رسانهمجید رضائیان، استاد دانشگاه و پژوهشگر ژورنالیسم معتقد است اعتراض در پیوند با عنصری به نام گفتوگو و ابراز مواضع است که جلوه پیدا میکند اما به جای این، میتواند با خشم آمیخته شود. چنانچه نوع برخورد صداوسیما و برخی رسانههای دولتی به گونهای است که خشم را به اعتراض میافزاید.
رسانهمجید رضاییان میگوید دیپلماسی رسانهای در ایران ضعیف است. زیرا نقطه کانونی سیاست خارجی در هر مقطع زمانی -آنچه که وجود دارد- باید مبتنی بر یک گفتمان باشد. اگر در گفتمان ما، ابهامات یا تناقضهایی وجود داشته باشد، بهطور طبیعی هیچ رسانهای نمیتواند بهعنوان حامی آن عمل کند. بلکه، احتمال دارد رسانهها خود به بازتابدهنده همان وجوه پارادوکسیکال و متناقض موجود در گفتمان تبدیل شوند.
سینمامجید رضائیان (استاد علوم ارتباطات) در روزنامه اعتماد نوشت: هرگاه بیاموزیم «مبنای نقد»، «پذیرش نگاه دیگری» است؛ صحنه تمام این برخوردها، به کلی متفاوت میشود. اساسا نقد، بدون پذیرش اندیشه دیگری، هرگز شکل نمیگیرد.
رسانهپذیرش نگاه مغایر، رفتن به سراغ نخبگان، یافتن پاسخ کارشناسی برای پرسشها، ابهامها و چالشها و فرآیندمحور بودن بهجای اقداممحور بودن، چهار «بایسته ملی» است که مجید رضائیان استاد دانشگاه و پژوهشگر ژورنالیسم توجه به آنها را بهخصوص در دوران پساجنگ برای هر رسانهای، ازجمله صداوسیما لازم میداند.
رسانهمجید رضائیان، استاد دانشگاه و پژوهشگر ژورنالیسم در پاسخ به ارزیابیاش از عملکرد رسانههای فارسیزبان خارج از کشور در پی حمله اسرائیل به ایران در غیاب مرجعیت رسانهای داخلی میگوید: «در هفته اخیر، هم جنگ نظامی و هم جنگ رسانهای در جریان بوده است. آن هم رسانههایی که برخیشان نه در عرصه روزنامهنگاری که در عرصه پروپاگاندا تعریف میشوند و آنچه برایشان اهمیت دارد، به واسطه اسپانسرهایشان، تبلیغات سیاسی و جنگ روانی است.»
رسانهیکم) خروشچف و جریان «رویزیونیستها یا تجدیدنظرطلبان» در حزب کمونیست شوروی سابق، داستان خاص خود را دارند. یادم نمیرود که در مرکز مطالعات استراتژیک روسیه در مسکو -سال ۲۰۱۰- با یکی از استادان آن مرکز گفتوگویی داشتم و او به شدت ناراحت شد وقتی گفتم: «ایده گلاس نوست و پروستریکای گورباچف» عملا ریشه در دهه ۶۰ میلادی و رویزیونیستها دارد.
کتابمجید رضائیان، روزنامهنگار و نویسنده حوزه روزنامه نگاری و رسانه با بیان اینکه نمایشگاه کتاب نباید مقطعی باشد گفت: نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران را بهانهای کنیم تا به عنوان مطالبهای بهحق برای پذیرش قانون کپیرایت تبدیل شود.
رسانهاول. یک پرسش: چرا ترامپ و تیم همکار او رسانهها را در هر مذاکرهای دور میز مذاکره میبییند تا غایب میز مذاکره؟ برای پاسخ به این پرسش باید برویم سراغ تئوری «فضای عمومی هابرماس».
رسانهدور دوم مذاکرات ایران و آمریکا با حضور عباس عراقچی نماینده ایران و استیون ویکاف نماینده آمریکا به میزبانی عمان برگزار شد. یکی از مهمترین موضوعاتی که بسیاری از کارشناسان درباره آن نگرانی داشتند، نحوه فعالیت رسانهای ایران در زمینه این مذاکرات بود. اما رسانه های ما تا چه اندازه برای پوشش این مذاکرات آمادگی داشتند و آیا توانستند بر جامعه مخاطب خود اثر بگذارند؟
رسانهیکم) از زمانی که علم ریاضیات توامان پا به میدان «روابط بینالملل» و «سیاست بینالملل» گذاشت؛ جهان و سیاستمداران بزرگ دریافتند که همیشه کاربرد خشونت، کارساز نیست.همیشه هم «بازی با حاصل جمع صفر» به توافقهای پایدار منجر نمیشود. این بود که بازی برد- برد با «حاصل جمع غیر صفر» به میان آمد و پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه در دوران جنگ سرد، بسیاری از مناسبات قدرت در روابط بینالملل را شکل داد.توسعه و مدلهای اجرای توسعه را نیز دگرگون کرد و «منافع» پایه مبنایی بازی برد- برد شد.
رسانهیکم) اصل مطلب این است که ما در بسیاری از موارد - به جز انرژی هستهای - «حق مسلم» داشتهایم و الان هم داریم؛ منتها نباید در انرژی هستهای محدود میماند.
رسانهیکم) از میان نامههایی که در تاریخ از فرصت به تهدید تبدیل شد؛ شاخصترینش. «نامه چنگیزخان مغول» به ملک محمد خوارزمشاهی بود. نامهای با زبان دیپلماسی و با هدف دوستی برای توسعه تجارت و بازرگانی آن عهد. نامهای که به فرجام بدی انجامید؛ بسیار بد. آموزهها و یا همان تجربهها - چه تاریخی چه معاصر - درسهای خاص خودشان را دارند. با این تفاوت که در هر شرایطی، همان تجربه، البته میتواند درس متفاوتی را گوشزد کند. از قضا، به همین دلیل دیری است تجربهها را استاتیک و ایستا قلمداد نمیکنند و داینامیک و سیال میدانند؛ به دلیل همان درسهای متفاوتش.
رسانهیکم) دلت بهار میخواهد؛ میدانم این را. تو هم نمیگفتی میدانستم من. منتها نمیدانم چرا خود همان بهار، لبخند نمیزند دیگر؛ امید ندارد و امید هم نمیدهد لابد.این روزهای ما، وصف بهار اندوهگین است. راستی چرا واقعاً؟ از بهار پرسیدم؛ پاسخش میخکوبم کرد؛ گفت: «من در ایران و این سرزمین بهاری، وقتی بهاری را نمیبینم؛ چه انتظاری دارید که من لبخند بزنم؟ اندوهگین هم نباشم تازه».دیدم درست میگوید؛ به خود آمدم؛ قدری تأمل به من آموخت که بهار با طبیعت، بهار میشود؛ میروید و لبخند میزند؛ سپس آهنگین و به هنگام، به رقص در میآید. نیک دریافتم ایران، همواره طبیعتی سرزنده و بانشاط داشته و حالا ندارد؛ من هم به بهار حق دادم که نخندد...
رسانهیکم) برآمدن اندکی امید: سالی که سپری شد، «انتظارها» همپای «برآمدن امیدها»، برآورده نشد و نشد آنچه باید. چالش، اما در یک کلمه بود: «پویش فهم». بازخوانی آنچه گذشت، گیر کردن در «فهم بدیهیات» بود. منافع ملی، بدیهیترین امری است که دوگونه و دوگانه امید و انتظار را در خود جمع دارد و ما چه کردیم جز ضربه زدن به آن امید و این انتظار. امیدها برای حل بنبست ارتباطی جامعه از افایتیاف و فیلترینگ گرفته تا اقتصاد تحت تحریم، و قفلهایی که بر پای سیاست خارجی ایران بسته شده و آن دوگونه انتظار و امید را هم بسته است تا هیچ کدام برنکشد؛ مبادا نفسی تازه شود لابد.