشد همکاری انسانی، از چیزی سخن می‌گوید که در نگاه نخست نقطه مقابل همکاری است: جنگ.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مجری برنامه گفت و گوی ویژه خبری درباره آخرین کتابی که پزشکیان خوانده پرسید.  درباره نیت پرسش‌کنندگان و اینکه این پرسش با چه انگیزه‌ای مطرح شده است، می‌توان قضاوت‌های متفاوتی داشت و اساساً ضرورتی هم برای داوری درباره آن نیست. اما پاسخ رئیس‌جمهور، فارغ از فضای حاشیه‌ای این پرسش، نکته‌ای شایسته تأمل در خود داشت. آقای دکتر پزشکیان  در پاسخ گفتند :«آخرین کتابی که خوانده، «فراجامعه» اثر پیتر تورچین، نویسنده و پژوهشگر آمریکایی، بوده است»؛ و در توضیح چرایی مطالعه کتاب افزود: «مگر می‌شود نخواند؟ تجربه‌ها را، تاریخ‌ها را، فرهنگ‌ها را و مدیریت‌ها را.» او همچنین تأکید کرد که سخنانی که می‌گوید صرفاً برداشت شخصی نیست و برای آنها شواهد علمی وجود دارد.

به روایت جماران، این پاسخ را می‌توان از منظری فراتر از یک پرسش تلویزیونی خواند. مهم‌تر از آنکه رئیس‌جمهور چه کتابی را نام برده، شاید این باشد که چه مسئله‌ای را برای خواندن انتخاب کرده است. «فراجامعه» در ظاهر کتابی درباره جنگ و تاریخ بشر است، اما در لایه عمیق‌تر، کتابی درباره یکی از شگفت‌انگیزترین توانایی‌های انسان است:توانایی همکاری با انسان‌هایی که نه خویشاوند ما هستند، نه لزوماً آنها را می‌شناسیم و نه الزاماً منافع و دیدگاه‌های مشترکی با آنان داریم.و این پرسش، برای ایران امروز، پرسشی کوچک نیست.

از یک کتاب درباره جنگ تا یک پرسش درباره انسان                                                                  

 برای فهم اهمیت این انتخاب، باید ابتدا خود کتاب را شناخت. پیتر تورچین کتاب خود را با عنوان Ultrasociety: How 10,000 Years of War Made Humans the Greatest Cooperators on Earth در سال ۲۰۱۵ منتشر کرد. او در این اثر به یک معمای بزرگ تکامل اجتماعی می‌پردازد: چگونه انسان‌ها در فاصله‌ای نسبتاً کوتاه در مقیاس تاریخ تکامل، از گروه‌های کوچک اولیه به جوامعی رسیدند که میلیون‌ها نفر در آنها می توانند با یکدیگر همکاری کنند ؟تورچین نام «فراجامعه» را برای توصیف همین ظرفیت به کار می‌گیرد؛ جوامعی بسیار بزرگ که اعضای آنها غالباً یکدیگر را نمی‌شناسند، اما قادرند در چارچوب نهادها، قواعد و اهداف مشترک با یکدیگر همکاری کنند.

در واقع، انسان امروز هر روز در چنین «فراجامعه‌ای» زندگی می‌کند. میلیون‌ها نفر در یک اقتصاد ملی، نظام آموزشی، شبکه حمل‌ونقل، ساختار اداری، نظام مالیاتی و سازمان سیاسی مشترک مشارکت می‌کنند؛ بدون آنکه حتی بخش کوچکی از کسانی را که همکاری آنان برای ادامه این نظم ضروری است بشناسند.راز همین همکاری گسترده، پرسش مرکزی تورچین است.

اما این پرسش ما را به نکته‌ای پارادوکسیکال می‌رساند: تورچین برای توضیح رشد همکاری انسانی، از چیزی سخن می‌گوید که در نگاه نخست نقطه مقابل همکاری است: جنگ.

پارادوکس بزرگ تاریخ؛ جنگی که همکاری آفرید

نتیجه‌گیری تورچین ساده اما بحث‌برانگیز است. او استدلال می‌کند که رقابت میان جوامع و به‌ویژه جنگ، فشار شدیدی برای سازمان‌یافتگی، بسیج منابع و افزایش ظرفیت همکاری درون گروه ایجاد کرده است. گروهی که نمی‌توانست اعضای خود را برای دفاع، تولید، تأمین منابع و سازماندهی نیروها هماهنگ کند، در رقابت با گروهی منسجم‌تر آسیب‌پذیرتر بود.

از این منظر، جنگ فقط برخورد دو ارتش نیست؛ آزمونی برای ظرفیت سازمان اجتماعی است.

جامعه‌ای که می‌تواند منابع را بسیج کند، تقسیم کار ایجاد کند، فرماندهی و هماهنگی به وجود آورد، هزینه‌های عمومی را تأمین کند و افراد را حول یک هدف مشترک گرد آورد، در رقابت میان جوامع از مزیتی برخوردار می‌شود.

اما اینجا باید از یک سوءتفاهم مهم پرهیز کرد. تورچین نمی‌گوید جنگ «خوب» است یا جنگ به‌خودی‌خود موجب پیشرفت می‌شود. استدلال او درباره سازوکار انتخاب و رقابت اجتماعی است. جنگ در تاریخ بشر نیرویی ویرانگر بوده، اما فشار ناشی از رقابت نظامی در برخی شرایط به توسعه ظرفیت‌های سازمانی و همکاری در مقیاس بزرگ نیز کمک کرده است.

این نظریه البته پایان بحث نیست. برخی پژوهشگران بر نقش مستقل عواملی چون فناوری، تجارت، نهادها، دین، محیط زیست و شکل‌های مختلف همکاری تأکید کرده‌اند. حتی در ارزیابی‌های دانشگاهی از «فراجامعه» نیز تأکید شده که نظریه تورچین، هرچند نوآورانه و قانع‌کننده است، نباید به عنوان توضیح یگانه تکامل اجتماعی تلقی شود.اما ارزش یک نظریه فقط در این نیست که همه واقعیت را توضیح دهد؛ گاهی ارزش آن در این است که سؤال بهتری پیش روی ما بگذارد.

و سؤال بهتر تورچین همین است: چه چیزی باعث می‌شود انسان‌ها بتوانند بر اختلافات فردی و گروهی غلبه کنند و برای هدفی بزرگ‌تر همکاری کنند؟

از قبیله تا تمدن؛ چگونه با غریبه‌ها همکاری کردیم؟

این پرسش هنگامی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که مقیاس جامعه انسانی را در نظر بگیریم.در یک گروه کوچک، همکاری تا حد زیادی از شناخت مستقیم، خویشاوندی، روابط چهره‌به‌چهره و نظارت متقابل تغذیه می‌کند. اما در جامعه بزرگ، هیچ‌کس نمی‌تواند همه کسانی را که با آنها همکاری می‌کند بشناسد.

من به بانکی که سپرده‌ام را نگهداری می‌کند اعتماد می‌کنم، در حالی که کارمند بخش فناوری آن را نمی‌شناسم. از جاده‌ای عبور می‌کنم که مهندس آن را نمی‌شناسم. مالیات می‌پردازم تا خدماتی عمومی تأمین شود در حالی که ارائه‌ دهندگان بسیاری از آنها را هرگز نخواهم دید. میلیاردها انسان در یک زنجیره پیچیده تولید و توزیع مشارکت می‌کنند، بدون آنکه یکدیگر را ببینند.

پس جامعه بزرگ، پیش از آنکه یک مسئله جمعیتی باشد، یک مسئله همکاری است.

«سشات (Seshat ) ، پایگاه داده‌ای گسترده  درباره جوامع تاریخی، مرتبط با پژوهش‌های تورچین، برای بررسی همین پرسش شکل گرفته است: چگونه می‌توان تاریخ جوامع انسانی را به گونه‌ای سازمان داد که بتوان فرضیه‌های مربوط به ظهور، رشد و افول جوامع پیچیده را آزمود؟ این پایگاه داده اکنون اطلاعات مربوط به صدها واحد سیاسی تاریخی و ۴۷ منطقه تاریخی را دربر می‌گیرد و حتی «ایران» نیز یکی از مناطق آن است.

این یعنی تاریخ، در نگاه تورچین، صرفاً مجموعه‌ای از داستان‌های گذشته نیست؛ آزمایشگاهی بزرگ برای فهم رفتار جمعی انسان است.و درست در همین نقطه است که کتابی منتشرشده در سال ۲۰۱۵ به مسئله‌ای در ایرانِ سال ۲۰۲۶ مربوط می‌شود.

ایران امروز؛ مسئله فقط منابع نیست، ظرفیت همکاری است

ایران امروز کشوری با جمعیتی بیش از ۹۲ میلیون نفر است. بر اساس داده‌های بانک جهانی، جمعیت ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۹۲.۴ میلیون نفر برآورد شده است. اقتصاد کشور نیز هم‌زمان با فشارهای متعدد داخلی و خارجی مواجه است؛ بانک جهانی بر اساس سال مالی منتهی به مارس ۲۰۲۶، انقباض ۲.۷ درصدی اقتصاد ایران را برآورد کرده و از تأثیر درگیری‌های نظامی، اختلال در تجارت، محدودیت‌های انرژی و آب و کاهش سرمایه‌گذاری سخن گفته است.

این اعداد صرفاً اعداد اقتصادی نیستند؛ هر عدد اقتصادی در نهایت به زندگی میلیون‌ها انسان متصل است.جامعه‌ای با این اندازه و پیچیدگی، دیگر نمی‌تواند مسائل خود را صرفاً با دستور اداری یا با اتکا به قدرت متمرکز حل کند. بحران آب، انرژی، اشتغال، تورم، سرمایه‌گذاری، فرسودگی زیرساخت‌ها، تحریم، امنیت منطقه‌ای و رقابت ژئوپلیتیک، مسائل تک‌علتی نیستند.هیچ‌یک از این مسائل را یک وزارتخانه به‌تنهایی حل نمی‌کند،هیچ نهاد امنیتی به‌تنهایی نمی‌تواند آنها را برطرف کند،هیچ دولت، دانشگاه، بنگاه اقتصادی یا نیروی اجتماعی نیز به‌تنهایی از عهده آنها برنمی‌آید.این همان جایی است که «فراجامعه» به مسئله‌ای درباره حکمرانی تبدیل می‌شود.

قدرت ملی فقط آن چیزی نیست که در میدان نبرد دیده می‌شود

در ادبیات سنتی امنیت ملی، معمولاً هنگامی که از قدرت یک کشور سخن می‌گوییم، نخستین تصویر، ارتش، موشک، اقتصاد، جمعیت یا منابع طبیعی است.همه اینها مهم‌اند؛ اما قدرت واقعی یک جامعه در لحظه بحران به یک پرسش بنیادی‌تر نیز وابسته است:

آیا جامعه می‌تواند منابع و ظرفیت‌های خود را در یک جهت به حرکت درآورد؟

ممکن است کشوری منابع فراوان داشته باشد اما نتواند آنها را هماهنگ کند.ممکن است نیروی انسانی متخصص داشته باشد اما نتواند استعدادها را در خدمت اهداف مشترک قرار دهد. ممکن است منابع اقتصادی داشته باشد اما اعتماد و همکاری لازم برای بسیج آنها را از دست داده باشد.در این معنا، اعتماد و همکاری، مفاهیمی تزئینی در علوم اجتماعی نیستند؛ بخشی از ظرفیت واقعی قدرت ملی‌اند.

تورچین از مسیر دیگری به همین مسئله می‌رسد: جوامع بزرگ برای بقا نیازمند سازوکارهایی هستند که همکاری را از سطح رابطه شخصی فراتر ببرند.جنگ تاریخی یکی از نیروهایی بود که این سازوکارها را تحت فشار قرار داد و توسعه داد؛ اما در جهان امروز، جامعه‌ای که بخواهد صرفاً با منطق جنگ سازمان یابد، با محدودیت‌های جدی مواجه خواهد شد.

مسئله امروز ایران این نیست که چگونه همه را شبیه یکدیگر کنیم؛ مسئله این است که چگونه می‌توان با وجود تفاوت‌ها، ظرفیت همکاری را افزایش داد.

اختلاف، دشمن همکاری نیست؛ بی‌قاعدگی در اختلاف است

یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که می‌توان از مفهوم «فراجامعه» گرفت این است که همکاری الزاماً به معنای یکسان‌اندیشی نیست.

جامعه‌ای که در آن همه یکسان فکر می‌کنند، لزوماً جامعه‌ای منسجم نیست.انسجام واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که افراد و گروه‌هایی با منافع، دیدگاه‌ها و حتی اختلافات جدی بتوانند بر سر مجموعه‌ای از اهداف مشترک به همکاری برسند.

در چنین شرایطی، گفت‌وگو دیگر یک فضیلت تجملی نیست؛ یک فناوری اجتماعی است.گفت‌وگو به این معنا نیست که اختلاف از میان برود. معنایش این است که اختلاف به نزاعی تبدیل نشود که تمام ظرفیت جامعه را ببلعد.جامعه‌ای که بخش عمده انرژی خود را صرف جنگ‌های درون‌گروهی کند، همان چیزی را از دست می‌دهد که در رقابت بیرونی برای آن حیاتی است:توان همکاری.این شاید یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال اندیشه تورچین به ایران امروز باشد.

در شرایط فشار خارجی، تهدید امنیتی، فشار اقتصادی و بحران‌های اجتماعی، هر اندازه اختلافات داخلی به رقابت فرساینده تبدیل شود، هزینه‌های پنهان کشور افزایش می‌یابد. برعکس، هر اندازه اختلافات در چارچوب نهادها، گفت‌وگو و قواعد مشترک مدیریت شود، ظرفیت ملی برای مواجهه با بحران افزایش می‌یابد.

انتخاب یک کتاب؛ انتخاب یک پرسش

اکنون می‌توان به همان پرسش نخست بازگشت: چرا «فراجامعه»؟ ممکن است آقای دکتر پزشکیان این کتاب را صرفاً به دلیل علاقه شخصی به تاریخ، جنگ، مدیریت یا علوم اجتماعی خوانده باشد. ممکن است انگیزه انتخاب آن دقیقاً آن چیزی نباشد که از بیرون تصور می‌کنیم. بنابراین نسبت دادن یک نظریه سیاسی کامل به یک انتخاب کتاب، منطقی نیست.

اما می‌توان از این انتخاب یک پرسش جدی استخراج کرد.رئیس‌جمهور کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت، در شرایطی که جامعه با فشارهای اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و زیست‌محیطی روبه‌روست، کتابی را به عنوان آخرین مطالعه خود معرفی می‌کند که یکی از مهم‌ترین مسائل تاریخ بشر را بررسی می‌کند : چگونه انسان‌ها یاد گرفتند در مقیاس‌های بزرگ همکاری کنند؟

این انتخاب، فارغ از نیت شخصی خواننده، به مسئله‌ای مهم برای حکمرانی ایران اشاره می‌کند.کشوری با این وسعت، جمعیت، تاریخ و تنوع، برای عبور از بحران‌های پیچیده بیش از همیشه به ظرفیت همکاری نیاز دارد؛ همکاری میان دولت و جامعه، میان نخبگان و مدیران، میان بخش خصوصی و دولت، میان دانشگاه و سیاست‌گذاری، میان نسل‌ها و میان دیدگاه‌های متفاوت.«فراجامعه» در نهایت شاید کتابی درباره جنگ باشد، اما پرسشی که پس از خواندن آن در ذهن باقی می‌ماند، پرسش جنگ نیست.پرسش، چگونگی ساختن همکاری است.

تورچین از تاریخ ده‌هزارساله بشر به ما نشان می‌دهد که جوامع بزرگ زمانی پدید آمدند که انسان‌ها توانستند از مرزهای محدود خویشاوندی، گروه و قبیله عبور کنند و در مقیاس‌هایی بسیار بزرگ‌تر با یکدیگر همکاری کنند. پژوهش او البته نه قانون قطعی تاریخ است و نه پاسخ نهایی به معمای تمدن؛ اما یک عدسی قدرتمند برای دیدن تاریخ و جامعه در اختیار ما می‌گذارد.

شاید به همین دلیل، اهمیت انتخاب «فراجامعه» برای ایران امروز، نه در آن چیزی باشد که درباره جنگ می‌گوید، بلکه در آن چیزی باشد که درباره همکاری به ما می‌آموزد.

در جهانی که تهدیدها پیچیده‌تر از گذشته شده‌اند، قدرت یک ملت فقط در توانایی آن برای ایستادگی در برابر دشمن خلاصه نمی‌شود؛ در توانایی آن برای کنار هم ایستادن نیز هست.و شاید مهم‌ترین درس «فراجامعه» برای ایران امروز همین باشد:انسان، تمدن را فقط با پیروزی بر دیگری نساخته است؛ بخش بزرگی از تاریخ تمدن، داستان آموختنِ همکاری با دیگری است

کد مطلب 2270397

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 4 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین