۰ نفر
۱۹ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۶

آخرین فیلم داریوش مهرجویی با عنوان برداشتی از اشباح هنریک ایبسن ( نمایشنامه نویس نروژی) آغاز می شود و این نویدیست برای بینندگانی که برداشت آزاد او از خانه عروسک را پسندیدند.

از این لحاظ اشباح در راستای "سارا " قرار می گیرد و تا حدودی بانو که آثار زن محورانه مهرجویی بعد از هامون بود که بسیاری آن را اثری بر ضد زن و عشق ارزیابی می کردند.
مهرجویی با تمرکز بر روی دنیاهای زنانه در بسیاری از کارهای بعد از هامونش به دنبال مفاهیمی رفت که آن را در آثار بزرگانی چون ایبسن می توان یافت.
اشباح در بن مایه خود تراژدی آگاهی و تلاش برای تن زدن از قید و بندهاست در این فیلم زن محوری داستان در تلاش برای گریز از شرایط نامطلوب ایجاد شده پسر را برای تحصیل به خارج می فرستد و در اقدام دیگری (کورتاژ فرزند خدمتکار) می کوشد تا لکه ننگ را از پای خود و خانواده باز کند. او حتی برای ماندن نام نیک از همسر لا ابالیش به نامش یتیم خانه ای می زند اما تمام اینها زورش به واقعیت نمی چربد و آتش یتیم خانه و هجوم واقعیت پسرش را از پا در می آورد.
در نمایشنامه ایبسن این قید و بندها در پای زن قصه رنگ و بوی مذهبی دارد و شخصیت دایی بابا که پزشک است در حقیقت کشیشی است که زن قصه به او پناه می آورد اما او زن را از بسیاری از تصمیمات باز می دارد.
این اثر سرشار از عشق های ممنوعیست که در روایت مهرجویی چندان باز نمی شود عشق پسر به دختر خدمتکار و عشق زن به دایی بابا و بالاخره بیماری ژنتیک پدر که او را به لاابالی گری می کشاند و مغز را تحلیل می برد و به پسر به ارث می رسد.
نکته جالب این است که اشباح ایبسن گوشه هایی از وجود خود او را نیز به همراه دارد چرا که خود او از خدمتکارش صاحب فرزند شده بود و این اثر به نوعی فرافکنی گناه گریز از رفتار شخصی خود او می تواند به شمار رود.
اما این اثر مهرجویی شاید به نوعی با بی حوصله گی و ویرایش کمتری توسط او تصویر شده است و برخی از کم دقتی ها فیلم را از قوام مخصوص آثار خوب مهرجویی دور کرده است و آن را به اثری متوسط در کارنامه او بدل کرده است.
عدم تناسب بین بازی های خوب و بازی های بد و عدم ارایه روشن برخی از سوابق شخصیتی کراکتر ها باعث شده است بسیاری از بینندگانی که با دنیای نوشته های ایبسن و ذهنیات مهرجویی در باب نوع اقتباس از آثار ادبی چندان آشنا نیستند روابط را بدون انگیزه و تصنعی ارزیابی کنند که البته این نقص اثر است .همچنان که سکانس پایانی برآمدن خورشید و رنگ گرفتن فضا که تو ام با شعر زمزمه شده ،کلید معناشناختی داستان است چندان درک نشده و ضربه پایانی لازم در اثر ایبسن را به مخاطب منتقل نمی کند.(قیاس کنید با سکانسهای برآمدن آفتاب در بانو وزمزمه شعر مرتبط توسط شخصیت بانو در آن فیلم).
اما فیلم از ریزه کاری ها و امضای او خالی نیست مانند سکانس میز غذا و نگرش خاص مهرجویی به سفره غذا به عنوان نمادی برای تجمع و همدلی و گرمای زندگی که خیلی زود با نمای آتش سوزی در یتیم خانه قطع می شود.
در حقیقت در این فیلم تمامی عناصر به صورت شبح حضور دارند ؛شبحی از ایبسن ، شبحی از قصه ،شبحی از شخصیتها و بالاخره شبحی از مهرجویی دوران بانو و سارا این اثر را به سرانجام رسانده اند و شاید از این منظر نام فیلم بسیار با مسما باشد.

 

 

کد خبر 337384

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 1 =