۰ نفر
۲۲ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۳

نگاهی به تفاوت ها و شباهت های سید حسین نصر و بنیادگرایان مسلمان

هومان دوراندیش - سید حسین نصر، 77 سال پیش در خانواده ای مرفه در مرکز تهران دیده به جهان گشود. پدر و پدربزرگ او، به ترتیب، پزشک دربار پهلوی و قاجار بودند. از جانب مادر نیز جزو نوادگان شیخ فضل الله نوری بود. برخورداری از ثروت و پیوند با سلطنت و روحانیت، عواملی تاثیرگذار در پی ریزی شخصیت و سلوک محافظه کارانه نصر بودند.

چه سه نهاد ثروت و سلطنت و روحانیت، نهادهای مورد تکریم و پاسداشت عموم محافظه کاران در عموم کشورهای جهان اند. نصر در کودکی زبان فرانسه را فراگرفت و علوم اسلامی را نیز از پدر خویش کمابیش آموخت. در نوجوانی با تکیه بر تمکن مالی پدر، در مدرسه ای شبانه روزی در آمریکا مشغول به تحصیل شد و زبان انگلیسی را نیز در این دوران فراگرفت.

وی در دانشگاههای آمریکا در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به تحصیل فیزیک و ژئوفیزیک مبادرت ورزید و دکتری خویش را در رشته تاریخ علم ( گرایش علوم اسلامی ) اخذ کرد. تسلط بر زبان های عربی و آلمانی و انگلیسی در کنار آشنایی عمیق با سنت دینی مسیحی - اسلامی و نیز علم و فلسفه غربی، او را به اندیشمندی فاضل و پرمایه بدل کرد که به چندین هنر آراسته بود. تربیت نصر در فضا و فرهنگی اشرافی و محافظه کارانه و تاثیرپذیری اش از فریتیوف شوان، سنت گرای برجسته جهان غرب، اسلام نصر را به اسلامی محافظه کار و مخالف تغییرات مدرن در جوامع اسلامی بدل کرد.

به دیگر سخن، تحصیل در غرب نه تنها نصر را به روشنفکری رادیکال که در پی تغییر وضع عالم و آدم است بدل نکرد بلکه پیوند او را با سنت ها و نهادهای سنتی جامعه خویش محکم تر کرد. هم از این رو نصر در بازگشت به ایران فیلسوفی شد که در پی پیوند دیانت و سلطنت و پی ریزی شالوده های سلطنت اسلامی بود.

نصر را " پیامبر سنت گرایی در جهان اسلام " خوانده اند. سنت گرایی نصر تا حد زیادی حساب او را از بنیادگرایان و نوگرایان دینی جدا می کند و وی را پیشاهنگ و پرچمدار نحله ای محافظه کار در جهان اسلام می سازد که با روشنفکران و بنیادگرایان دینی، مرزبندی دارد.

اسلام سنت گرای نصر و امثال وی، نه در پی مدرن کردن جهان اسلام است و نه در پی اسلامی کردن جهان مدرن. سنت گرایانی چون نصر، دل با یار دارند و سر به کار و بیش از آنکه سودای تغییر و تغیر جهان اسلام و جهان غرب را داشته باشند، رویای دوام و قوام نهادها و اندیشه های سنتی عالم اسلام را در سر می پرورند. آنها نه در صددند که با تکیه بر اندیشه های جدید غربی فهمی امروزین از اسلام بدست دهند و نه می خواهند بر تن جهان جدید لباس اسلام بپوشانند.

 پس زدن جهان جدید در عین جریده روی و عزلت گزینی، سنت گرایانی چون نصر را از سویی شبیه بنیادگرایان اسلامی و از سوی دیگر، متفاوت از آنها می سازد. مهمترین تفاوت نصر با بنیادگرایان این است که نصر بر باطن دین تاکید دارد و اجرای احکام اسلامی را غایت و نهایت پروژه فکری خود نمی داند. نصر در پی تاسیس جامعه ای فقهی نیست و این فرق فارق او با بنیادگرایان دینی است. جامعه مطلوب نصر، جامعه ای است که در آن اخلاق دینی ِ سنتی پاس داشته می شود و مومنان به مدد پای بندی به عبادیات و اخلاقیات، در سیر و سلوک معنوی اند. هم از این رو نصر، چندان در بند تحقق سیاست فقهی و فقه سیاسی نیست.

این وجه تمایز اساسی میان سنت گرایان و بنیادگرایان، نصر را تا حد زیادی ( اگر چه نه کاملاً ) از سنت گرایی ایدئولوژیک دور می کند. در سنت گرایی ایدئولوژیک، دین به مثابه اساسی-ترین جزء سنت، بدل به ایدئولوژی می شود. پوپولیسم و اقتدار کاریزماتیک از مولفه های اصلی سنت گرایی ایدئولوژیک اند. شکاف های موجود میان نصر و بنیادگرایان ِ قائل به سنت گرایی ایدئولوژیک، به گونه ای است که نصر، چنانکه در عمل نیز نشان داده است، رغبت چندانی به پوپولیسم و اقتدار کاریزماتیک ندارد. او به رغم مخالفتش با تجدد، هیچ گاه در مقام نفی تجدد به پوپولیسم و کاریزمای برانگیزاننده توده های تجددستیز روی خوش نشان نداده است.

پرهیز از رویکرد ایدئولوژیک به دین سبب می شود که سنت گرایانی چون نصر، برخلاف بنیادگرایان قائل به نوعی تکثرگرایی دینی باشد و در مواجهه با متن قرآن، پذیرای آیاتی باشد که متضمن نگاهی کثرت گرایانه یا لااقل شمول گرایانه به مساله تعدد ادیان اند ( 62 بقره، 199 آل عمران و ... ). یعنی رویکرد گزینشگرانه و یا حذفی به آیات قرآن، در دین شناسی نصر و امثال وی به چشم نمی خورد و یا لااقل چندان برجسته نیست. هم از این روست شاید که نصر ماندن در جهان پلورالیستیک غرب را به بازگشت به دیاری که سنت در آن بدل به ایدئولوژی شده است ترجیح می دهد.

اما مهمترین وجه تشابه سید حسین نصر با بنیادگرایان اسلامی، اعم از شیعه و سنی، در نفی تجدد است. سنت گرایانی چون نصر، تجدد را محصول عصری ظلمانی در حیات بشر و نتیجه اعراض آدمی از فطرت معنوی و خداجوی خود می دانند. نصر اگر چه در نقد و نفی ظلمت تجدد، با سلوکی محافظه کارانه بر خط مشی ای سنتی حرکت می کند و به هیچ وجه نسخه عصیان و انقلاب علیه جهان جدید را برای مریدان و پیروان خود نمی پیچد، ولی دائماً به آنها هشدار و تذکار می دهد که دامن از آلودگی های جهان مدرن برچینند و در این جهان ظلمانی به گونه ای زندگی کنند که ایمان و فطرت و دیانت و معنویتشان مشوب و تردامن نشود.

جزمیت نصر در نفی تجدد و شیوه زندگی انسان مدرن، سنت گرایی وی را تا حدی به سنت گرایی ایدئولوژیک نزدیک می کند. چه سنت گرایی ایدئولوژیک علاوه بر گرایش پوپولیستی و کاریزماتیک خود، گرایشی محافظه کارانه نیز دارد که در واقع واکنش انسان و جامعه سنتی به روند مدرنیزاسیون است ( بشیریه، دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران، صص 69 و 70 ). نفی جهان جدید در اندیشه نصر، نه تنها از پاره ای جهات اساسی موجب شباهت وی به بنیادگرایان در ارائه سبک مطلوب زندگی می شود بلکه در لایه هایی اساسی تر نیز میان نصر و بنیادگرایان مسلمان، هم آوایی و همنوایی برقرار می کند. مثلاً نصر نیز قائل به اسلامی بودن و اسلامی نبودن علوم است و بر همین اساس در اندیشه تاسیس علوم اسلامی است.

نصر درباره علوم جدید می گوید: " این علوم هرگز اسلامی نیستند ... هر قدر هم که مسلمانان اصرار کنند که این علوم همان علوم اسلامی هستند، این قابل قبول نیست... جهان بینی ای که در علوم جدید ظهور و توسعه می یابد، جهان بینی ای ... فارغ از خداوند است. " ( نگاه کنید به مصاحبه شرق با نصر ) این جملات نصر به گوش مخاطب ایرانی آشنا می آید و این سئوال را برای او ایجاد می کند که رای نصر در قصه علوم انسانی اسلامی، چه تفاوتی با رای کسانی دارد که، برخلاف نصر، به معنای دقیق کلمه سنت گرا نیستند.

 نصر حتی پا را فراتر از این می گذارد و نه تنها به ضرورت اسلامی شدن علوم انسانی و طبیعی باور دارد، بلکه رای شاذ پاره ای از بنیادگرایان وطنی در باب امکان و ضرورت تاسیس " ریاضیات اسلامی " را نیز تکرار می کند: " و یک مطلب مهم دیگر نیز وجود دارد و آن ریاضیات اسلامی است. هنر اسلامی جنبه های ریاضی اش بسیار قوی است و کتاب های هندسه و هندسی مقدس را باید بررسی کرد. " ( همان ) چنین آرایی نصر را بیش از پیش به بنیادگرایان اسلامی نزدیک می کند چرا که به تدریج او را به سمت ترسیم تصویری از " دین حداکثری " سوق می دهد. و به راستی اگر از ریاضیات اسلامی نباید غافل شد، چطور می توان از سیاست اسلامی غافل شد؟

اگر مفروضات نصر را بپذیریم و قائل به امکان تاسیس ریاضیات اسلامی باشیم، به نظر می رسد در میانه اختلاف نصر با بنیادگرایان، باید حق را به بنیادگرایان داد که اولویت را نه به تاسیس ریاضیات اسلامی که به ایجاد " عرصه عمومی اسلامی " از طریق اجرای احکام فقهی می دهند. راز شباهت و قرابت نصر سنت گرا به بنیادگرایان، در اقبال به سنت و اعراض از تجدد نهفته است. این اقبال و اعراض در سنت گرایی ایدئولوژیک مستتر و بلکه هویداست و نصر اگر چه یک سنت گرای ایدئولوژیک نیست اما چون در مقام نفی تجدد و پاسداری از سنت است، خواه ناخواه شباهت هایی عمیق و غیر قابل اغماض با بنیادگرایان پیدا می کند.

سنت گرایی ایدئولوژیک پروژه سیاسی بنیادگرایان است و نصر نه طراح این پروژه است و نه پیرو آن، ولی به رغم وجود اختلافات مهم در نحوه رویکرد نصر و بنیادگرایان به سنت و نیز شیوه استفاده شان از سنت در مقام نفی تجدد، باید گفت که سنت نقطه پیوند و زمینه ساز شباهت های نصر و بنیادگرایان است. در واقع سنت چونان معشوقی دلربا و بی وفاست که توامان دستی به دست نصر داده و دلی از بنیادگرایان ربوده است و هم از این روست که نصر و بنیادگرایان، اینک چنین از پس و پیشش نگرانند.

عزم عظیم نفی تجدد و اثبات سنت، نصر سنت گرا را به نحو عجیبی شبیه شریعتی بنیادگرا می سازد. مثلاً این جملات مبالغه آمیز نصر، شباهت شگفت انگیزی به مطلق سازی های دکتر شریعتی دارد: " تمدن جدید بشر مبتنی بر زشتی است ... شهرهای بزرگ همه زشت و نازیبایند ... در تمدن های سنتی همه چیز زیبا بوده است ... خصوصاً در تمدن اسلامی که همه چیز زیبا بوده است. " ( همان ) این قسم مطلق گرایی ها را باید یکی از مهمترین نقاط ضعف اندیشه سید حسین نصر دانست چرا که در صدد است جامعه سنتی را به مثابه یوتوپیایی معرفی کند که بشر امروز باید در جستجوی آن باشد و این خیال اندیشی نه تنها از دقت استدلالی سخنان نصر می کاهد، بلکه به کلام وی نیز رنگ و بویی ایدئولوژیک می دهد.

/62

کد خبر 129499

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 3 =