با جعفر کاشانی از مکتب شاهین تا پرسپولیس: این ضبط را خاموش کن تا برایت بگویم!

جعفر کاشانی رئیس هیئت مدیره پرسپولیس لحظاتی قبل دارفانی را وداع گفت و به همین منظور، مصاحبه‌ای قدیمی با او را بازخوانی می‌کنیم.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ سال 1346 یکی از بنیانگذاران باشگاه پرسپولیس بود.آن زمان تازه تیم شاهین منحل شده بود و این همه استعداد در فوتبال باید در قالب تیم دیگری تشکیل می شود.«پرسپولیس را تشکیل دادیم چون می خواستیم یک تیم باشیم.تیمی قدرتمند و مردمی که هنوز هم که هنوز است با اسم پرسپولیس ایستاده است.»

جعفر کاشانی.نیاز به معرفی ندارد.چهارمین کاپیتان تاریخ پرسپولیس که 38 بازی ملی را هم در کارنامه دارد.کاشانی جزو معدود فوتبالیست های با سواد فوتبال ایران است.او شخصی است که سالها سابقه حضور در وزارت امور خارجه به عنوان کارمند را دارد و کاردار و سرگنسول ایران در کشورهای انگلستان،آلمان،سوریه و امارات بوده است.با جعفر کاشانی از فوتبال حرف زدیم ،به سیاست رسیدیم و خیلی از خاطرات ریز و درشت را مرور کردیم.او حرف های زیادی هم دارد که به عقیده خودش می خواهد آنها را در سینه نگه دارد.حرف های که درباره پرسپولیس،تشکیل این تیم و سالها حضورش در تیم سرخپوش پایتخت است. او البته هر جا که می خواست حرفی چالشی بزند ، نگاهی به دستگاه ریکوردر می انداخت و می گفت:«این ضبط را خاموش کن تا برایت بگویم.»

در یک مصاحبه در دنیای ورزش 20سال پیش گفته بودید، احترام ها از بین رفته و به سمت قهقرا می روید؟

باید برگردیم و ببینیم 20سال پیش کجا بودیم و امروز کجا هستیم. البته 20سال پیش به سن شما نمی خورد، قطعا آن زمان شما برای خودتان آینده روشنی پیش بینی می کردید و برطبق آن حرکت کردید، آیا به آن آرزوها رسیدید؟

خیلی چیزها فرق کرده؟

فرق که باید هم کرده باشد، چون سن آدم هم خودش این تغییرات را در شئون اجتماعی می خواهد. سن ده سالگی یک توقعاتی انسان از زندگی و جامعه دارد و بیست سالگی توقعات دیگری، چون تجربه، معلومات و آگاهی ها بیشتر می شود، توقعات هم بالا می رود؛ آیا به همان نسبت که توقعات شما بالا رفته، آرزوهایتان برآورده شده؟

قطعا با بالارفتن توقعات آرزوها هم فرق می کند، شما آن زمان احتمالا با خودتان می سنجیدید و می گفتید اوضاع بد شده؟

انسان ها با تفکرات و تجربیاتشان آینده را ترسیم می کنند، از قدیم گفتند هر کجا که یک آدم مسن و باتجربه وجود دارد، خیلی از چالش های آن خانواده و آن گروه و اجتماع کمتر می شود، چون آدمی که مسن تر است، تجربه اش بیشتر است و مسائل زیادی را لمس کرده و رد شده، پس آن خانواده کمتر با چالش مواجه می شوند و چالش ها را آن آدم مسن با بیانات و پیش بینی ها و شکافتن چالش ها حل می کند، چون می داند با دعوا و مرافعه چیزی حاصل نمی شود و مسائل همیشه با تعامل و آینده نگری و خودداری از بیان یک ادبیاتی حل می شوند.

می خواهم به گذشته برگردم، شما از مکتب شاهین آمدید که الان مهمترین مکتب فوتبالی ما است؛ گذر از شاهین به پرسپولیس، به نظر می رسد سنگ بنای سبک شدن فوتبال را برداشته، یعنی ستاره سازی همان چیزی که بعدا به لمپنیسم منجر شد؟

جامعه رو به تحول است و به سوی تکامل گام برمی دارد. تحول در ورزش در جهت تکامل است و تکامل آن چیزی است که بتواند خواسته های مطلوب مسئولین  را در تمام شئونات ارضا کند. ورزش هم یکی از عوامل تاثیرگذار بر مسایل فرهنگی جامعه است، امروز ورزش مقوله تفریح نیست که به صورت تفریح به آن نگاه کنند و اوقات فراغت مردم را پر کنند، امروز ورزش یک امر بسیار مهم اول از همه سیاسی اقتصادی و فرهنگی است.

تکامل ما همواره به سمت بدتر شدن بوده، این یعنی خواسته ای که به دنبالش رفتیم اشتباه بوده؟

من را وارد مسائل دیگر نکن.

جنبه ورزشی را می گویم این کژکارکردی و ... .

مسائل ورزشی هم جزئی از برنامه های یک نظام اجتماعی است، همانطور که فرهنگ، بهداشت و تعلیم و تربیت هم هست، ورزش هم یکی از اجزای تکامل یک اجتماع است. منتها در دنیای امروز روی هر اجزایی فکر می کنند که به چه اهدافی باید برسند؛ طرف می گوید می خواهم دانشگاه باز کنم، همینطور که بی هدف نیست، یک اهدافی در جهت رشد و پویایی جامعه اش دارد که از این کانال می شود برای تحقق آنها اقدام کرد. ورزش هم یکی از آنهاست. امروز ورزش مهمترین شده است که از طریق آن مقوله تفریح هم حل می شود، چون مرام و مسلک نمی شناسد، سن و سال هم در آن مطرح نیست، تمام سنین مختلف می توانند پیرو یک تیم و مکتب ورزشی باشند، مرام و مسلک آنها هم با هم یکی نباشد. استادیوم های ورزشی غول پیکری که شکل می گیرد و ساخته می شود، بی هدف نیستند، هدف آنها پویایی فرهنگ و رونق اقتصادی است، هر چه اینجا بالا برود، اقتصاد نیرومندتر است، چون از این کانال اقتصاد رشد می کند. همین رئال مادرید، بایرن مونیخ، بارسلونا باشگاه های بزرگ فوتبال دنیا یا باشگاه های بسکتبال آمریکا بر همین اساس و با همین هدف کار می کنند.

این فلش ها با هم بالا می روند؟

این فرهنگ حاکم بر باشگاه است و باشگاه مثل یک کارخانه می ماند.

این را جواب نمی دهید که در جامعه ما این فلش برعکس است، هر چی بیشتر می ریزیم، تکامل پایین تر می آید؟

خیلی ها به دنبال پاسخ این سئوال هستند، ولی قابل ضبط نیست! آدم بایستی در زندگی صحبتی کند که اثر مثبت داشته باشد، وقتی اثر حرف من مثبت نیست، چه لزومی دارد بگویم؟ همه جواب این سئوال را می دانند، این نیست که شما ندانید، من ندانم یا مسئول مربوطه نداند. هر فرد باید تاریخ مملکتش را خوب بداند، به خصوص شما نسل جوانی که روزنامه نگار هستید، باید حداقل تاریخ معاصر کشور را بدانید که ما چه مسیری را در کجا بودیم و چه مسائلی در رابطه با سایر کشورها داشتیم و از نظر بین المللی ارتباطاتمان چطور بوده؟ وقتی به این ها فکر می کنید، به تاریخ روز دنیا می روید که استعمار یعنی چی و مستعمره یعنی چی؟ ما یک کشور بزرگ تاریخ ساز و در طول تاریخ تاثیر گذار روی فرهنگ جوامع مختلف دنیا بودیم، امروز هم هستیم؛ یعنی یک ملت با نبوغ و باهوشی هستیم که تاریخ داریم و اثراتش را امروز می بینیم. در تمام شئونات اجتماعی که در دنیای امروز تدوین می شود و قابل اجراست، ایرانی حضور فعال دارد. وقتی همه زمینه های اقتصادی، علمی، فرهنگی، اجتماعی را در کنار هم می گذاریم، دنیا در یک بعد دیگری به ما نگاه می کند. ما پتانسیل های زیادی در همه سطوح داریم و ورزش هم یکی از آنهاست. امروز ورزش خیلی مهمتر از عوامل دیگر است، ما ریاضی می خوانیم، ولی ورزش نمی کنیم؛ ولی یک ورزشکار ریاضی هم می خواند. در حقیقت هر ریاضیدانی لزومی ندارد ورزش کند، ولی هر ورزشکاری ریاضی، جغرافیا، تاریخ هم می خواند و فن هم یاد می گیرد. اگر یک ریاضیدان در سطح قهرمانی ورزشی قرار بگیرد، اثراتش بیشتر در جامعه مشهود است تا شخص دیگری که در دانشگاه همکلاسیش بوده و موفقیت ورزشی ندارد. یعنی اینقدر ورزش می تواند روی فرهنگ جامعه تاثیرگذار باشد و به همین دلیل نخبگان با سطوح مختلف علمی در دنیای امروز و در همه زمینه ها، درباره ورزش فکر می کنند که در این زمینه به چه اهدافی باید برسند. آنها از نظر رشد فکری، همبستگی ملی ،روابط بین الملل داخل  و خارج و ... فکر می کنند و جمع بندی می کنند که با ورزش ملی می توان در این سطوح فعال بود و به این منافع رسید و آنها را پویا کرد و بعد فکر می کنند که این پروسه را به وزارت خارجه یا وزارت اقتصاد یا فرهنگ و هنر یا ارشاد بدهیم؟ این موضوع که همه چیز را در برمی گیرد و همه جور آدمی در آن هست، به کدام نهاد بدهیم؟ دنیا امروز نشسته و کار مردم را در چارچوب طرح های ملی به دست خود مردم و بخش خصوصی داده. یعنی شما فوتبال قهرمانی اروپا را که نگاه می کنید، همه در چارچوب طرح های ملی خودشان کار می کنند، اینجوری نیست که رئال مادرید بخش خصوصی است و برای خودش کار می کند، چون تاثیرگذار عمیق در فرهنگ جامعه هستند، نهایتا باید به سوی اهداف جامعه هدایت شوند. بخش خصوصی در چارچوب طرح های ملی فعالیت می کنند و دولت هم بر کار آنها نظارت می کند و به آنها کمک می کند تا هر چه زودتر از نظر بهداشتی، پویایی فرهنگ، تعامل، ارتباطات بین الملل به آن اهداف برسند. الان کشتی ایران در آمریکا قهرمان جهان شده، انعکاس این موضوع به مراتب خیلی بیشتر از آن است که دو وزیر امور خارجه با هم ملاقات می کنند.

مثلا همین که الان پایکوبی ایرانی با پرچم ایرانی در قلب لس آنجلس انجام می شود...

باشگاهها باید توسط خود مردم اداره شوند، دولت ها بهره اش را می برند. این انعکاس و هیجان و واکنشی که با ورزش انجام می دهند، ایجاد ارتباط می کند. من خودم به عنوان کسی که در وزارت بودم آنقدری که ورزش من تاثیرگذار بوده، کار من تاثیرگذار نبوده.

با این که نفر دوم و کاردار وزارت امور خارجه بودید؟

ورزش من نقش بسیار مهمی در ایجاد ارتباط داشته و خیلی درها به رویم باز می شد. در حالی که اگر می خواستم از کانال اداری بروم، شاید آن موضوع لوث می شد و یک ماه طول می کشید.

همچنان من می گویم خیلی ها اعتقاد دارند که ورزش و خصوصا فوتبال جای آدم های فرهیخته نیست و همه جای دنیا هم همینطور است، محبوب ترین آدم این رشته مارادونا است که یک پوپولیست لمپن است و حتی پله و ... تک و توک مثل بکن باوئر و پلاتینی داریم که حداقل کلاسی دارند، در ایران هم همینطور است می گویند کسی که محبوبیت بیشتری دارد، کسی است که سواد کمتری دارد ؟

نه اینطور نیست! در هر شغل و در هر موضوعی ریز و درشت وجود دارد، من مدیر باید تشخیص بدهم که برای رسیدن به هدفم از چه کسانی باید استفاده کنم و برای آینده ام چه تخمی را بپرورانم. در تمام جامعه این هست وقتی نیاز جامعه در سطح بالای مدیریت است، دیگر جایی برای من لمپن وجود ندارد .

در تیم زمان شما سال 48-49 آقای اصلی با آن عظمت قهر می کند و می رود، دهداری شما را به جای او می گذارد، ولی در نهایت دهداری قربانی می شود؟

اگر قربانی می شد امروز به عنوان یک سمبل معرفی نمی شد.

ولی اگر قربانی نمی شد در آن روزها با یخ او را نمی زدند؟

ممکن است او را با یخ بزنند، ولی باید علت را در نظام جامعه جستجو کرد. فرهنگ جامعه ما اینطور نیست، باید ببینیم چی شده؟ اصالت ما که از بین نرفته.

شما اعتقاد دارید که آن برخورد باید باشد و به آدم هایی مثل دهداری نیاز داریم؟

نه دهداری باید فرهنگ شود، دهداری هم استغفرالله خدا نبوده ولی آن فرهنگ باید ترویج پیدا کند.

یعنی می گویید آن شالوده ای که در آن تیم بوده موجب این حرکت شد و دهداری مجبور بود در آن زمان بگوید آقای اصلی شما برو؟

بله همینطور است! مگر الان را هم نمی بینیم؟ آن زمان مردم نقش بسیار مهمی در تعلیم و تربیت بچه هایشان داشتند، امروز اینطور نیست، وضع زندگی جامعه طوری شده که کمتر پدر و مادر فرصت می کنند با بچه ها حرف بزنند یا آنها را راهنمایی کنند، یعنی فرهنگ امروز ما با دیروز فرق می کند. امروز شما همینجا نشسته ای دنیا جلوی چشمت است، قبلا اینطور نبود و از این داستان ها نداشتیم. اما اگر قرار است این تکنولوژی به من داده شود، باید فرهنگ درک آن را با شئونات خودم داشته باشم، اما ما فقط ابتذالات تکنولوژی ها را می گیریم، اما چون دریافت خوبی هایش مستلزم داشتن یک سری امکانات است که آن امکانات نیست، آن ها را نمی گیریم؛ سقوط خیلی راحت است، خودت را رها کن پایین می آیی، ولی صعود خیلی سخت است و این به تعلیم و تربیت برمی گردد که ما جامعه مان را براساس نیاز آینده تربیت و آماده کنیم؛ مثل یک تیم فوتبال یا ورزش می ماند، ما برای این که بخواهیم در یک تورنمنت بین الملل شرکت کنیم، هدف داریم و برای رسیدن به این هدف برنامه ریزی می کنیم، اردو می رویم، بازیکن انتخاب می کنیم و از لحاظ پزشکی و روانی آماده می شویم. شاید دو ماه، سه ماه یا شش ماه در اردو تحت نظر متخصصین مربوطه هستیم که برای این برنامه حضور موثر داشته باشیم. امروز وقتی شما نگاه می کنید فرهنگ ما فرهنگ دیروز نیست، فرهنگ دیروز بسته و سنتی بود و می شد کنترل و بعد آن را هدایت کرد، ما امروز هدایت می شویم ولی کنترل نمی شویم، عیب کار همین است. مثلا وقتی در ورزش نگاه می کنی، امروز ورزش قهرمانی خیلی مهم است، قبل از این هم مهم بوده، المپیک چرا برگزار شد؟ تا اواخر قرن    19المپیکی وجود نداشت؛ این چراها را لزومی ندارد من عادی اجتماع بدانم، ولی مسئولین باید بدانند.

و کسی نمی داند؟

نه این که نمی دانند؛ من را سر شغلی گذاشتند که اصلا نمی دانم این شغل چیست که بخواهم در مورد آن بپرسم. من که اینجا نشستم مدیر هستم ولی تخصص کاری که به من ارجاع شده را ندارم؛ اگر یک مدیر مدبر باشد، این مسئله ایرادی ندارد، چون سر این کار نشسته و از کسانی که به نحوی از انحاء در پویایی اینجا موثر بودند هم استفاده می کند، همانطور که دنیا این کار را می کند.

جعفر کاشانی، حسین کلانی، محمد زادمهر بالاتر از این ها از نظر سواد آکادمیک حداقل در پرسپولیس نداریم؛ اهل دعوا و حاشیه نبودید و مکتب شاهین را داشتید به خصوص شما و آقای کلانی. همین هیئت مدیره وقتی سر کار می آید آنقدر شرایط بد است که این ها هم وارد یک بازی می شوند...

من راجع به باشگاه صحبت می کنم، پرسپولیس الان یک تیم است؛ نظام اداره کردن یک تیم با یک باشگاه فرق می کند. تیم مشخص است یک تعدادی بازیکن، تحت لوای یک نام، در یک مسابقاتی شرکت می کنند. از قدیم هم همین بوده، فقط یک مربی می خواهد و مسئول تدارکات و اینها را خودشان تعیین می کردند، نیازی به هیئت مدیره و هیئت امنا و آیین نامه انضباطی و کمیته فنی و ... ندارد، چون اگر اینها باشد دست و پاگیر می شود و برای تیم مشکل ایجاد می کند. باشگاه جزئی از نظام است و گوشه ای از مشکلات نظام در دنیا در باشگاه ها حل می شود، چون ورزش تاثیرگذار روی فرهنگ جامعه است، فرهنگی که کل جامعه را دربرمی گیرد  و سن و سال و مرام و مسلک هم در آن مطرح نیست. چند روز پیش تیم ایران کشتی می گرفت، همه تماشاگرانی که آنجا بودند، مسلمان بودند؟ ارمنی هم در آنها بود، بودایی و مسیحی هم بودند، اما طرفدار تیم مملکت خودشان بودند. کنار هم به تماشای بازی می نشینند، بعد حتی با هم قرار می گذارند و کافه هم می روند و شام هم می خورند. این کار که یک کار مهم است، در کجا شکل می گیرد؟

در جایی که خود مردم در کار خودشان دخالت داشته باشند. من در کاری که مربوط به خودم باشد بیشتر دقت می کنم تا کاری که مربوط به دولت باشد و به من سپرده شده باشد. این تاریخ سیاسی دنیاست و وقتی که باشگاه ها در بخش خصوصی شکل بگیرند و در چارچوب طرح های ملی عمل کنند، صورت می گیرد. قبلا هم گفتم، خوب است که آقای ایکس بیاید تیم را بخرد، اما نباید بیاید اینجا تیم داری کند؛ باید طرحی را جلویش بگذارند و بگویند شما باید زمین، آمفی تئاتر، هدف مشخص  و اساسنامه داشته باشی، بعد دولت کمکش کند. به این دلیل که اگر قرار است این پروژه در ده سال انجام شود در آن مقطع انجام شود و دولت روی آن نظارت کند، چون کار دولت و نظام را انجام می دهد و کار فرهنگی و اجتماعی می کند. کاری که اگر شکل و رونق بگیرد، هم در فرهنگ درون مرزی، هم برون مرزی موثر است و مثل اروپا می شود، مگر آنها چه کردند؟ مگر ترک ها چه کردند؟ ما آنها را می بردیم! سال هاست می گویید یک باشگاه پرسپولیس و استقلال به این بزرگی! اصلا این ها باشگاه دارند؟ باز خدا پدر آقای دکتر دادکان را رحمت کند که دو خانه برای اینها خرید که حداقل آدرس داشته باشند. من وقتی از خارج آمدم، شاهین را ساختم.  آرزویم این بود که این کار را برای پرسپولیس هم انجام دهم. الان نگاه می کنم از سال 64که به ایران آمدم تا الان که حدود سی سال گذشته، دو بار تحت عمل جراحی قرار گرفتم. باشگاه پویایی فرهنگ ماست. من بهترین تیم را با بهترین بچه ها در باشگاه شاهین داشتم. تیم نوجوانان من در تهران اول شده، تیم جوانانم هم قهرمان تهران بود. بهروز رهبری فر، صادقی، حنیف عمران زاده، یدالله صمدی همه درس خوانده و دنبال درسشان بودند. باشگاه اول باید ساخته شود، من اول باید خانه داشته باشم و بعد مبل لویی شانزدهم در آن بگذارم! باشگاه یعنی آکادمی، جایی که در آن بشود فرهنگ را ترویج کرد، در خیابان نمی شود این کار را کرد، در رختکن هم همینطور.  یک زمانی ما با تیم عقاب بازی داشتیم، شاهین تازه منحل شده بود و ما تیم پرسپولیس را درست کرده بودیم. بازی برای انتخابی جام باشگاه های آسیا بود، تازه هم از جام ملت ها آمده بودیم، 7بازیکن ما و 7بازیکن هم از عقاب عضو تیم ملی بودند. اکبر مالکی، مصطفی عرب، مرحوم ساعدی، فریبرز اسماعیلی، اکبر افتخاری، غلام وفاخواه و مرحوم امینی خواه از تیم عقاب و از تیم ما هم مرحوم محراب، من، همایون بهزادی، حسین کلانی، بیوک وطنخواه، عزیز اصلی، حمید جاسمیان ... ؛ امجدیه هم سوزن می انداختی پایین نمی رفت، مردم آمده بودند تماشای تیمی که گذشته خوبی در جامعه داشته،  قبلا شاهین بوده و حالا پرسپولیس شده. در رختکن 17بازیکن بیشتر نبود. خدابیامرز مرحوم حسین فکری مربی عقاب بود و مرحوم دهداری مربی ما. ایشان وقتی وارد رختکن می شد، می گفت همه لخت شوید، ولی کسی بلند نمی شد تا به او نمی گفتند. می نشستند تا پیراهن بگیرند، هر کس پیراهن می گرفت، مشخص بود فیکس بازی می کند. عزیز اصلی گلر بود، رزرو هم نداشتیم، گفت من امروز این قدر می گیرم و گوش راست هم بازی می کنم. ما فکر می کردیم شوخی می کند، به دقیقه نرسید به گوش مرحوم دهداری رسید، دهداری هنوز به رختکن نیامده بود؛ آمد یک نگاه کرد، همیشه می گفت همه لخت شوید، این بار از فورواردها شروع کرد و یکی یکی اسم برد تا رسید به گلر که اسم من را گفت.

آن لحظه که اسم شما را در پست خودتان نگفت شوکه نشدید؟

نه من قبل از آن هم دروازه بان بودم؛ اگر گلر هم بودم، از این گلرها خیلی بهتر بودم، این را منوچهر زندی همیشه می گوید. والیبال من هم خیلی خوب بود.

تماشاگر چه حسی داشت وقتی شما را در دروازه دید؟

باورشان نمی شد، البته من قبلا هم گلر شاهین بودم با آن که 18سالم بود در بازی با تیم راه آهن که آن موقع تیم خیلی خوبی بود،  برادر حاج ابوالحسن دروازه بان بود، نیامد، من را جوان به زمین فرستادند. من درست 20دقیقه می لرزیدم. یک جوان 17-18ساله با این همه تماشاگر، جلوی تیم راه آهن، اما  1-0  بردیم گل را هم خدا بیامرزد شیرزادگان زد.

در بازی با عقاب هم نباختید؟

نه 5-0 بردیم، ستاره بازی هم من بودم. آیا امروز آن فرهنگ وجود دارد؟ چرا؟ چون مسیر هدایت مدیران ما نیست و فرهنگی که آن موقع وجود داشت الان نیست.

برای چنین کارهایی یعنی کارهای پوپولیستی عبدو خدابیامرز یا خدابیامرز اکرامی به رختکن می آمدند؟

آن دوره با این دوره فرق دارد، آن دوره تیم بود، ما با تیم در لوای باشگاه بودیم. اگر بخواهم داستان شاهین را بگویم که نگوییم بهتر است، چون یک چیزهایی در اذهان عمومی باشد، بهتر است.

یعنی اصلا این ها که می گویند درست نیست؟

من خودم شاهین را ساختم. باشگاه شاهین یک تیم بود که سال 1346 منحل شد. وقتی من از خارج آمدم دکتر اکرامی دنبالم آمد، برای این که شاهین را بسازم. اینها یک کتاب است که خیلی ها به دنبال آن هستند. این سئوال ها و این که شما کنجکاو هستید، خوب است. آدم باید بداند این که می گویند طرف ستاره سهیل است، یعنی چی؟ من باید افکار عمومی را قبول کنم یا خودم به دنبال آن بروم ببینم قضیه چیست؟ چه ایرادی دارد وقتی آدم برمی گردد و نظام اجتماعی را بعد از کودتای 1299 می بیند، انگلیس ها منفورند و ... وارد یک پروسه دیگر می شود که می بیند ورزش می تواند یک عامل مهمی برای اجرای خیلی از سیاست ها باشد. از قدیم این بوده و امروز هم هست. تیم کشتی ما که به آمریکا می رود، پیام دوستی می دهد. چین مغضوب ملل غرب است، با یک پینگ پنگ که آنجا می فرستند، با وجودی که قبلا مذاکره شده، ولی پینگ پنگ یخ ها را آب می کند. من وقتی به آنجا می روم می گویند یک فوتبالیست را می فرستیم، برو! ورزش اگر صحیح اداره و هدایت شود، می تواند نقش بسیار مهمی در ارتباطات داشته باشد و امروز دنیا همین است.

در آن جلسه هیئت مدیره که برای تغییر دایی تصمیم گرفته شد، می گویند آقای زادمهر ایستادند برای این که علی دایی برود و آقای درخشان بیاید؟

من در آن جلسه حضور نداشتم.

دیپلمات بودنتان باعث نمی شود که به این سئوال پاسخ ندهید؟

نه من علی دایی را خیلی دوست دارم. در پرسپولیس 1382 عضو هیئت مدیره باشگاه بودم و آقای غمخوار مدیرعامل بود. آن هیئت مدیره خیلی قوی بود، رئیس فدراسیون دکتر دادکان، آقای خسروی وفا، شجاعی برهان عضو آن بودند. من کمرم را تازه عمل کرده بودم، با کمر بسته به هتل لاله رفتم تا علی دایی را که یک چهره بین المللی بود، ببینم. ما باید در سطوح بین الملل از چهره بین المللی مان استفاده کنیم. امروز دیگر فقط محدود به جغرافیا نیستیم، ما باید در مجامع بین المللی حضور پررنگ داشته باشیم تا بتوانیم از منافع ملی مان دفاع کنیم. علی دایی با توجه به وجاهت بین المللی و تحصیلات عالیه که داشت، تنها فوتبالیستی بود که ما می توانستیم از او در مجامع بین المللی استفاده کنیم.

حتی خود آنها دایی را به فیفا بردند، ولی ما کاری کردیم حذف شد؟

من ده ها بار گفته ام، علی دایی باید لابی می شد، حمایت می شد تا رئیس فوتبال آسیا می شد. چون شرایطش را داشت. تحصیلات عالیه از یکی از بهترین دانشگاه های ایران داشت و فوتبال دنیا او را می شناخت و فیفا برایش کارت دعوت اختصاصی می فرستاد، اینها چیزی نیست که یک نفر بتواند به این سادگی به دست بیاورد. علی دایی باید لابی می شد و کمکش می کردند تا رئیس ای اف سی می شد، نه یک بحرینی این پست را بگیرد. من که دیپلمات بودم می دانم حضور یک ایرانی در یک پست بین المللی چقدر می تواند برای منافع کشورم نقش داشته باشد. علی دایی نباید مربی می شد و روی نیمکت می نشست و این وجاهت بالایش را از دست می داد.

او خودش نمی خواست؟

من این را کار ندارم؛ علی دایی در نظام ایران علی دایی شده، پس باید تشخیص بدهند که او در این پست باید استفاده شود نه این پست!

 صدها بار گفتند آن حمایت وجود ندارد؟

من به عنوان نماینده کشورم و برای منافع کشورم در یک پست بین المللی حضور دارم، چون من با تیم ملی علی دایی شدم پس بایستی برای مملکتم مفید باشم. او فقط یک نفر است! مهدوی کیا و علی کریمی هم وجاهت فوتبالی دارند، ولی وجاهتی که او داشت را ندارند. ما در داخل هم از وجاهت این آدم ها استفاده صحیح نمی کنیم، به همین دلیل وقتی به طرف می گویند فلان پست، قبول نمی کند، چون می داند لب پرتگاه است و با یک لحظه غفلت سقوط می کند و با پایین افتادن و سقوط، گذشته اش زیر سئوال می رود. به همین دلیل ان شالله یک روز باشگاه شود و تشکیلاتی داشته باشد و ... .

ان شاالله ای وجود دارد؟

من سی سال است این را می گویم، حتما هست. اگر نبود این لغت به کار نمی رفت. این لغت توسط آدم هایی که علاقمند به مسائل مملکتی هستند صرف می شود، یعنی افرادی که فقط جلوی دماغ خودشان را نمی بینند و آینده را هم می بینند. شانس است که براساس ویژگی های هر انسانی یک پست به او محول می شود و خوب است که در این پست ها منیت ها را کنار بگذاریم، ما باشیم و بدانیم عمر این پست ها خیلی کوتاه است، ولی اثرات آنها در طول تاریخ می ماند و چقدر خوب است که آدم مفید حال اطرافیانی باشد که با این پست ارتباط دارند و گرنه پست میاید و می رود و این عمر است که می گذرد و بهتر است که آدم در زمانی که این پست را دارد پربار باشد. پرسپولیس را ما درست کردیم، چطور؟ آن یک کتاب است که باید بماند. ما با ورزشمان می توانیم بسیاری از چالش های اجتماعی را حل کنیم، چالش های اقتصادی، بهداشتی، فرهنگی، تعامل و پویایی به شرطی که دارای باشگاه هایی باشیم که در بخش خصوصی در چارچوب طرح های ملی زیر نظر مسئولین شکل بگیرد و مسئولین فقط نظارت کنند که کار سریع انجام شود تا ما بتوانیم دارای یک ورزش پویا باشیم، چون از این کانال بهتر می توانیم ایران را به دنیا بشناسانیم.

256 251

کد خبر 1306136

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 11 =