۰ نفر
۳۱ شهریور ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۹

زنده‌یاد منوچهر احترامی خالق داستان‌های طنز ماندگار همچون «حسنی نگو بلا بگو» شعر طنز و نگاه ویژه را به خوبی می‌شناخت، روحش شاد...


هر آن‌که بوقلمون گشت و رنگ‏رنگ آمد
مقام و جاه و زر و ثروتش به چنگ آمد
کسى که بى‏جهت از خرج زندگى نالید
به نزد اهل خِرد حرف او جفنگ آمد
اگر به کشور ما قالى از هلند آرند
عجب مدار، وکیل خوى از فرنگ آمد
در این زمانه نه‌تنها منم گرسنۀ شهر
هر آن‌که گشت معلّم، سرش به سنگ آمد
فشار زندگى آن‌قدر ماند بر دوشم
که پاى طاقت من سست گشت و لنگ آمد
اتاقْ تنگ و یقه تنگ و راهِ روزى تنگ
ز تنگناى جهان جان من به تنگ آمد
چو بنده عاقبتش روشن است هر شخصى
که برد نسیه و با کاسبان به جنگ آمد
*
نگار من که به مکتب برفت و خط بنوشت
ز سوى مدرسه مست آمد و ملنگ آمد
مرا میان رهش دید و راه دل را زد
به سوى مخلصش آمد، چه شوخ و شنگ آمد
در آن میانه عیالم ز دور پیدا شد
همان که شهد لبش بهر من شرنگ آمد
کشید نعره که «آى بى‏حیاى اکبیرى»
صدا نگو، که چنان غرّشِ پلنگ آمد
گرفت لنگۀ اُرسى و بر سرم کوبید
چنان‌که از دهنم بانگ ونگ‌ونگ آمد
شبش میان من و خانمم جدل‌ها بود
ولى ز خانۀ زاهد نواى چنگ آمد

 

 

6060

کد خبر 244556

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • الفبا@ IR ۱۳:۵۷ - ۱۳۹۱/۰۶/۳۱
    4
    معلم عزیز اضافه نشدن حقوقت نسبت به پارسال و تحمیل تورم 100 درصدی بهت مبارک باد
  • بدون نام IR ۱۶:۴۵ - ۱۳۹۱/۰۶/۳۱
    4
    معلمی را عشق است. امسال 20 سال میشه که معلم هستم و الان دارم ثانیه ها رو برای شروع مدرسه می شمارم تا عشق را نثار دانش آموزان کنم