تضادهای موجود بین ایران و آمریکا بسیار متنوع است و اینکه تحلیلگران تضادها را یک بعدی و مختص پرونده هستهای میدانند، اشتباه است.
برخورد آمریکا در برابر کشورهای مختلف مبتنی بر الگوی سه بعدی تنظیم برنامهها در چارچوب استراتژیک،رفتار دیپلماتیک بیوقفه و رفتار امنیتی آمریکا در ارتباط با اپوزیسیون و گروههای اجتماعی هدف است. برای اولین بار فعال سازی اپوزیسیون در کشورهای آنگولا، افغانستان و نیکاراگوئه انجام شد و فعالیت آمریکا به شکلی بود که در ادبیات سیاسی آن زمان جایگاه آمریکا به عنوان کشور حامی گروههای تغییر دهنده وضع موجود و آزادی خواه تلقی میشد.
فعال سازی اپوزیسیون دارای اهمیت بسیار زیادی برای آمریکا است. در این زمینه حوزههای ضربهپذیر و آسیبپذیر کشور رقیب بررسی میشود و بر روی اینکه چگونه میتوان قابلیتهای ایدئولوژیکی یک نظام اقتدارگرا را کاهش داد، کار تئوریک انجام می دهند.
نوع رفتار آمریکا در قبال عراق و افغانستان نشان دهنده هماهنگی کامل بین سرویسهای امنیتی، مجموعههای دانشگاهی و سایر بخشها با بخش نظامی آمریکا در مقابله با کشور هدف بود.حمایت از گروههای روشنفکر مخالف هر نظام،گامی در راستای حداقل سازی مقاومت ساختاری و حداکثر سازی مشکلات حکومتی در کشورهای هدف است.
کارویژه اداره «دیپلماسی عمومی» بهنحوی است که میگوید ارتباطمان با حوزههای هدف نباید صرفاً در حوزه حکومتی باشد، بلکه این تاثیرگذاری زمانی میتواند مطلوبیت داشته باشد که نیروهای اجتماعی نسبت به مشروعیت سیاسی حکومت اعتقاد خود را از دست بدهند. نگاه کلان آمریکا به ایران تغییر رژیم است. در چارچوب این نگاه است که ایران محور شرارت محسوب میشود.
نگاه موسسات استراتژیک و پژوهشی آمریکا برای فعال سازی اپوزیسیون این است که رفتار دیپلماتیک بدون فعال کردن گروههای اجتماعی مخالف نظام هیچ مطلوبیتی برای آمریکا نخواهد داشت.
دو دیدگاه در آمریکا مبنی بر اینکه عدهای معتقدند آمریکا بعد از ایجاد امنیت در عراق سراغ ایران برود و عدهای نیز میگویند مقابله با ایران به هر میزان که سریعتر انجام شود، مطلوبیت بیشتری برای آمریکا خواهد داشت وجود دارد.اشغال نظامی ایران بر اساس نیروهای پیاده و زرهی کار زمانبری است و گراهام فولر در این زمینه میگوید که اشغال ایران و تسخیر آن کار سادهای است، اما نگهداری آن کار دشوار و پیچیدهای خواهد بود.






نظر شما