مطلبی که می خوانید مقاله ای است به قلم شهید مفتح که سال ها قبل از شهادت او در مجله «مکتب تشییع» چاپ شده است. تحلیل شهید مفتح در این مقاله از وحدت دین و علم، گویای اندیشه ای است که وی سال ها با آن زندگی کرده است.

بعد از رنسانس و نهضت علمی ‏ اروپا بنا به عللی که قسمتی از آن در این مقاله بیان می شود بین دین و دانش و معبد و مدرسه شکاف و اختلاف‏ افتاده و بعضی به غلط تصور کردند که‏ کشف مسائل طبیعت و روشن شدن‏ رموز زندگی،اعتقاد به خدا و به فعالیت‏ یک مبدأ غیبی و قدرت بی‏پایان،او را ضعیف و یا نابود می کند.
دین در ماتریالیسم
پیروان مکتب ماتریالیسم که دین‏ نتیجه آشنا نبودن بشر به قوانین‏ طبیعت می دانند می گویند:بشر به هر اندازه در سیر علمی خود کامیاب‏ گردد و معمای جهان هستی را حل‏ کند به همان نسبت دست از اعتقاد به امور غیبی برمی دارد.
بشر روز اول چون کوچکترین‏ اطلاعی از جریان طبیعت نداشت خدا را به جای هر تبیین علمی و توجیه‏ فلسفی قرار می داد اگر باران می ‏آمد خدا می خواست،اگر زلزله می شد خواست خدا بود،زراعت و حاصل‏ خوب می شد یا نه،همه و همه بسته‏ به اراده همان قدرت غیبی بود سالیان‏ دراز بر این عقیده گذشت تا کم‏کم‏ تفکر فلسفی و طبیعی برای بشر پیدا شد و پایه‏های فلسفه و مطالعه در جهان‏ از نظر علل مادی گذارده شد،انسان‏ طبیعت را در کار عالم مؤثر دید و متوجه به اشتباه گذشته خود شد و در هر مسئله که علم راه یافت عامل طبیعت‏ جانشین اراده خدا شد و این سیر ادامه دارد تا روزی فرا رسد که نور علم هیچ نقطه تاریک باقی نگذارد، آن روز است که دیگر اعتقاد به مبدء غیبی به کلی از بین می ‏رود.
هر فرضیه و تئوری که از طرف‏ یکی از دانشمندان اظهار می شد غوغا و سروصدای عجیبی از طرف این‏ دسته مادی برمی خواست که:مشکلی‏ حل شد و شاهد تازه‏ای کشف گردید مثلا وقتی لاپلاس آمد و درباره پیدایش زمین و منظومه شمسی تئوری جدیدی‏ آورد مادیین از این فرصت به نفع خود استفاده کردند؛لاپلاس می گفت خورشید با کره‏های نه گانه خود که زمین یکی‏ از آنهاست نخست تکه ابری فروزان‏ بود که به گرد خود می چرخید در این‏ گردش تکه‏هائی از آن جدا گردید و هر یکی از آنها نیز کره‏ای شد که هم‏ به گرد خود و هم به گرد خورشید گردش‏ می ‏کرد و با این شکل کره‏ها پدید آمد.

درباره زمین می گوید:زمین ما زمانهای بسیار درازی‏ را گذرانده تا پوست بیرونی آن سرد شده است و کم‏کم نباتات و روئیدنیها و درختها سربرافراشتند ولی هنوز نشانی از زندگی حیوانی در آن نبوده‏ و پس از گذشتن سالیان دراز جانوران‏ به وجود آمدند،البته جانوران یک سلولی‏ و پس از گذشت میلیاردها سال سایر حیوانات و بالاخره انسان پا به عرصه زندگی گذاشت.
سیر تکامل انسان
انسان نیز اول لخت ‏ بود و مانند حیوانات دیگر در جنگلها می زیسته و با میوه‏های درختان و یا با گوشت چهارپایان که شکار می کرد شکم خود را سیر می ساخته هزارها سال‏ گذشت که جز به سنگ دسترسی نداشت‏ و تمام وسائل و ابزار کار خود را از سنگ می ساخت و در همین روزگار به آتش پی برد و راه افروختن آن را یاد گرفت و گام بزرگی در راه رسیدن‏ به مقصود برداشت و نیز در این دوره‏ به کشاورزی پرداخت.
و برخی از حیوانات را مانند گاو و اسب و شتر و امثال آنها رام‏ گرداند و از پوست و پشم آنها لباس‏ ساخت و از گل و سنگ برای خود خانه درست کرد تا قدمی بالاتر نهاد و از پختن گل،ظرف و آجر بدست‏ آورد و در ساختمانها به کار برده پس‏ از آن به مس و آهن و فلزات دیگر پی‏ برد و از آنها اسباب تهیه نمود،در این دوره بود که زندگی انسان تحولی‏ یافت و شکل دیگری بخود گرفت.
انسان به تدریج هنر و زبان یاد می گیرد
درباره زبان و هنر و راه‏ورسم زندگی،انسان قدم‏به قدم پیش می ‏آمد، می ‏گویند در روز اول هیچ زبانی در میان نبوده است و انسان برای فهماندن‏ چیزی به بازگو کردن صدای همان چیز قناعت می کرد و به طرف می فهمانده است‏ مثلا اگر درختی می شکست کلمه«شک» اگر آبی می چکید کلمه«چک»و اگر آسمان غرش می کرد با کلمه«غر»مطلب‏ را می فهماند که از آنها کلمه«شکستن‏ و چکیدن و غریدن پیدا شده است و مانند این‏ها بسیار فراوان و تا مدتی‏ جز به فهماندن بیش از چند معنی قادر نبوده است کم‏کم کلمات رو به فزونی‏ نهاد و برای فهماندن معناهای دیگر نیز راه پیدا شد.
نتیجه‏گیری‏های غلط
آنچه بیان کردیم گوشه از تئوری‏ها و نظریات علمی دانشمندان‏ درباره جهان طبیعت و پیدایش انسان‏ و هنر و صنایع بود،آیا این نظریات‏ درست است یا نه،از نظر فلسفه الهی‏ و اعتقاد به قدرت فوق طبیعی جایز و یا قبول نیست و اصولا ارتباطی با خدا- پرستی ندارد و خود مسئله‏ایست علمی ‏ و باید در جای خود مورد بحث و گفتگو قرار گیرد اگر ثابت شد،با اعتقاد به مبدأ غیبی عالم جنگی ندارد و اگر رد شد؛قدرت خدا بیشتر نمی ‏گردد و تنها فرصت‏جوئی مادیین سبب این فکر غلط شده است که این نظریات با اعتقاد به خدا سازش ندارد.
اولا این فرضیه‏ها از یک جهان‏ آماده و برپا که فعلا دیده می ‏شود گفتگو می کند و از پیدایش زمین و انسان که‏ جزء کوچکی از جهان است این‏ دانشمندان سخن می رانند،اما در اینکه‏ آغاز آفرینش چگونه بوده است راهی‏ ندارند و تازه درباره جهان فعلی هم‏ نظریات بیشتر جنبه فرضیه دارد که‏ با دلیل قاطع و محکم ثابت نشده است.
خدا فوق طبیعت است

مطلب مهم و اساسی که باید در اینجا گفت اینست که ماتریالیست‏ها ندانسته و یا غفلت داشته‏اند که خدا پرستان و فلاسفه الهی خدا را در ردیف علل و اسباب طبیعی قرار نمی دهند، این دانشمندان تأثیر تمام عوامل طبیعی‏ را قبول داشته و مسلم می دانند ولی‏ می ‏گویند ما وقتی پرده‏های تاریک عوامل‏ طبیعت را کنار زنیم و از این جهان‏ قدم فراتر نهیم نقش اراده و خواست‏ قدرت غیبی حق را در تمام امور عالم‏ می ‏بینیم و به قول شاعر ایرانی:
رودها از خود نه طغیان می کنند آنچه می گوئیم ما؛آن می کنند/ نقش هستی نقشی از ایوان ماست‏ خاک باد و آب سرگردان ما است
این راهزنان علم و فضیلت و اخلاق اگر به تاریخ فلسفه و علم بنگرند به این اشتباه بزرگ خود پی می برند و خواهند دید که پایه‏گذاران فلسفه‏ یونان و نوابغ علم،خود معتقد به خدا و مبادی غیبی بوده‏اند؛ما برای اثبات‏ این گفته خود احتیاج به دلیل و برهان‏ نداریم نوشته‏های افلاطون و ارسطو و افکار سقراط و فلاسفه قبل از آن مانند فیثاغورث و دیگران موجود است و خود شاهد زنده دروغ‏پردازیهای مادیین‏ است که می خواهند تمام دانشمندان‏ فلاسفه را منکر خدا و دین معرفی کنند.
اعتقاد به خدا در راه اعتلای فلسفه، در یونان سرلوحه تعلیمات قرار داشت‏ و قسمت مهمی از مباحث خود را اختصاص به اثبات خدا و صفات و افعال‏ او می دادند.
در قرون وسطی نیز در دانشگاههای اسلامی دین و علم به موازات هم‏ پیش می رفت و مدرسه‏ها در کنار مسجد به تحقیقات علمی سرگرم بودند و دانشمند و نوابغ بزرگ جامع هر دو قسمت، به جامعه انسانی تحویل می ‏داد آیا شاهدی‏ زنده‏تر از نوشته‏ها و آثار خواجه‏ نصیرها و رازی‏ها و ابن سیناها و امثال‏ این دانشمندان بر این مطالب لازم است؟
نویسندگان تاریخ علم،فصل‏ مبسوط و مفصلی درباره پیشرفت علوم‏ به دست دانشمندان مسلمان،نگاشته و در برابر عظمت علمی آنان خضوع‏ نموده‏اند،آیا این ها نمی توانند گواه‏ رابطه مستقیم دین و علم باشند!جالب‏ این است که بسیاری از دانشمندان بعد از نهضت اروپا مانند داروین و دیگران‏ خود الهی و معتقد به خدا هستند و این ها می خواهند از فرضیه‏های آنان استفاده‏ انکار خدا کنند.
دو نیروی معنوی و مادی باید با هم باشند
تاکنون به طور اجمال ثابت کردیم‏ که ناسازگاری دین و علم امری پنداری‏ و غلط است که شیادان آن را در افکار مردم ساده القاء کرده‏اند ولی اکنون‏ قدم را بالاتر نهاده و می گوئیم:بشریت‏ وقتی می تواند از میوه‏های علم برخوردار گردد که به موازات و پیشرفت علم در نیروی دین و اخلاق خود را نیز تقویت‏ نماید.
همانطور که دینداری توأم با جهل و نادانی ضررهای فراوان دارد خطر قدرت‏های علمی تهی از ایمان و اعتقاد به خدا به مراتب بالاتر و بیشتر است.
نوبل وقتی دینامیت را کشف‏ می کند خرسند است به بشریت خدمت‏ کرده اما وقتی فهمید بشر فاقد وجدان‏ و اخلاق از آن در راه نابودی نوع‏ خود بهره‏برداری می کند آه کشید و افسوس خورد و از ابتکار خود پشیمان‏ شد و همانطور که می دانید برای‏ جبران این گناه اجتماعی خود املاکش‏ را وقف کرده که از آن به کسانی که‏ بهترین کتاب را درباره صلح بنویسند جایزه دهند.برای شما خوانند عزیز این مطلب پوشیده نیست که امروز دنیای اروپا و امریکا که از نظر صنعت‏ و علم تقریبا غنی هستند ولی از نظر اخلاق و مذهب،فقیر گرفتار چه‏ مشکلات اجتماعی و ناراحتی‏های روحی‏ شده‏اند.
ما وقتی کمی درباره آمارهائی‏ که خود غربیان از وضع زندگی شقاوت‏ بار خود تهیه نموده‏اند دقت کنیم و از زندگی ساده و بدون سروصدای‏ خود راضی می شویم و افسانه زندگی‏ پرشکوه و مجلل یک اروپائی را در صحنه تخیلات خود راه نمی دهیم.
از باب نمونه:هاور رئیس‏ اداره آگاهی امریکا درباره تعداد جرائم و و جنایات واقع شده در امریکا چنین‏ گزارش می دهد:
در سال 1960 تعداد جرائم و جنایات افراد نزدیک186100 بوده‏ است که نسبت به سال گذشته چهار درصد افزایش یافته.
هاور در گزارش خود می افزاید که اگر جنایات و جرم‏هائی که در سال‏ 1950 در امریکا روی داده با سال‏ 1960 مقایسه کنیم خواهیم دید که‏ در طول ده سال اخیر این رقم 98 درصد افزایش یافته در حالی که در همین مدت جمعیت امریکا فقط 18 درصد زیاد شده است.
باین گزارش خبرگزاری‏ یونایتدپرس نیز توجه کنید:
طبق آماری که از محتویات‏ کیفهای دختران مدارس متوسطه بریتانیا گرفته شده در 80 درصد آنها قرص های ضد آبستنی پیدا شده است و حتی‏ بعضی از دختران از آموزگاران خود پرسیده‏اند که چه نوع قرص ضد آبستنی بهتر است یک پزشک،انگلیسی‏ می نویسد:
از هر پنج دختر انگلیسی که‏ برای ازدواج به کلیسا می روند یک نفر حامله است و هر سال در لندن‏ پنجاه هزار سقط جنین جنائی انجام‏ می ‏گیرد و از هر بیست کودکی که‏ متولد می شوند یکی نامشروع است.
ما معتقدیم در برابر تمایلات‏ سرکش نفسانی و شهوات عنان‏ گسیخته انسان،اعتقاد به خدا و دین باید باشد تا بشریت در سایه دین از صنعت‏ و علم در مجاری صحیح استفاده کند.
روشنفکران و دین
در اینجا این سؤال پیش می ‏آید که اگر بین دین و علم ناسازگاری‏ نیست،یا به عقیده ما با هم ملازم‏اند، چرا بیشتر طبقات تحصیلکرده آنچنان‏ که باید نسبت به دین و مقررات مذهب‏ علاقه نشان نمی دهند؟چرا بی‏دینی‏ دنیای امروز را تهدید می کند؟چرا دنیای پیشرفته در صنعت،دچار انحطاط دینی و گاهی تمایلات ضد دینی شده است؟
باید گفت ما وقتی در این مسئله‏ دقت می کنیم عوامل زیادی را مؤثر می ‏بینیم آزادی شهوات از طرفی، نبودن کنترل‏های معنوی از طرف دیگر و علل بسیاری دیگر که یکی از آن‏ عوامل مهم را به مناسبت موضوع مقاله‏ در اینجا یادآور می شویم.
خرافات
دینداران نادان و بی‏اطلاع با پندار خود خرافاتی را وارد دین‏ کردند و چهره تابناک حقایق دینی را در زیر غبارهای موهومات و خرافات‏ پنهان ساختند و این نقش مهمی در نفرت روشنفکران از دین داشته است.
وقتی هر کس دین را مطابق میل‏ خود تغییر دهد و خدا را آن چنان که‏ می خواهد معرفی کند،بدیهی است که‏ صاحبان افکار بلند و روشن نمی توانند خود را در جرگه چنین دیندارانی‏ داخل کنند و چون بیشتر سؤال توجه‏ به دانشمندان و منکران غرب است که‏ با تمام عظمت علمی چرا تمایلات دینی‏ آنان ضعیف بوده است؛باید از خرافات‏ روحانیت مسیح نامی برد و آن را عامل‏ بزرگ رمیدگی فلاسفه بعد از قرن‏ 17 و 18 از دین شمرد.
شما وقتی تاریخ را ورق بزنید می ‏بینید:قبل از نهضت علمی اروپا کلیساهای سرگرم به خرافات،چه کار شکنی‏ها و مخالفت‏ها با رجال علم و نوابغ نمودند،چه روشنفکرانی محکوم‏ دستگاه دینداران شدند و هلاک گردیدند. چرا گالیه را تحت شکنجه قرار دادند؟ برای آنکه دستگاه روحانیت مسیح او را مجرم شناخت؛جرم گالیله چه بود؟ او می گفت زمین به دور خورشید می گردد،همین!!!
کاردینال بل ارمین به دستور پاپ‏ کتاب او را جزء کتابهای گمراه‏کننده‏ شمرد و تحریمش کرد و بالاخره او را تحت شکنجه قرار دادند.
کوپرنیک،مارلوی و صدها نفر دیگر از دانشمندان بزرگ که جهان‏ امروز در برابر آنان تعظیم می کند همه‏ قربانی دینداران کلیسا و کشیش‏های‏ بیسواد شده‏اند.
این رفتار وحشیانه و ضد انسانی‏ با دانشمندان شکاف عمیقی بین معبد و دانشگاه و دینداران و تحصیلکرده‏ها پدید آورد که شعاع آن نقاط مختلف‏ جهان و از جمله ایران را نیز گرفت.
آینده دینداری
ما اگر بتوانیم حقایق عالی اسلام‏ را که ضد خرافات است به دنیای‏ تشنه امروز عرضه بداریم؛بی‏شک از نفوذ بی‏دینی و مادی‏گری کاسته و بر عده مسلمان افزوده‏ایم.
سازگاری قوانین اسلام با پیشرفت علوم دنیای امروز ما را به آینده‏ای امیدوار می کند که اسلام دین‏ جهانی گردد و تمام ملل زیر پرچم‏ قرآن قرار گیرند و همه طبقات در یک‏ صف برای یک هدف،جنبشی معنوی‏ و در عین حال جهانی به راه خواهند انداخت،طلیعه این وحدت هم‏اکنون‏ آشکار شده است.

/30362

کد خبر 264091

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 4 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • علیرضانوری IR ۰۷:۴۸ - ۱۳۹۲/۰۶/۳۱
    1 0
    من یکی از دانش اموزان مدرسه مفتح هستم در شهرستان ایوان و خیلی افتخار میکنم که در این مدرسه درس میخونم ولی از مسعولان خواهش میشود به مدرسه با کمک کنند چون خیلی فدیمیست خواهش میکنم این پیام را به دست بزرگان برسانید با تشر دانش اموز مدرسه مفتح