۰ نفر
۲۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۴

هالیوود کجا رفت؟

تغییر جغرافیای فیلم‌های خارجی در تلویزیون ایران

سال‌ها اگر می‌خواستیم از پنجره تلویزیون ایران به سینمای جهان نگاه کنیم، احتمالاً بیش از هر چیز با یک نام روبه‌رو می‌شدیم: هالیوود؛ این اتفاق تصادفی نبود.

سینمای آمریکا با تنوع ژانری گسترده، ستاره‌های شناخته‌شده، امکانات فنی، قدرت تولید و شبکه توزیع جهانی، بخش مهمی از بازار سینمای جهان را در اختیار دارد. تلویزیون ایران نیز، با وجود همه تفاوت‌های سیاسی و فرهنگی، نمی‌توانست چشم خود را بر این واقعیت ببندد. در دوره‌هایی حتی فیلم‌های آمریکایی بخش اصلی کنداکتور فیلم‌های خارجی تلویزیون را تشکیل می‌دادند این دوره تعلق به قبل از انقلاب ندارد.

داده‌های منتشرشده در گزارشی در روزنامه فرهیختگان که خرداد 1402 منشتر شد نیز این جایگاه را تأیید می‌کند. در این بررسی که مربوط به فیلم‌های غیرتکراری پخش‌شده از پنج شبکه اصلی و شبکه نمایش در فاصله دی ۱۴۰۱ تا ۱۰ خرداد ۱۴۰۲، از میان ۹۵۶ فیلم متعلق به ۴۱ کشور، سینمای آمریکا با ۳۴۶ فیلم و سهم ۳۶ درصدی در رتبه نخست قرار داشت.

این اعداد یک نکته مهم را روشن می‌کنند تا آن مقطع، سینمای آمریکا سهمی مسلط و تثبیت‌شده در میان فیلم‌های خارجی پخش شده از سیمای جمهوری اسلامی ایران داشت.

بررسی فیلم های سینمایی پخش شده طی ماههای اخیر از شبکه های مختلف تلویزیون یک پرسش جدی را خلق می کند: چه اتفاقی افتاده که در یک سال اخیر وزن هالیوود در کنداکتور فیلم‌های خارجی تلویزیون کاهش محسوسی پیدا کرده و در کنار آن، جغرافیای دیگری از سینمای جهان بیشتر دیده می‌شود؟

هالیوود حذف نشده؛ اما به حاشیه رفته است

آنچه در کنداکتور ماه‌های اخیر دیده می‌شود، حذف سینمای آمریکا نیست. هنوز فیلم آمریکایی در تلویزیون ایران پخش می‌شود؛ حتی آثار نسبتاً جدید نیز در میان آنها دیده می‌شوند.

برای نمونه، در شهریور ۱۴۰۵ فیلم «چشمه جوانی» ساخته گای ریچی و محصول ۲۰۲۵ در شبکه سه پخش شد. بنابراین نمی‌توان تغییر اخیر را با این گزاره توضیح داد که تلویزیون فقط به سراغ فیلم‌های قدیمی و آرشیوی رفته است. در همان روزها «پروژه A » از جکی چان، «ببخشید در خدمت نبودیم» ساخته کن لوچ و «میلیونر زاغه‌نشین» نیز در کنداکتور شبکه‌های مختلف قرار داشتند.

«چشمه جوانی» اتفاقاً مثال مهمی است چون نشان می دهد در روزهای نبرد با آمریکا سینمای آمریکا از تلویزیون حذف نشده است؛ اما حضور آن دیگر به معنای سلطه سابق بر جغرافیای فیلم‌های خارجی نیست بلکهمسئله در واقع کاهش وزن هالیوود است.

در کنار سینمای آمریکا، سینمای روسیه، چین و هنگ‌کنگ، کره جنوبی، فرانسه، هند، ژاپن و دیگر کشورها بیشتر به چشم می‌آید. مهم‌تر از تعداد کشورها، تغییر در نوع روایت‌هایی است که از این سینماها وارد قاب تلویزیون می‌شود.

هالیوود و مسئله سلطه فرهنگی

این تغییر را البته نباید صرفاً تصمیمی سیاسی یا واکنشی مقطعی تلقی کرد. هالیوود تنها یک صنعت سینمایی آمریکایی نیست؛ یک قدرت بزرگ فرهنگی و سرگرمی در جهان است. فیلم‌های جنگی، اکشن، علمی ـ تخیلی، خانوادگی، جنایی، تاریخی، اجتماعی و حتی آثار انتقادی آن، طی دهه‌ها بخش مهمی از حافظه تصویری جهان را ساخته‌اند.

از این منظر، سهم بالای فیلم‌های آمریکایی در تلویزیون ایران را می‌توان بخشی از همان هژمونی جهانی هالیوود دانست؛ هژمونی‌ای که فقط با محبوبیت یک فیلم یا بازیگر توضیح داده نمی‌شود، بلکه حاصل مجموعه‌ای از قدرت تولید، توزیع، ستاره‌سازی، فناوری و تنوع روایی است.

اما ایران تنها جامعه‌ای نیست که نسبت به این سلطه فرهنگی پرسش دارد. در فرانسه، اسپانیا، ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی نیز دهه‌هاست نسبت میان سینمای ملی و قدرت هالیوود محل بحث است. سیاست‌های حمایت از تولید داخلی، تأکید بر تنوع فرهنگی و اهمیت جشنواره‌هایی مانند کن، برلین و ونیز را می‌توان بخشی از تلاش برای حفظ چندصدایی سینمای جهان دانست؛ نه به معنای حذف هالیوود، بلکه برای آنکه سینمای جهان به یک زبان و یک مرکز تقلیل پیدا نکند.

از این زاویه، آنچه امروز در کنداکتور تلویزیون ایران دیده می‌شود، می‌تواند بخشی از یک تغییر بزرگ‌تر باشد: حرکت از یک جغرافیای نسبتاً آمریکامحور به جغرافیایی متنوع‌تر از سینمای جهان.

جنگ؛ نقطه‌ای که انتخاب‌ها را تغییر داد

برای فهم تغییر اخیر باید زمان را نیز وارد تحلیل کرد.

کنداکتور فیلم‌های خارجی تلویزیون را نمی‌توان از تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی در خرداد 1404 و اسفند 1405 جدا کرد. جنگ ۱۲روزه از ۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۱۴۰۴ یک نقطه مهم بود. سپس دوره‌ای متفاوت آغاز شد که تا حملات ۹ اسفند ۱۴۰۴ ادامه یافت. حملات آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و جنگ پس از آن نیز نقطه عطف دیگری بود.

پیش از جنگ ۱۲روزه، دوران جنگ، دوره پس از جنگ تا ۹ اسفند و سپس دوران حمله و جنگ و ماه‌های پس از آن، هرکدام ترکیب و منطق متفاوتی در انتخاب فیلم های تلویزیون ایران داشته‌اند.

این تفکیک برای فهم موضوع ضروری است؛ زیرا تغییر کنداکتور در یک دوره جنگی الزاماً همان معنایی را ندارد که تغییر انتخاب‌ها در ماه‌های پس از جنگ دارد.

آنچه در مجموع این دوره‌ها اهمیت پیدا می‌کند، تغییر تدریجی در معیار انتخاب است.

پس از توقف جنگ 12 روزه در 12 مرداد ماه شبکه 3 سیما با پخش فیلم سینمایی آمریکایی «سن‌آندریاس» به توقف پخش فیلم های این کشور پایان داد.

به نظر می‌رسد در شرایطی که کشور با جنگ و حمله مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی مواجه شد، صرفاً «سرگرم‌کننده بودن» فیلم دیگر نمی‌توانست تنها معیار انتخاب باشد. فیلم سینمایی خارجی در چنین شرایطی می‌تواند حامل تجربه جنگ، قدرت، مقاومت، استعمار، اشغال، مداخله نظامی، هویت ملی یا حتی نقد ساختارهای سیاسی باشد.

در نتیجه، انتخاب فیلم به‌تدریج می‌تواند معنایی فراتر از پر کردن یک زمان خالی در جدول پخش پیدا کند.

از «استالینگراد» تا «کشتی یاماتو»

در این میان، حضور فیلم‌های جنگی روسی، چینی، ژاپنی و اروپایی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

«استالینگراد» ساخته فئودور بوندارچوک، فیلم روسی درباره یکی از مهم‌ترین نبردهای جنگ جهانی دوم، البته پیش از این نیز از تلویزیون ایران پخش شده بود. بنابراین نمی‌توان پخش آن را پدیده‌ای کاملاً جدید دانست. اهمیت موضوع در این است که چنین آثاری در کنار فیلم‌های آمریکایی و اروپایی، یک زاویه دید دیگر به جنگ جهانی و تاریخ معاصر ارائه می‌کنند.

نمونه جدیدتر، «کشتی یاماتو» است؛ فیلمی ژاپنی که از منظر ژاپن به جنگ جهانی دوم و تقابل این کشور با قدرت‌های غربی نگاه می‌کند. این فیلم ورود یک روایت ژاپنی از جنگ به قاب تلویزیون، خود به معنای گسترش جغرافیای روایت است.

چین و شرق آسیا؛ جغرافیایی که بیشتر دیده می‌شود

در ماه‌های اخیر حضور سینمای چین و هنگ‌کنگ نیز چشمگیرتر شده است.

پخش «ایپ‌من ۴» با بازی دانی ین، «به پیش» با حضور جکی چان و آثار دیگری از سینمای شرق آسیا، تنها به معنای افزایش چند فیلم آسیایی در کنداکتور نیست. برخی از این فیلم‌ها حامل روایت‌هایی درباره مهاجرت، تبعیض، هویت چینی، جنگ و رابطه شرق و غرب هستند.

در «ایپ‌من ۴» حتی بخشی از داستان در آمریکا می‌گذرد و موضوع تبعیض علیه مهاجران چینی و مواجهه آنان با ساختارهای آمریکایی مطرح می‌شود. چنین فیلمی، بدون آنکه الزاماً محصول یک سیاست تبلیغاتی باشد، روایتی متفاوت از همان جهانی ارائه می‌کند که سال‌ها بخش بزرگی از تصویرش را از دریچه هالیوود دیده‌ایم.

کره جنوبی؛ نشانه‌ای که نباید نادیده گرفت

در دو ماه اخیر، توجه به فیلم‌های کره جنوبی نیز قابل توجه است و این موضوع ارزش بررسی جداگانه دارد. این مساله را در کنار ترافیک شدید سریال های کره ای در تلویزوین ایران نیز باید مورد توجه قرار داد.

کره جنوبی از مهم‌ترین نمونه‌های سینمایی است که در چند دهه گذشته توانسته همزمان صنعت، سرگرمی و روایت فرهنگی مستقل خود را در سطح جهانی توسعه دهد. سینمای این کشور نیز مانند هالیوود یکدست نیست؛ از آثار خانوادگی و سرگرم‌کننده تا فیلم‌های اجتماعی، تاریخی، جنایی و سیاسی را دربرمی‌گیرد.

افزایش حضور فیلم‌های کره‌ای در تلویزیون ایران را بنابراین نباید صرفاً با «ضدهالیوود بودن» توضیح داد. اهمیت آن در این است که مخاطب ایرانی، در کنار آمریکا و اروپا، بیش از گذشته با یک مرکز مهم دیگر تولید تصویر و روایت در جهان مواجه می‌شود.

اگر این روند ادامه پیدا کند، می‌توان از تغییر مهم‌تری سخن گفت: تلویزیون ایران به جای آنکه عمدتاً از یک مسیر به سینمای جهان دسترسی داشته باشد، در حال تجربه مسیرهای بیشتری است.

خود هالیوود هم فقط یک روایت نیست

در این میان یک تناقض جالب نیز وجود دارد. کاهش سهم فیلم‌های آمریکایی به معنای کنار گذاشتن همه روایت‌های مطلوب یا نامطلوب هالیوود نیست. اتفاقاً خود سینمای آمریکا آثار فراوانی دارد که جنگ، قدرت، رسانه، سیاست و ساختارهای اجتماعی ایالات متحده را نقد می‌کنند.

پخش آثاری مانند «غلاف تمام‌فلزی» استنلی کوبریک، «پست»، «سگ را بجنبان»، «جنگ داخلی» و «موریتانیایی» نشان می‌دهد که «فیلم آمریکایی» را نمی‌توان مساوی با «روایت رسمی آمریکا» دانست.

«جنگ داخلی» تصویری هراس‌آلود از فروپاشی نظم سیاسی در خود آمریکا ارائه می‌کند. «موریتانیایی» به گوانتانامو و شکنجه و اعتراف اجباری می‌پردازد و «سگ را بجنبان» رابطه سیاست و رسانه را به چالش می‌کشد.

پس مسئله اصلی مقاله نه حذف سینمای آمریکا و نه جایگزینی «روایت آمریکایی» با «روایت روسی یا چینی» است. مسئله، تغییر در وزن و تنوع جغرافیایی روایت‌ها است.

از کشور سازنده به جغرافیای روایت

شاید مهم‌ترین اتفاق همین باشد. وقتی از تغییر جغرافیای فیلم‌های خارجی حرف می‌زنیم، نباید فقط جدول کشورها را بشماریم. مهم‌تر آن است که ببینیم چه نوع جهان‌هایی در قاب تلویزیون ظاهر می‌شوند.

روایت آمریکایی از جنگ؛ روایت روسی از جنگ؛ روایت ژاپنی از جنگ؛ روایت کره‌ای از جامعه؛ روایت چینی از مهاجرت و هویت؛ روایت اروپایی از قدرت و سیاست؛ و حتی روایت انتقادی خود سینمای آمریکا از ساختار سیاسی و اجتماعی‌اش. اینها یکسان نیستند. در چنین شرایطی، تغییر کنداکتور فقط تغییر چند عنوان فیلم نیست؛ تغییر در نقشه‌ای است که مخاطب تلویزیون از سینمای جهان دریافت می‌کند.

هالیوود کجا رفت؟

پاسخ کوتاه این است: هالیوود از تلویزیون ایران نرفته است.

هنوز فیلم آمریکایی در تلویزیون ایران پخش می‌شود. حتی فیلم‌های جدیدی مانند «چشمه جوانی» نیز در کنداکتور دیده می‌شوند. اما در مقایسه با دوره‌ای که سینمای آمریکا سهم غالب و تقریباً بدیهی فیلم‌های خارجی را در اختیار داشت، وزن آن در ماه‌های اخیر به شکل محسوسی کمتر شده است.

در مقابل، سینماهای دیگری بیشتر دیده می‌شوند؛ روسیه، چین و هنگ‌کنگ، ژاپن، فرانسه، هند، کره جنوبی و دیگر جغرافیاها.

این تغییر را نباید شتاب‌زده به یک علت واحد نسبت داد. جنگ، فضای اجتماعی، سیاست رسانه‌ای، مناسبات فرهنگی و تغییر نگاه به مفهوم سرگرمی، همه می‌توانند در آن مؤثر باشند.

اما یک چیز قابل مشاهده است: تلویزیون ایران در دوره اخیر، دست‌کم در انتخاب بخشی از فیلم‌های خارجی، دیگر فقط به دنبال سرگرم کردن مخاطب با همان نقشه آشنای سینمای جهان نیست.

و شاید این همان جایی باشد که پاسخ پرسش «هالیوود کجا رفت؟» روشن‌تر می‌شود:

هالیوود هنوز در قاب است؛ اما دیگر تمام قاب نیست.

کد مطلب 2273578

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 6 =

آخرین اخبار