۰ نفر
۲۲ مهر ۱۳۹۸ - ۰۷:۳۱

جهان فرشتگان

غلامرضا فدایی
جهان فرشتگان

این مقاله به بررسی وضعیت فرشتگان می­ پردازد و اینکه خدا در امور تکوینی نیاز به فرشتگان خاص ندارد.

همه پدیده ­ها بر اساس خلقت خویش دارای ملکوتی هستند که به دست قدرت خدا و نیز ناصیه هر جنبنده ­ای در اختیار او است. در این بین می­ توان به بعضی روایات در مورد خلقت فرشتگان پرداخت و آن را به قدرت و توانمندی هر پدیده بر اساس وظیفه ­ای که خدا بر عهده آن گذاشته است تفسیر نمود. جناح و اجنحه را می توان به قدرت و تعداد جناح را به گستره آن تفسیرکرد. اما در امور تشریعی خدا برای انجام فرامین خود از مأموران خاص استفاده می­ کند و آنها فرشتگانی هستند که به انجام وظیفه مشغولند. آنها علاوه بر ملکوتی که خاص همه پدیده­ه است بر حسب اقتضا به اَشکال خاص در می ­آیند و مأموریت خود را انجام می ­دهند. از این قبیل می توان به فرشتگانی که در قرآن و بعضاً روایات آمده مانند جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و … استناد و اشاره کرد. توجه به ملک، ملکوت و ملائکه و هم ریشه بودن آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

مقدمه
بحث فرشتگان یا ملائکه از مباحث مهم و کلیدی در ادیان آسمانی است. مکاتب غیر آسمانی هم در افسانه و اساطیر خود برای خدایان اسباب و ابزاری درخور نقل می ­کنند. در ادیان الهی و به ویژه قرآن اعتقاد به فرشتگان در ردیف اعتقاد به خدا و رسول و کتاب آسمانی قرار گرفته و از مسلمات فرض شده است. روح و جنود نادیدنی از مترادفات ملائکه هستند. از طرف دیگر آنقدر احادیث گوناگون در مورد فرشتگان و رسالت و انجام وظائفشان آمده که در بسیاری از موارد جمع آنها دشوار می­ نماید. به عنوان نمونه سجادی در کتاب فرهنگ مصطلحات فلسفی ملا صدرا ( ۱۳۷۷، ۲۷۱)
می ­نویسد:

یکی از مباحث مورد توجه ملاصدرا در بسیاری از آثارش بحث در ملائکه و حقیقت آنهاست. ملائکه جمع ملاک است مانند شمایل که جمع شمال  و تاء برای تأنیث است. در حقیقتِ ملائکه اختلاف کرده­ اند. در اینکه موجود است و از موجودات جوهری است و نه عرضی همه قبول دارند. اکثر مسلمانان گفته ­اند که اجسام لطیف اند و قادرند که متشکل به اشکال مختلف شوند و گویند دلیلش این است که حضرت رسول آن ها را دیده است. گروهی از نصاری گفته اند که نفوس فاضله بشری اند که از بدن ها مفارقند یا مفارقت کرده اند  و جن نفوس شریره است که از ابدان شریره مفارقت کرده است. حکما گفته اند نوعی از ملائکه جواهر مجرده ­اند مخالف با نفوس ناطقه، و نوعی دیگر از آن ها متعلق به اجرام اند؛ اجرام کلیه و جزئیه. نوعی از آنها همواره مستغرق در خدایند. متکلمان اختلاف کرده ­اند که آیا آن ملائکه که مأمور شدند به حضرت آدم سجده کنند یک گروه از ملائکه، مثلاً ملائکه زمین یا همه ملائکه بودند؟

نمونه های دیگر در نهج البلاغه و صحیفه سجادیه که مفهوم آن در پایگاه تبیان هم آمده جالب توجه است. امـیـر المـؤمـنـیـن (عـلیـه السلام) می­ فرماید:

سپس خدای سبحان برای جای دادن در آسـمـان و عمارت کردن برتـریـن آسمان، از ملکوت اعلا ، فـرشـتـگـانی آفـریـد، آفریده ­هایی نو پدید. شکاف راه های گشاده آسمان ها را بدان ها پر کرد و رخنه شکاف ها را به آنان بیاکند؛ و میان شکاف ها بانگ تسبیح خوان هاست در فردوس بلند رفعت، و پس پرده های حجاب و سراپرده های مجد و عظمت؛ و پسِ این لرزه، و بانگی که کر کننده گوش هاست، انوار جلال کبریاست که چشم ها نگریستن بدان نتوانند، ناچار خیره بر جای مانند.

آفرید این فرشتگان را به گونه ­گون صور، و اندازه ­هایی نه چون یکدیگر، فرشتگانی با پر و بال، تسبیح گویان عزت ذوالجلال. ...

گروهی از آنان درون ابرهای گرانباراند، و دسته ای فراز کوه های تناور سرکشیده، و گروهی در تاریکی های خاموش شب به سر می برند، و از آنان دسته ای­ است که گام هاشان حد فرودین زمین را بریده و همچون پرچم های سفید از مویی درون هوا رفته- و از سوی دیگر به عمق زمین رسیده- و زیر آنها بادی خوش و آرام وزان که آن پرچم ها را نگاه می دارد و از حدی که دارند، آن سو تر رفتن نگذارد...در آسمان های توبرتو جایی به اندازه پوستی گستریده یافت نشود، جز آنکه فرشته ای بر آن سجده کنان است یا چالاک در راه پرستش روان. درازی مدت فرمانبرداری بر معرفت آنان بی فزاید، و عزت پروردگار عظمتِ او را در دل هاشان بیشتر می نماید (نهج البلاغه، ۱۳۷۴، خطبه ۹۱، ۸۰-۷۸).

در دعای سوم صحیفه سجادیه (۱۳۸۹، نیایش ۳، ۵۷-۵۸) هم نکات جالب فراوانی وجود دارد که از آن جمله است که خدایا:

درود فرست برگروه فرشتگانی که چون فرمان کامل شد و وعده رستخیز فرا رسد بر کرانه های آسمان ها گمارده می­ شوند،

و بر فرشتگان گنجور باران و گسیل دارندگان ابر،

و بر آن فرشتگانی که با بانگ گسیل کردن او، غرش تندرها شنیده می شود و چون با خروش او، ابرِ انبوه شناور شود، (تیغه های) برق آذرخش ها می درخشند،

و بر فرشتگانی که برف و تگرگ را بدرقه می ­کنند و آنان که با دانه های باران هنگامی که فرو می چکد، فرود می آیند،

و بر نگهبانان گنجینه های باد و آنان که بر کوهسارها برگماشته اند تا از جای نجنبند،

و آنان که وزن آبها و اندازه باران های تند و توفنده را به آنان شناسانده ای،

و بر فرشتگانی که به ­سوی مردم روی زمین با بلایی ناپسند، یا آسایشی دلپسند، فرستاده می شوند،

و بر سفیران گرامی نیکوکار و نگهبانان ارجمند نویسنده (یِ کردار های مردم) و فرشتة مرگ و یارانش و «نکیر و منکر» و «رومان» که (مردگان) گورها را می آزماید و گردندگان پیرامون «بیت معمور» و «مالک» و نگهبانان دوزخ و رضوان و خدمتگزاران بهشت. ...

آنچه از مطالب بالا مستفاد می شود اصل قطعی وجود فرشتگان، پر بودن جهان از آنها، مأموریت آنها در انجام امور و فرمانبردار بودن آنهاست. وظائفی که در عبارات فوق بر آنها بار می­ شود مطابقت با مسئولیتی است که هر پدیده در انجام وظیفه اش بر عهده دارد. اینکه در کنار هر پدیده فرشته ­ای مأمور باشد را می توان به شرحی که بعداً خواهد آمد تعلیل و توجیه کرد.

ملائکه و ریشه های لغوی و اصطلاحی
مُلک و مَلَک و ملائک از یک ریشه اند. گویند مَلَک در اصل ملءک بوده و به ملائکه تبدیل شده است. آنچه در همه آنها مشترک است معنوی، نرم افزاری بودن و سرعت و حرکت است. فرمانروائی و مُلک در عین اقتدار نامحسوس است (المنجد، ) و مَلَک و ملائک که مجریان امورند مقتدر، سریع ­الانتقال و ­العمل ­اند. بعضی آنها را وسائط در آفرینش دانسته­ اند (خزعلی، ۱۳۸۷). مُلک و ملکوت هم از این خانواده است. وقتی سخن از مُلک و مَلَکوت می ­رود گوئی از دو روی یک سکه سخن می­ گوئیم که این دو آنچنان به هم پیوسته اند که جدائی ناپذیرند. مُلک به معنای فرمانروائی را به ظاهر پدیده ها و ملکوت را به جنبه ناپیدای آن­ها مربوط می­ دانند. بنابراین ملائکه و ملکوت گوئی از یک جنس اند. علامه طباطبائی در تفسیرش از سوره یس آیه ۸۳:  «فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»؛ پس منزه است خداوندی که ملکوت همه چیز در دست قدرت او است و همه شما به سوی او باز می‏ گردید» چنین می نویسد (طباطبائی، ۱۳۸۴، ج. ۱۷ ، ۱۷۳):

کلمه" ملکوت" مبالغه در معنای ملک است، مانند کلمه" رحموت" و کلمه" رهبوت" که مبالغه در معنای رحمت و وحشت ‏اند...پس مراد از" ملکوت" از دو جهت است، چون هر موجودی دو جهت دارد، یک جهت رو به خدا است، و یکی دیگر رو به مخلوق است. ملکوت هر چیزی آن جهتی است که رو به خدا است، و ملک آن سمت رو به مخلوق است. ممکن هم هست بگوییم: ملکوت به معنای هر دو جهت است، و آیات زیر هم بر همین معنا حمل می ‏شود:
۱- «وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (انعام، ۷۵)؛  ما هر دو سوی آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان می‏ دهیم برای اینکه از یقین ‏داران باشد.
۲- و «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (اعراف، ۱۵۸)؛  چرا به هر دو سوی آسمانها و زمین نظر نمی‏کنند.
۳- «قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ»(مؤمنون، ۸۸)؛  بگو آن کیست که هر دو سوی هر چیز را به دست دارد و اگر فرموده ملکوت هر چیزی به دست خداست، برای این است که: دلالت کند بر این که خدای تعالی مسلط بر هر چیز است، و غیر از خدا کسی در این تسلط بهره و سهمی ندارد.

اگر مجموع روایات مربوط به ملائکه و نیز ملکوت مورد توجه قرار گیرد بعضی نکات مهمی در آن به چشم می­خورد که بیان می کند: اولاً آنها مربوط به عالم غیرمادی و مجرد اند، ثانیاً عالم ملکوت برای حضور فرشتگان است، ثالثاً ملکوت یکی از عوالم چهارگانه ­ای است که اهل عرفان به آن اعتقاد دارند، رابعاً ملکوت دارای نام های مختلفی است و به امر، معنا و قدس و ... مرتبط است، خامساً ملکوت پیوندی ناگسستنی به عالم یا عوالم غیب دارد، و سادساً پس از مرگ ملکوت برای انسان قابل فهم و رؤیت است؛ البته بعضی اهل ریاضت و تقوی هم ممکن است در این عالم آن را مشاهده کنند.

فرشتگان در سایر ادیان و مذاهب هم جایگاه خاص خود را دارد و چه بسا به صورت پررنگ تر و گاه همپای با خدا از آنها یاد می­ شود. در این ادیان گاه جن و ملک با هم اند و گاه ملائکه رحمت فقط ملائکه اند و اگر مأموریت غضب دشته باشند از آنها به جن تعبیر شده است. در کتاب مقدس ۴۰۰ بار از کلمه روح استفاده شده (شاکر، ۱۳۷۹).

اعتقاد به غیب با اعتقاد به فرشتگان همگام است. البته چه بسا اعتقاد به غیب عام­تر از اعتقاد به فرشتگان باشد. کسانی که ایمان به غیب دارند اعتقاد به فرشتگان هم دارند ولی اعتقاد به فرشتگان ممکن است شامل همه امور غیبیه نشود. غیب از کلمات کلیدی قرآن است در دومین سوره قرآن ایمان به غیب[۱] از اساسی­ترین مسائل (اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ، بقره، ۳) و از ویژگی های اصلی و اولی ایمان است.

روح و ملائکه هم در بسیاری از موارد با هم آمده اند و به نوعی همطرازی آن دو را به نمایش می گذارد. در قرآن روح با ملائکه در چند مورد به کار رفته است. گاهی ملائکه و الروح (قدر، ۳) و گاهی ملائکه بالروح (نحل، ۲) و گاهی هم ردیف روح به ­صف درآمده (فجر،۲۲). البته روح در سه معنا به کار رفته (شاکر، ۱۳۷۹) جان یا عامل حیات بدن، نفس، و نَفَس. به نوشته شاکر شاید بتوان گفت که معنای مطابقی روح همان معنای اول است یعنی حیاتی که در موجودات جان‏دار وجود دارد. فیروزآبادی (ت۸۱۷ ق.) در تعریف روح می ‏نویسد: «ما به حیاة الانفس. و ابن‏منظور می‏ نویسد: «هو فی الفارسیّة «جان» (دکترقبولی. بلاگفا، ۱/۶/۱۳۹۸).

سؤالاتی که در این مقاله مطرح و قرار است به آن پاسخ گفته شود عبارتند از:

۱. آیا فرشتگان و خلق آنان جزو امر خدا و در دائره اصل «کن فیکون» قرار دارد؟

۲. آیا بعضی روایات در باره فرشتگان را می توان تحلیل کرد؟

۳. آیا می توان روایاتی را که در باره فرشتگان به صورت عام گفته اند را پذیرفت؟ شکل فرشتگان چگونه است؟

۴. آیا فرشتگان را بر اساس مأموریت هایشان می توان تقسیم کرد؟

۵. آیا عوالمی مثل لاهوت، جبروت، ملکوت، و ناسوت زاییده ذهن ما نیست؟

۶. آیا خدا در نظام تکوین برای هر چیزی فرشته، یا فرشتگانی گمارده است و یا ملکوت پدیده ها خود همان فرشتگان خدایند؟ و آیا نظام ربوبی خدا با نظام مدبریت و مدیریت او متفاوت است؟

پاسخ ها:

۱ - آیا فرشتگان و خلق آنان جزو امر خدا و ویژگی­های «کن فیکون» قرار دارد؟
نکته قابل توجه در خلقت و آفرینش فرشتگان جنس آنهاست. آنها را از جنس لطیف همچون روح دانسته اند که مجردند و مکانی را بعضاً اشغال نمی­کنند. گویند هیئت جسم برای فرشتگان گاه از برای تمثیل است. جنس آنها را بعضی از نور می­ دانند. مسلمانان نظریه عقول را در فلسفه یونان صحیح می­ دانستند (خزعلی، ۱۳۸۷). اما سؤالی که مطرح ­این است که آیا عقول جزو پدیده ها یا چیزها هستند یا خیر؟ اگر خیر، به­ جز پدیده ما فقط پدیدآور داریم که خدا است و بقیه همه مخلوق اویند. فرشتگان هم جزو پدیده ها هستند. اگر چنین باشد فرشتگان هم جزو امر خدا هستند و هم خواص پدیده بودن که اشغال زمان و مکان از ویژگی ­های آن است را دارا هستند. خدا می­فرماید إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیئًا أَنْ یقُولَ لَهُ کُنْ فَیکُونُ (یس، ۸۲). پس فرشتگان جزو امر خدا و برای امر خدا هستند. منتها از جنس لطیف ­تر. آنها هم به امر خدا به وجود می ­آیند و مراحل تکوین خود را طی می­ کنند. زیرا که فرایندِ شدن برای همه پدیده ها است (فدائی، خبرآنلاین، تاریخ بازدید. ۱۵/۵/۱۳۹۸).
چه بسا آنها هم دارای عمر خاصی هستند و وقتی مأموریت شان تمام شد از بین می ­روند و هر زمان دیگری که خدا اراده کند همان فرشته یا فرشته دیگری پدید می ­آید و مأموریت خود را انجام می دهد. سؤال دیگر این است که جنس فرشتگان چیست یا چگونه آنها بر بشر ظاهر می شوند. آیا آنها از جنودی هستند که قابل رؤیت نیستند (احزاب، ۹) و هیچ وقت به چشم نمی ­آیند و اگر مأموریتی داشته باشند در برابر انسان تمثل می­ یابند مانند آنچه برای حضرت مریم رخ داد یا نه، آنها در قالب مثالی مخصوص به خود قرار می ­گیرند و بشر با چشم ظاهری آنها را می­ بیند. آیا بعضی فرشتگان موجودیت مثالی دارند همچنانکه در آیاتی از قرآن (به عنوان نمونه در سوره محمد که فرشتگان عذاب که بر صورت و پشت تبهکاران تازیانه می­زنند «فَکَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ» (محمد،۲۷) به این امر تصریح دارد؟ یا وقتی برای ابراهیم پیامی آوردند حاکی از آن است که ابراهیم در برابر افرادی که موجودیت داشتند قرار گرفت، با آنها صحبت کرد، از آنها ترسید و قس علی ذالک ؟  به نظر می­رسد هر دو وجه معتبر باشد.

دیدن فرشتگان چه به صورت رسمی توسط پیامبر و حتی مسلمانان در جنگ مطلبی است که در قرآن تصریح دارد مثلاً «ما شما را با فرشتگان با اسبهای نشاندار یاری می­کنیم» (آل عمران، ۱۲۵) یا گاهی فرشته به صورت شخص (دحیه کلبی[۲]) ظاهر و با پیامبر به گفت وگو می­ نشیند. 

نکته دیگر اینکه اگر قرار باشد همه پدیده ها دارای دو جنبه ملک و ملکوت، یا شهود و غیب باشند آیا می­توان پذیرفت که پدیده های غیر شهودی و غیرفیزیکی با بعضی خواص مادی کاملاً بی ارتباط باشند؟ یعنی وقتی می گوئیم پدیده ای مجرد است آیا این موجود مجرد از مکان و زمان بی ­بهره است؟ اگر چنین باشد لازم می آید شیئ نباشد و لذا تابع اصول «اذا اراد الله شیئاً ان یقول کن فیکون»، و نیز «بیده ملک و ملکوت» که متعلق به پدیده ها و اشیاء است نباشند. اگر این است پس آنها چگونه ­اند؟ در این صورت به نظر می رسد که درباره تعریف مجرد باید تردید یا تحقیق دوباره کرد. حتی بعضی آیات و روایات که خبر از نزول فرشتگان می دهند یا برای آنها دست و پا و جهت معرفی می­ کنند خود دال بر این است که آنها دارای زمان، مکان و جهت اند. بنابراین همه پدیده ­های عالم دارای خواص پدیدگی، از جمله داشتن ابعاد زمان و مکان و جهت و احیاناً جرم هستند. ریح (باد) در جهان کبیر همانند روح است که به آن جان و حیات می­ دهد همچنانکه در جهان صغیر (انسان) روح به بدن زندگی می­ بخشد. به قول علامه فدائی کزازی در غزل ۱۹ دیوانش(۱۳۹۴):

در عالم کبیــــر کند ریح کار روح      نتوان به روح گفت به ابدان چه اختیاج

۲-آیا بعضی روایات درباره فرشتگان را می توان تحلیل کرد؟
در باره وظائف و نامگذاری فرشتگان سخن بسیار است. یکی از این موارد رقیب و عتید است که در روایات از آن به وفور سخن گفته شده و مورد استفاده فراوان محافل مذهبی است این آیه در سوره «ق» قرار دارد. حافظین و کراماً کاتبین (انفطار، ۱۰-۱۲ ) را هم به آن مرتبط می­ دانند. به چند دلیل به نظر می رسد نمی توان از این آیه دو فرشته رقیب و عتید را برداشت کرد. ابتدا آیات ۱۶ تا ۱۸ سوره «ق» را با ترجمه فولادوند مرور می­ کنیم:

«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»  و ما انسان را آفریده ‏­ایم و می­ دانیم که نفس او چه وسوسه­ ای به او می­‏ کند و ما از شاهرگ [او] به او نزدیک تریم (۱۶) «إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ» آنگاه که دو [فرشته] دریافت‏ کننده از راست و از چپ مراقب نشسته‏­ اند (۱۷) «مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ» [آدمی] هیچ سخنی را به لفظ درنمی ‏آورد مگر اینکه مراقبی آماده نزد او [آن را ضبط می­‏ کند] (۱۸).

علامه طباطبائی در تفسیر این آیات (طباطبائی، ۱۳۸۴، ج. ۱۸. ۵۱۵-۵۱۸) «خلقنا» را درآیه ۱۶ سوره ق. خلقت اول، ولی «نعلم ماتوسوس» را برای زمان حال و نیز وسوسه را به معنای خطور افکار زشت در دل می ­داند که قابل بحث است. همچنین نوشته­ اند که «خدای تعالی قادر بر خلقت انسان و عالِم به وضع او است؛ حال یا بدون واسطه یا با وساطت فرشتگان حفیظ و نویسنده» (۵۱۸). که به نظر می رسد محل اشکال باشد. وی در مورد اذ یتلقی ...(آیه ۱۷) بیان می دارد که «کلمه «تلقی» و »تلقن» به معنای گرفتن است و مراد از «متلقیان» به طوری که از سیاق [آیه] استفاده می شود دو فرشته­ ای است که موکل بر انسانند، و عمل او را تحویل گرفته آن را با نوشتن حفظ می­ کنند... و «عن الیمین و عن الشمال قعید» یعنی دو فرشته ای که یک در سمت راست نشسته و یکی در سمت چپ... « و به یاد آر و متوجه باش این را که دو فرشته عمل انسان را می گیرند و منظور از این دستور این است که به علم خدا اشاره کند و بفهماند که خدای سبحان از طریق نوشتن اعمال انسان ها توسط ملائکه به اعمال انسان ها علم دارد، علاوه بر آن علمی که بدون وساطت ملائکه و هر واسطه دیگر دارد» (۵۲۰)... و در ذیل آیه ۱۸ می­ نویسد «با اینکه جمله اول تمامی کارهای انسان را شامل می شد، و جمله دوم تنها راجع به تکلم انسان ، از باب ذکر خاص بعد از عام است...»(۵۲۱).

با آنکه در تفاسیر مجمع البیان[۳]، جلالین[۴] (بی تا)، و زمخشری[۵] به ذکر ملکین تصریح کرده اند، اما علامه طباطبائی می نویسد که از سیاق آیات بر می آید که متلقیان دو فرشته اند و الا در متن چیزی راجع به آن وجود ندارد. نکات دیگری که با مطالعه این آیات و آیات کل سوره به نظر می رسد این است که:

الف- آیات سوره ق به­ گونه­ ای است که سیاق کلی در باره منکران رسالت و معاد است و خدا ویژگی های خلقت آسمان و زمین و گسترش آن، کوه ها و نباتات، نزول باران و مانند آن را بیان می کند و اینکه اقوامی چون قوم نوح، رس، ثمود، فرعون، لوط، اصحاب اَیکَه و قوم تُبَّع بودند که پیامبران را تکذیب کردند و آنگاه با استفهام انکاری بیان می دارد که آیا آنها [فکر می­کنند] ما از آفرینش اول خسته شده­ ایم؟ در حالی که ما می­ دانیم آنچه در نفس آدمی می­ گذرد و ما به او از رگ گردن نزدیکتریم. بعد از آن دو آیه: [به یاد آر] هنگامی­که دو القا کننده از راست و چپ نشسته اند و هیچ قولی را بشر بر زبان نمی­ آورد الا اینکه در آنجا رقیبی آماده کار است. اگر آیات فوق را به فرشتگان و مأموریتشان برای ثبت و ضبط کردار انسان اختصاص دهیم با سیاق کل سوره همخوانی ندارد.

ب- آیا به کاربردن صیغه جمع در آیه به این معنا است که هم خدا و هم فرشتگان او از رگ گردن به انسان نزدیکترند؟ به نظر نمی رسد چنین باشد زیرا در آیه دیگر قرآن داریم که خدا می فرماید «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال، ۲۴). اگر فرشتگان هم چنین قدرتی داشته باشند باز به اذن خدا است.

ج- اگر چه در آیه ۱۷ بحث از متلقیان به صورت تثنیه است ولی در آیه ۱۸ رقیب و عتید دو عنوان نیست بلکه هر دو وصف یک عنوان اند و «واو» عطف در بین آنها نیست؛ اگرچه در متون رقیب و عتید را نام دو فرشته ذکر کرده و بر آن تأکید فراوان شده است (آرتیکل. تبیان نت، ۱۲/۵/۹۸). بر خلاف سائق و شهید که در آیات بعد از آن است که دو تا است. بنابراین نمی توان از رقیب عتید به دو فرشته استناد کرد که در راست و چپ انسان مراقب اویند و افعال او را ثبت می­ کنند.

د- در آیه ۱۶ خدا می فرماید ما می­ دانیم آنچه در نفس شما وسوسه می­ شود و ما از رگ گردن به شما نزدیک­تریم «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» (ق. ۱۶) و این اوج نزدیکی خدا به انسان است. اگر بعد از آن ذکر فرشتگانی که اعمال انسان را می نویسند بیاید خیلی گویا نیست. اگر قبل از آیه فوق می آمد می­ شد آن را پذیرفت. تعلیل هم صحیح نیست یعنی اینکه بگوئیم «اذ» به معنای زیرا است. علامه طباطبائی (۱۳۸۴، ج. ۱۸. ص.۵۲۱) هم می نویسد که «از مذاق قرآن به دور است که علم خدای تعالی را با علم ملائکه با حفظ و نوشتن آنها تعلیل کند». یعنی وقتی خدا از رگ گردن به بشر نزدیک­تر باشد دیگر کتابت فرشتگان رقیب و عتید محلی از اعراب ندارد. زیرا این نوشتن یا برای اطلاع خدا است که خود فرموده من از رگ گردن به او نزدیکترم و طبعاً نیازی به نوشتن فرشتگان نیست، یا برای یادآوری به بشر است که حق بود قبل از بیان آیه «ما از رگ گردن به او نزدیکتریم» می آمد تا از کم به زیاد ختم می­ شد.

ه- اگر متلقیان نام دو فرشته باشد چرا خدا آن را مَلَکین نگفته است با آنکه نام مَلَک در قرآن (یوسف، ۱۳) آمده است. همچنین اگر رقیب عتید نام دو فرشته باشد آیا هر دو انسان را به کار نیک دعوت می کنند پس راست و چپ آن چه معنا می­ دهد؟ همچنین قعید را چگونه باید تعبیر کرد؟ آیا آن دو فرشته نشسته­ اند و یا آدمی را می­ نشانند؟ علامه طباطبائی می نویسد (ج. ۱۸. ص. ۵۲۱): «می خواهد موقعیتی را که ملائکه نسبت به انسان دارند را تمثیل کند و دو طرف خیر و شر انسان را که حسنات و گناهان منسوب به آن دو جهت است را به راست و چپ محسوس انسان تشبیه کند»

و- اگر واژه های متلقیان و نیز رقیب عتید مربوط به دو فرشته باشند با توجه به اینکه می­ گویند فرشتگان همچون هوا مکانی را اشغال نمی­ کنند (تبیان نت، ۱۶/۵/۱۳۹۸) و به قولی موجودات مجرد در جهت قرار نمی­ گیرند (طباطبائی، ج. ۲۰، ۵۲۴) معلوم نیست چگونه همواره می­ توانند همراه انسان باشند؟ همچنین در موقع خوابِ انسان آنها چه می­ کنند و به ویژه پس از مرگ او تکلیفشان چه   می­ شود؟

ز- اگر یکی مأمور نوشتن کارهای نیک و دیگری مأمور نوشتن کارهای بد است آیا یکی بر دیگری فضیلت و برتری دارد؟

ح- علامه طباطبائی می نویسد (۵۲۱) «که ذکر آیه «ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید» بعد از آیه اذ یتلقی المتلقیان ... ذکر خاص بعد از عام است» یعنی در آیه اول همه اعمال را شامل می شود و در آیه دوم قول را مطرح کرده است. به نظر نمی ­­رسد توجه به قول بعد از ذکر همه اعمال توجیه چندانی داشته باشد!. ضمن اینکه نوشتن گفتار بدون توجه به افعال و نیات، گاهی تخصیص بلامرجح است. چه بسا افرادی با نیات پلیدی هستند که همواره مترصد فساد و افساد اند و زمینه انجام آن را پیدا نمی کنند، یا آن را مخفی می­کنند و بر زبان نمی­آورند. آیا افراد با نیات بد مصونیت کامل دارند؟

از مجموع سؤالات فوق بر می آید که اگر قرار باشد به آنها پاسخ عقلانی داده شود و صرفاً بر مبنای تعبد نباشد می توان پیشنهاد زیر را داد که با سیاق آیات سوره ق و با آیات دیگر قرآن وفق بیشتری دارد و آن این است­ که:

الف- به نظر می رسد که «اذ یتلقی المتلقیان» یا اشاره به عوامل و راه های افراط و تفریط دارد یا اشاره به آیات دیگری دارد که از آن به آزمون خیر و شر یاد کرده و «نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ»، (انبیا، ۳۵)، یا شاکر یا کافر بودن انسان را مطرح  می کند «إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً ً» (دهر، ۳) . بنابراین می شود چنین گفت که در این آیاتی که خدا وجه خلقت آسمان و زمین، و رابطه خود با بشر را بیان    می­ دارد و اینکه وسوسه های درونی نفس او را می ­داند و از رگ گردن به او نزدیکتر است، آنگاه به ویژگی انسان می پردازد که او تحت تأثیر دو وسوسه­ گر و گیرنده (سائق) راست و چپ است که همواره به او القا و الهام می­ کنند و او را به راه انحراف می ­خوانند تا او را در بر گیرند و محصور کنند و از رفتن به صراط مستقیم باز دارند.

ب- در مورد «عن الیمین و عن الشمال قعید» هم  دو صورت می توان مطرح کرد و آن اینکه یا عوامل خیر و شر او را به خود فرا می­ خوانند و آنها در پای او نشسته اند تا او را با خود همراه کنند و به اصطلاح یارگیری می­ کنند که این تعبیر با آیه اصحاب یمین و شمال در سوره واقعه همخوانی دارد. یا اینکه بهتر است گفته شود که در مقابل صراط مستقیم، راه های انحرافی از چپ و راست او را به نشستن و ماندن دعوت می کنند و او را از رفتن به راه مستقیم باز می­ دارند.  اگر این را بپذیریم آنگاه با آیه بعدی همخوانی دارد که می فرماید آدمی هیچ قولی را بر زبان نمی­ آرد الا اینکه خود او ناظر و برای انجام آن مسئول است.

پ- اگر متلقیان به معنای فرشته گرفته شود به نظر می رسد باید به جای قعید قعیدان باشد؛ زیرا هر دو فرشته حاضر و ناظر و با انسان همراه و محترم ­اند. اما اگر متلقیان به معنای اغوا کنندگان و وسوسه گران تلقی شود از آنجا که سرانجام یکی از آنها پیروز می شود یا راست یا چپ، قعید که مفرد است با آن هماهنگ خواهد بود.

ت- بخش «لدیه رقیب عتید» یعنی انسان نسبت به کاری که می کند مسئول و متعهد است؛ چه کار نیک باشد یا کار بد. حال چه قول را به معنای بر زبان راندن گفتاری با معنا تلقی کنیم و یا انجام کاری که اگر از وی سؤال شود پاسخش این خواهد بود که من دارم چنین کاری را انجام می­دهم؛ زیرا که هر شخص برای انجام گفته اش، نیک یا  بد، آماده به کار است و مسؤلیتش را می ­پذیرد. اگر چنین باشد با آیات بعدی این سوره (که چون سکره موت آمد و سپس در نفخه صور دمیده شد و با او سائق و شهید همراه شد و ...، و نیز با این آیه که تو در غفلت بودی و ما پرده از روی چشم تو برداشتیم و حال چشم تو بسیار تیز بین است) هم همخوانی بیشتر دارد. آیات بعدی سوره ق اوصاف دو گروه خوب و بد را هم بیان می دارد. این بیان با روایت «الیمین وَ الیَسارُ مَضَلَّةٌ و الطَّریقُ الوُسطی‌ هِیَ الجادَّة» (نهج البلاغه، خطبه ۱۶) نیز هماهنگ است. وجوه دیگر این نوع نگاه عبارتند از:

ث- اگر تعبیر فوق را بپذیریم با آیه قبل که خدا از آگاهیش از وسوسه در نفس انسان خبر می­دهد سازگار تر است. زیرا که یمین و شمال به معنای انحرافات راست و چپ، یا وسوسه کنندگان از چپ و راست است که دائماً انسان را تحریک و فکر او را مشغول می ­کنند.

ج- می­توان آیه «واذ یتلقی المتلقیان» را به هستی­شناسی و آیه بعد را به معرفت­شناسی مرتبط دانست. و این به این معنا است که خدا به هر وسوسه نفس انسانی آگاه و از رگ گردن به بندگانش نزدیک تر است؛ اما بشر در تحت تأثیر القاءات بیرونی چپ و راست که در حوزه هستی­شناسی است اقداماتی انجام می دهد که خود مسئول آن است. اما تا وقتی آن را بروز نداده و با گفتار خود پرده از روی نیت خویش برنداشته است هنوز معرفتی رد و بدل نشده است (فدائی، ۱۳۹۵).

چ- در آیه «ما یلفظ من قول» به اهمیت گزاره و معرفت گزاره ای اشعار دارد و آن این است که انسان خود تصمیم می­گیرد. تا وقتی تصمیم نگرفته است حرجی بر او نیست؛ اگرچه قلباً ممکن است ناراحت و گناهکار (فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ، بقره، ۲۸۳) باشد ولی زمانی که آن را به زبان آورد و یا به عملی مشغول شد به طوری که اگر از او بپرسند چه می­کنی آن را با گزاره ای بیان می کند، هم خود آماده به کار بوده و لذا عواقبش با خودش هست، و هم تأثیراتی در خارج می ­گذارد که دیگران ناظر و آماده کار (رقیب و عتید) می شوند. سائق و شهید در آیات بعد که ناظر به قیامت است می ­تواند اقدامات او را تبیین کند.

ح- این تعبیر به جای اینکه رقیب عتید را به امری درونی و شخصی اختصاص دهد که دو فرشته بر اعمال انسان نظارت و افعال او را یادداشت می ­کنند به امور بیرونی و اجتماعی تسری می­ دهد که همه بدانند که این انسان است که مسئول است و هر مشکلی پیش آید توسط خود او است. البته اگر دلائل قانع کننده ای بر وجود فرشتگان در چپ و راست انسان هم پیدا شود مانعی با تفسیر فوق ندارد.

خ- با این تعبیر به جای آنکه انسان به عالم غیب بیندیشد و به فکر نظارت و نگارش اعمال نیک بد خود توسط فرشتگان نامرئی باشد به عالم شهود فکر می کند و باید مواظب چپ و راست خود و دشمنان واقعی در قالب دوست یا دشمن باشد تا به پرتگاه سقوط نکند.

د- اگر این تعبیر پذیرفته شود با دو کلمه سائق و شهید هم قابل جمع است. زیرا می توان آیه ۱۷ را نماد انگیزه­ های بشری برای انجام کار به حساب آورد. انگیزه همان سائق است که بشر را از درون، با تأثیرپذیری و وسوسة برون به انجام کاری سوق می­ دهد. اما وقتی مرتکبِ عملی شد هم اعضای بدن شاهداند (أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْءٍ، فصلت، ۲۱) که اقدامی صورت گرفته و هم دیگران در صورت مشاهده می­ توانند بر آن شهادت دهند. در روز قیامت که (یَوْمَ تُبْلَی السَّرَائِرُ ، طازق، ۹) است هم سائق و هم شاهد حضور دارند و از این رو است که می فرماید فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدید (ق. )، امروز چشم تو تیزبین است.

 ر- در مجموع آیات فوق پس از ذکر خصوصیات ذاتی مخلوقات خدا از آسمان و زمین در سوره ق به ویژگی انسان می پردازد که آدمی در معرض وسوسه و اغوای چپ و راست است و آنها در کمین او نشسته ­اند تا او را زمین­ گیر ­کنند. این انسان چنانچه تصمیم گیرد و آن تصمیم را بر زبان آرد و یا عملی کند در واقع خود را ناظر و آماده به کار دیده است و مخاطبان هم از اثرات آن منتفع و یا متضرر می شوند و آنها هم در تعامل یا تقابل، ناظر و آماده به کار اند. پس از آن چون مرگ آید چشم ها باز می شود و حقایق بر همه و خود وی روشن خواهد گشت.

 ز- اگر این نظر پذیرفته شود به این معنا خواهد بود که توجه به انحرافات ناشی از خواندن متلقیان به راست و چپ یک امر پیشینی، یا بهتر است گفته شود پیشگیری است. یعنی هر کس باید بداند که عوامل وسوسه کننده به چپ و راست همواره در کمین اند و او باید خود مواظب و مراقب باشد. در حالیکه اگر به معنای فرشته گرفته شود امری پسینی است و معنایش این است که تو باید کارها را انجام دهی، خوب یا بد، آنوقت فرشتگان مشغول کتابت خواهند شد.

نمونه دیگر دو ملک هاروت و ماروت در سوره بقره (طباطبائی، ج. ۱. بقره، ۱۲۱) است که بنا به نوشته علامه طباطبائی اختلاف نظر فراوانی در تفسیر آن در بین مفسران وجود دارد. وی می نویسد:

اختلاف نهم شان در کلمه مَلَکَین است که آیا دو ملک از ملائکه آسمان بودند؟ یا دو انسان زمینی و دو مَلِک بکسر لام یعنی پادشاه بوده اند؟ البته اگر کلمه نامبرده را مانند بعضی از قرائت های شاذّ به کسر لام بخوانیم و یا به قرائت مشهور دو ملک به فتح لام، ولی منظور از آن دو انسان صالح و متظاهر به صلاح می ­باشد.

۳-آیا می توان روایاتی را که در باره فرشتگان به صورت عام گفته اند را پذیرفت؟
آنقدر مطالب جورواجور در ارتباط با وظائف فرشتگان هست که جمع آنها دشوار است. گاهی آنها خود کارهای خدائی را انجام می دهند و گاه مأموران خدائی هستند؛ آنها گاهی مأمور رحمت و گاهی مأموران غضب و عذابند و جمعی فقط به عبادت مشغول اند.

نکته ای که به نظر جالب می نماید این است که عده ای چنین تصور می­ کنند که هر چه بر غرابت مخلوقات بی فزایند انگار بر قدرت خدا افزوده­اند. به عنوان مثال برای رعد و برق فرشته تعریف کرده اند  که چون دهان باز می کند  برق از آن می جهد و بعد از آن صدای آن که رعد باشد بیرون می آید، یا فرشتگانی خدا دارد که بالهای آن سر تا سر مشرق و مغرب را می پوشاند. یا با هر قطره باران یک فرشته همراه است[۶]، و از این قبیل که البته، همانطوری که گذشت به نوعی در متن روایات هم آمده است. سؤال این است که شکل و شمایل بعضی روایت ها که دارای غرابت خاص هستند آیا با اسرائیلیات و افسانه ها مخلوط نشده اند؟ و البته اگر روایات مستند و موثق باشند آیا نمی شود گفت که راویان آن، آنها را بر حسب فهم و درک مردم آن زمان گفته و یا تمثیل و تشبیه نموده باشند؟ در هر حال به نظر نمی رسد با توسعه علم و اکتشافات صورت گرفته امروز بتوان بر این قبیل روایات تکیه کرد. امروز بشر می­داند که در سایه گسترش دانش در جهان عوامل و عناصری وجود دارد که دارای قدرت و مأموریت وسیع و هم دارای خواص متعدد هستند. مانند امواج که تا کنون بشر از اهمیت و ارزشش خبر نداشت و امروزه با کشف خواص امواج صوت و نور چه کارهایی که نمی شود انجام داد!

بنابراین می توان گفت که در نظام تکوین فرشتگان همان جنبه ملکوتی پدیده­ هاست که همانند مُلک در دست قدرت خدا است و بال های آنان کنایه از ابعاد قدرت و مسئولیت آنان است. حضور آنها در همه جاست چون در همه جا پدیده های خداوندی حضور دارند و البته در نظام تشریع طبعاً تفاوت هایی با نظام تکوین وجود دارد.

۴-آیا فرشتگان را بر اساس مأموریت هایشان می توان تقسیم کرد؟
اگر چه خدا برای اجرای امر و فرامین خود به واسطه نیاز ندارد اما در روایت داریم که گفته است ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها (کافی، ج. ۱. ص. ۱۸۳). این سنت خدایی است که همه چیز را با اسباب انجام دهد (فدائی، خبرآنلاین، از کن فیکون چه می­دانیم؟). اگر به «یکون» در «کن فیکون» هم توجه شود دقیقاً همین مسئله را بیان می کند که خدا به جای آنکه دفعتا! کاری را انجام دهد اجازه می دهد هر پدیده فرایند تکاملی خود را طی کند و بدیهی است در اینجا نیاز به سبب و اسباب مطرح می شود.

 خدا در امور تکوینی و تشریعی مطابق با چگونگی آفرینش و تشریع از فرشتگان استفاده می­ کند. توضیح این­که دستگاه ربوبی خدا همانند بشر دارای حاجب و نگهبان نیست. اینکه در اسطوره ­ها برای خدایان قلمروی تعیین شده و در بین آنها خدای خدایان و نیز هر الهه ای دارای وظایفی مخصوص است بر اساس تفکر بشری صورت بندی شده است. اگر قدری دقت شود با آنچه در بعضی متون عرفانی وجود دارد فرق چندانی ندارد. از این مهمتر آنکه متخصصان مذهبی هم آن ها را به نوعی پذیرفته و بر آن تأکید می ­کنند. به نظر می رسد این نحوه بیان بعضاً به خاطر وجود بعضی از آیات متشابهِ قرآن است که در آن ها از لوح و قلم و عرش و کرسی و مانند آن یاد شده و اینکه فرشتگان به فرمان خدا به کارگزاری مشغول ­اند. در روایات و دعاها هم چنین عباراتی وجود دارد[۷]. در حالی که اگر به دقت در آیات خدا تدبر و آنها را با هم مقایسه کنیم، خدا در جریان اشراف ربوبی خویش بدون واسطه و حاجب و نگهبان با همه موجودات عالم تا چه رسد به انسان مرتبط است. او همانگونه که پدیده ها را مستقیماً آفریده، برای آنها علت وجودیشان را جعل کرده و بر عملکرد آنها به طور مستقیم نظارت دارد. خدا در آیه سوره بقره می گوید ای پیامبر « وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ » (بقره، ۱۸۶) و نیز فرموده من از رگ گردن به بندگان نزدیکترم و نیز فرموده هیچ شفیع و واسطه ای بدون اذن خدا کاری انجام نمی دهد.

اینکه جایگاه فرشتگان را فقط آسمانها بدانیم شاید به خاطر به کارگیری استعاره بال است و نیز استفاده از واژه نزول و مشتقات آن در قرآن است که حرکت آنها را از بالا به پائین بدانیم و این نافی این نیست که فرشتگان همه جا حتی در زمین باشند. ضمن اینکه نزول [از بالا به پایین] هر شیئ و حتی قول سنگین امری بدیهی است[۸]. البته خدا برای اجرای اوامر و فرامین خود از واسطه ­هایی یاد می کند که اگر نیک بنگریم این واسطه ها خودِ پدیده ها هستند. خدا در امور تکوینی و تشریعی مطابق با نیاز از فرشتگان استفاده می کند. توضیح بیشتر آن در پاسخ های بعدی خواهد آمد.

بنابراین خدا در عالم تکوین نیاز به واسطه ندارد. هر پدیده ای بر طبق فرمان «کن» خدا به «یکون» به زندگی خود تا زمان (اجل) مشخص ادامه می­دهد و به ارسال رسل، یا دیدن واسطه نیاز نیست. اما در عالم انسانی و مأموریت ­های تشریعی خدا به رسولان و فرستادگان خود از واسطه ­ها برای ابلاغ مأموریت استفاده می کند. به ­عبارت دیگر در امور مدیریتی همچنانکه در زندگی بشری هم چنین است و با ابزار و واسطه باید کار انجام شود خدا نیز برای ابلاغ فرامین خود یا از طریق وحی است، یا از ورای حجاب، یا با ارسال رسولانی چون جبرئیل عمل می کند (شوری، ۵۱). اگر به امر شفاعت هم دقیقاً بنگریم آن هم یک امر مدیریتی است. خدا در صورتی که بخواهد به رسولان خود اجازه شفاعت می­دهد (بقره، ۲۵۵) و آن به این معنا است که رسول شهادت می­ دهد که مثلاً فلان فرد را در مجموعه تحت فرمان خویش دیده است و یا در صحنه ­هایی او حضور داشته است اگر چه آن فرد ممکن است مرتکب خطاهایی هم شده باشد.

 اگر  به آیاتی که در آن مُلک و ملکوت را تعریف کرده که  هر دو به دست خدا است نظری مجدد بیافکنیم به این نتیجه می­ رسیم که جهان از آسمان و زمین همه در ید قدرت اوست و هر چیز در عالم دارای دو جنبه ملکی و ملکوتی و هر دو در اختیار خداوند است. باز اگر به آیه « مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهاا » (هود، ۱۵۶) توجه کنیم به این نتیجه می­ رسیم که همه پدیده های عالم به فرمان خدایند؛ او خلق، و علت وجودی و هدف غائی را در وجودشان جعل کرده و خود بر آنها نظارت و اشراف دارد و آنی و لحظه ­ای از آنها غفلت ندارد. در امور تکوینی جنبه ­های ملکوتی پدیده ها کار فرشتگان را می­کنند و شاید خود فرشتگان اند، و به فرمان خدایند؛ اما در امور مأموریتی و تشریعی یا تنبیهی خدا فرشتگانی از روح و امر خود خلق، و دستورات خود را از طریق آنان به پیامبران ابلاغ یا اجرا می کند. اگر چنین نظری پذیرفته شود آنوقت می توان در مورد بعضی آیات دیگر نظری دیگر داد که به عنوان نمونه وقتی خدا می فرماید إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما (احزاب،۵۶) به این معنا خواهد بود که همه فرشتگان از جمله همه عالم طبیعت با خدا بر فرستاده اش محمد درود می فرستند همانند آنکه وقتی داود با صدای خوش زبور می خواند همه اطرافیانش با وی به زمزمه می پرداختند (قرآن، سبا، ۱۰).

۵- آیا عوالمی مثل ملکوت، جبروت، لاهوت و ناسوت زاییده ذهن ما نیست؟
درباره عوالم چون لاهوت و جبروت، ملکوت و ناسوت سخن بسیار گفته شده است. در این جا بیشتر تأکید بر روی ملکوت است که با مَلَک و ملائکه هم­ریشه و هم­ خانواده است. به طور خلاصه از مطالعه مجموعه مطالب در این مورد می­توان گفت که اولاً اغلب این عوالم غیر مادی و مجردند، ثانیاً ملکوت عالمی است برای حضور فرشتگان، ثالثاً با عالم غیب؛ عالمی که با عالم شهادت در تقابل است مرتبط یا مترادف است، رابعاً عالم ملکوت عالم مُلک را در حیطه اختیار و بر آن احاطه و اشراف دارد، و خامساً انسان پس از مرگ با عالم ملکوت مرتبط می­ شود؛ اگرچه بعضی معتقداند در سایه ریاضت و صفای باطن عده ای در همین دنیا می توانند با آن ارتباط برقرار کنند.

به نظر می رسد اعتقاد به عوالمی چون ملکوت، لاهوت، جبروت و ناسوت زاییده ذهن بشر است و این به خاطر آموزه­ های غیر اسلامی از یک طرف و وجود آیاتی در قرآن که به نوعی ضمنی به بعضی از موارد این عوالم اشاره داشته است. در قرآن داریم که به دست خدا ملکوت هر چیزی است همچنانکه ملک همه چیز در دست خدا است و  این به این معنا است که غیب و شهود در دست خدا است. شاید از آنجا که عارفان دوست داشته ­اند تا بارگاه ربوبی را با ابهت جلوه، و مدیریت آن را با تشکیلات زینت دهند با استفاده از کلماتی در قرآن یا روایات به خلق این طبقه بندی ­ها در عالم دست زده اند تا هم بشر را به سیر و سلوک دعوت کنند و هم مقاماتی را خلق کنند تا عده ای را با مجاهدت طالب و لایق رسیدن به آن بدانند. در لغت­نامه دهخدا (۱۳۷۷ ،۹۱۲۲ به نقل از التعریفات جرجانی، ۶-۶۱) چنین آمده است:

 حضرات خمس الهیه پنج محضر و مقام است به اصطلاح عرفا: ۱- حضرت غیب مطلق و عالم آن عالم اعیان ثابته است ۲- حضرت علمیه که برابر حضرت شهادت مطلق است و عالم آن عالم مُلک می باشد. ۳ و ۴- حضرت غیب مضاف که دو بخش دارد نخست آنکه بحضرت غیب مطلق نزدیک است و عالم آن عالم ارواح جبروتی و ملکوتی یعنی عالم عقول و نفوس و مجرد باشد دوم آنکه به شهادت مطلق نزدیک است و عالم آن عالم مثال است و به ملکوت نامیده شود و ۵- حضرت جامع چهار حضرت گذشته است و عالم آن عالم انسان جامع همه عوالم می­ باشد.

بیشترین بحث در مورد حضرات خمس را به ابن عربی نسبت می دهند که او اولین آن را غیب مطلق، که دارای دو تعین احدیت و واحدیت است می­ داند. دوم جبروت یا عالم مجردات صِرف است که عالم حضرت لوح محفوظ و ارواح مجرده است سوم عالم ملکوت یا عالم مثال (فدائی، خبرآنلاین، مثال و خیال) که مرتبه ظهور حقایق مجرده و چهارم عالم ناسوت یا عالم مادی است و سر انجام نفس کامل قرار دارد (مدرسی، ۱۳۹۵، ۵۶-۵۸). بخشی از آنچه در پایگاه راسخون (تاریخ بازدید ۲۸/۵/۱۳۹۸)  آمده  عبارت است از:

 بعید نیست که ابن عربی و طرفداران مکتب او، در نام گذاری ملکوت به عالم غیب، به راه غزالی رفته باشند. چون وی قبل از آنها حدود یک قرن قبل کتاب مشکاة الانوار را نوشت، که در آن اصطلاحات و تعریف هایی فراوانی است که به نظر می رسد آنان آن را به عاریت گرفته، یا در نوشته‌ها و آرای خود به آن تکیه کرده باشند. به نظر او، ملکوت عالم غیب و همچنین عالم قدس است؛ به تعبیری: «عالم ملکوت همان عالم غیب است، چون از بیشتر مردم پنهان است و عالم حس، همان عالم شهادت، چون همه آن را می بینند. عالم حس، پلکان عالم عقلی است، و اگر بین آنها ارتباط و مناسبتی نبود، راه بالارفتن به آن بسته می شد...، سفر به بارگاه ربوبی و تقرب به خداوند هم ممکن نبود، و تا کسی از بارگاه قدس عبور نکرده باشد هرگز به خداوند نزدیک نمی شود. همچنین گفته شده: هیچ چیزی در این عالم نیست مگر این که مثالی از آن عالم باشد؛ و چه بسا از یک شیء در عالم ملکوت، نمونه‌هایی فراوانی در عالم شهادت موجود باشد... درکتاب های تفسیری، فراوان آمده است که فرشتگان هم جزئی از عالم غیبند؛ که ماهیت آن قابل فهم نیست، ... ملکوت نسبت به ذات حق مثل مُلک است نسبت به ملکوت. همان گونه که تأثیر را از هستی ها نمی داند، آن را از ملکوت هم نمی داند، بلکه از مالک و آفریننده‌ی آن می‌داند. حکیم سلطان محمد گنابادی بر این باور است که، تمام مخلوقات خداوند همان عالم ملکوتند اما در یک مرتبه قرار ندارند، بلکه در دو عالم بزرگ واقع شده‌اند: ملکوت علیا و ملکوت سفلی. ملکوت علیا از مجردات ذاتی و فعلی، یعنی عقول و ارواح که به فرشتگانِ صف کشیده تعبیر می‌شود، تشکیل شده‌اند و فیلسوفان آنها را عقول طولی و عرضی می نامند. و عالم مجردات، در ذات، نه فعل - که به مدبرات امور نامیده می‌شوند- همان نفوس کلی و جزئی اند؛ یعنی لوح محفوظ، لوح محو و اثبات. و عالم مُثل نازل که به جابلقا (ناکجاآباد) تعبیر می‌شود، و در آن صورت همه‌ی آنچه که در عالم طبع به نحو برتر و شریفتر وجود دارد، هست؛ ...

در عبارات بالا تغایر و نسبت هایی وجود دارد که معلوم نیست توجیه موجهی داشته باشند. غیر حقیقی بودن این عالم و نسبت بین خدا و مخلوق را بیان کردن و از همه مهم تر طبقه ای کردن نظام کائنات همچون شاهان و سلاطین از جمله آن­ها است. عرفا همچنانکه عوالم را طبقه بندی کرده اند  راه وصول به حق را هم دسته بندی نموده اند. عقول عشره با ویژگی­ هایش در این زمینه که هم مورد توجه فلاسفه و هم عرفا است از همین موارد است. عمده این طبقه بندی ها ناشی از توجه به اعیان ثابته، توجه به اصل «الواحد لا یصدر عنه الا الواحد» (ابراهیمی دینانی، ۱۳۶۷) و اصاله الماهیه است (پایگاه پژوهه، آی آر. عقول عشره، تاریخ بازدید ۲/۶/۱۳۹۸؛ فدائی،۱۳۹۵؛ ۱۳۹۴). اینکه عالم شهادت پلکان رسیدن به عالم غیب و ملکوت باشد بحثی نیست اما بیان اینکه هیچ چیزی نیست مگر آنکه مثالی یا مثالهایی از عالم ملکوت باشد به نوعی یادآور مُثُل افلاطونی است. همچنین عبارت «ملکوت نسبت به ذات حق مانند مُلک است نسبت به ملکوت» عجیب به نظر می­ رسد؛ زیرا چگونه مُلک و ملکوت را که بیانگر شهادت و غیب در پدیده ها است را می توان با غیب ملکوت و ذات خدا مقایسه کرد. این نیست مگر آنکه عده ای بر اساس ذهنیات خود خدا را در عِداد مخلوقات قرار داده و با آنکه مقام وی را شامخ و بالا می دانند اما اگر درست تحلیل شود طیفی را تصویر می­ کنند که یک سرش خدا و سر دیگرش خلق است. مبحث واجب الوجود و ممکن الوجود هم از همین مقوله است (فدائی، ۱۳۹۵).

همچنین اگر چه عرفا اغلب سعی کرده اند که سلطان­ گریز باشند اما می­شود باور کرد که آنها در برابر سلاطین دنیوی، برای خدا سلطنت مطلقه قائل باشند که دارای دم و دستگاهی بس عریض و طویل باشد. البته همانطور که قبلاً اشاره شد کلمات و عباراتی در قرآن مانند لوح، عرش، کرسی، قلم و مانند آن بر این نگرش دامن زده است. همچنین آنان سعی می ­کنند که این عوالم را به نوعی به آیات قرآن ربط دهند.
تنها در مورد واژه ملکوت می توان آن را در آیاتی چند یافت و در مورد غیب مطلق، اعیان ثابته، جبروت، ناسوت و عالم مثال در قرآن تصریحی وجود ندارد (فدائی، ۱۳۹۸، خبر آنلاین). در بیان روایات هم با این صراحت چیزی بیان نگردیده است. مهم تر اینکه طبقه بندی­ های این­چنینی نه برای اداره جهان بلکه برای ارتباطات فردی عارف به خداست. خدا که خود در آیات قرآن، همانطور که در پاسخ سؤال چهارم آمد برای بندگان خود هیچ حاجب و مانعی قرار نداده و کافی است بنده­ ای صادقانه توبه کند و با خدا در عرش ربوبی قرارگیرد و نیازی به طی این مراحل ندارد. رفتار پیامبر و امامان دال بر این است که برای رسیدن به مقام قرب به خدا به چنین تشکیلات و طبقه­ بندی هایی نیاز نیست. وضع ریاضت­ هایی که از جانب بعضی مکاتب صوفی و عرفانی هم آمده است توجیه مشخصی ندارد.

۶- آیا خدا در نظام تکوین و تشریع برای هر چیزی و کاری فرشته، یا فرشتگانی گمارده است ؟
اگر به دو واژه کلیدی مُلک و ملکوت در قرآن توجه شود بسیاری از مشکلات در این رابطه و روابط دیگر حل می­ شود. در آیات قرآن آمده که ملک و ملکوت هر چیزی در دست [قدرت] خداست و با تفاسیری که به عمل آمده ملک را به ظاهر و شهود و ملکوت را به عالم غیب مرتبط دانسته اند. اگر این امر را به همه پدیده های عالم تسری دهیم معنایش این می شود که هر چیزی دارای دو جنبه شهود و غیب یا ظاهر و باطن است و هر دو آن هم در اختیار خدای بزرگ است. این مطلب با علوم هم می­خوانَد زیرا ما در جهان هر چیزی را دارای دو جنبه ظاهر و باطن می ­دانیم. هر پدیده علاوه بر ظواهری که دارد دارای خواص و میل ترکیبی یا تدافعی است که آشکار نیست و به هنگام مقابله و برخورد با دیگر پدیده ها این خواص بروز می­ کند. این به این معنا است که علاوه بر ظاهر پدیده­ ها، میل ترکیبی یا تدافعی آنها در کمون و به نوعی از نظر ما پنهان و یا در غیب اند که گاهی بعداً ظاهر می شوند. در مورد انسان هم همین طور می توان استدلال کرد. اینکه من چیزی را می­فهمم یا       می ­بینم به خاطر استعداد و نیرویی است که خدا در وجود من جعل کرده است. تا وقتی چیزی در برابر من قرار نگیرد این توانمندی خود را نشان نمی ­­دهد. بنابراین، این پدیده نیست که برای من فهم ایجاد می کند وجود پدیده های دیگر در برابر من نشان و شاهدی بر وجود استعداد پنهانی است که من دارم. از این رو غیب و شهود همواره با هم و در کنار هم و از یکدیگر غیر قابل تفکیک اند و بر این مقیاس هر چیزی دارای ملک و ملکوت است و این ملکوت می تواند به ملائکه هم تعبیر شود. به جای آنکه بگوئیم ملائکه خدا در عالم ملکوت به سر میبرند می توان بیان داشت که ملکوت در عالم طبیعت همان ملائکه ­اند. اما در سایر موارد امر خدا بر این تعلق می­ گیرد که فرشتگانی برای اجرای فرامین برای بشر متمثل می شوند، یا بشر خود آنها را متمثل می­ یابد.

همچنین نظام ربوبی خدا با نظام مدبریت و مدیریت او متفاوت است. خدا دو نوع ارتباط با جهان آفرینش و به ویژه انسان­ ها دارد. در عالم طبیعت خلقت وآفرینش آنها ملازم با ملائکه و ملکوت است. یعنی هر چه را خدا خلق کرده، یا می کند هم در حیات و ممات به فرمان اویند و هم ملکوت که جنبه ناپیدای آن باشد در دست قدرت اوست، نیازی به اضافه کردن فرشته ای دیگر برای انجام مأموریت نیست. این نوع ارتباط برای انسان ها هم هست. اما خدا نوع دیگر ارتباط با انسان ها دارد و آن به خاطر نقش هدایت تشریعی اوست. خدا برای هدایت بشر پیامبرانی را فرستاده که بعضاً به خاظر فضیلت آنها فرشتگان خود را مأمور انجام رسالت می کند همانطور که در مورد پیامبر ما چنین کرده است و از آن جمله جبرائیل را برای انجام مأموریت به خدمت پیامبر گسیل داشته است؛ با آنکه همانند مکالمه با موسای کلیم می ­توانست سخن بگوید. شاید این به خاطر پیچیدگی رسالت پیامبر آخر و تعدد فرمانها و دستوراتی است که خدا در موقعیت های مختلف برای آن حضرت داشته است.

از این گذشته می توان رابطه خدا را با بندگانش به دو نوع رابطه سلسله مراتبی و شبکه ای تعریف کرد. خدا به هنگام فرمان به رسولش برای هدایت مردم چه در امور فردی یا امور اجتماعی و سیاسی از فرشتگان خود به عنوان مأمور استفاده می کند اما از جهت دیگر خدا با بندگان خود مانند شاهان عمل نمی کند که دارای دربان و حاجب و نگهبان، و از بندگانش محجوب باشد. خدا آنچنان به بندگان خویش نزدیک است که از رگ گردن به آنها نزدیک تر است.

جمع بندی و نتیجه­ گیری:
آنچه در این مقاله تا حدودی مورد بررسی قرار گرفت توجه به چیستی و کارکرد فرشتگان (ملائکه) است. وجود چنین موجوداتی بر اساس تاریخ و نیز قرائن قرآنی بدیهی است. اما چیستی آن محل اختلاف نظر است. فرشتگان همانند همه پدیده ­های عالم مشمول اراده خدا و امر او هستند و به محضی که او اراده کند خلق و مراحل ایجاد خود را طی می­ کنند. آنها به لحاظ ویژگی ذاتی جزو اشیای لطیف اند. در امور تکوینی ملائک همان ملکوتی هستند که در دست قدرت پروردگار است. خدا در نظام تکوین نیاز به خلق فرشتگانی جدا از آفرینش آنها ندارد. همه پدیده ها همان فرمانبردارانی هستند که هرگز در انجام وظائف و مسئولیت های خود تخلف نمی­ کنند. در امور انسانی هم همینطور! این تعبیر با آیه «عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لایَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ » و با «یکون»ی که در آیات دیگر آمده است مرادف و هماهنگ اند. اما خدا در نظام مدیریت و مدبّریت خود با آنکه می تواند بدون ابزار و واسطه هر کاری را انجام دهد ولی از آنجا که می خواهد بندگانش هم بدون واسطه دست به کاری نزنند، و البته نمی توانند بزنند، و به ویژه اینکه مدیریت بدون ابزار امکان پذیر نیست در نظام تشریعی خود از فرشتگانی استفاده می کند. بعضی از آنها دارای رتبه بالاتر و بعضی دارای مأموریت های خاصی هستند. از آنجمله جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل اند که خدا از آنها به نام یاد کرده است. درعین­حال آنها به فرمان خدایند و تسلیم اراده وی.
نکته دیگر رابطه خدا با بندگانش هست که در دو جنبه بیشتر خودنمایی می کند. یکی نظام سلسله مراتبی که لازمة اداره و تدبیر است و شفاعت هم در این رابطه تعریف می ­شود. اما رابطه ربوبی خدا با بندگانش رابطه ای شبکه ­ای است و برخلاف آنچه بشر تحت تأثیر حکومت های جائر دارای دربان و نگهبان و دم و دستگاه بوده اند، خدا در این مورد هیچ رادع و مانعی برای ارتباط با بندگان خویش نداشته و نگذاشته است. نه فرشتگان و نه رسولان و فرستادگان هیچ­یک واسطة ارتباط بین خدا و خلق نیست. خدا از رگ گردن به بندگانش نزدیک تر است. او همواره بین فرد و قلبش حائل می­ شود.

منابع:
قرآن با ترجمه فولادوند
القرآن الکریم و بهامشه تفسیر الجلالین (بی تا). بیروت: دارالمعرفه.
مفاتیح الجنان
نهج البلاغه  (۱۳۷۴). ترجمه سید جعفر شهیدی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
صحیفه سجادیه (۱۳۸۹). ترجمه علی موسوی گرمارودی. تهران: هرمس
ابراهیمی دینانی، غلامحسین (۱۳۷۰-۱۳۷۳).قواعد کلی فلسفی در فلسفۀ اسلامی (۲ ج). تهران: مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
المنجد فی‏اللغه والاعلام (۱۳۸۶). بیروت: دارالمشرق.
خزعلی، مرضیه (۱۳۸۷)  فصلنامه علمی پژوهشی اندیشه تربیتی دینی. ۴ (۱۲).. ۱۰۵-۱۳۶
دهخدا، علی اکبر (۱۳۷۷). لغت نامه دهخدا. تهران: دانشگاه تهران.
زمخشری، ابو القاسم جار الله (بی تا). الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل. و یلیه الکافی الشاف فی تخریج احادث الکشاف. لابن حجر عسقلانی. بیروت: دارالمعرفه
شاکر، محمدکاظم (۱۳۷۹). تفسیری از روح. پژوهشهای فلسفی کلامی. ۱طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن (بی تا). تفسیر مجمع البیان (۱۰ ج). صححه و علق علیه سید هاشم رسولی محلاتی. تهران: مکتبه العلمیه الاسلامیه. ّ
طباطبایی، محمد حسین (۱۳۸۴). ترجمۀ تفسیر المیزان. ترجمۀ محمد باقر موسوی همدانی. قم: جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی. ج. ۱و ۱۸
فدائی، غلامرضا (۱۳۹۵). جستارهایی در هستی شناسی و معرفت شناسی. تهران: امیرکبیر.
فدائی کزازی، محمد اسماعیل (۱۳۹۴). کلیات دیوان علامه فدائی کزازی. تهران: پیام سحر
فدائی کزازی، محمد اسماعیل (۱۳۹۴). شرح حال علامه فدائی کزازی. تهران: چاپار
کلینی، محمد بن یعقوب (۱۳۵۶). اصول کافی (۴ ج). ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی و سید هاشم رسولی محلاتی. تهران: انتشارات علمیۀ اسلامیه.
مدرسی، فاطمه (۱۳۹۵). شرح و ترجمه الاسفار عن نتائج الاسفار. محی الدین عربی. تهران: نشر آوا؛ اساطیرپارسی.

[۱] -  بعضی عالم غیب را اینطور دسته بندی کرده اند :
عوالم
برهوت • برزخ • ملکوت • جبروت  • لاهوت • ناسوت  • معاد • عالم ذر • عالم مثال • آخرت • عالم امر
مکان
قیامت • بهشت • جهنم • عرش • رضوان • هفت آسمان • بیت المعمور • برهوت • بهشت آدم
فرشتگان
جبرئیل • عزرائیل • اسرافیل • میکائیل • روح القدس • فطرس • مالک • خازن • هاروت و ماروت •رقیب و عتید • نکیر و منکر • بشیر و مبشر
جنیان
شیطان • ابلیس • زعفر جنی • خَنّاس • مارد  • نسناس • ام الصبیان • عفریت
سایر
لوح • کرسی • قلم • عهد الست • کتاب مبین • امام مبین • شب اول قبر • بدن برزخی • حیات برزخی

[۲] - بنابر نقل تاریخ نویسان دحیه کلبی دارای امتیازاتی چون زیبایی ظاهری بوده که بنا به درخواست پیامبر(ص) از خداوند، جبرئیل(ع) به شکل او بر رسول خدا(ص) نازل می‌شد به گونه‌ای که در برخی اوقات دیگران امین وحی خدا را با او اشتباه می‌گرفتند. https://www.islamquest.net

[۳] - و هما الملکان یأخذ منه عمله فیکتبانه ...المراد بالقعید هنا الملازم الذی لا یبرح لا القاعد الذی هو ضد القائم  و قیل عن الیمین کاتب الحسنات و عن الشمال کاتب  السیئات... و قیل الحفظه اربعه ملکان بالنهار و ملکان بالیل...(ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید) ای ما یتکلم بکلام فیلفظه ای یرمیه من فیه الا لدیه حافظ حاضر معه یعنی الملک الموکل به اما صاحب الیمین و اما صاحب الشمال...( ج. ۹-۱۰، ص ۱۴۴)
[۴]  الملکان الموکلان  بالانسان ما یعمله (۶۹۰)
[۵] - ... و هی ما کتبه الملکین و حفظهما و عرض صحائف العمل یوم  یقوم الاشهاد و علم العبد بذلک مع علمه باحاطه الله بعمله من زیاده لطف له فی الانتهاء عن السیئات و الرغبه فی الحسنات...رقیب ملک یرقب عمله و عتید حاضر (ج. ۴، ص. ۲۱).
[۶] - یا خطیبی در سیمای جمهوری اسلامی می­گفت هر کس یک قطره اشک بر حسین بن علی (علیهما السلام )بریزد از آن قطره هفتاد هزار ملک خلق می شود که ...)
[۷] - و حمله عرشک و سکان سماواتک. دعای روز جمعه در مفاتیح الجنان
[۸] - البته چه بسا واژه نزول می توانست الهام بخش جاذبه وجود جاذبه در زمین باشد.

* دکترای کتابداری و اطلاع رسانی و استاد دانشگاه تهران

کد خبر 1310334

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 4 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • جامعه شناس IR ۰۸:۳۲ - ۱۳۹۸/۰۷/۲۲
    1 0
    1- چرا همیشه تلاش می‌شود نهایت رشد هر گونه علم به 14 قرن پیش محدود و در آن جا متوقف شود؟ 2- در آن روزگار چندان علوم مختلف همانند امروز گسترش نداشت و مثلا از عوامل مادی و فرا مادی هر پدیده طبیعی به ملائکه(فرشتگان) یاد شده که امروزه در هیچ‌یک از علوم طبیعی و انسانی امروزی این نگاه و اصطلاحات جایی ندارد. 3- آن روزگار حتی علوم انسانی امروزی مطرح نبود و مثلا لفظ "شیطان"، "ابلیس"،" ملائکه" و... در علوم روان‌شناسی، اقتصاد، مدیریت، جامعه شناسی، علوم سیاسی و... کنونی چه جایی دارد؟ 4- در آن روزگار به دلیل محدودیت‌های معرفتی مردمان به اجبار این گونه طرح موضوع شده و چه دلیلی دارد که امروزه بخواهیم با همان ادبیات کم توان معرفتی عامه مردم کشف مجهولات کنیم. 5- فقط می‌توان یادآور شد که مثلا ملائکه، ابلیس، شیطان و... در ادبیات دینی و رایج آن روزگار چنان معانی‌یی داشته و مردمان، آن گونه تصویر و تصوری از این مفاهیم داشتند. درست مثل طبایع چهارگانه در طب سنتی یا عناصر چهارگانه آب، باد، خاک و آتش آن روزگار که امروزه هریک از این عناصر در شاخه‌های مختلف و متعددعلوم جدید موضوع مطالعه قرار گرفته‌اند.
  • IR ۰۸:۴۴ - ۱۳۹۸/۰۷/۲۲
    1 0
    در ادامه قبلی.. 6- فضای گفتمانی جامعه آن روزگار چنین الفاظی را فهم می‌کرد و به همین دلیل است که در فضای گفتمانی امروزی این همه شرح و تفسیر می‌طلبد تا مثلا پی برد که اشاره‌ها به فرشتگان، مادی است؟ فرا مادی است؟ و... 7- در فضای گفتمانی جامعه امروزی چنین رمزگشایی‌هایی چه کاربرد یا راه‌گشایی جز ابهام افزایی دارد؟ 8- زبان و ادبیات تابع عصر و زمان خود است و چگونه می‌توان با اصطلاحات حتی علمی رایج روزگاران کهن، برای مخاطبان امروزی سخن گفت؟ 9- علم تفسیر و هرمنوتیک فقط می‌تواند فضای گفتمانی و مفهومی خاصی برای کاربرد زبان آن روزگار را بازآفرینی کرده، برای افراد کنونی شرح دهد که مردمان آن روزگار از عوامل پدید آورنده ابر، باد، باران، آتش و... به فرشته یاد می‌کردند. اما امروزه مردمان این روزگار این گونه حرف می‌زنند یا پدیده‌ها را فهم می‌کنند؟