در این خاطره که مربوط به زندان است آمده است:
مأموران انبوهی از لباسهای کثیف و مستعمل زندان را آوردند و به هر یک از ما یک دست دادند. بوی تعفن لباسها فضای اتاق را گرفت. لکههای فراوان خون و چربی، بر روی لباسهای پر چروک، دیده میشد.
این لباسها را بعضیها پوشیدند و بعضی گفتند در سلولهایمان اینکار را میکنیم ... آیتا... طالقانی گفتند من با این لباسهای کثیف و نجس نمیتوانم نماز بخوانم و حاضر نیستم آنها را بپوشم. آقای انواری هم با لحن تندی اعتراض کرد که لباس داده شده به ایشان سایزش کوچک است و امکان ندارد جثه تنومند ایشان را بپوشاند . من به ایشان با مزاح گفتم بهتر است لباسها را از پهنا و عرض بپوشید به جای طول. در اثر این حرف بلافاصله موج خنده حضار بلند شد و به زندانبانان و مأمورین ساواک نشان داد که این نمایشها چیزی را عوض نمیکند.
...پس از استقرار در اتاقهای بند یک اوین و برگشت حالت تعادل، میخواستیم به بررسی و جمعبندی حرکت نامعقول رژیم بپردازیم که آقای [محی الدین]انواری در یک اقدام بیسابقه فضای جدیدی برای جمع خلق کردند.
ایشان با صدای خوبشان روضهای قرائت کردند که باعث تفریح فراوان شد. این روضهخوانی ... که به زبان عربی تنظیم و قرائت میشد و در نقاط مشخصی حضار مثل حاضران مجالس روضه با روضهخوان هم ناله میشدند که جالبترین آن، نقاط برخورد آیتا... طالقانی با دستور پوشیدن لباسهای خونآلود و کثیف و کهنه زندانیان بود که با جمله «فقال السید انا لااصلی فی هذه الثیاب» [= من در این لباس نماز نمی خوانم]آهنگینتر ادا میشد و همنوایی حضار را در پی داشت.
سپس جمله «لایناسب هذه الثیاب الصغیره لهذه الجثه الکبیره»[این لباس کوچک برای این جثه بزرگ مناسب نیست] که در مورد خود ایشان بود و با همخوانی حضار تکرار میشد.
بعد از آن این نمایش صوتی هم به نمایشهای حرکتی و صوتی برنامههای دیگر محفل زندانیان اضافه شد و اجرای آن بارها تکرار شد...بعدها مطلع شدیم که عوامل رژیم از طریق میکروفون مخفی صدای ایشان و عکسالعمل جمع را به دست آوردهاند و آنها هم در بعضی اجتماعات خصوصیشان با این روضهخوانی تفریح بسیار کردهاند.






نظر شما