۰ نفر
۲۴ آذر ۱۳۹۱ - ۲۱:۳۰

حسین علایی در مطلب خود در وبلاگ نخبگان خبرآنلاین با عنوان «عاشورا از کدام منظر؟» به بررسی ابعاد مختلف حماسه عاشورا پرداخته است.

فرمانده سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس در مطلب خود نوشته است:
از زمان وقوع حماسه تأثر برانگیز طف تاکنون مطالب زیادی در باره قیام حسینی نوشته شده است و افراد زیادی در نگارش تاریخ اسلام به آن پرداخته اند و در آن تأمل و تدّبر کرده اند. مردم ایران هم خود را مدیون نهضت حسینی می خوانند و بقای کشور و حفظ تمامیت ارضی خود را مرهون تمسک رزمندگان دوران دفاع مقدس به الگوگیری از حماسه عاشورا می دانند. علاوه بر آن، در دوران اوج‌گیری نهضت اسلامی مردم ایران علیه نظام شاهنشاهی در سال های 1342 ،1356 و 1357 نیز تأسی مردم ایران به نهضت امام حسین(ع) از عوامل اصلی همگانی شدن نهضت امام خمینی و سرنگونی نظام استبدادی سلطنتی بود. اما خلاصة واقعة عاشورا که هر ساله از سوی شیعیان دل سوخته، با گرمی و حرارت و شور فراوان گرامی داشته می شود و به بزرگداشت و یادآوری آن فداکاری بزرگ پرداخته می شود و عزاداری های عظیم در سراسر عالم برای زنده نگهداشتن آن حماسة بی نظیر بر پا می گردد، این است که پنجاه سال پس از رحلت پیامبر رحمت(ص)، حکومت یزید که مدعی خلافت پیغمبر بود، بازماندگان بنیانگذار دین اسلام و باقیماندگان خاندان وحی از جمله نوادة رسول خدا، حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) را در سرزمین اسلام و به دست مسلمانان با فجیع ترین شیوه به قتل رسانده است. عوامل خلیفة پیامبر، خانوادة سبط محبوب وی را پس از قتل عام مردانشان به اسارت بردند و این فاجعه را به عنوان موفقیت دولت اسلامی تلقی و تبلیغ کردند زیرا که مخالفین امیرالمومنین یزید، را سرکوب و نابود کرده اند. اما چه اتفاقی در جامعة اسلامی رخ داد که در عهد خلافت معاویه، امام حسن مجتبی (ع) به عنوان مضلّ المومنین مطرح شد و تنها پس از گذشت پنج دهه از رحلت پیامبر خاتم(ص)، به اسم خلیفة مسلمین، نوة رسول خدا را به شکل حزن‌آمیز و فجیعی در صحرای کربلا کشتند؟ به تعبیر یزید، حسین(ع) از دین رسول خدا(ص) خارج شده بود و عامل تشتت بین مسلمانان گردیده بود. البته یزید که خود را امیرالمومنین می خواند خود را معیار وحدت می دانست و نمی خواست بین مسلمین اختلاف بیفتد. همین جاست که به عمق این حدیث شریف پی می بریم که" الناس بملوکهم اشبه من آبائهم"یعنی مردم به حاکمانشان شبیه‌ترند تا نسبت به پدرانشان. معیار یزید این بود که نپذیرفتن خلافت وی توسط هر کس، حتی نواده رسول خدا، سرنوشتی چون عاشورا و کربلا را برای وی رغم خواهد زد.
استاد دانشگاه امام حسین(ع) در بخشی از مطلب خود نوشته است:
با نگاهی به رویدادهای فاجعة کربلا، حادثة عاشورا، هم واقعه و حادثه دلخراشی است و هم رفتار امام حسین(ع) در جریان نهضت عاشورا شیوه و قاعدة ماندگاری برای یادگیری انسان ها و بکارگیری تجربة آن در سایر عصرها و مکان هاست. واقعة اتفاق افتاده، کشته شدن دختر زادة رسول خدا و تعدادی از اصحاب اهل بیت علیهم السلام و اسارت زنان و کودکان خاندان پیغمبر به دست سپاهیان کوفه و به امر یزیدی است که به اسم جانشینی پیامبر بر مسلمانان حکومت می کرد. سنت و رفتار حسین ابن علی (ع) در تمام این ماجرا، رویه و قاعده ای است که نه زمان بردار و نه مکان بردار است. امام صادق(ع) می فرماید:"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا" هر روزی عاشورا و هر زمینی کربلاست. مگر چه اتفاقی در کربلا افتاده است که این واقعه دارای چنین ویژگی های ماندگاری است؟ با مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید از طریق وراثت، شیوة حکومتی اسلام که بر مبنای ولایت و امامت تنظیم شده بود و پس از رحلت حضرت محمد(ص) با نادیده گرفتن غدیر به خلافت تغییر یافته بود با تحولی عظیم یکباره به یک سلطنت تمام عیار تغییر یافت. در این نظام حکومتی نه تنها مردم در روی کار آوردن زمامداران خود نقشی نداشتند بلکه اصحاب حل و عقد نیز نقش خود را از دست داده بودند و حکومت به شیوه ای موروثی از معاویه به یزید رسید. یزید هم که عملا سلطان بود، همة مردم تحت حاکمیت خود را به اطاعت از خویش با تمسک به آیة" اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولوالامر منکم" فرا می خواند. در چنین اوضاعی که برداشت از آیات الهی هم منحرف شده بود، قاعدة درست، همان شیوه ای بود که امام حسین (ع) با عدم بیعت با یزید آغاز کرد. امام حسین نه تنها حکومت یزید را به رسمیت نشناخت و از بیعت با وی سر زد بلکه اطاعت از وی را نیز جایز ندانست و با خروج از مدینه و اقامت در جوار کعبه و نیز در مسیر حرکت به سوی کوفه سایر مسلمین و همة مردم را به مخالفت و عدم پذیرش سلطنت و حاکمیت یزید فرا خواند. او به نقل از رسول خدا فرمود:"من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله ناکثا لعهدالله،مخالفا لسنته رسول الله یعمل فی عبادالله بالاثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله" یعنی "هر کس سلطان ستمگری را ببیند که حرام های خدا را حلال می شمرد، پیمان خدا را می شکند، با سنت رسول خدا مخالفت می کند، در میان بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار می کند و او با کردار و گفتار خود بر این سلطان نشورد بر خداست که او را در جایگاه آن ستمگر درآورد." و چه گناهی برای یک حاکم و یک نظام حکومتی بالاتر از کشتن و ریختن خون بی گناهان و مخالفین خود با توجیه های مختلف است. بنابراین باید به رفتار، منش و سیرة امام حسین(ع) در نهضت عاشورا توجه کرد. امام خمینی(ره) با تکیة بر همین قاعده بود که در عصر طاغوت و با اتکا به سیرة جدش و تکرار مرتب جملة "هیهات من الذلة" مخالفت با شاه و نظام شاهنشاهی و استبداد و دیکتاتوری را واجب و لازم دانستند و فتوای سرنگونی آن را با برپایی اعتراضات خیابانی و حرکت های مسالمت آمیز صادر کردند. پس واقعةکربلا و شیوة رفتار امام حسین (ع) در برابر خلیفة حاکم بر مسلمین، یک چراغ راه است، یک سیره است که در همة زمان ها و مکان ها باید از آن بهره برد زیرا ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه.
علایی، در نتیجه‌گیری مطلب خود نوشته است:
امام حسین(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد و برای لرزان کردن پایه های حکومت فاسد وقت خانه و کاشانه خود را رها کرد و علیه یزید به راه افتاد. او فرمود:"انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی" یعنی من از روی ستیز و سرکشی و طغیان یا پیروی از هوای نفس بیرون نیامده ام و منظورم این نیست که در زمین فساد کنم یا به کسی ستم نمایم. منظور من فقط اصلاح امر امت اسلامی و جلوگیری از فساد است و آن که به سیرة جد و پدرم رفتار نمایم. بنابراین سبط پیامبر(ع)، مسئلة اصلی جامعه مسلمین را چگونگی حاکمیت و ساختار حکومتی می دانست و معتقد بود اگر نظام حکومتی در یک جامعه درست شود سایر احکام فرعی اسلام مانند نماز و روزه و حج و زکات و حجاب نه با زور حکومت بلکه با علاقة مردم و به صورت مشتاقانه درست خواهد شد. از لحظه ای که امام حسین(ع) از مکه به سوی مدینه و سپس به سمت کوفه حرکت کرد سخنانی را خطاب به افراد مختلف و دشمنان خود بیان کرده است که برای همة پیروان حسینی باید سرمشق همیشگی باشد. ایشان در بحبوحة جنگ با مأمورین حکومت یزید که خود را مسلمان می دانستند فرمود:" ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم".یعنی اگر به هیچ چیز از دین و معاد باور ندارید، لا اقل آزاده باشید. آخرین سخن امام حسین(ع) هم خطاب به لشکر ابن زیاد این بود که:" فارجعوا الی عقولکم" یعنی به عقل هایتان رجوع کنید و نگویید هرچه از بالا بگویند ما به آن عمل می کنیم. پس نباید فقط در حادثة عاشورای سال 61 هجری ماند و متوقف شد بلکه از آن باید سکویی برای عبرت سازی و تجربه اندوزی ساخت و درس هایی برای بکارگیری در اصلاح وضع مسلمین در سرتاسر جهان آموخت . به هر حال سخن امام حسین(ع) برای مردم در همة زمان ها و برای همه مکان ها و در همه عصرها و برای همه نسل ها این است که "آزاده باشید". فاعتبروا یا اولی الابصار
برای خواندن متن کامل این مطلب، لطفا اینجا را کلیک کنید.
/30462

کد خبر 263007

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 12 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • امیر از کاشمر EU ۰۸:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۹/۲۵
    2 2
    مضل المؤمنین نه جناب، مذل المؤمنین!
  • رضا EU ۰۹:۰۱ - ۱۳۹۱/۰۹/۲۵
    0 1
    باید این نکته را برای این استاد محترم دانشگاه امام حسین (ع) خاطرنشان سازم که لقب مضل المومنین صحیح نیست و درست آن مذل المومنین به معنای خوارکننده مومنین است که مفهوم آن با اولی که به معنای گمراه کننده مومنین است کاملاٌ متفاوت است و آن هم از سوی جناب حجر بن عدی به حضرت امام حسن (ع) گفته شد در زمانی که ایشان از سر ناچاری پیمان صلح با معاویه را پذیرفته بودند که باعث تکدر شدید خاطر مبارک گردید اما به هرحال ایشان با دلایل و براهین روشن و صریح حجر را از اشتباه خود آگاه نمودند بطوری که حجر به شدت از جسارتی که به ساحت مقدس امام مجتبی کرده بود نادم و پشیمان گردید .