۰ نفر
۲۶ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۴:۱۳

دوران کارشناسی از راه دور به پایان رسیده است و زمان آن رسیده است که دولتهای جهان از تفکر جنگ سرد دست بردارند.

روز شنبه 21 ژوئن 1941 است. وینستون چرچیل تازه از حمله قریب الوقوع آلمان نازی به شوروی استالین با خبر شده است. در شماره 10 داونینگ استریت او برای ناهار چند مهمان دارد. لرد بیوربروک از وزرای ارشد کابینه و لرد مونت باتن، ناخدای ناوشکن کلی که در کرت غرق شده است و اکنون از طرف فرماندهی متفقین در خاورمیانه و آفریقای شمالی برای ادای گزارش در لندن است. نخست وزیر که 20 دقیقه کرده است اخبار را به دو مهمانش می دهد و اضافه می کند "وزارت خارجه و ستاد کل فکر می کنند کار روسها در دو ماه تمام است، من شخصا امیدوارم سه ماه طول بکشد". مونت باتن، عمه زاده پادشاه وقت انگلستان و تزار نیکولاس دوم و نواده ملکه ویکتوریا، می گوید "من مخالفم، روسها خواهند جنگید. تصفیه های استالین احتمال شورش را از بین برده است و آنها مردم وطن پرستی هستند. آنها می جنگند و آلمان را با برتری در اعداد شکست می دهند". چرچیل نظر او را بعنوان یک آماتور رد می کند. کارشناسان وزارت امور خارجه بریتانیا آدمهایی هستند که می دانند در کرملین چه خبر است.
یکی از رشته های جالب دوران جنگ سرد کرملین شناسی بود. متخصصان این رشته می کوشیدند، که با استفاده از رویدادها و اخباری که از اتحاد جماهیر شو روی به دستشان می رسید، روند تصمیم گیری و رویدادهای آینده در این کشور را پیش بینی کنند. کاری دشوار که پیشداوریها و باورهای ذهنی کارشناسان کرملین شناسی آنرا سخت تر هم می کرد. برای همین بود که در داستان جنگ سرد کسانیکه از پشت دیوار آهنین خود را به غرب می رساندند ارزشی مضاعف داشتند. کسی نمی دانست در مسکو چه خبر است و خیلی از اوقات تنها منبع اخبار برای ایشان روزنامه های رسمی شوروی از جمله پراودا بود. حتی دیپلماتهای مقیم مسکو نمی توانستند با مردم عادی شوروی تماس آزادی داشته باشند و در جو ترس و ترور سرویسهای مخفی و کا گ ب و سلفش ان کا و د کسی جرات نداشت حرفی از واقعیتها بزند.
با اینحال این فقدان دسترسی برای متخصصان کرملین شناسی و امنیت شغلی آنها یک امتیاز به شمار می رفت. ایشان که می توانستند ادعا کنند می دانند دشمن به چه می اندیشد جایگاه ممتازی در دستگاههای تصمیم گیری غربی داشتند. با اینحال در هر بحران خیلی زود معلوم می شد که ایشان لزوما نمی دانند چه خبر است و از ذهنیت رقیب خبر ندارند. اگر جان اف کندی به توصیه دالس در بحران موشکی کوبا گوش می داد، شاید جنگ اتمی همان موقع روی می داد. بعد از فروپاشی بلوک شرق کرملین شناسان وارد دوره جدیدی از فعالیت شدند. روشهای مورد استفاده آنها حالا هم برای درک رویدادها در چین و کره شمالی مورد استفاده قرار می گرفت و هم برای فهمیدن ذهنیت حاکم بر کشورهایی مانند ایران. دوباره مهاجرانی که ادعا می کردند می دانند در پشت درهای بسته چه خبر است ارج و قرب پیدا کردند.
نکته جالب درباره بسیاری از این تحلیلگران این نیست که دیگر در ایران حضور ندارند بلکه در این است که برخی از ایشان به ابزار موسسات خاص و گروههای سیاسی کشورهای میزبانشان تبدیل می شوند. گاهی خواندن یادداشتها و مقالات ایشان شبیه خواندن داستانهای علمی تخیلیست یا رمانی از فلمینگ. ایشان یا ادعا می کنند شخصیتها و مقامات ایرانی را به خوبی می شناسند و طوری درباره ذهن ایشان صحبت می کنند که انگار ساکن و ناظر بر ذهنها هستند، یا مدعیند که ظرفیتها و ساختارهای تصمیم گیری را بخوبی می شناسند. در یک تحلیل نقش افراد بیش از اندازه برجسته می شود و در دیگری نقش نهادها. معمولا هیچکدام از این تحلیلگران تحولات اقتصادی و اجتماعی و تغییرات ناشی از آنها را در بازی بازیگران عرصه سیاست جدی نمی گیرند.ایشان همچنین درک مناسبی از مردم ایران ندارند. مردمی که ساکن ایرانند و منافع، امنیت و آرامششان در ارتباط مستقیم با و متاثر از رویدادهای نظام جمهوری اسلامی ایران است.
یکی از دستاوردهای انتخابات اخیر و همه انتخابات گذشته در دو دهه اخیر می تواند پایان دادن به اعتبار این کارشناسان و تحلیلگران مسائل ایران باشد که نه ساختار تحلیل را می شناسند و نه تحلیل ساختاری را بلدند. واقعیت اینجاست که جامعه ایران، جامعه ایست با لایه های مختلف و متفاوت. گروههای شهری و روستایی آن در کنار اقشار مختلفش در پیشفرضهای کلی نمی گنجند. در کنار تحولات اجتماعی جمعیت جوان کشور، افزایش سرعت نقل و انتقال اطلاعات و گسترش نقش کارآفرینی و خوداشتغالی در ایران باعث شده است تا بسیاری از چهارچوبهای گذشته برای درک تحولات ایران نه درست باشد و نه مستند.
دوران تحلیلهایی که نقش آنها نه درک رویدادهای ایران بلکه تبلیغ یک نگرش سیاسی خاص و در خدمت منافع احزاب کشورهای خارجی می باشد به پایان رسیده است. تحلیلگری که نقش تحولات اقتصادی و اجتماعی را در شکل دادن به انگیزه های بازیگران سیاسی درک نمی کند، چهره ایست که قرار است یک ذهنیت نادرست را موجه جلوه بدهد. او اولین قربانی طرز نگرش نادرست به جهان پیرامونش است. راستی حق با آن آماتور مهمان چرچیل بود: روسها جنگیدند و تجاوزگر را نابود کردند. همانطور که علیرغم همه تحلیلها ایرانیان همیشه با متجاوز و کژاندیشان در افتاده اند تا ایران سرای امید باقی بماند.

کد خبر 519032

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 5 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۰۸:۴۸ - ۱۳۹۴/۱۲/۲۶
    0 1
    خط هفتم تصفیه های استالین غلطه تسویه
  • بی نام IR ۲۱:۲۰ - ۱۳۹۴/۱۲/۲۶
    1 0
    اصل موضوع یادداشت صحیح و مهم است ولی حدس می زنم که ماجرای نقل شده از چرچیل چندان صحیح نباشد. چرچیل و دولت مردان انگلیس تجربیات جنگی و سیاسی زیادی داشته اند و بعید است که سریع باور کرده باشند که "کار شوروی در 23 ماه تمام خواهد شد". آنها حداقل به 4 دلیل واقف بوده که نشان می داده که کار شوروی بسرعت خاتمه نمی یابد: 1 وسعت زیاد و جمعیت زیاد شوروی روسیه و داشتن عمق زیاد برای دفاع. 2 سرمای شدید روسیه عدم دسترسی آسان آلمان به نفت 3 مشغول بودن آلمان در جبهه غربی 4 تجربه شکت سنگین ناپلئون در حمله به روسیه حدس می زنم نتیجه گیری چرچیل و امثاله بعد از شنیدن خبر حمله آلمان به شوروی چنین بوده: "آلمان دیگر در جبهه غربی پیشروی چندانی نخواهد کرد و نیز احتمال زیادی دارد که کلا شکست بخورد."