نهاوندی پس از بازگشت از کوبا به ایران رفت. او نیز چون ما معتقد بود باید سازمان به‌ویژه رهبری آن هر چه زودتر به داخل کشور منتقل شود. اما چون از سازمان انقلابی قطع امید کرده بود، در ایران تشکیلات جداگانه‌ای به‌نام سازمان آزادی‌بخش خلق‌های ایران را پایه‌ریزی کرد.

به گزارش خبرآنلاین، روزهای زوج هر هفته کتاب منتشر نشده عبدالله شهبازی، مورخ و پژوهشگر کشور به صورت پاورقی و اختصاصی در خبرآنلاین منتشر می‌شود.

این مطالب که با عنوان «ساواک، موساد و ایران» منتشر می‌شود، بخشی از کتاب «سرویس‌های اطلاعاتی و انقلاب اسلامی ایران» آخرین کتاب شهبازی است که از ابتدای اردیبهشت 1389 در حال نگارش این کتاب بوده و قصد دارد پس از اتمام، آن را به صورت آنلاین در سایت شخصی‌اش منتشر کند.

***


پرویز ثابتی به بطحایی گفته بود: «شما ده نفرید که مأمور نفوذ در عالی‌ترین سطوح ده هدف مهم هستید.» این گفته متعلق به پائیز 1351 است. در آن زمان هنوز عباسعلی شهریاری زنده بود و سیروس نهاوندی ناشناخته. به گمانم، شهریاری را نمی‌توان جزو «این ده نفر» دانست زیرا در اواخر سال‌های 1340 به‌کلی «سوخته» بود تا بدان‌جا که ثابتی در مصاحبه 2 دی 1349 کوشید ارتباطات او را با ساواک به نحوی بپوشاند. او در این مصاحبه از «اسلامی»، بدون ذکر نام واقعی شهریاری، به عنوان «مرد هزار چهره» نام برد و داستان‌ها بافت. ولی زندانیان و فعالین سیاسی می‌دانستند شهریاری کیست و سخنان ثابتی تنها یک بازی است با مهره‌ای «سوخته»؛ و شاید تیری بود در تاریکی برای احیاء موقعیت از دست‌رفته شهریاری.

به یقین، سیروس نهاوندی یکی از «آن ده نفر» است. 1 طرحی که ثابتی برای بطحایی بیان کرد، فرار از زندان با حمایت ساواک و نفوذ در سطوح عالی سازمان هدف، ابتدا با سیروس نهاوندی اجرا شد. نهاوندی با هدایت ساواک «سازمان رهایی‌بخش خلق‌های ایران» را ایجاد کرد و تعدادی از کادرهای «سازمان انقلابی توده» را، بیش‌تر از میان فعالین دانشجویی ایتالیا، به ایران کشانید. او بسیار کوشید تا تمامی اعضای رهبری «سازمان انقلابی» را به ایران بکشاند ولی موفق نشد. تنها پس از کشتار پرویز واعظ‌زاده و دوستانش  2(16 اردیبهشت 1355) نام نهاوندی به عنوان «عامل ساواک» شهرت یافت. سازمان چریک‌های فدائی خلق در دی 1355 از طریق سازمان مجاهدین خلق با نفوذ سیروس نهاوندی آشنا شد.  3

دکتر کورش لاشایی (پزشک)، از بنیانگذاران کنفدراسیون و «سازمان انقلابی»، سیروس نهاوندی را این‌گونه توصیف می‌کند:

«اوّلین بار او را در آلمان دیدم. جوان ریزه‌ای بود که در اوّلین کنفرانس سازمان انقلابی در آلبانی نیز شرکت داشت. او همراه پرویز واعظ‌زاده، محسن رضوانی، ایرج و عطا کشکولی و چند نفر دیگر برای فراگرفتن آموزش‌های نظامی به کوبا رفته بود. نهاوندی پس از بازگشت از کوبا به ایران رفت. او نیز چون ما معتقد بود باید سازمان به‌ویژه رهبری آن هر چه زودتر به داخل کشور منتقل شود. اما چون از سازمان انقلابی قطع امید کرده بود، در ایران تشکیلات جداگانه‌ای به‌نام سازمان آزادی‌بخش خلق‌های ایران را پایه‌ریزی کرد. اما همچنان با پرویز [واعظ‌زاده] در تماس بود.»  4

سیروس نهاوندی پس از ورود به ایران دستگیر شد، در دوره بازجویی به همکاری با ساواک پرداخت، ساواک به او اعتماد کرد و طبق سناریوی پیشگفته در فروردین 1352 وی را از زندان فراری داد و به اروپا فرستاد. برای طبیعی جلوه کردن فرار نهاوندی و دفع هر گونه سوءظن گلوله‌ای به دست او شلیک شد. دکتر عباس میلانی، که در زمان تدوین زندگینامه هویدا با «مقام امنیتی» (پرویز ثابتی) مصاحبه کرده، به‌نقل از او می‌گوید:

«وقتی نهاوندی را دستگیر کردیم و او حاضر به همکاری شد، مسئله فرار ساختگی را پیش کشیدیم. اما برای آن‌که فرار او طبیعی جلوه کند تیری به دستش شلیک کردیم. این اقدام با نظارت یک پزشک صورت گرفت. حضور پزشک از آن جهت ضروری بود تا قسمتی از دست را که می‌بایست در اثر اصابت گلوله آسیب کمتری ببیند و به عصب‌ها صدمه جدّی وارد نشود نشان دهد.»   5

سیروس نهاوندی پس از «فرار» به اروپا داستان‌ها از عملیات چریکی خود در ایران و ماجرای فرارش بافت.

«می‌گفت ساختمانی نزدیک سفارت آمریکا در تهران کرایه می‌کنند و با دوربین ساعت‌های رفت‌وآمد سفیر آمریکا را زیر نظر می‌گیرند و در روز معینی با دو اتومبیل از جلو و عقب راه اتومبیل سفیر آمریکا را سدّ می‌کنند. اما راننده سفیر در آخرین لحظه موفق می‌شود از مهلکه بگریزد و جان سفیر را نجات دهد. گویا حتی موفق می‌شوند با اسلحه از اتومبیل پیاده شوند و به سمت اتومبیل سفیر آمریکا بروند. اما دیگر دیر شده بود.»  6
 
«سازمان انقلابی»، که پس از ناکامی عطا و ایرج کشکولی در ایجاد «کانون شورشی» در عشایر فارس  7 و تلاش‌هایی برای حضور در تحرکات اسماعیل شریف‌زاده و ملا آواره شلماشی و سلیمان و عبدالله معینی در کردستان،  8 سال‌ها در اروپای غربی عاطل مانده بود، از این ماجرا به وجد آمد. داستان فرار سیروس نهاوندی را با آب و تاب در نشریه خود، توده (ویژه‌نامه اردیبهشت 1352/ آوریل 1973)، منتشر نمود با عنوان «تجاربی چند از مبارزه در اسارت» و با درج امضای سیروس نهاوندی. بدینسان، به‌گفته ایرج کشکولی، «ما از سیروس نهاوندی یک قهرمان ساختیم.»  9 سیروس نهاوندی این گزارش را با کمک کورش لاشایی و پرویز واعظ‌زاده تنظیم کرده بود.  10

اکنون ما تنها نام دو یا سه تن از این «ده نفر» را می‌دانیم: بطحایی، نهاوندی و احتمالاً شهریاری. هفت یا هشت تن دیگر ناشناخته‌اند. این هفت یا هشت نفر قطعاً معطوف به اهداف متفاوت بودند؛ اهدافی که تمامی فعالین سیاسی جریان‌های مهم علیه حکومت پهلوی را، اعم از مذهبی و مارکسیست، پوشش دهد. و قطعاً به دلیل نیازهای موساد، به عنوان مربی و هادی اداره کل سوّم ساواک، بیش‌تر جریان‌ها و سازمان‌هایی مدّ نظر بود که با جنبش فلسطین ارتباط داشتند. در صفحات بعد می‌کوشیم این‌گونه سازمان‌ها و محافل را، در آن حد که یافته‌های من اجازه می‌دهد، مورد کاوش قرار دهیم. این رساله می‌تواند راهنمایی باشد که، بر اساس نظریات مطروحه در آن، دیگران نیز به تأمّل و تعمق بپردازند؛ شاید یافته‌هایی متقن‌تر و مستندتر بیابند.

 

.....................................
1.  برای آشنایی با ماجرای سیروس نهاوندی بنگرید به: کشکولی، همان مأخذ، صص 163-168.
2.  در ماجرای فوق پرویز واعظ‌زاده مرجانی و همسرش معصومه (شکوه) طوافچیان، خسرو صفایی، گرسیوز برومند، مهوش (وفا) جاسمی و تعدادی دیگر به قتل رسیدند. وفا جاسمی و شکوه طوافچیان در بیرون خانه محل اختفای واعظ‌زاده در شهرآرا دستگیر و در زیر شکنجه کشته شدند. واعظ‌زاده در حال فرار به قتل رسید. سایرین در خانه تیمی دیگر در خیابان وثوق در درگیری مسلحانه کشته شدند. (کشکولی، همان مأخذ، صص 167-168)

تمامی این افراد فعالین کنفدراسیون در ایتالیا و کادرهای شاخه «سازمان انقلابی توده» در ایتالیا بودند. پرویز واعظ‌زاده رهبر این گروه به‌شمار می‌رفت. او در تابستان 1346/ 1967 در اجلاس وسیع کادرها و رهبران «سازمان انقلابی»، که در لی‌یژ (نزدیک بروکسل) برگزار شد، به عضویت رهبری سازمان فوق درآمد. کورش لاشایی می‌گوید: «پرویز واعظ‌زاده مرجانی با همه جوانی، به اعتبار قدرت تجزیه و تحلیل و ذکاوتی که داشت رشد کرده و جزو رهبری سازمان شمرده شد. عطا حسن‌آقایی کشکولی بنا بر شجاعت و نقشی که در شورش جنوب در سال 1343 از خود نشان داد و محمود مقدم (خان) به خاطر تسلطش بر مسائل تئوریک در رهبری سازمان جا گرفتند.» (کورش لاشایی، نگاهی از درون به جنبش چپ ایران: گفتگو با کورش لاشایی، به‌کوشش حمید شوکت، تهران: نشر اختران، چاپ اوّل، 1381، ص 46) لاشایی باز تکرار می‌کند: «رهبری سازمان را گسترش دادیم و افراد جدیدی را به هیئت اجرائیه اضافه کردیم. به بیان آن روزها خون جدیدی به سازمان آوردیم. کسی چون پرویز واعظ زاده که خیلی جوان بود و در کار تشکیلاتی سابقه چندانی نداشت اما خیلی تیزهوش بود و قدرت تحلیلی فراوانی داشت به جمع رهبری افزوده شد...» (همان مأخذ، ص 102)

3.  بنگرید به نامه شاخه خارج از کشور سازمان چریک‌های فدائی خلق به سازمان فوق در ایران، 29 دی 1355 در: نادری، همان مأخذ، ص 810.
4.  لاشایی، همان مأخذ، ص 179.
5.  لاشایی، همان مأخذ، ص 180.
6.  لاشایی، همان مأخذ، ص 181.
7.  بنگرید به: نامه عطا و ایرج کشکولی، 5 فروردین 1345، مندرج در: نشریه توده، ارگان سازمان انقلابی حزب توده ایران در خارج از کشور، شماره فوق‌العاده تیر 1345 در: لاشایی، همان مأخذ، صص 360-369؛ کشکولی، همان مأخذ، صص 385-393.

پس از پایان قیام عشایری جنوب (1341-1342) و تیرباران شش تن از سران عشایر فارس (13 مهر 1343)، در اواخر اسفند 1343 بهمن بهادری قشقایی، پسر سهراب خان بهادری قشقایی و فرخ بی‌بی صولت قشقایی (خواهر ناصر خان و خسرو خان)، برای ایجاد قیامی مجدد از انگلستان مخفیانه وارد فارس شد و به میان بقایای عشایر متواری رفت. کمی بعد عطا و ایرج کشکولی، اعضای «سازمان انقلابی» که خود از عشایر قشقایی بودند، از آلمان وارد ایران شده و به بهمن پیوستند. اندک بازماندگان قیام سال‌های 1341-1342، که در کوه مانده بودند، مانند مسیح و دشتی و برادران خوردل موصلو، به زودی از بهمن سرخورده و جدا شدند و به زندگی مخفی خود در کوه‌ها و جنگل‌های فارس ادامه دادند. زمانی که عطا و ایرج به بهمن پیوستند تنها حدود 15 نفر در پیرامون او بودند. (کشکولی، همان مأخذ، صص 41-66) امیر اسدالله علم به تکاپو افتاد و در تابستان 1344 به مناطق عشایری فارس سفر کرد. علم در این سفر، با همراهان مفصلش از جمله تیم حفاظت ساواک، به قلعه پدرم در دارنگان آمد و یکی دو روز میهمان ما شد. هنوز یک سال از تیرباران پدرم نگذشته بود.

ده ساله می‌شدم. سفر علم و نحوه تکلم و نشست و برخاست او و سلوک وی با دخترش را به یاد دارم. سرانجام، علم از طریق محمد خان ضرغامی، رئیس ایل باصری، به بهمن تأمین جانی و وعده‌های دلگرم‌کننده داد و او خود را تسلیم کرد. پیش از آن، عطا و ایرج مخفیانه از ایران خارج شده بودند. حکومت پهلوی، به‌رغم «قول شرف» و «تأمین جانی»، با بهمن همان‌گونه سلوک کرد که با پدرم و سایر سران عشایر فارس رفتار نموده بود. بهمن بهادری قشقایی در 17 آبان 1345 در میدان تیر پادگان باغ تخت شیراز، همان‌جا که دو سال پیش پدرم و پنج تن دیگر از سران عشایر را تیرباران کردند، تیرباران شد. با قتل چهره‌های نامدار بازماندگان قیام، مسیح بلوردی و دشتی گله‌زن، و اعطای تأمین و تسلیم شدن بلوط جعفرلو، و قتل حیدر و مهدی‌قلی و اعدام بستان موصلو، برادران خوردل، در تابستان 1346 بقایای قیام عشایر جنوب نیز خاموش شد. برای آشنایی بیش‌تر بنگرید به: کشواد سیاهپور، قیام عشایر جنوب، سال‌های 1341-1343، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، چاپ اوّل، 1388.

8.  لاشایی، همان مأخذ، صص 116-143؛ کشکولی، همان مأخذ، صص 98، 102، 119-121.

شریف زاده و ملا آواره و سلیمان و عبدالله معینی گروهی با نام «کمیته انقلابی حزب دمکرات کردستان» ایجاد کرده و در سال 1346 حرکتی نافرجام را آغاز نمودند ولی با اقبال مردم مواجه نشدند. به‌نوشته لاشایی، در آغاز گروه شریف‌زاده، به تنهایی، حدود 20 نفر بود (لاشایی، همان مأخذ، ص 127) ولی در زمان جدایی لاشایی از ایشان شمار هر سه گروه بیش از 25 نفر نبود. (همان مأخذ، ص 142) اسماعیل شریف‌زاده در اردیبهشت 1347 در نزدیکی بانه کشته شد. کمی بعد عبدالله معینی و سلیمان معینی به قتل رسیدند. ملا احمد شلماشی، معروف به ملا آواره، به همراه دو تن از یارانش در روستایی دستگیر و در مرداد 1347 در سردشت اعدام شدند. بنگرید به:
http://www.giareng.com/modules.php?name=News&file=article&sid=593
http://mashahirkurd.blogfa.com/post-29.aspx
http://fa.wikipedia.org/wiki/سلیمان_معینی

9.  کشکولی، همان مأخذ، ص 165.
10.  لاشایی، همان مأخذ، ص 181. 

کد خبر 69958

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =