۰ نفر
۶ مهر ۱۴۰۵ - ۱۷:۲۳
نگذاریم نارضایتی از «گلایه» به «بحران» تبدیل شود

انبار باروت نارضایتی؛ جرقه‌ها چگونه نظام‌های سیاسی را سورپرایز می‌کنند؟/ از وال‌استریت تا سیدی‌بوزید؛ فرمول ۵ مرحله‌ای تبدیل بحران معیشت به بحران مشروعیت

گروه اندیشه: دکتر علی هاشمی مدرس دانشگاه، جانشین رئیس جمهور اصلاحات و دبیرکل اسبق ستاد مبارزه با موادمخدر کشور در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده،  با بررسی پرونده‌های تاریخی در کتاب «از بحران تا فروپاشی»، نوشته دکتر حسین بشیریه، نظیر جنبش وال‌استریت، اعتراضات لندن، جنبش ۱۵-M اسپانیا و انقلاب تونس، مکانیسم تبدیل «نارضایتی اقتصادی» به «بحران عمیق اعتماد و مشروعیت» را تبیین می‌کند. این تحلیل یادآوری می کند  اعتراضات خیابانی برخلاف تصور رایج، محصول یک حادثه یا جرقه ناگهانی نیستند؛ بلکه حاصل انباشت ساختاری فساد، نابرابری و بی‌صدا بودن جامعه در فرایندهای سیاسی هستند. در نهایت، نویسنده با ارائه ۵ درس کلیدی برای ایران، تنها مسیر دستیابی به امنیت و ثبات پایدار را بازسازی اعتماد عمومی، اصلاحات پیشگیرانه و حکمرانی پاسخگو می‌داند.

 ****

 کتاب «از بحران تا فروپاشی» چارچوب تحلیلی، یک پرسش مهم را پیش روی ما می‌گذارد: کشورها چگونه از یک بحران اقتصادی یا اجتماعی به بحران مشروعیت و اعتماد می‌رسند؟ پاسخ ساده نیست؛ اما در بسیاری از تجربه‌ها یک زنجیره قابل مشاهده است:فشار اقتصادی → احساس بی‌عدالتی → بی‌اعتمادی → تجمع نارضایتی‌ها → حادثه محرک → همگرایی گروه‌های ناراضی → گسترش اعتراض → بحران حکمرانی. البته این زنجیره اجتناب‌ناپذیر و مکانیکی نیست؛ حکومت‌ها می‌توانند با اصلاحات، گفت‌وگو و بازسازی اعتماد، مسیر بحران را تغییر دهند.

چند نمونه تاریخی 

آمریکا؛ وال‌استریت ۲۰۱۱پس از بحران مالی ۲۰۰۸، نارضایتی از نابرابری اقتصادی، قدرت مؤسسات مالی و احساس بی‌عدالتی در توزیع هزینه‌های بحران افزایش یافت. جنبش Occupy Wall Street در سپتامبر ۲۰۱۱ در نیویورک شکل گرفت و به شهرهای متعدد گسترش پیدا کرد. نکته مهم:آمریکا فرو نپاشید؛ اما بحران اقتصادی به بحران اعتماد اجتماعی و سیاسی تبدیل شد.

لندن؛ ۲۰۱۱در لندن، پس از کشته‌شدن مارک داگان به دست پلیس، اعتراض آغاز شد و سپس به شورش و غارت در بخش‌هایی از لندن و چند شهر دیگر بریتانیا گسترش یافت. پژوهش‌های LSE بر نقش نحوه مدیریت اعتراض اولیه و عوامل اجتماعی در گسترش خشونت تأکید کرده‌اند. یعنی گاهی یک حادثه محرک، نارضایتی‌های انباشته را فعال می‌کند؛ اما حادثه به‌تنهایی توضیح کامل ماجرا نیست.

اسپانیا؛ جنبش ۱۵-M در سال ۲۰۱۱، در بستر بحران اقتصادی، بیکاری و نارضایتی از عملکرد نظام سیاسی، جنبش Indignados یا ۱۵-M شکل گرفت. ده‌ها هزار نفر در شهرهای اسپانیا به خیابان آمدند و نسبت به پیامدهای اجتماعی بحران اقتصادی و عملکرد نظام نمایندگی سیاسی اعتراض کردند.

باز هم یک نکته مهم:بحران اقتصادی وقتی با احساس بی‌صدایی سیاسی ترکیب شود، می‌تواند بحران اعتماد ایجاد کند.

تونس؛ مهم‌ترین درس؛ اما شاید تونس آموزنده‌ترین نمونه برای فهم این فرآیند باشد. پیش از انقلاب ۲۰۱۱، تونس از نظر برخی شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی در منطقه وضعیت نسبتاً مطلوبی داشت؛ اما در زیر این ظاهر، مشکلاتی مانند بیکاری جوانان، نابرابری منطقه‌ای، فساد، رانت، محدودیت مشارکت سیاسی و دسترسی نابرابر به فرصت‌ها انباشته شده بود.

بانک جهانی این مجموعه عوامل را از زمینه‌های مهم انقلاب تونس دانسته است. در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰، محمد بوعزیزی، دستفروش جوان در شهر سیدی‌بوزید، پس از برخورد با مأموران و مشکلات مربوط به معیشت خود دست به خودسوزی زد. اعتراض‌ها از همان منطقه آغاز شد و به سرعت به شهرهای دیگر رسید. در نهایت، زین‌العابدین بن‌علی در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱ کشور را ترک کرد. اما نکته تاریخی بسیار مهم این است: بوعزیزی علت تمام ماجرا نبود؛ جرقه‌ای بود بر انبار باروتی که سال‌ها پیش از آن شکل گرفته بود.

مطالعه بانک جهانی بر روی مشارکت‌کنندگان در انقلاب نیز نشان داد که دلایل اقتصادی و شکست‌های حکمرانی در کنار یکدیگر نقش داشتند؛ یعنی مسئله فقط «نان» یا فقط «آزادی» نبود، بلکه ترکیبی از فرصت اقتصادی، فساد، آزادی‌های مدنی و کیفیت حکمرانی بود.

نگذاریم نارضایتی از «گلایه» به «بحران اعتراض» تبدیل شود

پنج درس این کتاب برای ایران

 ۱. بحران را قبل از رسیدن به خیابان باید دید، اعتراض آخرین حلقه زنجیره است، نه اولین حلقه.تورم، بیکاری، مهاجرت نخبگان، فساد، تبعیض، کاهش قدرت خرید و احساس بی‌عدالتی، اگر سال‌ها جمع شوند، تبدیل به سرمایه نارضایتی می‌شوند.

۲. جرقه را با علت اشتباه نگیریم. یک حادثه ممکن است اعتراض را آغاز کند؛ اما اگر جامعه آمادگی نداشته باشد، معمولاً حادثه به‌تنهایی چنین موجی ایجاد نمی‌کند. بنابراین سیاست‌گذار باید به جای فقط پیدا کردن «جرقه»، انبار باروت را شناسایی و تخلیه کند.

۳. اعتماد عمومی یک ذخیره استراتژیک است . وقتی مردم احساس کنند: صدایشان شنیده نمی‌شود، فرصت‌ها عادلانه نیست، قانون برای همه یکسان اجرا نمی‌شود و مسئولان پاسخگو نیستند،حتی یک تصمیم اقتصادی کوچک می‌تواند واکنش اجتماعی بسیار بزرگ‌تری ایجاد کند.

۴. اصلاحات پیشگیرانه بسیار کم‌هزینه‌تر از بحران است . اصلاح بودجه، مبارزه واقعی با فساد، شفافیت، اشتغال جوانان، کاهش تبعیض، اصلاح حکمرانی و گفت‌وگوی اجتماعی را نباید به زمانی موکول کرد که بحران به خیابان رسیده است. حکمرانی عاقل، قبل از فریاد مردم صدای نارضایتی را می‌شنود.

۵. امنیت پایدار بدون رضایت و اعتماد عمومی دوام نمی‌آورد. امنیت فقط با ابزار امنیتی تولید نمی‌شود. امنیت + عدالت + آزادی مسئولانه + رفاه + پاسخگویی + امید به آینده = ثبات پایدارو برعکس، وقتی بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و حکمرانی روی هم انباشته شوند، هزینه حفظ ثبات نیز افزایش پیدا می‌کند.

سخن پایانی

تونس، اسپانیا، لندن و وال‌استریت آمریکا یکسان نیستند؛ اما کنار هم گذاشتن آن ها یک درس مشترک به ما می‌دهد:

-هیچ جامعه‌ای فقط به خاطر یک حادثه وارد بحران نمی‌شود؛ حادثه زمانی انفجاری می‌شود که زیر پوست جامعه، مجموعه‌ای از نارضایتی‌های حل‌نشده انباشته شده باشد.
-برای ایران، عقلانیت حکمرانی یعنی بحران را قبل از تبدیل‌شدن به فروپاشی اعتماد، شناسایی کنیم.
-مسئله اصلی فقط نجات اقتصاد نیست؛نجات اعتماد است.فقط حفظ ثبات نیست؛ساختن ثبات است.
-و ثباتی که بر اعتماد، عدالت، کرامت انسان، پاسخگویی و امید به آینده بنا شود، بسیار پایدارتر از ثباتی است که صرفاً بر ترس و اجبار تکیه کند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2280944

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 5 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین