۰ نفر
۲۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۷

خواندن برگ‌هایی از مجله توفیق هم مرور تاریخ است و هم طنز تلخ اجتماعی حاکم بر روزگار گذشته این سرزمین، گویا آن روزها هم خیلی چیزها را با زبان شعر می‌گفتند!

گفتم که کنم صاف، گلو، جرات آن کو؟
گویم سخن از سنگ و سبو، جرات آن کو؟
گفتم که بگویم که بود «وعده» همه باد
زیرا که بود فاقد بو، جرات آن کو؟
می خواستم آهسته بپرسم که چه فرق است:
بین رجل طاس و کدو، جرات آن کو؟
گفتم که بگویم که فشار در و دیوار
اندام مرا کرده اطو، جرات آن کو؟
می خواستم از پشه بنالم که شب و روز
بر بنده کند نیش فرو، جرات آن کو؟
صد راز مگو دارم و بر لب زده ام مهر
تا فاش کنم راز مگو، جرات آن کو؟


چراغ موشی گنابادی. توفیق. شماره 31. 1344
 

 

6060

کد خبر 276368

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =