به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ازدواج و فرزندآوری از مهمترین پایههای حفظ هویت، پویایی و نشاط اجتماعی به شمار میروند. عبور از چالشهای امروز حوزه خانواده، نیازمند بازنگری در نظام ارزشی، تقویت مهارتهای زندگی مشترک و فراهم کردن حمایتهای ساختاری از سوی دولت است؛ مسیری که در آن، اعتماد به وعدههای الهی و عبور از «منیت» میتواند خانواده را بار دیگر به کانون آرامش و برکت زندگی بازگرداند.
در سالهای اخیر، در بخشی از افکار عمومی، تعریف متفاوتی از «خوشبختی» و «آرامش» شکل گرفته است. بخشی از نسل جوان، تأهل را با محدودیت، غم و ناآرامی پیوند میدهد و در مقابل، تجرد را مساوی آزادی و شادی میداند؛ تا جایی که این جمله کلیشهای بارها شنیده میشود: «ما مجرد خوشحال زیاد دیدهایم، اما متأهل خوشحال انگشتشمار».
از آنجا که در نگاه اسلام، ازدواج تنها یک قرارداد اجتماعی برای تأمین نیازهای اولیه نیست، بلکه سنتی نبوی و زمینهای برای رشد و تعالی انسان محسوب میشود، بررسی دقیق این تصور اهمیت ویژهای دارد. از همین رو، در گفتوگو با حجتالاسلام محمد تقیان، مشاور و کارشناس خانواده، تلاش کردهایم این مسئله را از منظر دینشناسی و روانشناسی خانواده بررسی کنیم.
بنابر روایت حوزه، در این گفتوگو، علاوه بر نقد تصور رایج درباره شادی مجردها و غم متأهلان، موضوعاتی همچون فلسفه فرزندآوری، مسئولیتپذیری، دلایل گرایش به تجرد، پدیده «سگفرزندی» و راهکارهای رسانهای، آموزشی و ساختاری برای تقویت جایگاه خانواده مورد بررسی قرار گرفته است.
این گفتوگو با هدف باز کردن برخی گرههای ذهنی درباره ازدواج و تشکیل خانواده، تقدیم مخاطبان میشود.
پرسشهای اصلی این گفتوگو
. اهداف اسلام از تشریع سنت ازدواج، فراتر از پاسخ به نیازهای اولیه انسان چیست؟
. چرا برخی جوانان تصور میکنند افراد مجرد شادتر و متأهلان غمگینترند؟ آیا این برداشت، ناشی از خطا در تعریف شادی نیست؟
. اگر شادی و هیجان در زندگی مجردی دیده میشود، آیا این احساس پایدار است؟
. چه تفاوتی میان «لذت و هیجان زودگذر تجرد» و «آرامش پایدار یا سکونت در تأهل» وجود دارد؟
. چرا با وجود تأکید قرآن بر آرامشبخش بودن رابطه زن و شوهر، برخی ازدواجهای امروزی به عامل تنش و فرسایش روحی تبدیل شدهاند؟
. آیا ترس نسل امروز از ازدواج، در واقع ترس از تعهد و مسئولیتپذیری است یا ازدواج واقعاً مانعی برای رشد و آزادی انسان محسوب میشود؟
. آیا فردی که با نگاه تجردگرایانه وارد زندگی میشود و لذت را در بیمسئولیتی میبیند، در ادامه برای فرار از دشواری تربیت فرزند به «سگفرزندی» و موارد مشابه گرایش پیدا نمیکند؟
. برای جوانانی که در چرخه «تجرد، سگفرزندی و...» گرفتار شدهاند، راه رهایی چیست و چگونه میتوان شادی حقیقی و متعالی را دوباره به آنها معرفی کرد؟
جایگاه هر پدیده در نظام الهی
بسم الله الرحمن الرحیم
خدای متعال برای هر پدیدهای در عالم، جایگاه و کارکرد مشخصی قرار داده است. قرآن کریم میفرماید:
«قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا» (طلاق: ۳)
یعنی خداوند برای هر چیزی اندازه و مقداری تعیین کرده است. بنابراین، هرگاه یک پدیده در جایگاه واقعی خود قرار گیرد، به کارکرد اصلی و هدفی که برای آن در نظر گرفته شده، نزدیکتر خواهد شد.
در آیه دیگری میخوانیم:
«وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَی» (طه: ۵)
این آیه نشان میدهد که خداوند از طریق تقدیر و وضع قوانین، مسیر هدایت انسان را مشخص میکند. در حقیقت، قوانین حاکم بر عالم در نهایت با هدایت انسان ارتباط دارند. همین معنا را در دعای زیارت امینالله نیز مشاهده میکنیم؛ آنجا که میخوانیم:
«اَللّهُمَّ فَاجعَل نَفسِی مُطمَئِنَّةً بِقَدَرِکَ»
یعنی از خداوند میخواهیم جان ما را به تقدیر و قوانین الهی آرام و مطمئن سازد.
بر این اساس، نمیتوان پذیرفت که خداوند قانونی را برای انسان وضع کرده باشد که ذاتاً موجب آسیب روحی و روانی او شود؛ چراکه قوانین الهی برای هدایت و رسیدن انسان به آرامش وضع شدهاند.
نقد تصورهای نادرست درباره ازدواج و تجرد
اگر قوانین الهی در جایگاه واقعی خود قرار گیرند، نتیجه آن آرامش انسان خواهد بود. از همین رو، اینکه بخواهیم شادی را به تجرد و غم را به تأهل نسبت دهیم، نوعی مغالطه است.
نمیتوان عامل شادی یا اندوه افراد را صرفاً وضعیت تأهل آنها دانست. در میان مجردها نیز کسانی وجود دارند که به دلایل مختلف با رنج و مشکلات روحی مواجهاند. از سوی دیگر، ممکن است فرد متأهلی با وجود برخورداری از زندگی مشترک، به دلیل بیماری، مشکلات اجتماعی یا از دست دادن یکی از عزیزانش دچار اندوه شود. بنابراین، منشأ این حالات روحی را نمیتوان صرفاً در مجرد یا متأهل بودن جستوجو کرد.
همانطور که شادی افراد الزاماً نتیجه مجرد بودن آنها نیست، تأهل نیز به خودی خود موجب غم نمیشود. در جامعه، افراد متأهل بسیاری وجود دارند که از نشاط، شادابی و روحیه مطلوب برخوردارند و در زندگی خود نیز موفق هستند. در مقابل، افراد مجردی هم هستند که با وجود تجرد، زندگیشان سرشار از غم و ناراحتی است.
من در جایگاه مشاور، با جوانان بسیاری مواجه شدهام که سالهای جوانی خود را با ناراحتی از نداشتن امکان ازدواج سپری میکنند و آرزو دارند شرایطی برای تشکیل زندگی مشترک پیدا کنند. آنها معتقدند ازدواج میتواند کیفیت زندگی و حال روحیشان را به شکل قابل توجهی تغییر دهد. این افراد نیز نشان میدهند که نمیتوان تأهل یا تجرد را معیار قطعی شادی و غم دانست.
پیش از ادامه بحث، باید به یک مغالطه رایج توجه کرد: نباید پدیدههای پراکنده را به یکدیگر نسبت دهیم.
برای مثال، برخی تصور میکنند افرادی که اهل عبادت نیستند، لزوماً زندگی آرامتری دارند و در مقابل، افراد متدین همیشه گرفتار سختی هستند. این نیز برداشت نادرستی است. در واقع، افراد بسیاری را میبینیم که با وجود بیتوجهی به عبادات، با مشکلات روحی، روانی و دشواریهای مختلف زندگی دستوپنجه نرم میکنند.
بنابراین، نمیتوان یک عامل ساده مانند میزان عبادت یا وضعیت تأهل را علت اصلی شادی یا اندوه انسان دانست. برای فهم درست مسئله باید ریشههای واقعی این حالات را شناسایی کرد.
ازدواج؛ رابطهای برای رسیدن به آرامش
قرآن کریم بهصراحت میفرماید:
«وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا»
یعنی از نشانههای خداوند این است که برای انسان از جنس خودش همسرانی آفرید تا در کنار آنان به آرامش برسد.
با این حال، پرسش مهم این است که اگر هدف از ازدواج رسیدن به آرامش است، چرا برخی زوجها پس از ازدواج به این آرامش دست پیدا نمیکنند؟
ازدواج؛ مهارتی که باید آموخت
پاسخ را باید در یک نکته مهم جستوجو کرد: مشکل لزوماً از اصل ازدواج نیست؛ بلکه زندگی مشترک، یک عرصه مهارتی است و اگر فرد مهارتهای لازم را نیاموخته باشد، همین رابطه میتواند به منبع مشکلات تبدیل شود.
برای درک بهتر موضوع، تصور کنید فردی هر روز برای رفتن به محل کار پیاده حرکت میکند و مثلاً نیم ساعت در مسیر است. روزی به او پیشنهاد میشود که به جای پیادهروی، خودرو تهیه کند. او نیز یک خودروی مناسب، حتی یک شاسیبلند مجهز، میخرد.
اما مسئله از اینجا آغاز میشود که فرد هیچ مهارتی برای استفاده از خودرو ندارد. نمیداند چگونه کلاچ بگیرد، دنده عوض کند یا میزان گاز را کنترل کند. حتی اگر تمام دستورهای لازم را به او بگویند، باز هم توانایی انجام آنها را ندارد.
در نتیجه، ممکن است ساعتها کنار خودرو بماند و به مقصد نرسد. حتی اگر خودرو حرکت کند، به دلیل نداشتن مهارت رانندگی احتمال خاموش شدن ماشین یا برخورد آن با دیوار و درخت وجود دارد.
در چنین شرایطی اگر فرد بگوید «من وقتی پیاده میرفتم، راحتتر به مقصد میرسیدم؛ این ماشین به درد نمیخورد»، پاسخ روشن است: مشکل از خودرو نیست؛ مشکل این است که راننده مهارت استفاده از آن را یاد نگرفته است.
ازدواج نیز چنین وضعیتی دارد. مسئله لزوماً خود ازدواج نیست؛ زندگی مشترک نیازمند مهارتآموزی است.
به همین دلیل قرآن میفرماید:
«... لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا...»
و در ادامه میفرماید:
«... وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً...»
خداوند میان زن و شوهر «مودت» و «رحمت» قرار داده است. همین دو مفهوم، از مهمترین مهارتهایی هستند که زن و مرد باید آنها را بشناسند و در زندگی مشترک به کار بگیرند.
فردی که وارد ازدواج میشود، در حقیقت وارد عرصهای با قواعد و الزامات خاص خود شده است.
برای مثال، فردی که پیاده به محل کار میرود، نیازی به سوخت، روغن، بیمه، تعمیرات یا یادگیری رانندگی ندارد. اما وقتی خودرو میخرد، مسئولیتهای تازهای نیز بر عهده او قرار میگیرد؛ باید سوخت تهیه کند، خودرو را بیمه کند، هزینههای آن را بپردازد و مهمتر از همه، رانندگی را یاد بگیرد.
بنابراین اگر فردی از زندگی مشترک خود ناراضی است، باید بررسی کرد که آیا پیش از ورود به این زندگی، مهارتهای لازم را آموخته است یا نه. نمیتوان انتظار داشت قواعد زندگی مجردی را عیناً وارد زندگی مشترک کنیم؛ همانطور که نمیتوان بدون یادگیری رانندگی، انتظار داشت یک خودرو ما را به مقصد برساند.
البته از سوی دیگر، ممکن است فردی که پیاده رفتوآمد میکند با دیدن فردی که خودرو دارد، آرزو کند ایکاش او هم ماشین داشت و تصور کند خودرو تمام مشکلات را حل میکند؛ در حالی که مالکیت خودرو نیز مسئولیتها و دشواریهای خاص خود را دارد.
هر انتخابی، رنج مخصوص خود را دارد
به بیان سادهتر، هر مرحله از زندگی با دشواریهای مخصوص به خود همراه است. به تعبیر معروف، «هر انتخابی، رنجی در پی دارد.»
تجرد مشکلات خاص خود را دارد و تأهل نیز با مسئولیتها و سختیهای متفاوتی همراه است. نداشتن فرزند دشواریهای خود را دارد و فرزنددار شدن نیز مسئولیتهای دیگری ایجاد میکند. حتی تعداد فرزندان نیز نوع مسئولیتها را تغییر میدهد.
در واقع، مسئله اصلی این نیست که کدام انتخاب بدون رنج است؛ بلکه باید دانست هر انتخاب چه نوع مسئولیتی ایجاد میکند و برای مدیریت آن چه مهارتهایی لازم است.
خداوند در قرآن میفرماید:
«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَد»
انسان در سختی آفریده شده است.
این سختی مختص افراد مجرد یا متأهل نیست؛ هر انسانی که وارد این دنیا میشود، با چالشها و دشواریهای خاص زندگی مواجه خواهد شد.
بنابراین، هرچند تجرد میتواند آسایشها و لذتهای مخصوص خود را داشته باشد، تأهل نیز نیازمند مهارتهای ویژهای است. در زندگی مشترک تنها علاقه و عشق کافی نیست؛ مهارت همسرداری، فرزندپروری، سواد مالی و توانمندیهای متعدد دیگری باید آموخته شود.
اگر فرد این مهارتها را فرا نگیرد، زندگی مشترک برای او دشوار خواهد شد؛ نه لزوماً به دلیل خود ازدواج، بلکه به خاطر ناآشنایی با قواعد و ظرافتهای زندگی مشترک.
کارکردهای اجتماعی و تعالیبخش خانواده
ازدواج کارکردهایی دارد که فراتر از تأمین نیازهای فردی است.
در بسیاری از موارد، فرد مجرد انگیزه کمتری برای فعالیتهای اجتماعی، اقتصادی یا خدمترسانی پیدا میکند. در گفتوگوهایی که با برخی افراد مجرد داشتهام، گاهی نشانههایی از احساس بیهویتی و بیارزشی دیده میشود. برخی از آنان صرفاً به زنده ماندن بسنده میکنند؛ ساعات زیادی میخوابند، انگیزه کافی برای تلاش ندارند و بخش زیادی از اوقات خود را با دوستان و سرگرمیها سپری میکنند، بدون اینکه هدفی فراتر از لذتهای کوتاهمدت داشته باشند.
در مقابل، فرد متأهل معمولاً با انگیزههایی عمیقتر روبهروست؛ عشق، خانواده و مسئولیت میتوانند او را به تلاش، فعالیت و پویایی بیشتر سوق دهند.
تشکیل خانواده از مهمترین عوامل تحرک اجتماعی است. جامعهای که در آن خانوادهها شکل میگیرند، ظرفیت بیشتری برای پویایی و نشاط دارد و خانواده میتواند به جامعه جان و تحرک ببخشد.
یکی از کارکردهای اساسی ازدواج نیز پاسخ به نیازهای طبیعی انسان است. خداوند نیازهایی را در وجود انسان قرار داده که برخی از آنها در چارچوب ازدواج به شکل صحیح و کامل پاسخ داده میشوند.
نیاز جنسی یکی از مهمترین این نیازهاست و بخش قابل توجهی از تلاشها و تکاپوی انسان نیز میتواند تحت تأثیر همین غریزه قرار داشته باشد.
این نیاز در چارچوب شرعی و اخلاقی ازدواج، مسیر صحیح خود را پیدا میکند. حتی اگر فرد مجرد وارد روابط نامشروع شود، الزاماً به آرامش عمیق و حقیقی دست پیدا نمیکند؛ آرامشی که با امنیت درونی، طمأنینه روانی و رضایت اصیل همراه است.
بر اساس گفتوگوهایی که در این زمینه داشتهام، برخی افراد نیز اذعان کردهاند که روابط خارج از چارچوب ازدواج برایشان احساس رضایت و آرامش واقعی ایجاد نکرده و حتی پس از آن دچار پشیمانی و نارضایتی شدهاند.
آرامش چگونه ساخته میشود؟
اگر ازدواج قرار است عامل آرامش باشد، پس چرا برخی افراد بعد از ازدواج با تنش و نارضایتی مواجه میشوند؟
نکته مهم این است که آرامش، محصولی آماده و از پیش ساخته نیست؛ بلکه باید آن را ساخت.
گاهی تصور میکنیم ازدواج مانند ورود به خانهای آماده است که تمام امکانات لازم در آن وجود دارد. در حالی که میتوان ازدواج را به زمینی تشبیه کرد که باید در آن، بنا را خودمان قدمبهقدم بسازیم؛ دیوارها را بالا ببریم، سقف ایجاد کنیم و فضای زندگی را شکل دهیم.
خداوند بستر و ابزار رسیدن به این آرامش را در ازدواج قرار داده، اما استفاده درست از این ظرفیت به خود انسانها بستگی دارد.
قرآن کریم میفرماید:
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا»
اما بلافاصله دو عنصر اساسی را نیز مطرح میکند:
«وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً»
بنابراین آرامش در زندگی مشترک بر دو پایه استوار است: «مودت» و «رحمت».
مودت را میتوان محبت پایدار، متقابل و همراه با احترام دانست و رحمت نیز به معنای مهربانی، گذشت و بخشندگی عمیق است. این دو ویژگی صرفاً احساساتی طبیعی نیستند؛ بلکه مهارتهایی هستند که باید آنها را آموخت، تمرین کرد و در زندگی به کار بست.
اگر زن و شوهر این دو اصل را در رابطه خود جاری کنند، زمینه آرامش فراهم میشود؛ در غیر این صورت، صرف عقد ازدواج بهتنهایی تضمینکننده آرامش نخواهد بود.

مودت؛ هنر محبت متقابل
مودت یعنی محبت میان زن و شوهر دوطرفه باشد. شما به همسرتان محبت میکنید و او نیز به شما محبت میکند؛ نیازهای یکدیگر را میبینید و برای پاسخ دادن به آنها تلاش میکنید؛ هرکدام وظیفه خود را بهدرستی انجام میدهد و رفتار مناسب طرف مقابل نیز پاسخ داده میشود.
خوشاخلاقی، توجه، محبت و انجام مسئولیتها زمانی میتوانند چرخهای سازنده ایجاد کنند که در رابطه متقابل باشند.
یکی از عواملی که این چرخه را زنده نگه میدارد، توجه به زحمات یکدیگر و قدردانی است. زن و شوهر باید تلاشهای هم را ببینند، برای زمانی که یکدیگر صرف زندگی میکنند ارزش قائل شوند و با تشکر و جبران، این محبت را پاسخ دهند.
مشکل زمانی شکل میگیرد که این چرخه متوقف شود؛ یکی محبت کند اما پاسخ نگیرد، وظیفهاش را انجام دهد اما طرف مقابل مسئولیت خود را نپذیرد یا خواستههای همسرش را نادیده بگیرد.
در چنین شرایطی، مودت کمکم ضعیف میشود و جای آن را نارضایتی و تنش میگیرد. انسان بهطور طبیعی انتظار دارد محبتش دیده شود، زحماتش مورد توجه قرار گیرد و تلاشهایش بیپاسخ نماند.
در دعای ابوحمزه ثمالی میخوانیم:
«اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی یُحِبُّنی وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنِّی»
یعنی خداوند مرا دوست دارد، در حالی که از من بینیاز است.
این نمونهای از محبت بدون شرط است؛ محبتی که هدف آن بخشیدن است، نه دریافت کردن.
یکی از مهارتهای مهم در زندگی مشترک نیز همین است که توقعات بیجا را کاهش دهیم. هرچه انتظار انسان از همسرش برای تشکر، جبران، تأیید یا تعریف کمتر باشد، کمتر نیز از نبود این موارد آسیب خواهد دید.
ما عوامل مختلفی را میشناسیم که به انسان احساس انرژی و حال خوب میدهند؛ تشکر، تأیید، توجه، تعریف و تقدیر از جمله آنها هستند. اما اگر آرامش خود را به دریافت این رفتارها از دیگران وابسته کنیم، عملاً اختیار حال خوب خود را به دست دیگران دادهایم.
مهارت مهم این است که بتوانیم بدون وابستگی به واکنش دیگران، حال خوب خود را حفظ کنیم.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
«رَاحَةُ الْإِنْسَانِ فِی الْیَأْسِ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ»
آسایش انسان در ناامیدی از آن چیزی است که در دست مردم قرار دارد.
اگر انسان توقع خود را از دیگران، حتی همسرش، کاهش دهد، کمتر دچار آسیب و رنج خواهد شد. حتی انتظار «درک شدن» نیز اگر تبدیل به یک شرط برای آرامش شود، میتواند مشکلساز باشد.
بسیاری از زندگیها به این دلیل آرامش خود را از دست میدهند که افراد آنها را مشروط اداره میکنند؛ یعنی میگویند: «اگر تو این کار را انجام بدهی، من هم چنین رفتاری خواهم داشت.»
در حالی که محبت بیقیدوشرط، انجام مسئولیت بدون چشمداشت و ساختن آرامش از درون، میتواند رابطه را از این چرخه شرطی خارج کند.
آزادی واقعی در سایه مسئولیت
یکی از پرسشهای مهم درباره ازدواج این است که آیا ازدواج آزادی انسان را کاهش میدهد؟
ممکن است در نگاه اول به نظر برسد که فرد مجرد آزادی بیشتری دارد، اما برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا مفهوم آزادی را درست تعریف کنیم.
آیا آزادی یعنی انسان بدون توجه به قانون و حقوق دیگران هر کاری که خواست انجام دهد؟ قطعاً چنین تعریفی از آزادی صحیح نیست.
تصور کنید در صف نانوایی ایستادهاید و همه منتظر نوبت خود هستند. ناگهان فردی بدون رعایت صف جلو میرود و میگوید: «ده نان به من بدهید.» وقتی دیگران اعتراض میکنند، پاسخ میدهد: «من آزادم و هر کاری بخواهم انجام میدهم.»
آیا این آزادی است؟ خیر؛ این رفتار بیقانونی و تضییع حق دیگران است.
همین اتفاق ممکن است در بانک رخ دهد؛ فردی بدون رعایت نوبت خود را به صندوق برساند و بگوید «کار من را انجام دهید» و در برابر اعتراض دیگران نیز آزادی را بهانه کند. باز هم نمیتوان این رفتار را آزادی دانست.
آزادی واقعی در چارچوب قانون، نظم و رعایت حقوق دیگران معنا پیدا میکند.
ازدواج نیز همینگونه است. ازدواج قرار نیست انسان را از آزادی واقعی محروم کند؛ بلکه آزادی را از بیقیدی و بینظمی به سمت مسئولیت و بلوغ هدایت میکند. در واقع، برخی محدودیتهای آگاهانه میتوانند زمینهساز آزادی عمیقتر و اصیلتر باشند.
در نگاه اسلام نیز آزادی حقیقی با بندگی انسانها منافات دارد. پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) میفرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ جَعَلَکَ حُرًّا»
یعنی خداوند تو را آزاد آفریده است.
مفهوم این سخن آن است که انسان نباید بنده دیگران باشد.
از این منظر، حتی شعار «زن، زندگی، آزادی» اگر درست فهم شود، با اصل آزادی انسان در اسلام قابل جمع است؛ چراکه اسلام آزادی حقیقی و شرافتمندانه را برای همه انسانها، از جمله زنان، به رسمیت میشناسد.
در روایت دیگری، آزادی انسان در بینیازی از آنچه در دست دیگران است معنا میشود. یعنی هرچه انسان توقع و وابستگی خود را به تأیید، محبت، تشکر و درک شدن از سوی دیگران کمتر کند، آزادتر خواهد بود.
تا زمانی که آرامش انسان به واکنش دیگران وابسته باشد، او به نوعی اسیر دیگران است. آزادی واقعی زمانی شکل میگیرد که انسان بتواند هویت و آرامش خود را از درون، از خداوند و از اتکای صحیح به او به دست آورد.
از این زاویه، یکی از موانع آزادی انسان، «منیت» است. فرد مجرد ممکن است بیشتر درگیر خود و خواستههای شخصیاش باشد و منافع خود را در اولویت قرار دهد. اما وقتی وارد زندگی مشترک میشود، بهتدریج یاد میگیرد برای همسر، فرزند و خانواده از بخشی از خواستههای شخصی خود بگذرد.
این همان نقطهای است که ازخودگذشتگی آغاز میشود.
در نگاه دینی، «منیت» نوعی بردگی است. وقتی انسان همواره خود را محور قرار دهد و هوای نفسش را بر دیگر امور مقدم کند، در واقع اسیر نفس خویش شده است.
قرآن کریم میفرماید:
«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ»
آیا دیدی کسی را که هوای نفس خود را معبود خویش قرار داده است؟
ازدواج میتواند زمینهای برای مبارزه با این خودمحوری باشد؛ انسان به خاطر همسر و فرزندان از برخی خواستههای خود عبور میکند، منیت را کنار میگذارد و در مسیر رهایی از بند نفس قرار میگیرد.
چنانکه حضرت علی(علیهالسلام) میفرمایند:
«آزادیِ انسان در ناامیدی از آنچه در دست دیگران است.»
بنابراین، رهایی از توقعات و انتظارات افراطی، هم انسان را از خودخواهی دور میکند و هم به آرامش و آزادی واقعی نزدیکتر میسازد.

چرا فرزندآوری از دایره ارزشها خارج شد؟
فرزنددار شدن یکی از نیازهای طبیعی انسان است. احساس مادر بودن و پدر شدن نیز بخشی از همین نیازهای فطری است. اما چه اتفاقی افتاده که این ارزش در بخشی از جامعه کمرنگ شده است؟
یکی از پاسخها را باید در تغییر نظام ارزشی جستوجو کرد.
در روانشناسی، بحثی با عنوان «ارزشها» وجود دارد. انسانها مجموعهای از ارزشهای بنیادین دارند که مواردی مانند ثروت، کار، خانواده، تفریح، اخلاق و معنویت را دربرمیگیرد.
اولویتهایی که هر فرد برای زندگی خود انتخاب میکند، تا حد زیادی تحت تأثیر همین نظام ارزشی قرار دارد.
اشتغال زنان؛ وقتی کار به ارزش محوری تبدیل میشود
یکی از مسائلی که در سالهای اخیر درباره کاهش فرزندآوری مطرح شده، موضوع اشتغال زنان است.
اصل اشتغال زنان مورد مخالفت نیست؛ مسئله این است که شغل باید در جایگاه مناسب خود قرار بگیرد. نیمی از جمعیت جامعه را زنان تشکیل میدهند و طبیعی است که برخی نیازهای خاص زنان، بهتر است با حضور و مشارکت خود آنان پاسخ داده شود.
اما گاهی شاهد هستیم که برخی زنان وارد مشاغلی میشوند که ضرورت مشخصی برای حضور آنان در آن جایگاه وجود ندارد یا ارزش شغل و درآمد به یکی از مهمترین اولویتهای زندگی تبدیل میشود.
به نظر میرسد یکی از عوامل کاهش فرزندآوری نیز همین تغییر در اولویتهای ارزشی باشد. هنگامی که کار، درآمد و موقعیت شغلی به ارزش محوری زندگی تبدیل شود و فرد به دلیل شرایط اقتصادی احساس کند حتماً باید اشتغال تماموقت داشته باشد، طبیعی است که زمان و انگیزه کمتری برای فرزندآوری باقی بماند.
به همین دلیل، اگر هدف افزایش فرزندآوری است، باید در نظام فرهنگی مرتبط با شغل و کار زنان بازنگری شود.
رهبر شهید انقلاب در سخنانی درباره اشتغال زنان تأکید کردهاند که مخالفتی با اشتغال زن وجود ندارد، مشروط بر اینکه مسائل شرعی و عفاف رعایت شود، شغل متناسب باشد و به خانواده آسیب نرساند.
بر اساس این دیدگاه، مشکل زمانی ایجاد میشود که اشتغال به اندازهای گسترده و وقتگیر باشد که خانواده و فرزندآوری در حاشیه قرار گیرد.
در چنین شرایطی، «سگفرزندی» ممکن است برای برخی افراد آسانتر به نظر برسد؛ چراکه سگ نه توقعی دارد، نه انتظارات پیچیدهای مطرح میکند و نه مانند فرزند نیازمند تربیت و رسیدگی گسترده است.
البته ممکن است میان انسان و حیوانات خانگی رابطه عاطفی شکل بگیرد، اما گاهی توصیههایی نیز مطرح میشود که برای مقابله با افسردگی، فرد یک سگ تهیه کند.
در حالی که فرزند میتواند یکی از عوامل مهم نشاط و پویایی در خانواده باشد. بر اساس این دیدگاه، خانوادههایی که فرزندان بیشتری دارند، میتوانند از نشاط و شادی بیشتری برخوردار باشند و حضور فرزندان، حال پدر و مادر را نیز بهتر کند.
آسیبهای تکفرزندی و برکت حضور فرزندان
کاهش تعداد فرزندان میتواند پیامدهایی برای والدین نیز داشته باشد. در خانوادهای که تنها یک فرزند وجود دارد، معمولاً تمرکز والدین بر همان یک فرزند بیشتر میشود و در نتیجه اضطراب و نگرانی آنها نیز افزایش پیدا میکند.
گاهی یک بیماری ساده یا حتی یک تب معمولی کودک، باعث نگرانی شدید والدین میشود و آنها را به سمت فاجعهسازی و سیاهنمایی سوق میدهد.
از این منظر، خانوادههایی که تجربه فرزند بیشتر را دارند، معتقدند حضور چند فرزند میتواند فضای شادتر و پویاتری ایجاد کند. فرزندآوری در نگاه دینی نیز با مفهوم «برکت» پیوند خورده است.
در اسلام فرمودهاند:
«اَلْأَئِمَّةُ بَیتُ اللَّه؛ وَلَدُ اللَّه»
(امامان، خانه خدا و فرزندان، عیال خدا هستند.)
بر اساس این نگاه، خانهای که فرزند در آن حضور ندارد، از برکت حضور فرزند محروم است.
از سوی دیگر، یکی از دغدغههای رایج درباره فرزندآوری، مسئله تأمین معاش است. قرآن کریم در پاسخ به این نگرانی میفرماید:
«وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ ۖ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ»
فرزندانتان را از ترس فقر نکشید؛ ما آنان و شما را روزی میدهیم.
بنابراین، این تصور که افزایش مشکلات اقتصادی به معنای افزایش قطعی مشکلات فرزندان است، از نگاه دینی محل تأمل است؛ چراکه قرآن بر رزاقیت الهی تأکید میکند.
حتی برخی پدر و مادرها به این باور رسیدهاند که در واقع، حضور فرزندان میتواند خود سبب گشایش و افزایش برکت در زندگی والدین شود.
در مجموع، میتوان سه عامل مهم را در کاهش فرزندآوری مورد توجه قرار داد:
نخست، تبدیل اشتغال خارج از منزل برای زنان به یک ارزش غالب؛
دوم، تضعیف باور به «رزاقیت الهی»؛
و سوم، کمرنگ شدن توکل به خداوند در سبک زندگی.

راهکارهای عملی برای تقویت ازدواج و تشکیل خانواده
برای دستیابی به اهداف کلان در حوزه خانواده و کمک به جوانان برای درک شادی عمیق و اصیل زندگی مشترک، میتوان راهکارها را در چهار محور اصلی دنبال کرد:
۱. رسانه و گفتمانسازی عمومی
۲. سیاستگذاری اقتصادی و حمایتی و تسهیل ازدواج
۳. آموزش و تخصصگرایی و نقش روحانیون و نهادها
۴. آگاهیبخشی فردی و روانشناختی
در حوزه رسانه، لازم است در تولید فیلمها و سریالها، تصویر واقعیتری از پیامدهای تجرد طولانیمدت ارائه شود و در کنار آن، آثار مثبت و نشاطآفرین تشکیل خانواده نیز به نمایش گذاشته شود.
رسانهها و شبکههای اجتماعی در شکل دادن به نگرش جوانان نقش مهمی دارند. از این رو، لازم است این ظرفیت در مسیر تقویت نگاه صحیح به ازدواج و خانواده به کار گرفته شود.
از سوی دیگر، روحانیون نیز میتوانند تخصص در حوزه ازدواج و خانواده را به یکی از اولویتهای اصلی خود تبدیل کنند و در سخنرانیها و فعالیتهای فرهنگی، اهمیت این موضوع را برای جامعه تبیین کنند.
همچنین باید زیباییها و آرامش موجود در خانوادههای موفق به شکل صحیح بازتاب پیدا کند. متأسفانه گاهی خانوادههای دارای فرزند مورد تمسخر قرار میگیرند و این نگاه نادرست باید اصلاح شود.
جوان باید هنگام تصمیم برای ازدواج احساس کند که در حال پاسخ دادن به یکی از نیازهای طبیعی و فطری خود است. برای تحقق این هدف نیز لازم است آثار ازدواج در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، عاطفی، جسمی و جنسی بهدرستی تبیین شود تا جوان بتواند آثار مثبت آن را در زندگی خود درک کند.
در کنار فرهنگسازی، مسئله «ازدواج آسان» نیز اهمیت زیادی دارد. دولت باید شرایطی ایجاد کند که جوانان برای تأمین مسکن و اشتغال با موانع کمتری روبهرو باشند.
بخشی از امتیازات، امکانات و حمایتهای رفاهی نیز میتواند با اولویت افراد متأهل در نظر گرفته شود؛ بهگونهای که جوان احساس کند ازدواج نهتنها مسئولیت، بلکه برخورداری از حمایتها و فرصتهای جدید را نیز به همراه دارد.
همچنین لازم است آسیبهای تجرد طولانیمدت و روابط نامشروع دختر و پسر، به شکل صحیح و کارشناسیشده در رسانه ملی و فضای مجازی تبیین شود تا جوانان نسبت به پیامدهای روحی و روانی این سبک زندگی آگاهی بیشتری پیدا کنند.
در نهایت، بازگشت خانواده به جایگاه واقعی خود، نیازمند مجموعهای از اقدامات فرهنگی، آموزشی، اقتصادی و فردی است؛ از اصلاح نظام ارزشها و تقویت مهارتهای زندگی مشترک گرفته تا حمایت از ازدواج و فرزندآوری. خانواده زمانی میتواند دوباره به کانون آرامش و برکت تبدیل شود که هم فرد برای پذیرش مسئولیت آماده باشد و هم جامعه و ساختارهای حمایتی، مسیر تشکیل و حفظ آن را هموار کنند.




نظر شما