امیرمهدی نادری: قرن دوازدهم هجری قمری دورهای بود که در آن همزمان ساختار سیاسی، جمعیت، اقتصاد، نظام پولی و حتی شیوه اداره ایران دستخوش بحران و دگرگونی شد. از سقوط صفویه و هجوم افغانها تا ظهور نادرشاه، آرامش نسبی عصر کریمخان زند و سرانجام منازعاتی که زمینه را برای استقرار قاجار فراهم کرد، ایران بارها میان تمرکز قدرت و فروپاشی آن در نوسان بود. پیامد این آشوبها فقط تغییر فرمانروایان نبود؛ شهرها و روستاها آسیب دیدند، شبکههای مالی و دیوانی از هم گسست، جمعیت کاهش یافت، گروههایی از نخبگان مهاجرت کردند و ارزش پول نیز تحت فشار بحرانهای سیاسی و اقتصادی قرار گرفت.
قرنی که با بحران آغاز شد
آغاز قرن دوازدهم هجری قمری با یکی از مهمترین بحرانهای تاریخ ایران همراه بود؛ فرسایش قدرت صفوی و سپس سقوط این سلسله. سقوط صفویه و ظهور مدعیان متعدد قدرت نقطه آغاز دورهای از بیثباتی گسترده در ایران بود؛ دورهای که غارت، قتل، حملات مکرر و ناامنی، بخشهایی از زیرساختهای مادی و انسانی کشور را تخریب کرد.
بحران زمانی عمیقتر شد که در پی سقوط اصفهان و پایان اقتدار مؤثر صفوی، مرکز سیاسی و اداری کشور را با خلأ قدرت روبهرو کرد. در اواخر صفویه، سیاست اعطای گسترده تیول و سیورغال در دوران شاه سلطان حسین انسجام مالی دولت را پیش از حمله سست کرده بود. جنگهای پیدرپی نهتنها سیاست مالی دولت را مختل کردند، بلکه با چندپارگی ساختار قدرت، شبکه مالیاتی را نیز دچار فروپاشی کردند.
از این منظر،باید سقوط صفویه را پایان روندی دانست که در آن توان دولت برای حفظ پیوند میان مرکز و ایالات، تأمین مالی حکومت و کنترل قلمرو بهتدریج کاهش یافته بود.
مشروعیت صفویان هم که بر مذهب تشیع و پیوند آن با هویت ملی ایرانیان استوار بود و نسب سیادت و سابقه تصوف خاندان صفوی به اقتدار این مشروعیت افزوده بود، در درازمدت به علت ساختار متمرکز و مطلقه دولت و علمای دین از اعتبار اولیه افتاد.
اصفهان؛ نماد فروپاشی مرکز
در پی سقوط اصفهان در ۱۱۳۵ قمری و فروپاشی مرکز سیاسی، شبکهای که امور مالی و اداری ایالات را به پایتخت پیوند میداد نیز آسیب دید. پس از سقوط اصفهان، شماری از دفاتر دیوانی مرکزی و ایالتی غارت یا نابود شدند و اسناد مالیاتی، مکاتبات، دفاتر ثبت اموال و حوالهها که از پایههای ارتباط اداری میان مرکز و ایالات بودند، از میان رفتند. این وضعیت ضربهای به «حافظه اداری و اجرایی» حکومت بود.
پیامد طبیعی چنین وضعیتی، پراکندگی بیشتر قدرت بود. انتقال مالیاتها به مرکز متوقف شد و در برخی مناطق، ساختارهای مالی محلی شکل گرفتند. تهماسب دوم در تبریز، ملکمحمود سیستانی در شرق و شیخ احمد مدنی در جنوب هریک دستگاهی مالی برپا کردند. درنتیجه، در دوره پس از سقوط پایتخت، حکومتهای رقیب و مدعیان متعدد هریک بخشی از قلمرو را در اختیار گرفتند و نظام اداری کشور بیش از گذشته از مرکز فاصله گرفت.
این گسست اداری اهمیت زیادی داشت؛ زیرا حکومت در ایران سنتی بدون توان مالی برای پرداخت هزینههای نظامی، حفظ دیوان، اداره شهرها و تأمین امنیت راهها نمیتوانست اقتدار خود را حفظ کند. بنابراین بحران سیاسی به بحران مالی و بحران مالی دوباره به ضعف سیاسی تبدیل میشد.
با سقوط اصفهان علاوه بر باز شدن پای افغانها به ایران، تسلط روسها بر شمال و عثمانیها بر نواحی غربی سبب شد درآمدهای گمرکی، مالیاتهای مرزی و عواید تجاری این نواحی از دست دیوان مرکزی بیرون رود و عملاً به نیروهای اشغالگر برسد. یعنی بخشی از پایههای مالی دولت، بیدرنگ با بریده شدن مرزها فرو ریخت. فارغ از بحران مالی، در مدتی که همدان در دست عثمانیها بود، بیماری طاعون نیز در آن شهر شیوع یافت؛ مسئلهای که پیشتر در این شهر رخ نداده بود.
جنگ؛ هزینهای فراتر از میدان نبرد
هزینه اصلی جنگ بر دوش جامعه بود؛ در بخشهایی از این دوره، شهرها و روستاها در معرض غارت، اشغال نظامی و دریافت مالیاتها و عوارض سنگین قرار گرفتند. در سالهای جنگهای داخلی، هزینه تأمین سپاهیان از طریق انواع عوارض، باج، خراج، جریمه و غرامت تأمین میشد و پیامد آن تخلیه روستاها، اختلال در تجارت، گرسنگی و بیماری بود.
در دوره افغان، به گزارش گیلانتز، مالیاتها عملاً به غارت بدل شد. ارمنیان جلفای اصفهان در ۱۱۳۵ ناچار شدند هزاران دست لباس نظامی و هزاران تومان مالیات و خسارت به فرماندهان افغان بپردازند. کروسینسکی نقل میکند که به سپاهیان افغان مواجب داده نمیشد و به آنها میگفتند شهری را بگیرند و هرچه در آن هست غارت کنند، «این مواجب شماست».
در چنین شرایطی، حتی مناطقی که مستقیماً در مرکز درگیری نبودند نیز از پیامد جنگ در امان نمیماندند. سپاه برای ادامه حرکت خود به آذوقه، نیروی انسانی و منابع مالی نیاز داشت و تأمین این نیازها بر دوش مناطق تحت کنترل قرار میگرفت.
به همین دلیل، یکی از ویژگیهای مهم قرن دوازدهم، پیوند خوردن جنگ با اقتصاد روزمره مردم بود. افزایش مالیات، مصادره منابع، ناامنی راهها و کاهش تولید، یک چرخه معیوب ایجاد میکرد؛ جنگ درآمد دولت و جامعه را کاهش میداد، حکومت برای جبران هزینهها مالیات بیشتری مطالبه میکرد، فشار مالی تولید را ضعیفتر میکرد و ضعف تولید نیز توان اقتصادی کشور را کاهش میداد.
جمعیتی که کوچکتر شد
یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت، آسیب به ساخت جمعیتی ایران بود. البته منابع این دوره فاقد آمار منظم جمعیتیاند و پژوهشگران نیز تأکید میکنند که نبود دادههای آماری دقیق، امکان تعیین قطعی میزان کاهش جمعیت را دشوار میکند. با این حال، شواهد سفرنامهها، گزارشهای تاریخی و مشاهده ویرانی شهرها و روستاها، از کاهش قابل توجه جمعیت در بخشهایی از کشور حکایت دارد.
با این حال ناظران خارجی همه بر کاهش جمعیت نسبت به دوره صفوی اتفاقنظر دارند. دروویل، سیاح فرانسوی، پس از دیدن دههای ویران و شهرهای ویرانشده گفته بود که ایران «هفتهشتم» جمعیت خود را از دست داده است. فوران معتقد است شهرهای مهم ایران دوسوم یا بیشتر جمعیتشان را از دست دادند. سرجان ملکم جمعیت ایران را حدود شش میلیون تخمین میزد و برآوردهای بالاتر مربوط به دوره صفوی را اغراقآمیز میدانست. شاردن نیز شمار شهرها و آبادیهای دوره صفوی را ۵۴۴ شهر و حدود شصت هزار ده نوشته بود که مبالغهآمیز به نظر میرسد. بنابراین ارقام دقیق در دست نیست، اما سمتوسوی تغییر روشن است.
کاهش جمعیت نیز تنها حاصل کشتارهای جنگی نبود. پنج عامل به یکدیگر پیوند خورده بودند: ناامنی و بیثباتی سیاسی، تخریب زیرساختهای شهری و روستایی، بیماریهای همهگیر، قحطی و مهاجرت.
در برخی مناطق، همهگیری بیماریها در کنار کمبود مواد غذایی تلفات سنگینی بر جای گذاشت. پژوهشهای جمعیتی نمونههایی از شیوع وبا و طاعون در شهرها و مناطق مختلف ایران ارائه میکنند و نشان میدهند که بیماری در بسیاری از موارد با گرسنگی و کمبود مواد غذایی همراه بوده است. مثلاً در اصفهان، به نقل از منابع همین دوره، قحطی ششماهه در پی لشکرکشیهای مدعیان حدود چهل هزار نفر را از میان برد. اولیویه، سیاح فرانسوی، مینویسد کشاورزی در ایران به «ربع» آنچه پیشتر بود رسیده و هشدار میدهد که اگر این روند ادامه یابد، ایران «عنقریب خالی از سکنه خواهد ماند».
مینورسکی مینویسد در دوران افشاریه قحطی در گرجستان شرقی، ارمنستان و آذربایجان بیداد میکرد و قیمت گندم و جو بالا رفته بود. همدان و اصفهان و کاشان هم در سالهایی پیاپی به بیماری و قحطی دچار شدند.
مهاجرت؛ خروج سرمایه انسانی
یکی از کمصداترین اما ماندگارترین پیامدهای بحران قرن دوازدهم، مهاجرت بود. مردم برای فرار از جنگ، ناامنی، بیماری، فقر و کمبود غذا به مناطق امنتر میرفتند؛ اما در میان مهاجران، گروههایی قرار داشتند که نقش مهمی در اقتصاد و فرهنگ داشتند.
از مهاجرت علما، بازرگانان، صنعتگران و دیگر گروههای مولد گزارشهایی هست و مقصد بخشی از آنان را مناطقی مانند هند، عراق و اروپا ذکر میشود. در دوره افغانها بسیاری از نخبگان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به هند، عراق و اروپا رفتند و ارامنه از اصفهان و شیراز کوچیدند.
در این دوره، حتی نمونههایی از کوچ اجباری گروههای مختلف به اصفهان گزارش شده است. در دوره افشاریه نیز نادرشاه، در چارچوب سیاست نظامی خود، از جابهجایی و اسکان اجباری برخی ایلات و عشایر استفاده کرد. فرار روستاییان به هندوستان و داغستان نیز در پی مالیاتهای سنگین و تأمین مایحتاج سپاه رخ داد.
هنگامی که بازرگان، صنعتگر یا نیروی متخصص از یک شهر خارج میشد، پیامد آن از دست رفتن شبکهای از مهارت، سرمایه، ارتباطات تجاری و تجربه بود. به همین دلیل، مهاجرت در این دوره را میتوان یکی از حلقههای اتصال بحران سیاسی به رکود اقتصادی دانست.
پول؛ آینه بحران سیاسی
اقتصاد قرن دوازدهم را نمیتوان بدون بررسی وضعیت پول فهمید. حکومتهای پساصفوی وارث مشکلات پولی اواخر عصر صفوی بودند.
در دوره صفوی، نظام پولی ایران بر پایه سکههای طلا، نقره و مس عمل میکرد و سکههای نقرهای مانند عباسی، محمدی، شاهی و بیستی در اقتصاد و تجارت نقش داشتند. «تومان» نیز در این ساختار بیشتر واحد محاسباتی بود و نه یک سکه مشخص. اقتصاد ایران برای تأمین نقره به واردات وابسته بود، از راه کشورهای اروپایی و بندرهای هند و از مسیر عثمانی. هر کشمکش سیاسی و نظامی در اروپا و آمریکا میتوانست جریان ورود طلا و نقره را مختل کند. در این دوره جنگ جانشینی اسپانیا حجم نقره رسیده از غرب را به عثمانی و ایران کاهش داد. شایعه جنگ ایران و عثمانی و ناامنی راهها نیز تجار عثمانی را از سفر به ایران بازداشت و دسترسی ایران به فلز را بیشتر تنگ کرد.
شاهان صفوی در برابر این کمبود به «تنزل عیار» روی آوردند. آنها ارزش اسمی سکه را نگه میداشتند و از وزن و عیار آن میکاستند. نتیجه این بود که سکههای خوب از گردش کنار میرفتند و سکههای ارزان جایشان را میگرفتند. تومان که در روزگار شاه اسماعیل معادل حدود ۴۰۰ مثقال نقره بود، در زمان شاه سلطان حسین به حدود ۵۰ مثقال رسید. دولت صفوی دههها پیش از سقوط، بخشی از پشتوانه پول خود را از دست داده بود.
با فروپاشی اصفهان، این روند شتاب گرفت. به گزارش نامهای از کارملیتهای اصفهان، قیمت خواربار در شهر بهسرعت بالا رفت. یک من نان ۶۰۰ دینار و یک من برنج ۱۲۰۰ دینار و قند منای ۶۰۰۰ دینار شد. در ۱۱۴۲ ق، پس از اخراج افغانها، منبعی هلندی از کمبود شدید پول در ایران میگوید که به شرایط جنگی و اشغال بخشی از کشور به دست نیروهای بیگانه ربط مییافت. تهماسبقلیخان برای مهار وضع فرمان داد صادرات نقره از کشور فقط با پرداخت عوارض پنجدرصدی و به شکل شمش سفید مجاز باشد. اما این تدبیرها با ناامنی راهها و رکود تجارت داخلی در تعارض بود و جلوی تورم را نگرفت.
نادر پس از رسیدن به سلطنت کوشید نقود را اصلاح کند. او وزن عباسیها را افزود و سکههای تازهای مثل «شششاهی» ضرب کرد. اما فتح هند و غنایم عظیمش که بخش عمدهاش در کلات دفینه شد یا به دست فرماندهان افتاد، پایههای پولی ایران را دگرگون نکرد. تجارت هنوز با مس انجام میشد و مالیاتها نقد گرفته میشد که در روستاها بار سنگینی بود. نادر تصمیم گرفت نظام پولی ایران را با هند یکسان کند و سکههای سنتی را برچیند. اما مرگ او در ۱۱۶۰ این طرح را نیمهکاره گذاشت و دوران جنگ داخلی از نو آغاز شد.
بنابراین سقوط ارزش پول صرفاً یک مسئله اقتصادی نبود. پشت آن مجموعهای از عوامل سیاسی قرار داشت: جنگهای داخلی و خارجی، ناامنی راهها، کاهش تولید، اختلال تجارت، افزایش مالیات و نیاز حکومتها به تأمین هزینههای نظامی. در واقع، پول در این دوره به یکی از نشانههای قابل مشاهده ضعف حکومت تبدیل شده بود؛ هرچه دولت برای تأمین هزینههای خود بیشتر به منابع اضطراری متوسل میشد، فشار بر نظام پولی نیز افزایش مییافت.
نادرشاه؛ بازسازی دولت با محوریت ارتش
ظهور نادرشاه نقطه عطف دیگری در تاریخ این قرن بود. او توانست پس از سالها آشوب، بخش بزرگی از ایران را دوباره زیر اقتدار یک حکومت مرکزی قرار دهد و افغانها را از صحنه سیاست ایران کنار بزند. نادر برای پس گرفتن مناطق اشغالشده از عثمانی و روسیه در شمال، شمال غرب و غرب کشور به جنگ پرداخت و تلاش او به عقبنشینی ترکها و تخلیه شهرهای شمالی از نیروهای روسی انجامید. ایران بخشی از قلمروی خود را باز یافت، اما بهای این بازیابی سنگین بود.
نادر فرماندهی نظامی بود که با توانمندیهای ویژهاش «فتنه افغان» را برانداخت و استقلال ایران را تأمین کرد؛ اما همین قدرت نظامی بر بنیادی سست استوار بود. نادر «نتوانست هیچ بنای محکم سیاسی» برجای بگذارد و تنها نقش افغانها را در ویرانی نظام سیاسی صفوی تکمیل کرد. سلطنت نادر بر شخصیت و فتوحاتش متکی بود و با قتل او در ۱۱۶۰ق پایان یافت.
در دوره نادر، بازسازی اداری بیش از هر چیز در خدمت تأمین منابع، نیروی انسانی و لجستیک ارتش قرار گرفت و درنهایت نوعی از «نظامیسازی دیوانسالاری» ایجاد شد؛ یعنی نهادهای اداری بیش از پیش در خدمت قدرت نظامی قرار گرفتند. نادر که به دیوانیان بدگمان بود و آنها را هوادار صفویان میدانست، نظارت مالی را شخصاً برعهده گرفت و ایالات را به خویشاوندان و سرداران نظامی سپرد. مناصبی چون وزیر اعظم برچیده شد، منصب مستوفیالممالک میان چند تن تقسیم شد و مستوفیان، با وجود اهمیت فزاینده نقششان، در معرض خطر جانی قرار گرفتند. قتل میرزا علیاصغر، مستوفی خراسان، به دستور نادر نمونه آن است.
فشار مالی نیز افزایش یافت. ژان اوتر گزارش میکند که نادر برای تأمین هزینه جنگهای زمینی و دریایی مالیات تازهای به مبلغ ۷۰۰ هزار تومان بر سراسر ایران وضع کرد. این تصمیم موجی از نارضایتی برانگیخت و شورشهای پیاپی را در پی داشت. بازار و روستا هردو بار این سیاست را کشیدند. تجار و پیشهوران که با آغاز حکومت افشاریه به بازیابی رونق امید بسته بودند، دیری نگذشت که دیدند تمرکز حکومت بر کار نظامی، دامنه تجارت و صنعت را میبندد. در روستاها نیز حاکمان مجبور شدند مایحتاج سپاه را تأمین کنند و مالیاتها را بالا ببرند.
در حکومت نادر دولت مرکزی از نظر نظامی قدرتمندتر شد، اما بخش قابل توجهی از ظرفیت اداری و اقتصادی کشور برای تأمین همین قدرت نظامی مصرف میشد.
زندیه؛ وقفهای در چرخه بحران
پس از قتل نادرشاه، ایران دوباره وارد مرحلهای از رقابت قدرت شد. فرماندهان، خاندانها و مدعیان مختلف برای کنترل مناطق کشور با یکدیگر درگیر شدند.
در میان این آشوبها، کریمخان زند توانست قدرت خود را تثبیت کند و دورهای از آرامش نسبی را پدید آورد. او از سال ۱۱۷۶ تا ۱۱۹۳ قمری در بخشی از ایران حکومت کرد. در دوره حکومت او، شهرهای ایران در مقایسه با سالهای پیشین از امنیت بیشتری برخوردار شدند. کریمخان با معافیتهای مالیاتی، امنیت راهها و دعوت از مهاجران کوشید تجارت و کشاورزی را زنده کند. اسقف کرنلیوس، به گزارش کارملیتها، از بازگشت شماری از ایرانیان با خانوادههایشان یاد میکند.
در بخش پولی، کریمخان در ۱۱۸۱ ق سکههای تازه با وزن کمتر ضرب کرد و صادرات سکه را ممنوع کرد تا از خروج آن جلوگیری کند. با این حال، نظام پولی ایران در این دوره هنوز یکدست نبود. خانهای محلی سکههای خود را ضرب میکردند و سکهای که در گیلان ارزش داشت، در مازندران یا تبریز پذیرفته نمیشد.
از نظر مالی نیز این آرامش بنیانی نداشت. بنا بر رستمالتواریخ، کل درآمد خزانه کریمخان، جز مالیات مناطق دوردست مانند قفقاز، حدود ۵۵۰ هزار تومان برآورد میشد، بسیار کمتر از دوره افشاریه. اولیویه مینویسد هنگام مرگ او تنها هفت هزار تومان در خزانه مانده بود. تیولداری، که در اواخر صفوی محدود شده بود، دوباره زنده شد. بسیاری از ایالات و شیوخ ساحلی خلیجفارس عملاً خودمختار بودند و کریمخان در ۱۱۷۰ ناچار شد برای مهار آنها سپاه پانزدههزار نفری بسیج کند.
پس از مرگ او در ۱۱۹۳ نیز جنگهای جانشینی و نبرد با قاجاریان بار دیگر کشور را درگیر کرد، تا اینکه قاجارها بر رقیبان چیره شدند. مشکل اصلی قرن دوازدهم صرفاً وجود یک فرمانروای ناتوان یا قدرتمند نبود. مسئله بنیادیتر، شکنندگی سازوکار انتقال قدرت و دشواری ایجاد یک نظم سیاسی پایدار بود.
دیوانسالاری؛ نهادی که از میان بحران عبور کرد
با وجود همه این تحولات، دیوانسالاری ایران به طور کامل نابود نشد. یکی از نکات مهم تداوم برخی دیوانیان و تجربههای اداری در میان حکومتهای مختلف است.
نهادهای اداری در این قرن بارها تضعیف، جابهجا یا نظامی شدند، اما تجربه دیوانی همچنان برای اداره کشور ضروری بود. پس از مرگ نادر و در دوره زندیه، مستوفیان نقشی سیاسی و دیپلماتیک یافتند. آنان در غیاب ساختار منسجم، برای اقناع حاکمان شورشی اعزام میشدند و در مشروعیتبخشی به مدعیان قدرت مشارکت داشتند. همین استمرار به این معناست که ایران با وجود فروپاشیهای پیاپی، از سنتهای اداری پیشین کاملاً تهی نشد.
این ویژگی بعدها در دورههای زند و قاجار اهمیت یافت. برخی دیوانیان توانستند میان حکومتهای مختلف به فعالیت خود ادامه دهند و تجربه اداری را منتقل کنند. این موضوع یکی از نشانههای استمرار ظرفیتهای اداری در دل بحران بود.
به بیان دیگر، قرن دوازدهم همزمان صحنه فروپاشی و تداوم بود: حکومتها سقوط میکردند، اما همه نهادها از میان نمیرفتند؛ شهرها ویران میشدند، اما زندگی شهری دوباره شکل میگرفت؛ نظام پولی آسیب میدید، اما مبادله از حرکت بازنمیایستاد؛ و دیوانسالاری تضعیف میشد، اما دانش اداری به طور کامل ناپدید نمیشد. با این همه، دیوانسالاری منظم صفوی در این قرن هرگز بازسازی نشد و ساختار اداری ایران در خدمت منطق نظامی و اجباری باقی ماند.
میراث قرن دوازدهم
اگر بخواهیم قرن دوازدهم هجری را در یک تصویر کلی خلاصه کنیم، با جامعهای روبهرو هستیم که از چندین بحران متوالی عبور کرده است. سقوط صفویه، حکومت افغانها، ظهور نادرشاه، جنگهای پس از مرگ او، دوره آرامش نسبی زندیه و سپس درگیریهای منتهی به قدرتگیری قاجار، زنجیرهای از تحولات را شکل داد که آثار آن فراتر از تغییر دودمانها بود.
جمعیت آسیب دید، شهرها و روستاها با تخریب و مهاجرت مواجه شدند و بخشی از نیروهای مولد کشور از مناطق خود خارج شدند. اقتصاد کشاورزی و تجارت از ناامنی و جنگ لطمه دید و این وضعیت به نظام پولی نیز سرایت کرد. دیوانسالاری که یکی از پایههای اداره کشور بود، در اثر جنگ و چندپارگی قدرت تضعیف شد و در مقاطعی جای خود را به مدیریت نظامی و محلی داد.
اما در دل همین آشفتگی، عناصر مهمی از آینده سیاسی ایران نیز شکل گرفت. تجربه حکومت نادر نشان داد که تمرکز نظامی میتواند در کوتاهمدت قلمرو را یکپارچه کند، اما حفظ چنین ساختاری بدون پایههای مالی و اداری پایدار دشوار است. دوره کریمخان نیز نشان داد که کاهش خشونت و برقراری امنیت میتواند امکان احیای نسبی حیات شهری را فراهم کند، اما اگر مسئله انتقال قدرت حل نشده باشد، ثبات ممکن است با مرگ فرمانروا دوباره فروبریزد.
قرن دوازدهم هجری را باید بیش از آنکه «قرن سقوط» نامید، قرن آزمون دوباره ساختار قدرت در ایران دانست؛ آزمونی که در آن دولت، جامعه، اقتصاد، ارتش و نهادهای دینی هر یک جایگاه تازهای پیدا کردند.
در پایان این قرن، ایران به کشوری تبدیل نشده بود که از بحرانهای گذشته کاملاً رها شده باشد؛ اما تجربه یک سده آشوب، مجموعهای از واقعیتهای تازه را پیش روی جامعه و حکومت قرار داده بود؛ ضرورت تمرکز سیاسی، اهمیت امنیت راهها و تولید، نقش حیاتی درآمدهای مالیاتی، ضرورت حفظ دیوانسالاری تخصصی و اهمیت رابطه میان قدرت سیاسی و نیروهای اجتماعی.
به همین دلیل، فهم ایران در آستانه قرن سیزدهم بدون شناخت قرن دوازدهم دشوار است. قاجاریه بر بستری سیاسی و اجتماعی قدرت گرفت که دههها جنگ، مهاجرت، بحران اقتصادی، فروپاشی اداری و تلاش برای بازسازی اقتدار مرکزی آن را شکل داده بود.
قرن دوازدهم هجری درحقیقت دورهای بود که ایران هزینه سنگینی برای بازتعریف نظم سیاسی خود پرداخت؛ هزینهای که آثار آن در ساختار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران دوره قاجار نیز ادامه پیدا کرد.
منابع
خانیپور، سمیه (۱۴۰۳). «عوامل مؤثر بر کاهش جمعیت ایران در قرن دوازدهم هجری قمری». تاریخنامه ایران بعد از اسلام، ۱۵(۳۸)، ۱۱۴–۸۹.
صابری، عبدالغفار؛ صادقی گندمانی، مقصودعلی؛ آقاجری، سیدهاشم (۱۴۰۵). «بررسی تأثیرات جنگ بر کارکرد دیوانسالاری ایران در سده ۱۲ق: نمونه موردی دیوان استیفا و امور مالیاتی». تحقیقات تاریخ اقتصادی ایران، ۱۵(۱)، ۱۸۵–۱۵۱.
فتحاللهی، محمدعلی. «مبانی اجتماعی تحولات قدرت سیاسی در ایران (قرن دوازدهم هجری)». فرهنگ، اندیشهٔ سیاسی، ۲۷–۲۸، ۱۰۱–۱۱۰.
خانیپور، سمیه؛ شکیبا، فهیمه (۱۴۰۴). «تأثیر عوامل سیاسی بر کاهش ارزش پول ایران در سده دوازدهم هجریقمری». تاریخ اسلام، ۲۶(۱)، ۲۴۸–۲۲۳.
دهقانی، مهدی؛ شعبانی، رضا (۱۳۹۴). «ساختار و عملکرد سیاسی-نظامی شهرها در دوره قدرتگیری کریمخان زند (۱۱۷۹-۱۱۶۰ق)». پژوهشنامه تاریخ اسلام و ایران دانشگاه الزهرا، سال بیست و پنجم، شماره جدید ۲۵، بهار ۱۳۹۴، صص ۸۱–۵۷.
۲۵۹





نظر شما