دولت کریمه با کرامت دولتمردان تحقق پیدا می کند/ شاخص های کرامت محوری در دولت کریمه

شرحی بر عبارت "اللهمّ انّا نرغب الیک فی دولة کریمة" از دعای افتتاح به قلم حجت الاسلام والمسلمین استاد سروش محلاتی/ بخش دوم

توصیف دولت آرمانی امام زمان، به دولت "کریمه"، شایسته دقت و تأمّل است. به خصوص که این عنوان، در قالب هیچ یک از تقسیماتی که برای دولت ها انجام می شود، قرار نمی گیرد.

مثلاً دولت ها یا بر اساس برنامه تقسیم می شوند مثل دولت رفاه، عدالت و...
ویا بر اساس نقش مردم، تقسیم می شوند مثل دولت مردم سالار، دیکتاتوری و...
ویا بر اساس تقید به دین تقسیم می شوند مثل دولت دینی، سکولار و...

ولی "کریمه" بودن شاخصی بیرون از این تقسیمات است. زیرا "کرامت" یک ارزش اخلاقی است و دولت کریمه، دولتی است که بر آن، این ارزش اخلاقی، حاکم است. کرامت به معنای"بزرگواری" است. و بزرگواری، مفهومی برتر و والا تر از "قانون مندی" وحتّی "عدالت مداری" دارد، مثلاً وقتی رسول خدا مکه را فتح کرد و بر دشمنان خود چیره گردید، آنان منتظر بودند تا مجازات کینه توزی های خود را تحمل کنند، و البته کیفر آن ها حتی مقابله به مثل، برخلاف قاعده "عدالت" نبود، ولی رسول خدا "قدرت" و"کرامت" را به هم آمیخت و آنان را مورد عفو قرار داد وفرمود همان جمله یوسف را تکرار می کنم: "لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم" (الکافی، ج4، ص225)

در میان متفکران اسلامی، فارابی اهمیت بیشتری برای "کرامت زمامدار" قائل است، او در شرایط رئیس مدینه فاضله می گوید: "ان یکون کبیر النفس محباً للکرامة" و سپس در شرح آن می نویسد: "تکبر نفسه بالطبع عن کل ما یشین من الامور و تسمو نفسه بالطبع الی الارفع منها. "

دولت کریمه با کرامت دولتمردان تحقق پیدا می کند، دولتمردانی کریم النفس که از اخلاق بزرگوارانه برخوردار بوده و از خرده گیری بر دیگران مبرّی باشند، درصدد برخوردهای تلافی جویانه نبوده و به جای اصرار برای "استیفای" حقّ خود، بر "اغماض" از حقّ خود اصرار داشته باشند. اگر بزرگواری حاکم اسلامی، مانند مالک اشتر باشد که در برابر دشنام عکس العملی از خود نشان نمی دهد و به مسجد می رود تا برای دشنام دهنده دعا کند، شایسته "مدال کرامت" است، ولی اگر حکمرانی در چنین موقعیتی به فکر شناخت مخالفان خود و قطع زبان آن ها و ساقط کردنشان از حیثیت و اعتبار باشد، "دولت رذیلت" باید نامیده شود، واگر با مخالفان در حد قانون برخورد کند، "دولت عدالت" است.

متأسفانه هنوز در فقه و سیاست ما، به تبیین اقتضاءات کرامت محور بودن دولت اسلامی توجه کافی صورت نگرفته است و حتی فارابی هم که به این موضوع پرداخته، کرامت را با مفهوم نادرستی مطرح نموده و نتیجه آن شده که حکومت کرامت محور،از اقسام حکومت های منحط و جاهلی قرار گرفته است! او کرامت را چنان تفسیر کرده که شامل فخر فروشی و بزرگ نمایی وموقعیت طلبی در اثر قدرت و ثروت یا حسب و نسب می شود.(السیاسة المدنیة، ص266)

تأسف دیگر آن است که ما در جامعه دچار همان اشتباهی هستیم که در خانواده هم عده ای به این اشتباه مبتلا هستند، عده ای گمان می کنند با "حقوق" می توان در محیط خانواده، "صفا و صمیمیت" بوجود آورد و اگر هر یک از زن و شوهر و فرزندان مطابق حقوق خود رفتار کنند، هیچ مشکلی در روابط خانوادگی رخ نمی دهد و خلاصه، همه مشکلات ناشی از رعایت نکردن حقوق یکدیگر است، غافل از آن که گاه پافشاری بر حقوق، خود زمینه ساز مشکلات و منشاء اختلافات است و تا اخلاق بزرگوارانه و کریمانه در خانواده نباشد، لذّت زندگی مشترک، احساس نمی شود. در جامعه هم، تا وقتی حاکمان نتوانند خود را از مطالبات حقوقی بالا کشیده و در یک فضای اخلاقی با شهروندان تعامل داشته باشند زندگی سیاسی با چالش مواجه بوده و اصطکاک های قانونی، دولتمردان و شهروندان را به شدّت تحت فشار قرار می دهد.

البته در جامعه ای که تخلف از قانون و تعدی از حقوق برای حاکمان و شهروندان، در حکم "طبیعت ثانوی" است چاره در آن است که در قدم اول همه تسلیم قانون شوند تا جلوی تعدی و طغیان گرفته شود، ولی باید دانست که باز هم بین یک دولت "قانونمند" تا دولت "کریمه" فاصله زیاد است، این فاصله را می توان با مطالعه عهدنامه مالک اشتر تشخیص داد، شگفت آور است در این دستور العمل حکومتی بجای آن امیر المؤمنین بر حقوق قانونی و فقهی، تأیید کند و مالک را به رعایت موازین شرعی توصیه نماید، مالک را به "حکومت داری اخلاقی" راهنمایی می کند، و چیز هایی را از او می خواهد که کمتر در رساله ای فقهی، دیده می شود! آن موارد را نمی توان در اینجا فهرست کرد و توضیح داد، ولی می توان به برخی از آن ها اشاره کرد، تا خوانندگان شرح آن را مطالعه کنند:
ـ واشعر قلبک الرحمة بالرعیة و المحبّة لهم و اللطف لهم.
ـ اعطهم من عفوک مثل الذی تحب ان یعطیک الله من عفوه.
ـ ولاتقولن انی آمر مطاع فان ذلک ادغال فی القلب.
ـ ولیکن ابعد رعیتک منک اطلبهم لمعایب الناس.
ـ فافسح فی امالهم و واصل فی حسن الثناء علیهم.
ـ و ان ظنت الرعیة بک حیفاً فاصحر لهم بعذرک.
ـ ایاک و المن علی رعیتک باحسانک.

شاخص های کرامت محوری در دولت کریمه

"کریمه" نام گرفتن دولت مهدوی، نشان از آن دارد که برجسته ترین امتیاز این حکومت،سیطره و "حاکمیت کرامت" بر این حکومت است، امتیازی که هر امتیاز دیگری، حتی عدالت را تحت الشعاع قرار می دهد. این سؤال که چرا دولت مهدوی، "کریمه" نام گرفته است، وقتی پاسخ پیدا می کند که بدانیم کرامت چگونه در این دولت گسترش می یابد، و چگونه جامعه برمحور کرامت، مدیریت می شود و چگونه شهروندان از کریمه بودن دولت، بهره مند می شوند:

1ـ چون ریشه کرامت انسان، "عقل و شعور" اوست، لذا دولت کریمه، دولتی است که "عقلانیت" را شکوفا می کند، به "عقل و خرد" بها می دهد، فضای اندیشه و تدبیر عقلانی را گسترش می دهد، بر اساس عقل، تصمیم گیری می کند و بر اساس عقل اقدام می کند. امام زمان علیه السلام دست خود را بر سر ها می گذارد تا عقل ها، به پویایی واداشته شود و خردها رشد پیدا کند: "وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم" روشن است که رشد عقل در شهروندان، لوازم دشواری برای حاکمان دارد، زیرا به ناچار باید به پرسش ها و سؤالات تن دهند، و تقاضای تبعیت کورکورانه را کنار بگذارند.

2ـ چون دولت مهدوی،کرامت محور است، لذا بر مبنای کرامت شهروندان اداره می شود، و این کرامت اقتضا می کند که شهروندان با میل و رغبت در اداره جامعه حضور پیدا می کنند، در این دولت ابهت دروغین معاندان و مستکبران در هم شکسته می شود، و به جای آن حکومتی نه بر مبنای زور و فشار، بلکه مبتنی بر کرامت انسان ها، بنا نهاده می شود. روشن است که "تحقیر" و بی اعتنائی به افراد و نادیده گرفتن فکر و خواست آن ها در نقطه مقابل "کرامت" قرار دارد و دردولت کرامت محور جایی ندارد، امام زمان پس از حذف مستکبران قدرت خود را در میان مردم، با صلح و صفا گسترش می دهد، و پیر وجوان، با شیفتگی و علاقه از او پیروی می کنند: "یملک بلادالمسلمین بأمان و یصفو له الزمان ویطیعه الشیوخ و الفتیان".

3ـ مشکلات مادی، فقر و محرومیت، به کرامت انسان آسیب می رساند، پس در دولت کریمه، شرایط اقتصادی به گونه ای است که شهروندان به راحتی نیازهایشان تأمین می شود، بلکه بالاتر، دولت امکاناتی برای زندگی تؤام با رفاه برای همگان فراهم می کند. دوران صدقه خوری تؤام با سرافکندگی به پایان می رسد و شهر به شهر باید گشت تا بتوان "نیازمندی" پیدا کرد! "ولا یجد الرجل منکم یومئذ موضعاً لصدقته"

در دولت مهدوی همه کسانی که کمر هایشان زیر بار بدهکاری ودین، خم شده، دیونشان ادا می شود و کمر راست می کنند. "لا یبقی غارماً الاقضی دینه". ولی دولت برای کمک های خود، شخصیت و کرامت را از انسان ها نمی گیرد و آن ها را درپیچ و خم روابط اداری مستأصل و ذلیل نمی کند: یکون عطاؤه هنیئاً.

4ـ وقتی دولت "کریمه" شد و "بزرگواری" را در میان مردم ترویج کرد، قهراً "رقابت ها" از بین می رود و "رفاقت" جای آن را می گیرد، عداوت بین شهروندان ودر میان گروه های مختلف، جای خود را به صفا و صمیمیت می دهد، نه شهروندان برای "حذف" یکدیگر تلاش می کنند و نه دولتمردان سر رقیبان خود را زیر آب می کنند، افق آن دولت چنان است که رسول خدا، وعده فرمود: "بنا یؤلف الله قلوبهم بعد عداوة الفتنه... و بنا یصبحون بعد عداوة الفتنه اخواناً". در آن زمان بساط شکوه وشکایت به پایان رسیده و چون دولت، کریمه است، زبان دولتمردان با شهد ادب شیرین است و رفتار بزرگوارانه شان از بوی تعفن کینه پاک است.

5ـ در دولت کریمه، کیفر و مجازات هم برای متخلفان وجود دارد ولی هرگز حتی به یک نفر، یک سیلی بی جا نمی زنند و یک شلاق ظالمانه نمی نوازند: "لایقرع احداً فی ولایته بسوط الا فی حدّ"، درآنجا، مجازات هم تؤام با کرامت است مثلاً اگر بناست شخصی اعدام شود، اوّل بدهکاری هایشان را می پردازند، و سپس خانواده اش را تأمین می کنند: "و لا یقتل قتیل الاقضی عنه دینه و الحق عیا له فی العطاء"، بدین ترتیب با زندانی شدن یک فرد، خانواده ای در آتش فقر قرار نمی گیرد، وبه فساد و فحشا آلوده نمی گردد، و حکومت با اعدام مفسدان، در قبال نیازهای مادی خانواده های آنان، از خود سلب مسئولیت نمی کند و یا با اعمال یک مجازات، زمینه تولید جرم های جدیدی فراهم نمی گردد.

6ـ کریمه بودن دولت مهدوی، موجب آن می شود که طوق رقیت و بردگی از گردن انسان ها باز شود، زیرا در آرمان شهری که همه انسان ها با کرامت و بزرگواری زندگی می کنند، تقسیم آنان به مالک و مملوک، آقا و بنده، ذی شرافت و بی شرافت، عالی رتبه و دانی مرتبه، وجود ندارد و هیچ کس در یوغ دیگری قرار نگرفته، شخصیت درجه دو به حساب نمی آید لذا درآن روز که امام حکومت کریمانه برقرار می کند و انسان ها را آزاد می نماید: "یخرج ذل الرق من اعناقکم".

البته اگر مقصود از ذلت بندگی، آزاد شدن بردگان و نفی نظام برده داری رسمی باشد، این کار تحوّل جدیدی نیست، زیرا پیش از دولت مهدوی این اتفاق افتاده است، ولی اگر نفی همه مصادیق ذلّت مقصود باشد، تحول بسیار بزرگی در جامعه بشری رخ می دهد، چرا که در این صورت، کمترین تفاوتی بین رتبه دولتمردان با شهروندان نخواهد بود و دولتمردان مجاز به هیچ گونه رفتاری که به مفهوم امتیاز بر دیگران و آقایی و بزرگی بر شهروندان باشد، نیستند. چه اینکه امیر المؤمنین در حالی که سواره بود اجازه نداد پیاده ای او را همراهی کند و فرمود این کار موجب ذلت توست.

این است دورنمای کرامت در دولت کریمه، پس بجد از خداوند درک آن دولت را بخواهیم: "اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة"

/6262

کد خبر 490810

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 3 =