مواجهه استاد مطهری با فلسفه یونانی و بحثی درباره هویت فلسفه اسلامی

مواجهه استاد شهید مطهری با فلسفه یونانی و بحث درباره هویت فلسفه اسلامی، موضوع گفتگوی دو استاد گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی بود.

ماهان نوروزپور: عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی با بیان اینکه دغدغه هویت در جامعه ما موضوع جدیدی است، گفت: “عنوان فلسفه اسلامی عنوانی جدید است و در متون فلسفی ما سابقه ندارد”.

به گزارش خبرآنلاین دکتراحمد عسکری در نشست «مطهری و مواجهه با یونان» که به همت بنیاد شهید مطهری در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد، گفت: “استاد شهید مطهری  قائل بود که فلسفه ی اسلامی یک هویت مستقل  دارد و یک هویت جداگانه ای در جهان فلسفه دارد. اولا بحث از هویت و بسط آن به فلسفه و وجوه مختلف فکری یک بحث جدید و نوین هست و در گذشته بحث هویت بدین شکل مطرح نبوده است، یعنی زمانی که غرب یک هویت برجسته ای پیدا کرد و سپس به ما عرضه شد در این زمان بود که دغدغه هویت در جامعه ما شکل گرفت و در حوزه هایی وارد شد که ما سابقا در انجا دغدغه هویت نداشتیم از جمله در حوزه تفکر فلسفی. لذا بعد از آشنایی با فرهنگ نوین غرب ما به فکر هویت افتادیم پس عنوان فلسفه  اسلامی و بحث از هویت مستقل  و ماهیت کلی برای فلسفه اسلامی یک عنوان و بحث جدیدی است و سابقه ی تاریخی ندارد حتی تا زمان حکیم  سبزواری هم شما با عنوان فلسفه اسلامی روبرو نمی شوید.”

وی با اشاره به اینکه برخی دیگر از اساتید و صاحبنظران هم این عنوان را به راحتی هضم نمی کنند افزود: “به عنوان مثال جناب داوری اردکانی می گویند چیزی که به عنوان فلسفه ی اسلامی می خوانیم دوره ای از فلسفه است، ذاتا یونانی است که تنها در دوره ی اسلامی بسط و شرح پیدا کرده است.  در واقع باید گفت در این تعبیر منظور از فلسفه اسلامی دوره بندی زمانی است.”

این استاد فلسفه کلامی از دکتر سروش در این رابطه نقل کرد که  فلسفه اسلامی همان فلسفه یونان است که نام اسلامی را بر آن گذاشته اند. که مطابق این برداشت نیز نمیتوان هویت مستقلی را برای فلسفه اسلامی قایل بود

عسکری در ادامه به تشریح دلایل استاد مطهری برای نظر خود پرداخته و گفت: “اولا ایشان معتقد بود فلسفه اسلامی داری مباحث الهیاتی و دینی است که در فلسفه ی یونان یافت نمی شود. بحث دیگری در کتاب انسان و سرنوشت مطرح کردند ه اند که مسائلی که در فلسفه ی اسلامی مطرح شده حاصل تلاقی و تعارضی است که بین حوزه های درون اسلام به وجود آمده اند مانند منازعات ما بین فلسفه  و کلام ،به عقیده استاد مطهری بحث از مناط احتیاج به علت از این قبیل است؛، در مقالات فلسفی ایشان مسائلی را نام می برند که فلسفه ی اسلامی آن ها را مطرح کرده است مانند: "امتناع اعاده ی معدوم"، " مناط احتیاج شی به علت" ، " علم بسیط تفضیلی خداوند" و چندین مثال دیگر.”
 

عسکری در ادامه افزود: “با وجود اینکه استاد مطهری در مقالات فلسفی اظهار نظر دیگری دارند و می گویند همه می دانیم که اسکلت اصلی فلسفه ی اسلامی فلسفه ی یونانی و اسکندرانی، مع الوصف تاکید دارند که  هویت فلسفه اسلامی یک هویت مستقل است. در واقع استاد مطهری هویت فلسفه اسلامی را در همین طرح مسایلی میدانست که در فلسفه یونان سابقه نداشت.”

به گفته عسگری در مقابل گفتمان مبتنی بر هویت مستقل فلسفه اسلامی به نظر میرسد، .فلاسفه ی ما تصوری از هویت فلسفه اسلامی نداشته اند و شما هیچ وقت به این عنوان مواجه نمی شوید تعبیری که مثلا ملاصدرا بکار میگیرد، فلاسفة الاسلام است که بیشتر حاکی از دوره بندی است، و یا تصریحات فارابی نشان میدهد که او خود را وارث و ادامه دهنده فلسفه یونان میداند، و الفلسفة التی هذه صفتها انما تادت الینا من الیونانیین،عن افلاطن و عن  ارسطوطالیس،و یا در مقام و منزلت فلسفه برهانی ارسطو میگویدبعد از ارسطو» ولایبقی موضع فحص الا ان یعلم اویتعلم.
امیرحسین ساکت، عضو مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، به جنبه هایی دیگر از اندیشه شهید مطهری پرداخت و در مقابل بعضی انتقادات رایج، از خدمات علمی وی دفاع کرد. وی در ضمن بررسی کتاب عدل الهی شباهتها و تفاوتهای نظر شهید مطهری و نظریات مشابه یونانی را با یکدیگر مقایسه کرد. به گفته او  اگرچه شهید مطهری در تبیین ماهیت شرور کاملاً تحت تأثیر مکاتب رواقی و نوافلاطونی است، در موضوع عدل الهی نظری مستقل و مبتنی بر آراء فیلسوفان مسلمان دارد که نظیر آن را نمی توان نزد فیلسوفان یونانی یافت. علت آن است که مسأله عدل الهی و همچنین جبر و اختیار اصلا در تفکر یونانی موضوعیت ندارد تا به آن پاسخ دهند. عدل الهی، جبر و اختیار به معنایی که در اسلام طرح می شود، از ملزومات علم و قدرت مطلق الهی و نیز تکلیف، ثواب و عقاب است و اساساً با مفهوم الوهیت و عدالت یونانی تفاوت دارد.

وی افزود فلسفه اسلامی به رغم تأثیر عظیم فلسفه یونانی، هویتی از آن خود دارد و در طول تاریخ مسیری مستقل را پیموده است. اما اشتباه است اگر این هویت مستقل را فقط در مسائل و موضوعات یا حتی در روشها بجوییم، زیرا از این جهت شباهت فلسفه اسلامی به فلسفه یونانی بسیار بیشتر از تفاوتهای آنهاست و در این صوت بیم آن می رود که حقیقت فلسفه اسلامی بر ما پوشیده بماند. هویت حقیقی فلسفه اسلامی همانند فلسفه مسیحی و یهودی، در نگاه جدید آن به انسان، خدا و جهان است و این بسیار مهمتر از مسائل، موضوعات و روشهای آن است. وی با استناد به اتین ژیلسون، فیلسوف نامی و مورخ فلسفه مسیحی قرون وسطی، اظهار داشت که ادیان ابراهیمی و تبعاً فلسفه های مبتنی بر آنها، همانند هر نحله فکری جدید و اصیل، مفاهیمی جدید را به تاریخ تفکر عرضه کرده اند که تا امروز استمرار یافته و بدون ظهور این فلسفه ها تصور این مفاهیم هیچگاه برای انسان ممکن نمی بود. آنچه مهم است، بدعت و تازگی این مفاهیم است، نه منابع یا استدلالهایی که در اثبات آنها اقامه کرده اند.

اوگوستین و دیگر آباء کلیسا در قیاس با بعضی متفکران یونانی معاصر خود، تصور چندان دقیق و درستی از فلسفه یونانی نداشتند و حتی استدلالهای آنان از منظر فلسفه یونانی سست و ضعیف می نمود. اما آنان بودند که تفکر مسیحی و آینده فرهنگی غرب را که همچنان تداوم دارد، رقم زدند، حال آنکه فضلای یونانی معاصر آنان به زودی از یادها رفتند و توفیقی نیافتند. بر کسی پوشیده نیست که پیشگامان و بنیادگذاران فلسفه اسلامی نیز در درک فلسفه یونانی مرتکب اشتباهاتی بزرگ شده اند و بعضی از این اشتباهات در حوزه های سنتی فلسفه اسلامی همچنان ادامه دارد. اما این «اشتباهات» از ارزش کار آنان نمی کاهد و چه بسا عظمت فکر آنان در همین «اشتباهات» باشد. برای مثال، بر خلاف آنچه فارابی می پنداشت، افلاطون و ارسطو در اهم موضوعات اتفاق نظر نداشتند. همچنین اثولوجیا و الخیرالمحض، از مهمترین منابع فلسفه اسلامی که اشتباهاً به ارسطو نسبت داده بودند، در اصل از فلوطین و فیلسوفان نوافلاطونی بود. و شاید از همه مهمتر همچنانکه ابن رشد دریافت، تفکیک وجود و ماهیت و تبعاً طرح مفاهیم وجوب و امکان که از ارکان فلسفه اسلامی است، اساساً تحریف فکر ارسطو بود و به انگیزه های کاملاً دینی طرح شده بود. با این حال ساکت تأکید کرد که هویت فلسفه اسلامی و همچنین فلسفه مسیحی و یهودی، در همین انگیزه های دینی و مفاهیم بدیعی نهفته است که اسلام، مسیحیت و یهودیت به آنان القاء کرده بود. علی رغم تمام تفاوتهایی که میان این ادیان وجود داشت، تصور جدیدی که آنها از الوهیت، انسان و جهان عرضه می کردند، بدیع و بی سابقه بود و فلسفه های اسلامی، مسیحی و یهودی بر همین مفاهیم و تصورات جدید بنا شد.

ساکت در ادامه گفت درست است که شهید مطهری از لحاظ روش شناسی جدید اشتباهاتی داشته است، اما او بیش از آنکه محقق فلسفه غرب باشد، متفکری مسلمان بود که می کوشید از دیدگاه اسلام و فلسفه اسلامی به فلسفه غرب و مسائل جدید پاسخ دهد. شک نیست که او فلسفه غرب را به دقت نمی شناخت و البته چنین ادعایی نیز نداشت، اما کدامیک از روشنفکران و محققانی که امروز دعوی تسلط بر فلسفه غرب و شرق دارند، چون او به این موضوعات بی شمار اندیشیده اند و مرتکب اشتباهاتی مشابه نشده اند؟ کلام مطهری روشن و روان است و این حاکی از صداقت علمی و مسائل حقیقی اوست. برخلاف آنچه در بسیاری از تألیفات و ترجمه های جدید می بینیم، در سراسر آثار او عبارتی نامفهوم نخواهید یافت، زیرا مسائل او از قلب او و از متن جامعه بر می خاست. مسائل جامعه و زمانه او همین ها بود و مخاطبان و مخالفان او نیز درک دقیق تری از این موضوعات نداشتند. وضوح کلام و مسائل حقیقی او امروز باید اسوه روشنفکرانی باشد که غافل از مسائل

حقیقی جامعه خود به تکرار بیهوده و بی معنای مسائل غرب عادت کرده اند، مسائلی که لزوماً مسائل ما نیست و از تکرار بیهوده آنها طرفی نخواهیم بست. شاید مسأله حجاب، تعلیم و تربیت اسلامی و ... در نظر روشنفکران و دانشجویان به ظاهر فرهیخته امروز بی اهمیت و در قیاس با مباحث عمیق فمینیسم، روانکاوی لاکان و ...، خام و مضحک بنماید، اما حقیقت آن است که هنوز مسائلی چون حجاب، تعلیم و تربیت، عدالت، حکومت اسلامی و ... در بطن جامعه و مناسبات فکری و فرهنگی ما به مراتب مهمتر از دازاین هایدگر و مرحله آیینگی لاکان است.

/6262

کد خبر 1256354

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 7 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • US ۱۵:۴۸ - ۱۳۹۸/۰۲/۱۴
    0 0
    نظرات اقای دکتر ساکت بسیار دقیق و عالی است. از این منظر کسی به ادعای اقای مطهری نپرداخته بود. واقعا نکته دقیقی را مطرح کردند.