روایت های علاالدین میرمحمدصادقی ار روزهای ابتدای انقلاب نشان می دهد که اقتصاد در کوران انقلاب همچنان مسئله حاکمیت و مردم بوده است.

 

در آخرین روزهای منتهی به انقلاب راه اندازی کمیته تنظیم اعتصابات به دلیل وضعیت وخیم اقتصادی کشور صورت گرفته بود؟

مراکز اقتصادی  مانند کارخانه ها و حتی کارکنان شرکت نفت نیز به صف اعتصاب کنندگان وارد شده بودند. اعتصابات به حدی گسترش یافته بود که شائبه های تعطیلی فعالیت های حمل و نقل  وانتقال کالاهای اساسی به مردم هم به گوش می رسید. تعطیلی چنین فعالیت های برای کشور و نهضت انقلابی بسیار ناگوار بود زیرا در صورتی که حمل و نقل گرفتار می شد، بحث انتقال سوخت و مواد غذایی نیز دچار بحران می شد. در صورتی که مردم در مضیغه قرار می گرفتند، نگاهها نسبت به انقلاب تغییر می کرد.حکومت هم از این موقعیت استفاده می کرد. به همین دلیل ما به دنبال این رفتیم که به گونه ای این اعتصابات را سامان دهی کنیم.

شما از چه زمانی متوجه شدید که بحران به شکل جدید درآمده و فضا به سمت انقلاب می رود؟

پس از خروج  هویدا  از دولت و حضور آموزگار اوضاع تغییر کرده بود و ما هم متوجه شده بودیم که شرایط جدید به وجود آمده است. آموزگار درهمان ایام طی یک سخنرانی رسمی اعلام کرد که دولت قصد دارد به مردم آزادی بدهد. پس از او به سرعت شاه هم مشابه همین سخنرانی را ترتیب داد و او نیز از همین مواضع اعلام کرد که قصد دارد به مردم آزادی های جدیدی بدهد.

هنگامی که این دو جریان رخ داد، تقریبا برای ما قطعی شده بود که وقوع انقلابی درجریان است. مردم حس کرده بودند که فشارفوق العاده ساواک کم شده است و به همین دلیل برمیزان فعالیت های مبارزاتی خود افزوده بودند. پس ازاینکه آموزگار هم رفت، اوضاع وخیم ترشد.آموزگار حکومت ناموفقی داشت به همین دلیل به سراغ ازهاری رفتند.اما این تعویض ها اثری نداشت. اتفاقا این تغییرات موجب شد تا شرایط به ضرر حکومت تغییر کند و موج انقلاب تند تر شود.

در همین دروان اعتصابات نیز با شدت بیشتری پیگیری می شد هرروز هم خبر می رسید که گروه جدید به جمع اعتصاب کنندگان وارد شده اند. از زمانی که آموزگار استعفا، داد و ازهاری آمد مردم به شدت تحریک شدند. مردم می گفتند که حاکمی نظامی آمده است و قصد دارد فضا را تغییر دهد.این تغییرات که به حضور بختیار هم منهی شد به شدت برای مردم انقلابی قابل توجه بود.اما حضور ازهاری با دوران اوج اعتصابات مصادف شده بود. از طرف دیگر در همین دوران امام هم به پاریس رفته بودند و پیام های ایشان با سرعت بیشتری به تهران می رسید. درهمین دوران جلسه​ای در تهران تشکیل شد که سران انقلاب در آن حضور داشتند. مهندس بازرگان، دکترسحابی، دکتر باهنر و عده از این شخصیت ها در این جلسه حضور داشتند که بنده هم در آن جلسه بودم. افرادی که این جلسه را تشکل دادند نیز برخی از سران نهضت آزادی بودند. البته نهضت آزادی در آن زمان با روحانیون ارتباط خوبی داشتند همین پیوند هم کمک می کرد تا در هنگام برگزاری چنین جلساتی گروههای گوناگون با خط فکری متفاوت که همگی به انقلاب معتقد بودند در آن حضور یابند. محل جلسه نیز خانه‌ای در شمیران بود. در آن جلسه بنده حضور داشتم. اساس گفت وگوهای که در آن جلسه صورت گرفت نیز تبادل اطلاعاتی بود در مورد شرایط نهضت و وضعیت امام در پاریس. البته گزارشی هم از کارهای روزمره ارائه می شد. درهمان جلسه تمامی افرادی که حضار بودند در مورد آینده اعتصابات ابراز نگرانی کردند. این شائبه وجود داشت که ادامه اعتصابات با این روال نتیجه عکس داشته باشد. اصل نگرانی هم از نارضایتی مردم بود. حتی این شائبه وجود داشت که امنیت شهرها برهم بخورد و در نهایت مردم آسیب ببیند. حدود 4ماه قبل ازانقلاب اعتصابات آغازشده بود و تقریبا دستگاه حاکم را این اعتصابات فلج کرده بود. منتها هیچ دستگاه و نهادی نبود که این اعتصابات را تنظیم وساماندهی کند. هرلحظه این امکان وجود داشت که صنفی تصمیم به اعتصاب بگیرد. یعنی صنفی به شکل درونی تصمیم می گرفت که به طورمثال از فردا صبح به اعتصاب کنندگان ملحق شود. در نتیجه بعضی افرادی که اعتصاب می کردند و یا تصمییم به اعتصاب داشتند به شکل ناخواسته فعالیتی به ضرر انقلاب انجام می دادند چراکه اعتصاب آنها مردم را مضیغه قرارمی داد مثلا وقتی صنف کامیون دارنی که وظیفه حمل آرد را برعهد داشتند اعتصاب کردند،مشکل ساز شده بود چراکه آرد دیکر به دکاکین نانوایی نمی رسید و به شکل ناخوداگاه و ناخواسته مردم در مضیغه قرارمی گرفتند و این موضوع برای مردم مشکل ساز می شد.این اقدامات اصلا مناسب نبود چراکه مردم می گفتند این انقلاب با این شرایط باعث می شود ما درگرسنگی قرار گیریم.یا در مورد دیگر تانکرهای حمل سوخت به شکل دسته جمعی اعتصاب کرده بودند،اصلا کل کارمندان شرکت نفت اعتصاب کرده بودند.البته در بخش خارجی به فعالیت های خود ادامه می دادند ولی در بخش داخلی مشکل سازشده بود.در واقع اعتصاب کارمندان بخش داخلی شرکت نفت به زیان انقلاب بود چراکه با سرمای که درآن دوران بود،شرایط به شکلی شده بود که اگرسوخت به مردم نمی رسید آنها اوضاع سختی پیدا می کردند.لذا جلسه ای تشکیل شد میان سران انقلاب که در آن جلسه مرحوم دکتربازرگان،دکترسحابی،آقای دکترباهنر،آقای هاشمی رفسنجانی،آقای دکتر بهشتی و برخی از شخصیت های دیگر بودند.درآن جلسه تصمیم براین شد که اعتصابات سامان دهی شود.آنجا اعلام شد بهتراین است که کمیته ای تعیین شود وعده ای برای هدایت این کمیته معین شوند واین اعتصابات را تنظیم کنند. پس از ساعت ها گفت و گو قرار شد تا مرکزی تشکیل شود و این اعتصابات را هدایت کند. آقای باهنر پیشنهاد دهنده بودند. البته در همین جا بحث دیگری نیز  پیش گشیده شد. جمع بندی این بود که اگر این گروه مرکزی را برای سامان دهی اعتصابات ایجاد کنند شاید مردم از آن پیروی نکند. تنها راه چاره این بود که حصرت امام نیز این کمیته اعتصابات را مورد تایید قرار دهند. در این صورت نگاه مردم هم به این مرکز مثبت می شد و دستورات آن نیز مورد تایید قرار می گرفت.درنهایت این طرح به وسیله تلگراف به اطلاع امام رسانده شد. در متن این تلگراف آمده بود که حضرت امام کمیته ای را تشکیل دهند و گروهی را برای هدایت آْن تعیین کنند.به این صورت یک پشتوانه قوی برای این کمیته ایجاد می شد.

هر دو طیف نماینده ای در کمیته داشتند؟

درهمان جلسه پیشنهاد دیگری هم مطرح شد. به این ترتیب که از هر دو طیفی که در جلسه حضور دارند، نماینده ای در کمیته داشته باشد. یعنی از طیف نهضت آزادی آقای سحابی حضور داشته باشند و از طیف دیگر هم آقای باهنر. قرار بود که این دو نفر در راس کار باشند. سرانجام پس از دو روز از طرف امام تلگرافی آمد با این عنوان که «آقای یدالله سحابی و آقای باهنر شما کمیته تنظیم اعتصابات را با هر تعداد نیروی که خودتان صلاح می دانید تشکیل دهید.» وقتی این نامه آمد کارهای مقدماتی تشکل کمیته آغاز شد. ابتدا هم ساختمانی درخیابان شهید بهشتی فعلی برای حضور اعضاء کمیته تعیین شد. ساختمان چهار طبقه بود و مالک آن را در اختیار کمیته گذاشته بود. آقایان رفتند در این ساختمان مستقر شدند و به صورت رسمی اعلام شد که کمیته تنظیم اعتصابات با حضور آقای سحابی و باهنر فعالیت های خود را آزغار کرده است و هرفردی که موردی دارد و یا اگر گروهی قصد اعتصاب دارند ابتدا به این کمیته مراجع کنند.

ساختمان چطور تقسیم شد؟

این ساختمان چهار طبقه نیز به طور کلی تقسیم شده بود. به طوری که طبقه اول به نفت اختصاص یافته بود. در این طبقه آقای مهندس بازرگان و آقای هاشمی رفسنجانی حضور داشتند و قرار بود که اعتصابات نفت را هدایت کنند. طبقه دیگر هم به امور اقتصادی تعلق داشت. تصمیاتی که این کمیته اتخاذ کرد بسیار گسترده بود. درهمین ایام  روزی آقای هاشمی و بازرگان به آبادن رفتند و در آنجا مسائل نفت را به طور کامل بررسی کردند. حتی در آن دروان کاری کردند که گروهی از کارگران به محل کار خود بازگردند. اعتصاب کارگران نفت مصادف بود با دی ماه که هوا هم خیلی سرد شده بود. اعتصاب کارگران نفتی نیز موجب شده بود تا سوخت کافی به مردم برای گرمایش منازل مسکونی نرسد. همین جریان می توانست برای انقلاب خطر آفرین شود زیرا مردمی که در تنگنا قرار گرفته بودند، این اتفاق حاصل فعالیت های انقلابی می دانستند. نهایتا قرار شد که کارگران بخش داخلی شرکت نفت به سرکارخود بازگردند تا تولید سوخت برای مصارف داخلی ادامه داشته باشد.

مسول بخش اقتصادی چه کسی بود؟

آقای دکتر باهنر مسول بخش اقتصادی اعتصابات بودند. درکنارایشان نیز بنده، آقای لولاچیان و عده زیادی از افرادی که در فعالیت های اقتصادی فعالیت داشتند؛ حضور یافته بودند. در همین مرحله نیز ساماندهی در بخش اقتصادی کمیته آغازشد به طوری که برای بخش های مختلف اقتصادی کمیسیون های درنظر گرفته شد تا کارها با نظم بیشتری پیگری شود. این کمیسیون ها شامل حمل و نقل، صنایع، تجارت و چند کمیسیون دیگر می شد. در این جا بحث جدیدی مطرح شد که کمیسیون ها باید به وسیله فردی هدایت شود. البته بحث تعیین رئیس برای کمیسیون ها نبود. سرانجام هم قرار شد تا افرادی که به قول معرف ریش سفید جمع هستند به عنوان رئیس کمیسیون ها را اداره کنند. طی بررسی های که در این کمیسیون ها صورت گرفت، قرار شد تا برخی کارخانه های که درگیری در آنها وجود دارد، افراد بروند و مشکل را حل کنند. در آن هنگام کارگران برخی از کارخانه ها تصمیم به اعتصاب گرفته بودند ولی مدیران آنها مخالفت می کردند. نمایندگان کمیته به این کارخانه ها مراجع می کردند تا مشکل را رسیدگی کنند. اصل هم براین بود که همه را به اتحاد تشویق کنند. از طرف دیگر گروهی را به عدم اعتصاب تشویق می کردند. یعنی به برحی مراکز می گفتند که شما نباید اعتصاب کیند. مثلا وسایل نقلیه ای که مسولین حمل و نقل آراد را برعهد داشتند قرار نبود که در این اعتصابات شرکت داشته باشند. بنده خودم در چندین کارخانه همراه آقای دکتر باهنر حضور داشتم. ایشان در این کارخانه ها سخنرانی انجام می دادند و درمورد ضرورت اعتصاب و یا عدم آن حرف های می زدند.

سیاست کلی تنظیم این اعتصابات چگونه بود؟ یعنی مشخص شده بود که کدام کارخانه ها باید کار کنند و کدام تعطیل باشند؟

اصل براین بود که نیازهای روزمره مردم تامین شود. برهمین اساس مراکزی که با این قبیل نیازها طرف بودند نباید اعتصاب می کردند. به طور مثال کامیون های که حمل و نقل مواد غذایی را برعهد داشتند نباید وارد اعتصاب می شدند.این امکان وجود داشت که حتی قحطی ایجاد شود.آرد، نفت و کالاهای دیگر نیز در این لیست بود. لذا کمیته اعتصابات گروهی را تشویق می کردند و در مقابل گروهی دیگر خواهان این بودند که اعتصابات ادامه نیابد. در واقع کل حمل و نقل که وظیقه انتقال کالاهای ضروری را داشتند، دراعتصاب شرکت نکردند.البته آن بخشی از حمل و نقل که درگیر انتقال کالاهای ضروری نبودند، اعتصاب کردند. مثلا کامیون های که وظیفه انتقال پارچه یا سیمان را داشتند اعتصاب کرده بودند. همین موضوع به کل اعتصابات هم کمک می کرد به طوری که کارخانه های تولیذ کننده این کالاها نیز وادار می شدند تحت تاثیر این تصمیم گیری کارهای خود را تعطیل کنند. در این مرحله برروی هر بخش به صورت مجزا بحث می شد و حتی کارخانه ها را دانه دانه مورد تحلیل قرار می دادند که باید چگونه رفتار کنند.فعالیت های این کمیته تا انتهای هرشب ادامه داشت و حتی برخی زمان ها به صورت شبانه روزی  ادامه می یافت. معمولا شب ها نیز اعضاء و سران کمیته به مصاحبه با خبرگزاری ها و رزونامه های خارجی می پرداختند.

اینگونه ساختمان کمیته اعتصابات به مرکز انقلاب تبدیل شده بود. اکثر مصاحبه ها نیز باآقای بازرگان، آقای سحابی و آقای هاشمی رفسنجانی نیز صورت می گرفت. البته درروهای منتهی به 22 بهمن ماه تقریبا فعالیت های کمیته به صورت شبانه روزی درآمده بود. هر شب هم حداقل 30 نفردرساختمان کمیته حاضر بودند.اقایانی مانند عزت الله سحابی و هاشمی رفسنجانی و مرحوم باهنر نیز مدام در محل ساختمان کمیته حاضر بودند. آقایانی مانند خاموشی، عالی نسب، آقای نوید، آقای سید کاظم موسوی(معاون وزارت آموزش و پرورش ) که چندی بعد شهید شدند، آقای رجایی، آقای بازرگان و چندین نفر دیگر به صورت شبانه روزی در کمیته می ماندند. این روال ادامه داشت تا شب 22 بهمن ماه. درهمین دوران یکسری کمیته های فرعی نیز در محله ها تشکل شده بود. اما فعالیت های این کمیته ها با کمیته تنظیم اعتصابات تفاوت اساسی  داشت. این کمیته های محلی «کمیته های انقلاب »نام گرفته بود و عمده فعالیت های آنان نیز درزمینه کارهای امنیتی بود. تمام این فعالیت ها تا شب 22 بهمین ماه ادامه داشت. در این شب امام علامیه معرف خود را منتشر کردند که در آن قید شده بود که باید حکومت نظامی شکسته شود. در این روز تمام مردم به خیابان‌ها ریختند و حتی افرادی که در کمیته اعتصابات بودند نیز به خیابان ها آمدند. این اتفاقا تقریبا مصادف شد با پایان کار کمیته اعتصابات، پیروزی انقلاب هم دیگر به صورت غیر رسمی به کار این کمیته خاتمه داده بود. چند روز قبل از این نیز حضرت امام مهندس بازرگان را به عنوان نخست وزیر انتخاب کرده بودند. مهندس بازرگان هم عده زیادی از افرادی را که در همین کمیته تنظیم اعتصابات فعال بودند را به عنوان وزیر انتخاب کردند. به این ترتیب گروهی از دوستان به صورت رسمی از کمیته تنظیم اعتصایات خارج شدند. تمام افرادی که در کمیته بودند و به نهضت آزادی نیز وابستگی داشتند، جملگی به عنوان وزرای دولت آقای بازرگان انتخاب شدند. این سوی کار هنوز کمیته به کار خود  به صورت رسمی پایان نداده بود.

البته مدتی بعد کمیته از بین رفت.

وقتی دوستان از کمیته جدا شدند و به دولت رفتند. در همان زمان حضرت امام طی اعلامیه رسما از مردم خواستند که برسرکارهای خود بازگردنند و به اعتصابات پایان دهند.اما پایان کار اعتصابات به همین سادگی نبود چراکه پس از انقلاب اوضاع به کلی دگرگون شده بود. کارخانه های که مدت ها فعالیت های خود را پایان داده بودند، هنوز فرصت نیافته بودند که به اوضاع خود رسیدگی کنند. بازار هم وضعیت خوبی نداشت چراکه پس از مدت ها تعطیلی امکان بازگشایی بازار به همین سادگی ها میسر نبود.در این دوران که مصادف بود با روزهای ابتدای پیروزی انقلاب مردم همچنان به کمیته تنظیم اعتصابات رجوع می کردند و برای آینده کاری خود برنامه می خواستند. آنها نمی دانستند که باید چه کنند.

شاید این بحرانی ترین روزهای انقلاب بود. حتی به یاد دارم که گروهی از کارگران مراجع می کردند و می گفتند که دو روز است که مدیرعامل کارخانه را دستگیر کرده اند و او را به درخت بسته اند حالا چگونه باید به کار بازگرددند. از این قبیل موارد نیز به فراوانی وجود داشت. بازارایان هم مشکلات خاص خود را داشتند. آنها حداقل 4 ماه کاسبی خود را تعطیل کرده بودند. در این مدت بدهی های آنها نیز به تعویق افتاده بود. در صورت بازگشایی بازار هم آنها باید پاسخگوی مراجعین و طلب کاران می شدند. در این دوران چنین پروندهای آنقدرها زیاد بود که دیگر از توان کمیته  نیمه جان اعتصابات رسیدگی به آنها خارج شده بود.

افرادی که دردولت موقت منصوب شده بودند. دیگربه کمیته تنظیم اعتصابات رجوع نکردند بلکه رفتند به مدرسه رفاه وهمانجا اتاقی گرفتند تا اداره دولت را داشته باشند ولی در همین زمان گرفتاری های اقتصادی سرجای خود بود و حضرت امام هم در یک اعلامیه که بعد از 22 بهمن ماه صادر شد رسما فرمودند که صنایع مشغول کار شوند،بازارها کارخود را اغاز کنند و اعتصابات شکسته شود. ازهمان روز افرادی به کمیته تنظیم اعتصابات مراجعه می کردند و می گفتند به همین سادگی نیست که بتوانیم صنعت را راه بی اندازیم. از طرف دیگر گروهی از اصلی ترین افراد کمیته هم به دولت رفته بودند و ما با مشکل نیروی انسانی نیز مواجه بودیم.در این روزها گروهی که در طیف آقای بازرگان نبودند همچنان به کمیته رفت و آمد داشتند.حتی گاهی مجبور بودیم از صبح تا ظهر تنها تلفن جواب دهیم. ادامه چنین وضعی نیز چندان از نگاه گروهی که در کمیته باقی مانده بودند به صلاح نبود. آن زمان بنده و آقای لولاچیان هرروز از صبح در محل بودیم.ولی آنقدر پراکندگی ایجاد شده بود که دیگر کمیته شکل اصلی خود را از دست داده بود. حتی دوستان کلید محل ساختمان کمیته را به بنده تحویل داده بودند و من هم صبح آنجا می رفتم و درب را باز می کرد م و شب بازهم درب را می بستم و به منزل می رفتم.در همین دوران به فکر ما رسید که ساختار جدیدی را برای رسیدگی به این امور ایجاد کنیم.اولین ایده ای که مطرح شد نیز این بود که نامه ای را به حضرت امام بنویسم.بنده و آقای لولاچیان نامه‌‌آی به این مضمون تنظیم کردیم :«افرادی که در کمیته تنظیم اعتصابات بودند،اکنون یا به دولت رفته ایند و یا کمتر به این مکان رجوع می کنند.از سوی دیگر مشکلات کارگران ،کارخانه ها و بازاریان همچنان باقی است.بنابراین اگر مصلحت می دانید حضرت آیت الله بهشتی و حضرت آیت الله موسوی اردبیلی هیئتی را برای رسیدگی به چنین اموری تعیین کنند تا این هیئت برای رسیدگی به مصائب کارگران تشکیل شود.»پس از آن که کار نگارش نامه پایان یافت آن را در مدرسه علوی بردیم. درب مدرسه علوی به دلیل هجوم مردم بسته بود. به مین دلیل به خانه یکی از همسایه ها رجوع کردیم و از او خواستیم تا اجازه دهد از طریق خانه او به مدرسه  علوی برویم.البته میان این خانه و مدرسه چند خانه دیگر هم وجود داشت به همین جهت از روی دیوار خانه ها بالا رفتیم و سرانجام خود را به مدرسه علوی رساندیم.هنگامی که به درب اتاق امام رسیدیم. آقای شهید مطهری در مقابل اتاق امام ایستاده بودند.جریان را به صورت کامل برای ایشان تعریف کردیم. ایشان هم تایید کردند و گفتند اجازه بدهید نامه را به امام برسانم. آقای مطهری وارد اتاق امام شدند و چند دقیقه بعد با نامه امضاء شده حضرت امام بازگشتند.حضرت امام در پای نامه نوشته بودند «آقایان موارد فوق را اجرا نمایید.» نامه را همان شب به خانه آقای بهشتی رساندم. ایشان آن زمان در سراه قلهک سکونت داشتند. برای ایشان ماجرا را توضیح دادم.ایشان هم تایید کردند و گفتند حالا خود شما پیشنهاد کنید چه کسانی در این گروه و کمیته جدید باشند.بنده هم نام تعدادی از دوستان را نوشتم که عده ای از آنها در همان کمیته تنظیم اعتصابات بودند و یا در بازار تهران نیز فعالیت داشتند.افرادی مانند آقای عالی نسب،کرد احمدی ،آقای محمد علی نوید و مهندس علینقی خاموشی در این لیست به همراه عده ای دیگر بودند.آقای بهشتی پس از آْنکه این لیست را دیدند،نوشتند که گروهی از افراد را می شناسند. برای تمام افراد شماره های را گذاشته بودم که آقای بهشتی شماره افرادی را که می شناختند نوشتند. عبارتی هم به که کار بردند چنین بود:«شماره های ..... را می شناسم .برای این کار مناسب هستند.» ایشان تاکید کردند که آقای موسوی اردبیلی هم باید این نامه را ببینند و اقراد را تایید کنند.به سرعت خدمت اقای موسوی اردبلی رفتم.ایشان را از قدیم می شناختم.پیش از انقلاب وقتی آقای موسوی اردبیلی قصد داشتند که مکتب توحید را تاسیس کنند،بنده هم در هیئت امنای آن عضو بودم.به همین دلیل شناخت کافی وجود داشت. به هر صورت خدمت ایشان رسیدم .آقای موسوی اردبیلی هم تایید کردند.آقای اردبیلی هم براساس همان شماره های که برای افراد در نظر گرفتم را نوشتند.عبارت ایشان هم چنین بود:«شماره های ......را نمی شناسم.» در واقع ایشان هم به زبان دیگری افرادی که آقای بهشتی مد نظر داشتند را تایید کردند. سرانجام از آن لیست حدود 5 نفر انتخاب شده بودند. پس از آن به آقای عالی نسب مشورت کردیم تا افرادی جدیدی هم به لیست اضافه شوند.ایشان هم اتین موضوع را تایید کردند..درمیان این نامه های جدید یکی هم آقای علینقی خاموشی بود.بنده شخصا ایشان را براساس شناخت قبلی در لیست قرار دادم.

به این ترتیب تعداد افراد به 8 نفر رسید.این لیست جدید را خدمت آقایان بهشتی و موسوی اردبیلی بردم و هردو بازهم افراد جدید را تایید کردند.پس از آن به سرعت جلسه ای تشکیل دادیم و گروه هشت نفره را برای توجیح کارها دعوت کردیم.روز25 بهمن ماه سال 58 افراد را به ساختمان کمیته اعتصابات دعوت کردیم.تا پیش از این هنوز مکان مشخصی را برای استقرار گروه هشت نفره نداشتیم. به همین جهت تنها جای که برای جمع شدن به نظرمان رسیده بود همان ساختمان کمیته اعتصابات بود.جلسه با همین ترکیب تشکیل شد.همه افراد آمده بودند.در این جلسه آقای علینقی خاموشی پیشنهادی را مطرح کرد.ایشان صبح همان روز جلسه به اتاق بازرگانی رفته بودند. دیداری هم با بندکدار پور دبیرکل اتاق بازرگانی ایران داشتند.آقای بنکدارپور به آقای خاموشی گفته بودند که پس از انقلاب تمام مسولان اصلی اتاق به کار خود را رها کرده اند به خارج از کشوررفته اند.آقای خاموشی برهمین اساس گفتند که بهتر است این هشت نفر بروند و در اتاق بازرگانی مستقر شوند.

پس شما حکمی برای اتاق بازرگانی نداشتید؟

عنوان حکم ما این بود:«کمیته اصلاح امور کارگری و اصناف»این اتفاق که رخ داد به این فکر اقتادیم که عنوان حکم هم باید تغییرکند.به همین دلیل بازهم خدمت آقای بهشتی رسیدیم .جریان را برای آقای بهشتی توضیح دادم.ایشان هم تایید کردند و گفتند که بهتر است شما به همان اتاق بازرگانی بروید.پیش از این هم در حکم ما قید شده بود که مسول امور اقتضادی از طرف حصرت امام هستیم.کمیته اعتصابات ساختار لازم را برای گارهای با حجم بالا نداشت.از طرف دیگر اتاق بازرگانی به دلیل ساختمان و کارمندانی که در آن حضور داشتند،ساختار بهتری را برای انجام امور اقتصادی داشت.به همین دلیل به اتاق آمدیم.البته جریان به همین سادیگی ها نبود.بعضی افرادی که در اتاق حضور داشتند چندان موافق این نبودند که ما به عنوان کمیته منتحب امام (ره )به اتاق وارد شویم.این اقراد هم درمیان کارمندان بودند و هم برخی اعضاء اتاق.حوادث عجیبی هم در همین دوران رخ داد.روزی  در همین خیابان طالقانی که به ساختمان اتاق مشرف است،راهپیمایی صورت گرفته بود،راهپیمایان هنگامی که به ساختمان اتاق رسیده بودند برخی از کارمندان اتاق برسر تظاهر کنندگان سنگ پرتاب می کردند.اتفاقا یکی از همین سنگ ها به سرخانمی خرده بود و او هم به ما رجوع کرد و به شدت شکایت داشت.یکی از مدیران میانی اتاق هم هنگامی که خبر حضور کمیته منتخب امام را در اتاق شنیده بود با مشت برروی میز کوبیده بود و شیشه را خرد کرده بود.از طرف دیگر عده ای هم آمدند و استقبال کردند.شیوه ماهم اصلا تند نبود و با تمام افرادی که در اتاق بودند به مهربانی رفتار می کردیم.آقای بنکدارپور هم به عنوان دبیرکل اتاق در حکومت قبل آمدند و رسما گفتند شما هرکاری را صلاح می دانید انجام دهید. ما به طبقه هفتم آمدیم و جلسات را در یکی از اتاق ها تشکیل دادیم.بندکدارپور دستور رسمی داد که تمام افراد به دستورات کمیته منتخب امام عمل کنند.طبقه هشتم اتاق را نیز تخلیه کردند و برای مراجعین ما آمده کردند. از همان زمان کار کمیته استارت خورد.روزکاری هم از نماز صبح آغاز می شد تا ساعت یازده شب.گروهای مختلف به اتاق می آمدند و مشکلات را بررسی می کردیم.

شما حکم رسمی برای اتاق نداشتید؟

حکم مجددی که برای اتاق گرفته شد،شفاهی بود.هنگامی که پیشنهاد آقای خاموشی مورد پذیرش قرار گرفت،بازعم به خدمت آقای بهشتی رسیدیم و ایشان هم موضوع را تایید کردند.نامه ای هم برای ایشان نوشتیم با این مضمون که آیا ما در اتاق بازرگانی مستقر شویم یا نه ؟.ایشان هم تایید کردند و گفتند خیلی خوب است که در اتاق بازرگانی مستقر شوید.

3535

کد خبر 336394

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام IR ۱۲:۰۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۴
    4 0
    دمشون گرم
  • مسعود IR ۱۲:۳۳ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۴
    3 1
    دمش گرم