دغدغه هایی برای حجاب و دین گریزی در گفت وگو با نویسنده رمان «رقص کلاغ روی شانه های مترسک»

رمان «رقص کلاغ روی شانه های مترسک» با پردازش شخصیتی متفاوت که با وجود زندگی در جامعه ای خارج از ایران از اعتقادات دینی و فکری قابل قبولی برخوردار است، مسئله دین گریزی و جدال نسل جوان با حجاب و حاشیه های آن در روابط اجتماعی و کار را مطرح کرده است.

سمیرا ابوترابی نویسنده رمان «رقص کلاغ روی شانه های مترسک»، سی و پنج سال دارد و اهل شهرستان ملایر از استان همدان است. او داستان نویسی را به طور حرفه ای از سال 78 شروع کرده و با شرکت در انجمن ها و کارگاه های داستان نویسی کار خود ادامه داده است. ابوترابی پس از فعالیت و کسب جوایزی در زمینه داستان کوتاه، توانسته است جایزه ادبی رمان اولی ها را با عنوان «جایزه‌ی رمان اول ماندگار» توسط نشر آموت برای اثر «رقص کلاغ روی شانه های مترسک» بگیرد.

او در این رمان با پردازش شخصیتی متفاوت که با وجود زندگی در جامعه ای خارج از ایران از اعتقادات دینی و فکری قابل قبولی برخوردار است، مسئله دین گریزی و جدال نسل جوان با حجاب و حاشیه های آن در روابط اجتماعی و کار را مطرح کرده است.

خبرآنلاین به انگیزه انتشار این رمان توسط نشر آموت، گفت و گویی با این نویسنده جوان داشته که در ادامه می خوانید:

اولین ویژگی ای که از شخصیت اصلی داستان نمایان می شود، حجاب او است. این موضوع چقدر از محتویات داستان را به خود اختصاص می دهد؟

حجاب و مسایل پیرامون آن، بار عظیمی از محتوای این رمان را بدوش می کشد اما همه ی آنچه می خواستم بگویم این نیست.

چه چیز حجاب برای شما مهم بود که به این شکل و با شخصیتی که از کشوری غیر اسلامی آمده عنوانش کردید؟

هر نویسنده ای از چیزهایی می نویسد که برایش دغدغه یا ارزش است. اما اینکه دختری را انتخاب کردم که از خارج می آید به این دلیل بود که بتواند محکم و با قاطعیت بگوید به خاطر عرف و عادت و شاید ترس نیست که حجاب دارد. شاید اگر شخصیت داستان در ایران بود برای اثبات حجاب داشتنش به استدلال های پیچیده تری نیاز داشت که خواننده را خسته و یا شاید آزرده می کرد، هر چند که ایده ی اصلی من از نوشتن این رمان قبولاندن حجاب به خواننده نبوده است.

یعنی فکر می کنید مخاطب ایرانی با فردی که خارج از ایران حجاب دارد راحت تر کنار می آید؟

در واقع شخصیت های قصه اینطور بودند. اکثر آنها از قشری هستند که آدم های محجبه را از دور دیده بودند و تصور خوبی نسبت به آنها نداشتند، اما ورود پریزاد با این ظاهر به قصه آنها را دچار تناقض کرد و شاید عاملی بود که باعث می شد بیشتر درباره او و حجابش پرس و جو کنند.

پس این شخصیت ها به نوعی نماینده بخش بزرگی از جامعه امروز ما، به خصوص نسل جدید هستند که با حجاب و دین اجباری و شناسنامه ای مشکل دارند؟

بله. متاسفانه باید بگویم که این معزل و مشکل را به خوبی در جامعه پیرامون خودم احساس می کنم و می بینم که نسل جدید هر نوع دین گرایی را نوعی اجبار می بینند.

آیا با این شیوه شخصیت پردازی قصد داشتید یک الگوی مناسب با ظاهر و اعتقاد دینی را به جوانان دین گریز نشان بدهید؟

خیر، هدفم الگو سازی نبود. بیشتر روشن کردن شرایط فکری چنین شخصیتی بود. اینکه چنین دختری چطور با خود درگیری هاش کنار می آید و می تواند تعاملات و روابط اجتماعی را با نجابت و اعتقاد عجین کند. منظورم بیشتر باور پذیر کردن چنین شخصیتی برای دیگران بود.

شخصیت پریزاد به گونه ای پرداخته شده که همه چیز را با هم دارد، هر چیزی که به طور مثال جوانی در سن او دوست دارد داشته باشد از امکانات مالی، تحصیلی، شیوه و مکان زندگی و ....آیا اینها در خوب بودن و کامل بودن این شخصیت تاثیرگذار نبودند؟ و در واقع فکر نمی کنید با شخصیت تقریبا کم نقصی که از پریزاد نشان داده می شود به نوعی او را اسطوره کرده اید؟

خوب البته افراد زیادی هستند که می توانند این شرایط مادی و اجتماعی را با هم داشته باشند. حتی در خود داستان شخصیتی مثل لاله، نوشین،سعید حمیدی، ذاکر پسر و همسرش و حتی گلزار با این شرایط وجود دارند. اما چیزی که پریزاد را از آنها متمایز می کند همان خوددرگیری ها و مبارزه هدفمند با خواسته های گاه و بیگاه و یا شاید غیر موجه خودش است.

در مورد اسطوره سازی هم به نظرم این طور نیست. پریزاد یک دختر کاملا معمولی است که البته نهایت تلاشش را برای بهترین بودن انجام می دهد، نه اینکه بالفطره بدون نقص باشد. خیلی جاهای داستان هست که پریزاد با خودش مبارزه می کند یا خودش را توبیخ می کند و این یعنی خودسازی یک انسان که می تواند به مرور از او شخصیتی بی نقص تر از دیگران بسازد. ضمن اینکه تعدادی از شخصیتهای رمان هم به هیچ شکلی پریزاد را نمی پذیرند و یا کاملا بی تفاوت از کنارش رد می شوند.

اما در مورد پدر پریزاد حق را به شما می دهم. او پدری بی نقص و همه چیز تمام است. که البته با کمی اغماض می شود گفت که پدرهای اینچنین در ایران ما کم نیستند. پریزاد خانواده متفاوتی هم دارد، پدری که به شکلی می توان او را نماد مادر و وطن دید، کسی که توانسته بدون داشتن این دو چنین دختری را تربیت کند و مفاهیم درست را به او منتقل کند. در واقع رمان به این شیوه تربیتی و پروراندن فرهنگ و باورهای درست در هر مکان جغرافیایی تاکید کرده است.

هدف من از پرداختن چنین شخصیتی در کنار دیدگاهی که شما پیدا کردید، این بود که نقش پر رنگ پشتیبانی پدر را در ساختن دختری مانند پریزاد نشان دهم. در واقع بخشی از صحبت من با تمام پدرهاست، اینکه می توانند دختری قابل اعتماد و با باورهای عمیق و درست پرورش دهند. پریزاد این قصه سیراب از محبت پدر و غرق در باورهای درست وی است که نمی تواند و نباید که به خطا برود و سربلند از مبارزات درونیش بیرون می آید.

خیلی سال پیش دوستی به من گفت «دختری که از محبت پدری با کمال و جاذبه، سیراب باشد، خودش را بی نیاز احساس می کند» و این مسئله چون برای من مهم بود مبنای پی ریزی شخصیتی در ذهن من شد که پس از ده سال زیر و رو کردن به پریزاد آرام نژاد در این قصه تبدیل شد.

آیا از تجربه های شخصی و حقیقی دیگری هم برای خلق شخصیت ها و وقایع رمان استفاده کرده اید؟

می توانم بگویم تک تک شخصیت های این رمان خلاصه سیزده، چهارده سال تجربه زیستی من و نگاه داستانی است که به آدم های دور و برم داشتم. از این جهت به باور پذیری داستانم مطمئن هستم چرا که از شخصیت های حقیقی برای پردازش شخصیت های داستان وام گرفته ام.

در پردازش شخصیت پریزاد از چه کسی تاثیر گرفتید؟ آیا مشابه واقعی او را دیده بودید؟

در واقع بیشتر در گیری هایی که پریزاد داشت همانند تجربه های شخصی خودم در ارتباطات اجتماعی بود که البته در پردازش شخصیت او دستکاری های زیادی کردم. اما سعی کردم دختری را خلق کنم که به نوعی ایده آل خودم هم بود و خیلی وقت ها سعی داشتم در طرز فکر و رفتارم چیزی شبیه او بشوم. اینکه در سوالی گفتید که الگو سازی کرده ام یا نه و من رد کردم از این جهت بود که قصد ندارم ایده آل خودم را الگوی تمام عیاری برای همه بدانم به هر حال شرایط زندگی افراد در جامعه اینقدر متفاوت و پر از فراز و نشیب است که نمی توان برای همه یک نسخه پیچید، اما به نظر من دختری در شرایط پریزاد می تواند که مثل او و حتی بهتر باشد.

از قرار داشتن شخصیت اصلی داستان در خارج از ایران نمی ترسیدید که متهم به ستایش کشورهای دیگر و یا به تعبیری کشوری خاصی بشوید؟

من به عمد نام کشور خاصی را در رمان مطرح نکردم چرا که نمی خواستم پریزاد و خواننده را در قیاس بین ایران با کشور دیگری قرار دهم. همانطور که می بینید داستان در ایران شروع می شود و در ایران هم پایان می پذیرد. هر چند که شخصیت پریزاد در کشور نامشخص دیگری شکل گرفته و تعاملات او با مهراب که محور اصلی پردازش شخصیت پریزاد است در خارج از ایران صورت گرفته است.

اما درباره روایت داستان که راوی های مختلفی دارد، چرا این سبک را انتخاب کردید؟ آیا نمی ترسیدید که مخاطب نتواند با این شیوه ارتباط برقرار کند و رشته داستان از دستش برود و حتی خواندن را رها کند؟

برای انتخاب نوع روایت داستان چند ماهی با خودم کلنجار رفتم و چند صفحه از متن را چندین بار با روایت های مختلف نوشتم تا به این شیوه رسیدم. اول اصرار بر این داشتم که رمان روایت متفاوتی داشته باشد و از الگوهای تکراری استفاده نشود و دوم اینکه می خواستم دست همه شخصیت ها را برای اظهار نظر باز بگذارم و از آنجایی که مبنای این رمان خودگویی شخصیتهاست ، نمی خواستم از راوی سوم شخص دانای کل که بخواهد به جای نویسنده حرفش را به خورد مخاطب بدهد و مخاطب باهوش را آزار دهد، استفاده کنم. برای همین این نوع روایت را انتخاب کردم و سعی کردم ساده بنویسم تا مخاطب کم تجربه تر هم با این شیوه کنار بیاید.

/6262

کد خبر 532024

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =