به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایلنا، بیستوهفتم شهریورماه، روز ملی شعر و ادب فارسی است؛ هنری که همواره در تاریخ و فرهنگ ایران جایگاهی ممتاز داشته و در دورههای مختلف تاریخی، نقشی جدی در بیان و بازتاب مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایفا کرده است. در تاریخ شعر و ادب فارسی نامهای بزرگی همچون رودکی، عطار، سعدی، حافظ، فردوسی، مولانا، خیام و... به چشم میخورند که آثارشان بخشی مهم از میراث فرهنگی و ادبی ایران را شکل داده است.
با مرور شعر شاعران بزرگ فارسی میتوان به پیوند عمیق میان شعر و جامعه ایران در دورههای مختلف تاریخی پی برد؛ پیوندی که همچنان ادامه دارد و حتی در دیگر هنرها، از جمله آثار هنری مدرن ایرانیان، نیز میتوان نشانههایی از تأثیر و حضور شعر را به وضوح مشاهده کرد.
در یک سال گذشته و همزمان با اتفاقاتی مثل جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان که جامعه ایران تجربه کرد، شعر حماسی بیش از گذشته در فضای اجتماعی حضور پیدا کرد و بار دیگر ظرفیت شعر برای بازتاب احساسات و مسائل جامعه را به نمایش گذاشت. به بهانه فرا رسیدن روز ملی شعر و ادب فارسی، با افشین علا، شاعر و نویسنده، درباره شعر حماسی، ویژگیهای آن و نسبتش با جامعه امروز ایران گفتوگو کردیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
شعر حماسی چه تعریفی دارد، آیا میتوان آن را یک قالب ادبی دانست؟
من هیچ تعریفی اضافه بر آنچه که در فضای ذهنی مخاطبان ادبیات فارسی و شعر در خصوص شعر حماسی و آثار حماسی وجود دارد ندارم و فکر میکنم که شعر حماسی در ادبیات فارسی یک معیار و مصداق بارز دارد که شاهنامه است. ما در شاهنامه میتوانیم یک تفاوت اساسی با سایر گنجینههای کهن ادب فارسی ببینیم که آن را از دیگران ممتاز میکند. اگر همه آثار بزرگان ما در عرصه ادبیات مشحون از آموزههای الهی، انسانی، اخلاقی، مدارا، حکمت، خرد و آموزههای ماندگار برای همه نسلها و همه عصرهاست؛ شاهنامه ضمن اینکه این ویژگیها را در خود دارد، به شرح دلاوریها و پایمردیهای چهرههای اسطورهای تاریخ ایران در حراست از این آب و خاک و آیین و فرهنگ و تمدن ریشهدار ایران زمین نیز پرداخته است.
بنابراین در طی قرون متمادی یعنی بعد از سرودن شاهنامه هم هر جا ما اثری از شاعران میبینیم که در آنها بر غرور ملی، بر عظمت ایران، بر فرهنگ و تمدن ریشهدار ایرانیان و رجز خوانی برای دشمنان تشنه به خون این آب و خاک تأکید شده و پیامهایی مبنی بر پایداری و استواری و زیر بار ذلت نرفتن و حفظ شکوه ایران عزیز را در خود دارد را یک اثر حماسی مینامیم که بازتاب دهنده حماسههای بیشمار ملت ایران در طول تاریخ است.
بعضی از این آثار حالت اسطورهای و افسانهای دارد که اگرچه ریشهشان در تخیل است اما مصادیق واقعی یا در واقع ما به ازای واقعی آنها هم در واقعیت تاریخی ملت ایران به راحتی پیدا میشود، یعنی اسطورهها هم اگر در ذهن شاعران و نویسندگان ساخته میشوند، برگرفته از حقایق و واقعیتها هستند.
در روزگار ما هم خیلی از این اسطورهها واقعاً در مقابل چشم این نسل مصداق پیدا کردند و علنی شدند. خیلی از این اسطورهها را که قبلاً فقط در متون و در اساطیر و افسانهها رد پایشان را میتوانستیم ببینیم امروز در عرصه دفاع از کیان و عظمت این آب و خاک به راحتی قابل مشاهده هستند.
اما از آنجا که ترجیح میدهم در این گفتوگو پیرامون شعر صحبت کنم، باید در پاسخ به این پرسش بگویم که شعر حماسی میتواند در قالبهای گوناگونی سروده شود؛ چه مثنوی که شاهنامه در این قالب سروده شده و چه در سایر قالبها مثل کلاسیک، نیمایی و سپید که ما در همه این قالبها در تاریخ ادبیات قدیم و معاصر خودمان مصادیق بسیاری از شعرهای حماسی را داریم. آنچه که میتوانیم در این مورد نامگذاری کنیم در اصطلاح امروزی ژانر ادبی است که یک نوع نگاه و گرایش در متن شعر، در افق شعر، در نگاه شعر و نگاه شاعر یا زاویه دید شاعر است. ترجیح میدهم حماسه را یک ژانر ادبی بدانیم.
به طور کل در تاریخ ادبیات ایران، شعر حماسی چه جایگاهی دارد؟
در تاریخ ادبیات ما اختصاصاً شاهنامه در صدر فهرست آثار حماسی میدرخشد که آن هم به خاطر این است که حکیم فردوسی کلیت شاهنامه را به حماسی سرودن اختصاص داد اما ما این روح حماسی را در جای جای آثار سایر بزرگان هم میبینیم مثلاً در «مثنوی معنوی» که یک ژانر جداگانه است و قابل قیاس با «شاهنامه» نیست نیز حماسه وجود دارد. اثر مولانا مشحون از آموزههای قرآنی و معارفیست، مولانا با استفاده خلاق و بینظیر از تمثیل و حکایت توانسته آموزههایی را نه فقط به ایرانیان و مسلمانان که به همه بشریت در هر زمان و هر مکانی ارائه دهد؛ اثری که مجموعهای است از آموزههای اخلاقی و اعتقادی اما در جای جای آن هم ما ردپای حماسه را میبینیم.
به عنوان مثال میتوان به توصیف مولانا درباره یکی از وجوه تقوا و عبودیت محض مولا امیرالمومنین علی (علیه السلام) اشاره کرد، زمانیکه دشمن ملعون در جنگ مغلوب شده و بر چهره مبارک مولا خدو میاندازد، مولا همان زمان بلند شده و او را نمیکشد و نزاع را ترک میکند. در اینجا این سوال مطرح میشود که چرا زمانیکه دشمن به خاک افتاده بود و مولا میتوانست جان او را بگیرد و او چنین اهانتی به ساحت مقدس مولای ما امیرالمومنین کرد، نزاع را ترک کردند. مولانا به زیبایی دلایل این امر را تشریح میکند؛ به هر حال ذات نورانی مولا آنقدر مستغرق در ذات حق بود که برای نفس خودش هیچ چیزی نمیخواست و اگر آن لحظه از روی خشم جان دشمن را میگرفت انگیزه و نیت او الهی نمیبود بلکه از سر بغض شخصی بود، در حالیکه مولا فقط در راه خدا گام برمیداشت و آنچه که میگفت و آنچه که عمل میکرد در راه خدا بود؛ بنابراین ترک میدان کرد و دشمنی را که با وقاحت بر آن چهره چون ماه خدو انداخته را رها کرد. توصیف این حکایت در مثنوی خودش یک روح حماسی بی نظیر از شکوه و عظمت مولا علی (علیه السلام) دارد و این یک نمونه است و مشابه آن هم در آثار متقدم و متأخر شعر فارسی بسیار داریم.
آنچه که امروز به عنوان شعر حماسی شاهد هستیم، آیا واقعاً در تعریف شعر حماسی قرار میگیرد یا بیش از هر چیز شعر سیاسی است؟ چه تفاوتی بین این دو وجود دارد؟
به نکته ظریفی اشاره کردید، خیلی از ما شاعران در معرض این پرسش قرار میگیریم و قرار گرفتیم که انشاالله بعد از این در معرض این پرسش قرار نگیریم؛ اشارهام به مقطع جنگ رمضان و تجاوز ددمنشانه ترامپ و نتانیاهو به ایران عزیز و شهادت قافله سالار امت اسلام است. من فکر میکنم این حادثه در همه ساحات، گذشته از ساحات سیاسی، نظامی، اعتقادی و... در حوزه فرهنگ، هنر و ادبیات هم تکلیف را بر همگان روشن کرده است.
تا قبل از این واقعه یکی از مظلومیتهای شاعران انقلاب که برای انقلاب اسلامی با اعتقاد به ارکان اسلام در امتداد نهضت مترقی سال ۱۳۵۷؛ چه مربوط به دوران انقلاب، دوران هشت سال دفاع مقدس، مضامین مرتبط با شهدا، شهدای جنگ تحمیلی، شهدای دفاع از حرم و بزرگان عرصه دین، دانش، سیاست و فرهنگ که در این چند دهه به شهادت رسیدند، کار میکنند این است که در بسیاری مواقع از جانب دگراندیشان، روشنفکران و کسانیکه با نظام جمهوری اسلامی زاویه دارند یا بعدها زاویه پیدا کردهاند و تغییر ماهیت داده و نگاهشان عوض شد شاعران سیاسی یا حکومتی نامیده میشدند. برخی از رسانههای بیگانه رسماً این طیف از هنرمندان، شاعران و نویسندگان را مواجب بگیر، صلهبگیر و درباری و… مینامیدند. ما در این سالها بسیار در معرض این تهمتها و بداخلاقیها بودیم در حالیکه شعر انقلاب هرگز رقیب و هماورد خود را انکار نمیکند و نکرده است کمااینکه میداندار و میاندار شعر متعهد در روزگار ما خود امام شهید بود.
ایشان همیشه اخلاص و باور خود را نسبت به عظمت کار بسیاری از پیشکسوتان شعر معاصر اعلام کردهاند؛ حتی کسانیکه با این نظام و رهبری زاویه داشتند. آن حکیم جامعالاطراف به جهت اشرافی که بر زبان و ادب فارسی داشت و همچنین تعهدی که بر صحت و سلامت این حرکت که صیانت از زبان فارسی است، داشت هرگز از قدردانی از بزرگان این حرفه ابایی نداشت حتی اگر آنها مخالف ایشان و نظام بودند اما از سوی مقابل ما بداخلاقیهای زیادی دیدیم.
من فکر میکنم که تا قبل از شهادت رهبر شهید شاید این تنازعات محلی از اعراب داشت اما وقتی ایشان بعد از چهل سال پایمردی و مقاومت و تبیین دلایل ایستادگی در برابر بیگانگان و اصرار بر به عظمت رساندن ایران، اصرار بر ارتقای بنیه دفاعی کشور این سند را با خون خود و عزیزانشان مظلومانه امضاء کردند ما شاهد این هستیم که یک حقانیت نسبتاً پنهان و نامعلومی ناگهان بر همگان آشکار شد؛ نه فقط در این آب و خاک بلکه در اقصی نقاط عالم به طوریکه الآن در شرق و غرب جهان رهبر شهید ما به نماد آزادگی، مقاومت و جوانمردی زبانزد است و ملت ایران پیروز این عرصه هستند.
بنابراین دیگر نمیشود باور و گرایش شاعران انقلاب به آموزههای امام راحل و امام شهید که مضامینی مثل دفاع مقدس، شهدا، حمایت از جبهه مقاومت اعم از یمن، لبنان و فلسطین و سایر مظلومان عالم دارد را یک رویکرد سیاسی دانست بلکه اینها در ادامه همان نگاه حماسی و فاخری است که در طی قرون در ادبیات فارسی رایج و جاوید بوده و با انقلاب اسلامی حال و هوای تازهای گرفته که با در هم آمیختگی دیانت و ملیگرایی همراه است. این درهم آمیختگی اتفاقی بود که پس از پیروزی انقلاب در ادبیات ما رخ داد و بسیار قابل تکریم است و من فکر میکنم به جای اینکه آن را یک رویکرد سیاسی بنامیم باید یک حماسه تلقی کنیم؛ حماسهای که از جهاتی نسبت به مقاطع تاریخی قبل از پیروی انقلاب ممتاز است.
آیا شاعر شعر حماسی میتواند در بُعد سیاسی کاملاً بیطرف باشد؟
نه فقط شاعر بلکه هیچکسی در هیچ جایگاه و صنفی نمیتواند نگاه سیاسی نداشته باشد. اینکه بعضاً ادعا میشود که شاعری، نویسندهای یا هنرمندی میگوید من سیاسی نیستم و به مباحث سیاسی ورود نمیکنم، همین موضعگیریاش یک موضعگیری سیاسی است و از آن میتوان استنباط کرد که نگاه و گرایش گوینده این سخن چیست.
من فکر میکنم همه موضع سیاسی دارند، انسانی که باورمند است نمیتواند در قبال آنچه که به حاکمیت کشور، سرنوشت میهنش و آینده فرزندانش مربوط میشود، بیتفاوت باشد. او میتواند در موضع مخالف، موافق، منتقد یا معترض باشد و همه انسانها با شدت و ضعف مواضع سیاسی خودشان را دارند.
چه رویکردی میتواند گستره بیشتری از جامعه را با شعر همراه سازد؟
شعر در رگ و خون ما ایرانیها وجود دارد یا به تعبیری ایرانیها شعر را از شیر مادر میگیرند. شعر با فرهنگ مردم کشور ما آمیخته است و اگر چه امروز برخی آفات در حوزه فرهنگ، سبک زندگی، سلیقهها و نگاهها گریبانگیر نسل امروز شده اما هرگز نتوانسته آن جاذبه و تأثیر ادبیات و شعر را کمرنگ کند. خود زبان شیرین فارسی که جزو معدود زبانهای زنده دنیاست در عالم به فصاحت و شیرینی و دلپذیری زبانزد است و ظرفیتهایی دارد که فارسیزبانها را در معرض مضامین شاعرانه قرار میدهد. واژگان ما به گونهای است که حتی کسانیکه شاعر نیستند هم میتوانند با استفاده از مفاهیم و واژگان تصاویر شاعرانه خلق کنند، میتوانند اشارات شاعرانه، نگاههای شاعرانه و خیالانگیز و توام با ترکیبات و مضامین نو کشفهای تازه و تودرتو در سخن گفتن داشته باشند؛ این خاصیت زبان فارسی است.
بنابراین خود به خود این استعداد در مخاطبان فارسیزبان وجود دارد اما شاعران، نویسندگان، ناقدان، ناشران و اهالی فرهنگ و متولیان امور فرهنگی وظیفهشان در این زمینه مضاعف است و نمیتوان گفت چون ایرانیها شعردوست هستند و ایران مهد ادبیات است دیگر نیازی نیست ما کاری انجام دهیم و میتوانیم به کارهای روزمره، تقویمی، مناسبتی و فرمایشی مشغول باشیم. این رویکرد جوابگو نیست، من به این شیوهای که ما در قبال میراث ارزشمند نیاکانمان که همین زبان و ادب فارسی است، در پیش گرفتیم بسیار معترض هستم و به خصوص نهادهای رسمی، متولیان فرهنگی کشور باید به خودشان بیایند و دوباره اشاره میکنم که بعد از شهادت رهبر انقلاب به عنوان کسی که در ادبیات هم فرماندهی کردند و میاندار و میداندار بودند و افقهای وسیعی پیشروی ما گذاشتند و راههای ناپیموده بسیاری پیش پای ما قرار دادند، وظیفه متولیان امر پرداختن به امور روزمره، تقویمی و سفارشی نیست. برای اینکه این بعد از عظمت فرهنگ و تمدن ایرانیان همانطور که در طول تاریخ عالمگیر بود به جریان خود ادامه دهد و برای اینکه صدای ما به گوش جهانیان برسد باید قدمهای جدی برداریم. من فکر میکنم جایگاه شعر و شأن شاعران راستین آنگونه که باید و شاید شناخته نشده و نگاه رسانهها، نگاه نهادهای فرهنگی به شعر و شاعران یک نگاه تبلیغی و کلیشهای است و باید این نگاهها کنار گذاشته شود و به ویژه پس از پیروزی بزرگ و تاریخی که در مواجهه با جبهه استکبار کسب کردیم باید رویدادهای اثرگذار جهانشمول در کشور ما رقم بخورد.
آیا شعر حماسی در زمان جنگ میتواند کارکرد اجتماعی داشته باشد؟
تأثیر آثار حماسی در زمان جنگ چه بر رزمندگان و مدافعان مرزها و چه بر آحاد مردم به هیچوجه قابل انکار نیست. ما وقتی به خاطرات خودمان در سالهای دفاع مقدس رجوع میکنیم شاهد هستیم که آن رجزها و نوحههایی که خوانده میشد، چقدر در فضای جبهه و پشت جبهه و میان مردم تأثیر داشت.
آن سرودهای حماسی که با مضمون دفاع مقدس، فلسطین، لبنان و با مضامینی که امام راحل پیش روی ملت ما گذاشته شده بود سروده میشد، هم کلام و موسیقی و نحوه اجرای فاخری داشتند و هم اثرگذاریشان فاخر و عمیق بود و تبدیل به خاطرات ماندگار نسل ما شد.
قبل از دفاع مقدس هم در جریان انقلاب حتی شعارهایی که ملت ما میدادند برگرفته از ذوق، درایت و رندی نهفته در تاریخ ادبیات و شعر فارسی بود. شعارها هم واقعاً شورآفرین و شعورآفرین بودند و نسلی را با خودشان همراه میکردند. آثار حماسی میتوانند تأثیرگذاری بالایی داشته باشند و در وقایع بعد از دفاع مقدس هم همینطور بوده است، در شهادتها، حماسهها و جنگهایی که اخیراً پشت سر گذاشتیم ما شاهد آثاری بودیم که توانسته یک نسلی را تحت تأثیر قرار دهد اما معتقدم دستگاههای تبلیغی ما نتوانستند آنطور که برازنده این پیروزی و حماسه بزرگ ملت ایران است آثاری اثرگذار و ماندگار را ارائه دهند.
قالب مدح و رجز که توسط مادحان و ذاکران گرامی خوانده شدند و برخی از آنها بسیار اثرگذار و پرطرفدار بودند، کافی نیست و من فکر میکنم در سالهای اخیر و به ویژه در دو حماسه جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان و شهادت امام شهید در قالب هنر ما کمتر توانستیم اثر درخوری ارائه دهیم که البته فضا تحت تأثیر هیجان ناگزیری است که بر ما ناشی از این عظمت سوگ و حماسه توأمان وارد شد. به هر شکل تا امروز بیش از هر چیز به سمت رجز، نوحهخوانی و مداحی رفتیم. ضمن اینکه این آثار ارزشمند هستند ما باید در قالبهای فاخر ادبی هم همراه با موسیقی کارهای ماندگاری خلق کنیم.
آیا شعر حماسی (یا برداشتهای غلط از شعر حماسی) میتواند آسیبزا هم باشد؟
بله، شعر حماسی هم مثل همه اشعار دیگر اگر به آنچه که معیارهای یک شعر فخیم، ماندگار و استوار است وفادار نباشد، دچار ضعف زبانی، سستی در واژگان یا مفاهیم، ابتذال، کلیشه و شعار شود، قطعاً آسیبزا خواهد بود. خیلی از آثار حماسی که مخاطبپسند هم هستند و مدام هم از رسانهها پخش میشوند ذائقه من را میآزارند به خاطر اینکه هم کلام، کلامی محکم و ماندگار نیست و هم گاهی وقتها لحن و طرز اجرا و بیان مبتذل است و برازنده مخاطب فرهیخته ایرانی نیست و میتواند ذائقه مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد.
ما باید به دنبال خلق آثاری باشیم که ضمن جذاب بودن، حماسی و اثرگذار بودن که بتواند روحیه میهنی و باورهای دینی ملت ایران را شکوفا کند، به معیارهای سخن شیرین و زبان استوار فارسی وفادار بماند؛ میراثی که از گذشتگان به سلامت به دست ما رسیده و ما باید به سلامت به دست نسلهای آینده برسانیم.
آیا در امروز ایران میتوانیم با دنبال کردن یک مفهوم، شخصیت یا موضوع به شعری دست پیدا کنیم که همه آحاد جامعه (یا گستره اجتماعی بیشتری) آن را اثری حماسی بدانند و بتواند بر زبان همه ایرانیان جاری شود؟
هر کدام از آحاد ملت شریف ایران که در حماسه دفاع مقدس قهرمانانه و مظلومانه به شهادت رسیدند ظرفیت تبدیل شدن به یک اسطوره را دارند؛ از غنچههای پرپر شده و مظلوم کودکان میناب گرفته تا جوانان رشید ما در کشتی دنا که ناجوانمردانه مورد اصابت قرار گرفت، تا زنان و مردان و کودکان بیگناهی که در شهرهای مختلف به شهادت رسیدند و در صدر آنها امام شهید و خانواده عزیز ایشان که دقیقاً با رقم زدن رویدادی مثل کربلا در عاشورای اسفند ماه به شهادت رسیدند همگی ظرفیت این را دارند که مضمونی ناب برای آثار حماسی ماندگار شوند.
تا پیش از این شاید دست ما آنقدر باز نبود، شاید تنها شخصیت اسطورهای که خیلی توانست در حوزه فرهنگ، هنر و ادبیات توانست با شهادت خود مضمونآفرینی کند شهید قاسم سلیمانی بود که مورد محبت و علاقه یک ملت بود. چهرههایی مثل شهید حججی که آنطور مظلومانه، قهرمانانه و مردانه شهادت را پذیرفت و زیر باز ذلت نرفت نیز از دیگر نمونههای ویژه در این سالها بود.
اما در این وقایع اخیری که بر ملت ما گذشت که به طور طبیعی شاید نیازمند یک قرن بود تا ما این همه ناملایمات و سختیها را تجربه کنیم، آنقدر مضامین فراوان و عمیق است که هنوز فرصت نشده به همه آنها بپردازیم. به تکتک این مفاهیم میتوان پرداخت و هرچقدر که زمان بگذرد و از این مقطع زمانی فاصله بگیریم عظمت این حماسه و بزرگیاش برای بینندگان آشکار خواهد شد. ما باید درصدد باشیم و همت کنیم برای سرایش آثاری ماندگار در خصوص حماسههای اخیر.
اسطوره و حماسه در شعر شکل میگیرد یا شعر حماسی با اسطوره و حماسه میتواند تقویت شود؟
این یک تعامل دو جانبه است، هم چهرههای ماندگار و اسطورهای مثل امام شهید، حاج قاسم سلیمانی و سایر شهیدان سرافراز این آب و خاک با رقم زدن حماسه خودشان مضمونآفرینی کردند و مضمونآفرینی خواهند کرد و هم آثاری که پیرامون آنها خلق میشود میتواند پیونددهنده نسلهای متمادی با این رویداد بزرگ تاریخی باشد که در مقطع زمانی ما اتفاق افتاده است.
ما وظیفه داریم این مضامین را هم به جهانیان و هم به نسلهای آینده ایرانیان ابلاغ کنیم. هم برکات بی پایان خون آن شهیدان میتواند بر پیکره شکوهمند ادب فارسی تزریق شود و هم ادب فارسی میتواند با خلق آثار برازنده این حماسه بزرگ در امروز و فردا نقشآفرین باشد و در عرصههای داخلی و بینالمللی تحول ایجاد کند.
آیا در این روزها از ظرفیت شعر حماسی برای تقویت اتحاد در جامعه استفاده شد؟ سطح اشعار را به طور کل چطور ارزیابی میکنید؟
همانطور که پیشتر عرض کردم حجم وقایع و حوادث و مسائل کمرشکنی که بر ملت ما در بازه زمانی بسیار کوتاهی حادث شد و در عین حال پیروزی شکوهمندی که نصیب ایران اسلامی شد و جهان امروز در مقابل عظمت این ملت و عظمت رهبر شهید ما سر تواضع خم کرده و زانوی ادب به زمین زده، به جهت آن بار عاطفی و حسی پیچیده و تودرتو که طبیعت چنین وقایعی است، رجز و شعار و مداحی و نوحه بر آن مجموعهای که باید شعر و ادب فارسی ارائه دهد پیشی گرفته است و بیشتر دیده و شنیده شده است اما به این معنا نیست که در حوزه شعر کمکاری شده است.
اتفاقاً از نهم اسفند به بعد فکر میکنم شاعران ایرانی رکوردی تازه را شکستند. در خصوص امام شهید و حماسهای که در این جنگ رقم خورد و بعثتی که در ملت ایران رخ داد آثار ادبی فراوانی خلق شد که بیشتر این آثار هم متعلق به شاعران جوان و گمنام بود. من فکر میکنم در این مورد شاهد رکوردشکنی نسبت به دیگر حیطههای مضمونی بودیم و در این خصوص ما اشعار بسیاری داریم که خیلی از آنها هم قوی و ماندگار هستند که انشاالله هر چه زودتر به سمع و نظر آحاد ملت ایران و دیگر کشورها و ملتها برسد.
به طور کل با وجود پدیدههای جدیدی مثل سینما، فضای مجازی، پلتفرمها و... ارتباط مردم ایران با شعر را چطور ارزیابی میکنید؟
شعر در رگ و خون ما ایرانیها است و همانطور که گفتم خاصیت زبان فارسی شعرآفرینی است، این زبان به قدری شیرین و دلپذیر است که به طور عادی هم در آن کرشمههای شاعرانه یافت میشود. وقتی یک خطیب سخنور را مشاهده میکنید و پای صحبتهای او مینشینید، او قصد ندارد یک اثر ادبی ارائه دهد، او در حوزه تخصصش با شما صحبت میکند اما چون بر مبانی زبان شیرین فارسی احاطه دارد نحوه بیان او و مضامینش آنقدر شیرین است که خواننده و مخاطب را جذب خود میکند و حسی شبیه شعر را در او شکوفا میکند.
بنابراین علیرغم رسانههای فراوان و ابزار ارتباطاتی بیشماری که در دوران مدرن و پسامدرن در اختیار همه بشریت از جمله ما ایرانیها قرار گرفته، همچنان رسانه شعر و ادبیات یک رسانه اثرگذار و ماندگار در میان ایرانیان است. اما شرط اعتلای آن این است که متولیان امور جنسشان از جنس فرهنگ باشد، دهههاست که معمولاً در سطوح حاکمیتی جنس اشخاص و مسئولان و مدیران بیشتر از اینکه فرهنگی باشد، سیاسی است. ما باید به سمتی برویم که فرهنگ بر سیاست غلبه کند و به جای اینکه فرهنگ ما سیاسی باشد، سیاست ما فرهنگی باشد.
ما ملت شاهنامهایم، ملت بوستان و گلستانیم، ما ملت تاریخ بیهقی هستیم، در خصوص مشی فردی، اجتماعی، نوع تعامل با ملت، طرز حکومت و دولتمردی و حتی در آداب دوستی و دشمنی آموزههای بسیاری در ادبیاتمان داریم که اگر اصحاب قدرت و ارکان حاکمیت مثل امام شهید به این زیورها آراسته شوند و بر این آموزهها اشراف داشته باشند بسیاری از گرهها، سوءتفاهمها و گسستهایی که بین مردم و حاکمیت اتفاق میافتد را این آموزهها برطرف میکنند.
متأسفانه بسیاری از اهالی خرد، اهالی قبله و قلم دستشان کوتاه است، خانهنشین هستند، از مواهب و تجربیات آنها بهرهبرداری نمیشود و تا زمانیکه مناسبات قدرت مبتنی بر تنازعات جناحی و باندی و رفاقتی، فامیلی و خانوادگی باشد ما از اینکه سپهر سیاست و میدان حاکمیت در ایران اسلامی از آموزههای قرآنی و ایرانی ریشهدار ما که در جایجای ادبیات ما بزرگانمان به یادگار گذاشتهاند آمیخته باشد محروم میمانیم. انشاالله با پشت سر گذاشتن این دوران سخت که با وجود پیروزی بزرگی که نصیبت ملت ما شد یک شبه جایگاه ایران اسلامی در جهان و در تاریخ ارتقای عجیبی پیدا کرد در عرصه حاکمیت در نظام اسلامی به آنچه که یک انقلاب ریشهدار فرهنگی برای جامعه ایران و ملت متمدن ایران آرزو دارد دست پیدا کنیم. یکی از آرمانهای انقلاب اسلامی ایران که با رهبری امام راحل و در تداوم آن با رهبری شخصیت حکیمی چون شهید خامنهای شکل گرفت این بود که قدرت و سیاست در خدمت فرهنگ، آیین، خرد و باورهای اخلاقی و انسانی و دینی باشد. خیلی از این جنبهها را ما متأسفانه در مناسبات سیاسی و حاکمیتی نمیبینیم و امیدوارم در دوران روشنی که انشالله پیش رو داریم بتوانیم به این مطالبه برحق با میدان دادن به اصحاب خرد، فرهنگ و ادبیات برسیم.
۲۴۲۲۴۳





نظر شما