شوپنهاور که بود؟ فیلسوفی که ریشه رنج را در خواستن می‌دید

بعضی فیلسوفان با وعده توضیح جهان به سراغ خواننده می‌آیند و بعضی دیگر با یک پرسش ناخوشایند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین ، الهه خسروی با استفاده از هوش مصنوعی در تهیه این گزارش نوشت: آرتور شوپنهاور از دسته دوم بود؛ فیلسوفی که جهان را صحنه‌ای آرام و کاملاً عقلانی نمی‌دید. او پشت بسیاری از انتخاب‌ها، رقابت‌ها و خواسته‌های انسان، نیرویی پایان‌ناپذیر می‌دید که انسان را از یک خواسته به خواسته‌ای دیگر می‌راند.

همین نگاه باعث شد نام شوپنهاور با بدبینی فلسفی گره بخورد؛ اما تصویر «فیلسوف بدبین» همه داستان نیست.شوپنهاور درباره هنر، موسیقی، اخلاق، شفقت، آزادی اراده و امکان رهایی از سلطه خواستن نیز اندیشه‌های مهمی داشت.او در سال‌های پایانی عمر، سرانجام طعم شهرتی را چشید که دهه‌ها منتظرش مانده بود.

آرتور شوپنهاور که بود؟

آرتور شوپنهاور در ۲۲ فوریه ۱۷۸۸ در دانتسیگ، که امروزه گدانسک نام دارد، متولد شد. او در خانواده‌ای مرفه و بازرگان به دنیا آمد. پدرش، هاینریش فلوریس شوپنهاور، تاجر و صاحب کسب‌وکاری بین‌المللی بود و می‌خواست پسرش نیز راه تجارت را ادامه دهد.

مادرش، یوهانا شوپنهاور، بعدها به نویسنده‌ای شناخته‌شده تبدیل شد و در وایمار محفلی ادبی داشت که چهره‌هایی مانند یوهان ولفگانگ گوته نیز در آن رفت‌وآمد می‌کردند. این محیط خانوادگی از یک سو سفر و آشنایی با فرهنگ‌های مختلف اروپایی را برای شوپنهاور فراهم کرد و از سوی دیگر، فاصله میان خواست خانواده و علاقه واقعی او را آشکارتر ساخت.

کودکی و نوجوانی؛ از اروپاگردی تا آشنایی با زبان‌ها و فرهنگ‌ها

شوپنهاور در کودکی و نوجوانی سفرهای متعددی در اروپا داشت و مدتی در فرانسه و انگلستان زندگی کرد.او زبان‌های خارجی آموخت و بعدها از تجربه‌های خود درباره فرهنگ‌ها و سبک‌های مختلف زندگی در نوشته‌هایش استفاده کرد. شوپنهاور در آغاز، تحت فشار خواسته پدر، وارد دوره‌ای از آموزش بازرگانی شد. اما پس از مرگ پدرش در سال ۱۸۰۵، مسیر زندگی او تغییر کرد.

او در سال ۱۸۰۹ وارد دانشگاه گوتینگن شد و ابتدا پزشکی خواند؛ اما پس از مدتی به فلسفه روی آورد. در همین دوره با آثار افلاطون و ایمانوئل کانت آشنا شد. این دو فیلسوف تأثیری ماندگار بر شکل‌گیری اندیشه او گذاشتند.شوپنهاور در سال‌های بعد، علاوه بر فلسفه، همچنان به علوم طبیعی نیز علاقه داشت.

تحصیل در برلین و دریافت دکتری فلسفه

شوپنهاور در سال ۱۸۱۱ به دانشگاه برلین رفت. او در این دانشگاه در درس‌های یوهان گوتلیب فیشته و فردریش شلایرماخر شرکت کرد و با جریان‌های مهم فلسفه آلمان درگیر شد.در سال ۱۸۱۳ رساله دکتری خود را با عنوان «درباره ریشه چهارگانه اصل دلیل کافی» ارائه کرد و در دانشگاه ینا به‌صورت غیابی دکتری فلسفه گرفت.

در این رساله، شوپنهاور تلاش کرد نشان دهد هر نوع توضیح و استدلال، بر نوع خاصی از رابطه ضروری میان امور استوار است. به بیان ساده، او معتقد بود نمی‌توان همه انواع علت، دلیل و ارتباط را یکسان دانست یا هر نوع استدلالی را بدون دقت جایگزین نوع دیگری کرد.

جهان همچون اراده و تصور

سال‌های اقامت شوپنهاور در درسدن، دوره شکل‌گیری مهم‌ترین اثر فلسفی او بود.کتاب «جهان همچون اراده و تصور» در سال ۱۸۱۸ تکمیل شد و انتشار آن در سال ۱۸۱۸ یا ۱۸۱۹ ثبت شده است. چاپ گسترش‌یافته این اثر نیز در سال ۱۸۴۴ منتشر شد.

این کتاب از ایده‌ای مرکزی آغاز می‌کند:جهانی که ما تجربه می‌کنیم، از یک سو برای ما همچون تصور یا بازنمایی ظاهر می‌شود و از سوی دیگر، در ژرفای آن نیرویی کور، پیشاعقلانی و دائماً در تکاپو حضور دارد که شوپنهاور آن را «اراده» می‌نامد. از نگاه او، انسان موجودی نیست که فقط بر اساس تصمیم‌های منطقی حرکت کند.خواسته‌ها، کشش‌ها و انگیزه‌های بنیادین، نقش بسیار پررنگی در شکل‌دادن به زندگی انسان دارند.

اراده در فلسفه شوپنهاور چیست؟

«اراده» در فلسفه شوپنهاور به معنای تصمیم آگاهانه یا اراده شخصی روزمره نیست. منظور او نیرویی عمیق‌تر و عمومی‌تر است؛ نیرویی که در همه موجودات برای ادامه حیات، بقا، رشد و دستیابی به خواسته‌ها عمل می‌کند. انسان ممکن است تصور کند بر اساس عقل تصمیم می‌گیرد، اما از دید شوپنهاور، عقل در بسیاری از موارد پس از شکل‌گیری میل، برای آن دلیل می‌سازد.

این اراده پایان‌ناپذیر است؛ زیرا هر خواسته‌ای که برآورده شود، معمولاً جای خود را به خواسته‌ای تازه می‌دهد. به همین دلیل، زندگی میان دو وضعیت در نوسان است:

  • رنج ناشی از نرسیدن به خواسته؛
  • و ملال ناشی از برآورده‌شدن و پایان موقت خواستن.

چرا شوپنهاور را فیلسوف بدبین می‌نامند؟

شوپنهاور معتقد بود رنج بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی است؛ زیرا خواستن پایانی ندارد.انسان تا زمانی که چیزی می‌خواهد، با کمبود و اضطراب روبه‌رو است و زمانی که به خواسته خود می‌رسد، ممکن است با خستگی و بی‌حوصلگی مواجه شود.بااین‌حال، بدبینی شوپنهاور به معنای دعوت به ناامیدی مطلق نیست.او راه‌هایی برای فاصله‌گرفتن از سلطه خواستن پیشنهاد می‌کند؛ از جمله:

  • هنر؛
  • تأمل فلسفی؛
  • موسیقی؛
  • شفقت؛
  • کاهش خودخواهی؛
  • و فاصله‌گرفتن از میل‌های بی‌پایان.

به همین دلیل، فلسفه او تنها توصیف تاریکی‌های زندگی نیست؛ بلکه تلاشی برای یافتن راهی انسانی‌تر در جهانی پر از رنج است.

سال‌های انزوا و زندگی در فرانکفورت

شوپنهاور در دانشگاه برلین تلاش کرد به‌عنوان مدرس فعالیت کند، اما موفقیت چندانی به دست نیاورد.او در سال ۱۸۲۰ زمان درس خود را هم‌زمان با کلاس‌های پرطرفدار هگل گذاشت. نتیجه این رقابت روشن بود: تعداد دانشجویان کلاس شوپنهاور بسیار کم شد.تلاش‌های بعدی او نیز موفقیت دانشگاهی چشمگیری به دنبال نداشت.شوپنهاور در سال‌های بعد میان چند شهر رفت‌وآمد کرد تا اینکه در سال ۱۸۳۳ در فرانکفورت ساکن شد و تا پایان عمر در همان شهر ماند.

زندگی روزانه او در فرانکفورت به نظم و انزوا شهرت داشت:

  • مطالعه؛
  • نوشتن؛
  • پیاده‌روی؛
  • گوش‌دادن و پرداختن به موسیقی؛
  • و همراهی با سگ‌های پودل.

او معمولاً سبک زندگی منظمی داشت و از عادت‌های ثابت روزانه خود پیروی می‌کرد.

شوپنهاور و اخلاق؛ چرا شفقت مهم است؟

شوپنهاور در اخلاق، برای شفقت جایگاهی مرکزی قائل بود.از نگاه او، انسان زمانی از زندان خودخواهی فاصله می‌گیرد که رنج دیگری را کاملاً بیگانه با خود نبیند.شفقت باعث می‌شود فرد رنج دیگران را درک کند و فقط بر منافع شخصی خود تمرکز نداشته باشد.در این دیدگاه، اخلاق از قواعد خشک و انتزاعی آغاز نمی‌شود؛ بلکه از تجربه مستقیم رنج و همدلی با دیگر موجودات شکل می‌گیرد.شوپنهاور معتقد بود انسان‌ها در سطح عمیق، با رنج و آسیب‌پذیری مشترکی روبه‌رو هستند و همین اشتراک می‌تواند پایه اخلاق باشد.

شوپنهاور و آزادی اراده

شوپنهاور درباره آزادی اراده نیز اندیشه‌ای پیچیده داشت.او میان این دو پرسش تفاوت می‌گذاشت:

  • آیا انسان می‌تواند آنچه را می‌خواهد انتخاب کند؟
  • آیا انسان می‌تواند خودِ خواستن‌هایش را انتخاب کند؟

از نظر شوپنهاور، افراد معمولاً می‌توانند بر اساس خواسته‌های خود عمل کنند؛ اما خود این خواسته‌ها، انگیزه‌ها و گرایش‌ها همیشه تحت کنترل کامل آگاهی نیستند.به همین دلیل، آزادی برای او مفهومی ساده و مطلق نبود.رساله «درباره آزادی اراده انسان» در سال ۱۸۳۹ در یک رقابت علمی در نروژ برنده جایزه شد.رساله دیگر او، «درباره بنیاد اخلاق»، در رقابتی علمی در دانمارک برنده نشد. شوپنهاور بعدها این دو نوشته را در کتاب «دو مسئله بنیادین اخلاق» گرد آورد.

نگاه شوپنهاور به هنر

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های فلسفه شوپنهاور، نظریه او درباره هنر است.او هنر را فرصتی برای فاصله‌گرفتن موقت از چرخه بی‌پایان خواستن می‌دانست.در زندگی روزمره، انسان معمولاً درگیر منافع، رقابت‌ها، نیازها و آرزوهای شخصی است؛ اما در تجربه هنری می‌تواند برای مدتی از این وضعیت فاصله بگیرد و جهان را بدون تمرکز مستقیم بر سود و زیان خود مشاهده کند.از نظر شوپنهاور، هنر امکان نوعی رهایی موقت از سلطه اراده را فراهم می‌کند.

چرا موسیقی برای شوپنهاور اهمیت ویژه داشت؟

شوپنهاور برای موسیقی جایگاهی ویژه در میان هنرها قائل بود.او موسیقی را هنری می‌دانست که ارتباطی مستقیم‌تر با ساختار درونی جهان دارد.در نگاه او، نقاشی یا ادبیات ممکن است جنبه‌هایی از جهان و تجربه انسانی را بازنمایی کنند؛ اما موسیقی به شکلی عمیق‌تر با ریتم و ساختار خودِ اراده ارتباط دارد.این نظریه بعدها بر شماری از هنرمندان و اندیشمندان اثر گذاشت.

ریچارد واگنر به فلسفه شوپنهاور علاقه جدی پیدا کرد و فریدریش نیچه نیز در جوانی از مطالعه آثار او تأثیر عمیقی پذیرفت؛ هرچند نیچه بعدها از بخش‌های مهمی از میراث فکری شوپنهاور فاصله گرفت و مسیر مستقلی ساخت.

شهرت دیرهنگام شوپنهاور

یکی از نکات جالب زندگی شوپنهاور این است که شهرت اصلی او در سال‌های پایانی عمرش شکل گرفت.در سال ۱۸۵۱ کتاب «مجموعه مقالات و ملاحظات» با عنوان اصلی «پاره‌گا و پارالیپومنا» منتشر شد.این اثر در مقایسه با نوشته‌های تخصصی‌تر او، نثری روان‌تر و موضوعاتی متنوع‌تر داشت و توانست خوانندگان بیشتری را جذب کند.

از دهه ۱۸۵۰ به بعد، شوپنهاور دیگر فیلسوف گمنام سال‌های جوانی نبود و خوانندگان و ستایشگران بیشتری پیدا کرد.نسخه سوم «جهان همچون اراده و تصور» نیز در سال ۱۸۵۹ منتشر شد؛ یعنی یک سال پیش از مرگ او.

سال‌های پایانی زندگی و مرگ شوپنهاور

شوپنهاور در ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۰ در فرانکفورت درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد.او هنگام مرگ ۷۲ سال داشت.بخش مهمی از میراث فلسفی شوپنهاور پس از مرگش و به‌ویژه در قرن بیستم دوباره مورد توجه قرار گرفت.نویسندگان، موسیقیدانان و فیلسوفان متعددی از اندیشه‌های او درباره رنج، خواستن، هنر، موسیقی و اراده تأثیر پذیرفتند.

ماندگاری شوپنهاور فقط نتیجه بدبینی مشهور او نیست؛ بلکه به این دلیل است که درباره تجربه‌ای آشنا برای بسیاری از انسان‌ها سخن گفت:خواستن می‌تواند هم موتور حرکت زندگی باشد و هم منشأ ناآرامی آن.

سوابق و مسیر فکری شوپنهاور

  • ۱۷۸۸: تولد در دانتسیگ در خانواده‌ای بازرگان.
  • ۱۸۰۹: آغاز تحصیل در دانشگاه گوتینگن؛ ابتدا در رشته پزشکی و سپس فلسفه.
  • ۱۸۱۱ تا ۱۸۱۳: تحصیل در دانشگاه برلین و آشنایی با فلسفه فیشته و شلایرماخر.
  • ۱۸۱۳: دریافت دکتری فلسفه از دانشگاه ینا با رساله «درباره ریشه چهارگانه اصل دلیل کافی».
  • ۱۸۱۶: انتشار «درباره دیدن و رنگ‌ها».
  • ۱۸۱۸/۱۸۱۹: انتشار نخستین نسخه «جهان همچون اراده و تصور».
  • ۱۸۲۰: آغاز تدریس در دانشگاه برلین و رقابت ناموفق با کلاس‌های هگل.
  • ۱۸۳۳: اقامت دائمی در فرانکفورت.
  • ۱۸۳۶: انتشار «اراده در طبیعت».
  • ۱۸۳۹: دریافت جایزه برای رساله «درباره آزادی اراده انسان».
  • ۱۸۴۱: انتشار «دو مسئله بنیادین اخلاق».
  • ۱۸۵۱: انتشار «پاره‌گا و پارالیپومنا» و آغاز شهرت عمومی گسترده‌تر.
  • ۱۸۵۹: انتشار چاپ سوم «جهان همچون اراده و تصور».
  • ۱۸۶۰: مرگ در فرانکفورت در ۷۲سالگی.

حقایق خواندنی درباره شوپنهاور

  • پدر شوپنهاور نام «آرتور» را تا حدی به دلیل یکسان‌بودن شکل این نام در چند زبان اروپایی انتخاب کرده بود.
  • شوپنهاور پیش از آنکه فیلسوف شود، برای مدتی در مسیر تجارت خانوادگی قرار داشت.
  • او در دانشگاه گوتینگن ابتدا پزشکی می‌خواند و سپس به فلسفه روی آورد.
  • علاقه او به علوم طبیعی در سال‌های بعد کاملاً از میان نرفت.
  • با وجود تصویر فیلسوفی منزوی، شوپنهاور در جوانی و میانسالی سفرهای متعددی در اروپا داشت.
  • او به چند زبان اروپایی آشنا بود.
  • شوپنهاور عادت‌های روزانه منظمی داشت.
  • موسیقی بخش مهمی از زندگی روزمره او بود و نواختن فلوت را دوست داشت.
  • سگ‌های پودل همراه همیشگی او در فرانکفورت بودند.
  • شهرت جدی شوپنهاور تا دهه شصت زندگی‌اش شکل نگرفت.
  • او در وصیت خود بخشی از دارایی‌اش را به صندوقی برای سربازان پروسی معلول و خانواده سربازان کشته‌شده در سرکوب انقلاب ۱۸۴۸ اختصاص داد.

مهم‌ترین آثار شوپنهاور

  • درباره ریشه چهارگانه اصل دلیل کافی؛ ۱۸۱۳.
  • درباره دیدن و رنگ‌ها؛ ۱۸۱۶.
  • جهان همچون اراده و تصور؛ ۱۸۱۸/۱۸۱۹، با چاپ گسترش‌یافته در ۱۸۴۴.
  • اراده در طبیعت؛ ۱۸۳۶.
  • دو مسئله بنیادین اخلاق؛ ۱۸۴۱.
  • پاره‌گا و پارالیپومنا؛ ۱۸۵۱.

جمع‌بندی؛ چرا شوپنهاور هنوز خوانده می‌شود؟

شاید ماندگاری شوپنهاور را بتوان در فاصله میان یک تشخیص تلخ و یک پیشنهاد انسانی خلاصه کرد.او معتقد بود بخش بزرگی از رنج انسان از خواستن‌های بی‌پایان سرچشمه می‌گیرد؛ اما در همان حال، راه‌هایی مانند هنر، تأمل و شفقت را برای فاصله‌گرفتن از این چرخه مطرح می‌کرد.بنابراین، خواندن شوپنهاور فقط مطالعه فلسفه بدبینی نیست؛ بلکه مطالعه متفکری است که می‌پرسد وقتی جهان مطابق میل ما پیش نمی‌رود، چگونه باید نسبت خود را با میل، رنج و دیگری دوباره تعریف کنیم.

شوپنهاور به ما یادآوری می‌کند که انسان همیشه موجودی کاملاً عقلانی و مسلط بر خویشتن نیست. بسیاری از رفتارها و تصمیم‌های ما از خواسته‌ها و کشش‌هایی سرچشمه می‌گیرند که پیش از استدلال آگاهانه در ما شکل گرفته‌اند.بااین‌حال، هنر، شناخت، شفقت و تأمل می‌توانند راهی برای کاهش سلطه این خواستن بی‌پایان باشند.از همین‌جاست که فلسفه شوپنهاور، با وجود نگاه تلخش به زندگی، فقط فلسفه ناامیدی نیست؛ بلکه دعوتی است به شناخت بهتر رنج، کاهش خودخواهی و جست‌وجوی آرامشی عمیق‌تر.

57

کد مطلب 2278113

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 4 =

آخرین اخبار