عمر فرهنگستان علوم نوزده سال است. نوزده سال پیش شورای عالی انقلاب فرهنگی ـ که من هم عضو آنجا بودم و هستم ـ یک اساسنامه ای را تصویب کرد که یک فرهنگستانی به نام فرهنگستان علوم تشکیل شود، بعد فرهنگستان های دیگر (زبان و ادب و علوم پزشکی) را هم تاسیس کردند.

 نوزده سال پیش فرهنگستان علوم تشکیل شد. اول پانزده تا عضو داشت و بعد تعداد دیگری هم عضو اضافه شدند، عضو پیوسته. من هم یکی از آن پانزده نفر عضو اول فرهنگستان بودم و از آن زمان عضو پیوسته فرهنگستان علوم بودم. از پنج سال پیش هم به انتخاب اعضای پیوسته ـ چون رئیس فرهنگستان را اعضای پیوسته فرهنگستان انتخاب می کنند و رئیس جمهوری حکم می دهد ـ به عنوان رئیس فرهنگستان انتخاب شدم و مشغول خدمتم. تقریباً تمام وقتم را اینجا می گذرانم، مقصودم این نیست که تمام وقتم را اینجا صرف کار فرهنگستان می کنم، قسمتی از کارهای مربوط به کتاب و مطالعه و مقاله و اینها را هم طبیعی است که اینجا انجام می دهم؛ اما بالاخره عمده وقتم در فرهنگستان صرف می شود و کار عمده ام این است.

ما در فرهنگستان کار مهمی در حوزه فلسفه نکردیم. یک پژوهشی انجام دادیم درباره وضع کنونی فلسفه. چون وقتی فرهنگستان تشکیل شد، در اولین یا دومین جلسه اش اتفاقاً خود من پیشنهاد کردم که کاری که ما باید بکنیم این است که ببینیم علم ما در کجاست و در چه جایی قرار دارد؟

هر یک از آقایان که در رشته خاصی تخصص دارند و استاد ممتاز آن رشته هستند، بیایند بگویند که وضع علمی این رشته در کشور چگونه است. مثلاً استاد مکانیک بیاید بگوید ما در مکانیک چه می کنیم، چه کردیم و چه می توانیم بکنیم. شیمی، زیست شناسی، جامعه شناسی و همینطور هر کدام از اینها، من هم که به عنوان استاد فلسفه انتخاب شدم. من هم یک گزارشی می دهم که وضع فلسفه ما از چه قرار است. خوب، این را قبول کردند و پذیرفتند. بعد از این نیتی که من داشتم خارج شد، یعنی گفتند به صورت طرح پژوهش دربیاید که وضع رشته را بطور کلی بگوئیم، استادان چه کسانی هستند، کتاب هایی که نوشته شده چیست؛ آمار بدهیم که چند تا دانشجو داریم و چند تا فارغ التحصیل داریم. خوب، اینها هم خوب است، ولی اینها اطلاعاتی است که در وزارت علوم و در دانشگاهها موجود است. من چیز دیگری می خواستم، من می خواستم پاسخ داده شود که ما اصلاً در فلان رشته علمی کجا هستیم، چه کردیم، نسبت به جهان چه شأنی داریم و با جهان چه همکاری می توانیم بکنیم و در علم چه کاری از عهده ما برمی آید. مقصود من این بود.

در فلسفه هم یک مقاله ای نوشتم که مرادم این بود. گفتند که نه، شما بیائید یک طرح پژوهشی تهیه کنید و همکارانی داشته باشید. من هم شدم مسئول یک طرح پژوهشی. یک طرح پژوهشی اجرا کردیم که دانشگاه تهران چند تا استاد دارد، چند تا میز دارد، چند تا نیمکت دارد، چند تا دانشجو دارد، چند صفحه کاغذ در روز برایش مصرف می شود، چند تا نامه نوشته می شود، اینها را فراهم کردیم و داریم. مقاله را هم گفتند که مقاله را شما داشته باشید. من آن مقاله را چاپ کردم؛ وضع فلسفه در ایران را جداگانه چاپ کردم. در آن بالاخره پرداخته بودم به اینکه ضعف ها و نقص ها چیست، امکانات چیست. گفتند نه نمی خواهیم. بنابراین ما نمی دانیم که چه می خواهیم بدانیم، ما نمی دانیم به چه دانسته هایی احتیاج داریم و می خواهیم همه چیز را بدانیم.

کد مطلب 35573

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 15 =