این سفری هیجان انگیز بود برای کمک به ساخت دو مدرسه در ماداگاسکار و البته ثبت رکورد جهانی گینس.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛مردها در جمع خیلی درباره ی ماجراجویی ها و سفرهایی که دوست دارند انجام بدهند، صحبت می کنند، اما بندرت آنها را تحقق می بخشند. بنابراین، وقتی رضا پاکروان به دوستش استیون پاولی پیشنهاد کرد که هر دو سعی کنند و یک رکورد جهانی در دوچرخه سواری دور دنیا به طول (11000 مایل از روستای کَپ در نروژ تا دماغه ی کیپ تاون) را به ثبت بر سانند، استیون می توانست از پذیرفتن آن امتناع کند، چرا که این ایده ی خیلی بزرگی بود. اما در این هفته هر دوی آنها بعد از 102 و تحمل بیماری مالریا، دستگیری توسط پلیس، زدو خورد با سارقی در مصر، سنگ خوردن در اتیوپی و با یک عالم داستان به لندن بر گشتند.  

به دلایل مختلف هر دو تصمیم گرفتند که رکاب بزنند،که یکی از اهدافش ثبت رکورد جهانی بود، ولی یکی از بزرگترین دلایل این تلاش جمع آوری پول تا مبلغ 28000 پوند برای ساخت دو مدرسه ی جدید در ماداگاسکار بود، که رضا از چند سال قبل بصورت داوطلبانه با آنها همکاری می کرد و خیلی تحت تأثیر قرار گرفت که چطوراین سازمان غیر دولتی (NGO) با پولی که او از آن وقت تا حالا برای آنها جمع آوری کرده است، به این جزایر کمک می کنند.

بعد از دو سال برنامه ریزی و آموزش، در 12 آگوست از شمال نروژ سفر آغاز شد.

فنلاند

اولین مانع بر سر راه کار دو باران فنلاند بود. آنها در هوای بارانی انگلیس رکاب زده بودند، اما نه در باران سیل آسا ، آنهم در سراسر روز؛ که باید در این شرایط غذا بپزند، بخورند و بخوابند. از آنجاییکه جمعیت پراکنده ای در فنلاند وجود دارد، هر دو بدون هیچ پشتیبانی ای رکاب می زدند، پیدا کردن مواد غذایی خودش مسأله ای بود.چیزی که بارها و بارها در طول سفر اتفاق افتاد.حمام بخار معروف فنلاندی به آنها کمک کرد که سر حال بیایند و باز بدنشان خشک شود.

  

روسیه

در روسیه این باران نبود که آنها را متوقف کرد، بلکه این بیشتر مردم بودند، زیرا متأسفانه اغلب رانندگان کامیون جاده ها،بزرگراهها را با کامیونهایی مسدود می کردند، که توجه کمی به دوچرخه سوارها داشتند. هر دو از تصادفات مهلک روزمره، بویژه در بین خیابانهای پیرزبورگ و مسکو دوری می کردند، جاییکه سطح جاده هم دائماً بدتر و بدتر می شد. وضع جاده باعث شد که دوچرخه ی هر دوی آنها پنچر شود، بعد از پنچر شدن، مجبور شدن  مدتها مسافت طولانی تری را دوچرخه سواری کنند، تا بتوانند زمان از دست رفته را جبران کنند که این زمان از دست رفته شامل وقفه ی مضحک  در محلی بود که بخاطر بادی مخالف 230 کیلومتر را طی 12.5 ساعت پیمودند.

داغستان

 این استان روسیه به درد سر مشهور است، اما وقتی هر دو به مرزهای آن نزدیکتر شدند، پلیس، متصدی گذرنامه و دوستانشان از انگلیس آنها را مطلع کردند که تهدیدهای مربوط به سرقت مسلحانه و فعالیتهای تروریستی افزایش یافته است. هر دو نشستند و فکر کردند و استیو تصمیم دشواری گرفت که وارد این استان نشوند و در عوض با قطار از آن عبور کنند و رضا با او مخالف بود  و این به معنی پایان رسیدن سهم او در تلاش برای ثبت رکورد جهانی بود.

چهار روز تنها سفر کردن در داغستان، در وهله ی اول برای رضا دشوار بود، ولی تبدیل به یکی از خاطره انگیزترین بخشهای سفرش شد، مردم خیلی هیجان زده بودند که می دیدند با وجود تمام ناملایمات، شخصی در سرزمین آنها مسافرت می کند. به او مکانهایی برای سکونت، غذای مجانی و کمک و همکاری عمومی و همیشگی عرضه شد. تنها مشکلی که با آن مواجه شد از سوی پلیس نسبتا ((نا منظم)) بود که مسائل را پیچیده تر کرد و کارها را به تأخیر انداخت.

ایران

مجموعه ی غذای خوب، جاده های خوب، و هوای مساعد و پشتیبانی روحی و روانی از سوی گروه فیلمبرداری و خانواده که با آنها در این بخش از سفر مواجه شد، ایران را بخش سریع و لذت بخش سفر کرد.  که همه ی آنها در مسیر حرکت رضا برای ثبت رکورد جدید بسیار خوب آماده شده بودند.

مصر

هر دو در قاهره مورد ضرب و شتم قرار گرفتند! بابت دشمنی و نزاع بین اخوان المسلمین و ارتش همه ی هتلها خالی بود و هیچ فرد خارجی در کشور باقی نمانده بود و معترضان در همه جا مورد حمله قرار می گرفتند. هرچند، هر دو محتاطانه رفتار می کردند، و بدون هیچ مشکلی از شهر عبور کردند. وقتی به سمت جنوب حرکت کردند، با معترضان بیشتری مواجه شدند، درگیری خیابانی وجود داشت و تانکهای ارتش از داخل شهرها رد می شدند. بدون کمک بودن موقعی که دزد سعی داشت تجهیزات دوچرخه ی رضا را بدزد درگیری ای اتفاق اقتاد، موقعیت سخت و دشواری بود. شرایط از بد به بدتر تبدیل شد وقتی هر دو برای چند ساعت توسط پلیس دستگیر شدند، زیرا پلیس نمی خواست، خارجیها از شهرهایی که مقرّ و پایگاه اخوان المسلمین بودند، عبور کنند.این  مشکل با موافقت پلیس مبنی بر اینکه تنها در صورت اسکورت دائمی پلیس آن دو می توانند به کار خود ادامه دهند، به پایان رسید. در مرز استانها، یک نیروی پلیس محلی آنها را به محافظان بعدی تحویل می داد. این مسآله تا حد زیادی چیزها را به تأخیر می انداخت و هر دو را تحت فشار زیادی قرار داده بود، زیرا در هر هفته فقط یک کشتی مسافربری از مصر به سمت سودان وجود داشت، و از دست دادن آن به معنای پایان تلاش برای ثبت رکورد شان بود.

سودان

خدا را شکر آنها به موقع به کشتی مسافربری رسیدند. اما سودان خیلی داغ بود! عبور از بیابان صحرا با 45 درجه حرارت، آنها را مجبور کرد که روش روزمره ی خود را عوض کنند. آنها روزهای خود را خیلی سریعتر شروع می کردند، دقیقاً در وسط روز توقف می کردند تا سایه ای پیدا کنند و تا 5 بعد از ظهر در آنجا بخوابند و بعد سراسر شب را دوچرخه سواری می کردند. یافتن آب و غذا در سودان برای هر دوی آنها چالش بزرگی بود، و لوبیای داغ با نان تنها انتخاب غذایی موجود برای آنها بود، بدون توجه به اینکه کدام وعده ی غذایی است. با وجود گرما و غذا هر دو سودان را دوست داشتند، از آنجایی که با افراد خوبی برخورد کردند و  شبهای خاطره انگیز زیادی را در وسط بیابان و زیر نور ستارگان خوابیدند.

اتیوپی

اتیوپی استیو و رضا را غافلگیر کرد، آنها انتظار چنین کشور زیبای با شکوهی و با این چنین اختلافات احشایی و فرهنگی از مصر و سودان را نداشتند. متأسفانه همه ی این تفاوتها خوب نبود. بچه های آنجا خیلی خشن بودند و اغلب حین سواری به آنها سنگ می انداختند. بهر حال جدی ترین خطر بخاطر کمبود رعایت بهداشت بود. ابتدا استیو مسمومیت غذایی پیدا کرد، و هر دو چند روزی را صبر کردند تا او بهبود پیدا کند. رضا نفر بعدی بود، و آن دو چند صد مایل را تقلا کردند و مجبور شدند برای خلاص کردن خود چند بار در هر ساعت خود را از دوچرخه پایین پرت کنند، اما هیچ وقت هیچ حریم خصوصی ای نداشتند، زیرا مردم  معلوم نیست از کجا پیدا می شدند و عذاب کشیدن و سنگ پرانی به آنها را تماشا می کردند. هر دو قبول داشتند که این یکی از بدترین تجربیات زندگیشان بوده است. همه چیز بدتر شد وقتی که فهمیدند که در اتیوپی از برنامه ی زمان بندی خود عقب افتاده اند و برای اولین بار از برنامه ی رکورد عقب بودند و شرایط داشت خیلی بدتر می شد!

کنیا

موقع ورود به کنیا دو چرخه سوارها بلافاصله در جاده ی مویال به مارسبیت که معروف به بدترین جاده ی دنیا با مخلوطی از شن و سنگریزه همراه با گودالهای بزرگ و 40 درجه حرارت است تصادف کردند. یافتن غذا در شمال کنیا سخت بود و این شرایط را بدتر کرد، و هر دو با خوردن گوشت بز کهنه و نانی شبیه به فتیر، از مرگ نجات پیدا کردند.

وقتی آنها به نایروبی رسیدند شرایط از بد به بدتر تبدیل شد. آنها مجبور شدند یک روز استراحت کنند، زیرا رضا اسهال گرفته بود و تب داشت. روز بد هم او هنوز حالش خوب نشده بود، اما آنها حرکت کردند، ولی  بعد از حدود 70 کیلومتر او نتوانست ادامه دهد و فوراً به یک کلینیک محلی برده شد. تشخیص مسمومیت بد غذایی و مالاریا بود. رضا مجبور شد چهار روز را در بیمارستان بگذراند و روزی سه وعده ی دارویی به او خورانده شد. امّا به محض اینکه اجازه ی خروج از بیمارستان را گرفت، او و استیو نا امید از شکستن رکورد به دو چرخه سواری خود ادامه دادند و هدفی که آنها را پیش می برد، جمع آوری پولی بود که برای ساختن مدرسه ها نیاز داشتند.

تانزانیا

تانزانیا یکی از خاطره انگیزترین لحظات سفر برای هر دوی آنها بود. در حالیکه که هیچ جایی را به عنوان پناهگاهی برای شب نتوانستند پیدا کنند، در کلبه ای را زدند و آن شب یک خانواده ی ماسایی میزبان آنها بود، که  با دست و دلبازی و مهربانی خیلی زیادی با آنها رفتار کردند.

بعد از اینکه هر دو تصادف وحشتناک دیگری در جاده ی بیابانی داشتند، دریافتند که شاید جاده ی مویال به مارسبیت بدترین جاده ی دنیا نباشد، ولی این یکی حتی داغتر بود و علی الخصوص در یک مسیر سخت آبشان داشت، تمام می شد. رضا از شدت گرما دوباره از حال رفت و مجدداً به بیمارستان برده شد. هر دو مجبور شدند، یک روز دیگر هم استراحت کنند، که با بحث و گفتگوی خیلی دشواری نیز همرا بود: ((آیا آنها مجبورند که سلامتی خود را به خطر بیندازند، که شاید بتوانند رکورد جهانی گینس را بدست بیاورند، یا این خواسته ی زیادی از بدن بیمار رضا بود؟)) وقتی فهمیدند که در حال حاضر 14000 کیلومتر کمتر از حد لازم رکاب زده اند، با چشمانی پر از اشک، تصمیم گرفتند که گزینه ی دوم را انتخاب کنند.

زامبیا و بوتسوانا

کم و بیش از به یاد ماندنی ترین روزهای سفر بودند. میوه و سبزی تازه دوباره در دسترس بودند، و جسم آنها شروع به تجدید قوا کرد. جاده ها خوب بودند. مردمان عالی و حیات وحش شگفت انگیز آنها را احاطه کرده بودند.

آفریقای جنوبی

100 روز را روی جاده گذراندند. وقتی آنها از داخل آفریقای جنوبی عبور می کردند، سطح آدرنالین هر دو تا حد زیادی افزایش یافت، زیرا به پایان سفر نزدیک می شدند و دوباره به خانواده و دوستان خود فکر می کردند. چشم انداز جالب، غذای خوب و دوستان و خانواده به رکاب زدن آنها در چند روز باقیمانده کمک کرد و آنها به بدبختیها و بیچارگیهای دو هفته ی قبل فائق آمدند.

آنها سفر خود را در کمپس بی در شهر کپ تون  با پذیرایی گرمی که دوستان برای آنها تدارک دیده بودند، و با تبریک و تهیت به پایان رساندند.پایانی مناسب و مبهوت کننده در چنین مکان زیبایی.

عجایب رکورد جهانی گینس

رضا در نهایت نتوانست رکورد جهانی گینس را بدست آورد، زیرا حداقل شرط لازم برای ثبت رکورد 100 روز بود، ولی آنها سفر خود را در 102 روز به پایان رساندند. اگر وقفه ی ناشی از مالاریا وجود نداشت رضا این دفعه رکورد را می شکست. اما در نهایت احساس  کرد که آنها تصمیم درستی گرفته اند، که از رکورد زنی دست کشیدند. تا آنجایی که همه می دانند بهر حال آنها مسیر را خیلی سریعتر از رکوردهای قبلی رکاب زدند، کسانی که قبلاً سعی کرده بودند این مسیر را رکاب بزنند، اتمام این سفر بیش از هشت ماه طول کشیده بود.

251 41

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • لر GB ۱۴:۰۳ - ۱۳۹۲/۱۰/۰۱
    5 1
    موندم چی بگم! خدا قوت