۰ نفر
۶ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۶
از «کن فیکون» چه می‌دانیم؟

در این مقاله با روش کتابخانه‌ای آیات حاوی عبارت «کن فیکون» مورد بررسی قرار می‌گیرد و نویسنده ادعا می‌کند بر خلاف آن‌چه رایج است که «کن فیکون» باید با سرعت و فوریت و دفعه واحده همراه باشد این اصطلاح حاوی انجام امر خدا با فرآیند و روال طبیعی لازم در جهان آفرینش و نشانگر حضور خدا در همه احوال و آنات است.

بعضی آیات قرآنی هستند که با آنکه مشهورند و مطالب زیادی در باره آنها گفته شده است ولی اگر بیشتر مورد دقت قرار گیرند نکات تازه­ای را می‌توان از آن ها استنباط کرد. یکی از این آیات، آیاتی است که با «کن فیکون» ختم می‌شود. آیات خلقت در تورات و قرآن به تفصیل آمده و در آن مشابهت‌ها و تفاوت­‌هایی هست (موسوی، کریمی، ۱۳۹۶). در نهج‌البلاغه هم در مورد ادوار مختلف خلقت بحث شده است (سجادی، سایت راسخون). در هر حال بحث در این مورد از اهمیت خاصی برخوردار است و به گفته فیض کاشانی درک آن بسیار مشکل است و فقط اهل قرآن از تفسیر آن خبر دارند (مصطفوی،  ۱۳۹۲). با استماع نواری مربوط به زمان و ارتباط آن با فیزیک، یا فلسفه توسط بعضی استادان دانشگاه ذهن من متوجه اهمیت این آیات شد و نکاتی به نظرم رسید که شاید طرح آن فتح‌بابی برای تفکر صاحب‌نظران در این مورد باشد. آیاتی که در آن «کن فیکون» آمده است به این قرار است:

۱- بدیع السموات والارض و اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون (بقره /۱۱۷)
۲- قالت رب انی یکون لی ولد و لم یمسسنی بشر قال کذالک الله یخلق مایشاء اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون (آل عمران، ۴۷).
۳- ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون (آل عمران، ۵۹)
۴- و هو الذی خلق السموات والارض بالحق و یوم یقول کن فیکون، قوله الحق و له الملک یوم ینفخ فی الصور عالم الغیب و الشهاده و هو الحکیم الخبیر (انعام، ۷۳).
۵- ذالک عیسی بن مریم قول الحق الذی فیه یمترون. ما کان لله ان یتخذ من ولد سبحانه اذا قضی امراً فانما یقول له کن فیکون (مریم، ۳۴ و ۳۵)
۶- إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ کُن فَیکُونُ (نحل/)۴۰
۷- إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (یس۸۲).
۸- هو الذی یحیی و یمیت فاذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون (غافر، ۶۸).

از این هشت آیه آیات شماره ۲، ۳، و ۵ تصریح به چگونگی خلقت آدم و عیسی علیهماالسلام دارد و بقیه آنها به خلق آسمان‌ها و زمین، احیا و اماته و یا زنده شدن مردگان در قیامت اختصاص دارند. از این آیات در چهار آیه «اذا قضی امراً»  در دو آیه «اذا اراد» و یا «اذا اردناه» و در بقیه آیات «یقول له کن فیکون»، «یوم یقول کن فیکون»، و «ثم قال کن فیکون» آمده است.

تکلم خداوند همان وجود اشیاء است
در سایت راسخون آمده است: برخی از عارفان «کُنْ فَیکونُ» را امری وجودی و همان نفس ظهور اشیاء دانسته‌اند. از دیدگاه اینان وجود اشیاء، همان سخن گفتن خداوند به وسیله آنهاست. به عبارت دیگر همه اشیاء کلام وجودی خداوند هستند. اگر در آیه آمده " أَن نَّقُولَ لَهُ کُن ..."، از باب ضیق لفظ است وگرنه همین که حق تعالی اراده کند، اراده‌اش محقق می‌شود و قول او همان ایجاد است، نه این که خدا لفظ "کن = باش" را می‌گوید و بعد محقق می‌شود. به عبارتی کن، اشاره به اراده تکوینی الهی است و معنای این آیات این است که هنگامی که خداوند اراده آفرینش موجودی را کرد، آن موجود ایجاد می‌‏شود. به عبارت دیگر هر شی‏ء و موجودی که مورد تعلق اراده الهی قرار گرفت، شأن خداوند این است که آن شی‏ء حتماً موجود می‌‏شود. انسان یا دیگر موجودات مادی هر کاری که بخواهند انجام دهند، نیازمند به اسباب و علل و طول زمان مناسب هستند. مثلاً اگر نجاری بخواهد میزی بسازد، هم به ابزار مناسب و هم به وقت و زمان مناسب نیازمند است. اما فعل خداوند متعال این‌گونه نیست، به محض این‌که اراده الهی تحقق یافت و به چیزی تعلق گرفت، آن شی‏ء موجود می‌‏شود. چه آن کوچک باشد یا بزرگ، ساده باشد یا پیچیده و... خداوند در ایجاد اشیاء نیاز به چیز دیگری ندارد و بین اراده الهی و پیدایش آن شی‏ء حتی یک لحظه فاصله نیست.

دفعی یا تدریجی بودن آفرینش
اگر در لغت‌­نامه در تعریف کون جستجو کنیم به نکاتی بر می خوریم که بی‌تناسب با دانش مردم آن زمان ها نیست. از جمله در لغت‌­نامه عربی المحیط المحیط چنین آمده است: و قال فی التعریفات الکون کل امر وجودی و قال ایضا الکون اسم لما حدث دفعهً کانقلاب الماء هواءً فان الصوره الهوائیه کانت الماء بالقوه فخرجت منها الی الفعل دفعهً فاذا کان علی التدریج فهو حرکه (ص. ۱۸۵۸، باب الکون. ج. ۲). یعنی: در تعریفات کون را امر وجودی گویند و نیز گفته‌اند نامی است برای موقعی که چیزی ناگهانی حادث شود، چون انقلاب آب به صورت بخار، پس همانا صورت بخاری آب بالقوه است پس ناگهان فعل از آن خارج می‌­شود. پس اگر به صورت تدریج انجام شود آن را حرکت می‌نامند.

اگر در تعریف فوق برای واژه «کون» دقت شود انقلاب تدریجی را حرکت نامیده ولی معلوم نیست که در جائی­که تدریج و حرکت نباشد چه نامی برای آن باید گذاشت و صورت دیگر که حدوث دفعی و ناگهانی است را چه باید نامید؟ و جالب است که مثال آن را تبدیل آب به بخار (هواء) دانسته است. این نشان می­دهد که اولاً در آن زمان به احتمال قوی محققان به ساز و کار و یا فرایند علمی تبدیل آب به بخار واقف نبوده اند که آن را انقلاب ناگهانی دانسته اند و ثانیاً (همانطور که بعداً خواهد آمد) بعضی از دانشمندان از جمله ملا صدرا با این تعبیر در باره کون موافق نیستند.

همچنین با تدقیق در آیات هشتگانه فوق ملاحظه می­شود که آنها عموماً در باره خلقت، خلقت آسمان و زمین، خلقت آدم و عیسی و بعث روز قیامت است. بدیهی است بالاتر از آفرینش چیز دیگری نیست و خدا از همه انواع خلقت (چه آنهایی که به صورت طبیعی و عادی انجام می شود و چه آنهایی که ابتدائاً به خلقت می پردازد و چه آفرینشی که احیاناً بر خلاف روال طبیعی انجام می­شود)، با قدرت یاد می کند. اینکه این­ها را دفعی و ناگهانی و نه توأم با تدریج بدانیم نه تصریحی در آیات در باره آنها وجود دارد و نه با آیات دیگری که در آن از زمان و دوره های ایجادِ مصرح در قرآن یاد شده، مطابقت و موافقت دارد. به عنوان نمونه بعضی از آیاتی که با صراحت از صرف زمان و گذران دوره برای آفرینش آنها یاد کرده است عبارتند از: إنَّ ربَّکـُمُ اللهُ الّذی خـَلَقَ السّماواتِ وَ الأرضَ فی سـِتّـةِ أیّام» (اعراف/ آیة ۵۴). در آیة ۳ سورة یونس، آیة ۷ سورة هود، و آیة ۴ سورة حدید نیز همین معنی ذکر شده است. در بعضی از آیات، علاوه بر آسمان­ها و زمین، آنچه میان آن­ها است اضافه شده، و فرموده است: «اللهُ الّذی خـَلَقَ السّماواتِ وَ الأرضَ وَ ما بَـینـَهُما فی سـِتّـةِ أیّام» (فرقان/ آیة ۵۹). در آیة ۴ سورة سجده، و آیة ۳۸ سورة ق نیز همین مضمون تکرار شده است.

این دوره‌­ها را چه روز بنامیم، حال، یا زمان، فرقی نمی­کند. البته اغلب مفسران عموما قدرت خدا را در دفعی خلق کردن و انجام دادن دانسته اند؛ گوئی که اصل قدرت در یکباره و ناگهانی انجام دادن است و آنکس که با طمأنینه و آرامش کاری را انجام می دهد دارای قدرت نیست. ابراهیمی دینانی (ویکی پدیدیا، دانشنامه آزاد) هم در تفسیر «کن فیکون» می نویسد:

حق تعالی اشاره فرمود که «باش!» پس آن موجود شد. به مجرد اینکه صدای «کن» که نخستین صوت حق است، ظهور یافت، یکون آشکار شد. به عبارت دیگر، یکون چیزی جز «کن» نیست. چنین نیست که خداوند یک لحظه گفت «کُن» و لحظه بعد «یکون» شد. اصلاً فاصله ای وجود ندارد. چون «کُن» مزدوج از کاف و نون است، و یکون نیز اثر «کن» و به اعتباری، همان خود آن است.

در مقابل، در پاسخ به مطلب دفعی و ناگهانی آفرینش با امر «کن فیکون» مصطفوی (۱۳۹۲) در باره اینکه چرا آفرینش زمان داشته و طول کشیده است، ضمن اعتراف بر اینکه قدرت پروردگار در خلق لحظه­ای است چنین می نویسد:

خداوندی که قادر است همة آسمان‏ها و زمین را در یک لحظه خلق کند و طبق آیات الهی، فقط با یک کلمة «کُن» (باش)، هر آنچه را بخواهد می‏آفریند (بقره/ آیة ۱۱۷؛ آل عمران/ آیة ۴۷؛ انعام/ آیة ۷۳؛ غافر/ آیة ۶۸)؛ چرا چنین مدّتی را برای خلق آن­ها صرف کرده است؟ در پاسخ به این اشکال، چندین نظریه مطرح شده که خلاصة پنج نظریه را ابن ‏جوزی نقل کرده است:
۱) خداوند می‏‌خواسته است هر روز کاری انجام دهد، تا ملائکه آن را بزرگ شمرند.
۲) هر چه مقدمات لازم برای خلق آدم و بنی آدم بیشتر طول می‏کشید، ملائکه بیشتر به اهمیّت او پی می‌‏بردند.
۳) خلق دفعی نشان دهندة قدرت الهی، و خلق تدریجی علامت حکمت الهی است. خداوند خواسته است حکمت خود را نشان دهد.
۴) خداوند خواسته است به انسان‏‌ها بیاموزد که در کارها صبر و حوصله بهتر است تا تسرّع و عجله.
۵) در خلق دفعی این شبهه وجود دارد که شاید اتّفاقی یا از روی طبع باشد؛ در صورتی که در خلق تدریجی مشخّص است که اختیار، مؤثّر می‏باشد (ابن الجوزی، ۱۴۰۷، ج۳: ۱۴۴).

البته این استدلال ها بعضا موجه به نظر نمی­رسند؛ زیرا تدریجی بودن آفرینش برای قدرت نمایی به فرشتگان، و یا اینکه دفعی خلق کردن نشان قدرت باشد ولی تدریج نشان حکمت، و اینکه انجام تدریجیِ آفرینش از جانب خدا توصیه صبر و حوصله به بشر باشد، توجیهات درستی نیست. سؤال این است که اگر تدریج نشان حکمت باشد، با قدرت فاصله دارد و یا اگر دفعی بود حکمتی در آن نیست؟

این آیات همگی در صدد القای این مطلب هستند که خداوند اراده اش نافذ مطلق است و هیچ مانعی در برابر اجرای آن نیست و همه اسباب در خدمت اراده اوست و هر گاه چیزی را بخواهد و اراده کند و حکم نماید، فقط کافی است امر به ایجاد کند تا بدون شک و قطعاً واقع شود.
سخنی از امام علی(ع) نیز بر این معنا دلالت دارد. ایشان می‌فرماید:‌«خداوند هرگاه اراده چیزی کند، می‌گوید: «موجود باش» و بی‌درنگ موجود می‌شود؛ نه به این معنا که صدایی از او در گوش‌ها بنشیند یا فریادی شنیده شود، بلکه سخن خداوند همان چیزی است که ایجاد می‌کند و صورت می‌بخشد و پیش از آن چیزی وجود نداشت.» به باور برخی چون صدرالمُتَألّهین و فیض کاشانی، اهل بهشت و عارفان از مقام «کُنْ فَیکونُ» برخوردار می‌شوند؛ یعنی هرچه به اذن الهی بخواهند، بلافاصله موجود می‌شود. آنها در این زمینه به روایاتی استناد می‌کنند؛ ازجمله از پیامبر(ص) نقل می‌کنند که خداوند در بهشت خطاب به بهشتیان می‌گوید: من به هر چیزی «کُن» (موجود باش) بگویم، آن چیز موجود می‌شود؛ اینک این مقام را برای شما قرار می دهم تا به هر چیزی «کُن» بگویید، آن چیز محقق گردد (نهج البلاغه، خطبه اول؛ سجادی؛ ویکی شیعه، بازدید ۲۴/۱۰/۱۳۹۷). 

آنچه در این پایگاه اضافه می کند این است که فعل خدای تعالی تدریجی نیست، و از همین تدریجی نبودن فعل خدا این نکته استفاده می‏‌شود که موجودات عالم روی هم چه تدریجی الوجودها و چه غیر آنها مخلوق خدای سبحان هستند و به امر او که همان کلمه" کن" باشد موجود شده اند، چیزی که هست بسیاری از آنها وقتی با اسباب تدریجیشان مقایسه شوند تدریجی الوجود اند، اما اگر با قیاس به خدای تعالی ملاحظه شوند، در آن نه تدریج هست و نه مهلت. در تفاسیر هم این تفکیک به این صورت آمده است که وقتی می‏گوییم خداوند هر موجودی را که اراده کرده آن شی‏ء موجود می‏شود، این است که هر موجودی را هرگونه که اراده کرده همان گونه آن موجود تحقق می‏‌یابد. مثلاً اگر اراده فرمود، انسان به مدت ۹ ماه در شکم مادر تکوین یابد، چنین می‏شود و اگر اراده فرمود که فلان موجود در یک لحظه موجود شود، او در یک لحظه موجود می‌‏شود. (طبرسی، بی.تا؛ زمخشری، بی تا).

امر الهی بر آفرینش
در اینجا بحث امر را مطرح نمی­کنم زیرا که خود بحث مفصلی است اما اشاره به این نکته ضروری است که بر اساس آنچه معروف است امر الهی دارای دو معنا است: اول فرمان تشریعی خداوند و دوم امر تکوینی و شأن الهی که دارای انواع و اقسامی است (طباطبائی، ۱۳۸۴، ج. ۱۹. ۱۴۴؛ جمالی، ۱۳۹۵، ج.۴ ، ۳۲۷). آنچه اهمیت دارد امر خدا است و در مورد امر الهی به قرار آنچه در سایت‌­های ویکی شیعه و بیتوته آمده در میان مفسران مسلمان، سه دیدگاه در تفسیر این آیات وجود دارد:
۱- امر خداوند به موجود شدن چیزی، واقعی است و منظور از موجود شدن، این است که حالت چیزی که موجود است تغییر کند مثل این که خداوند به گروهی از انسان‌ها گفت «کونوا قردة خاسئین» «به صورت بوزینه‌‏هایی طردشده درآیید!» برخی از مفسران اهل سنت این دیدگاه را دارند.
۲- امرْ واقعی است و مخاطب این امر، همان چیزی است که در علم خدا موجود است. برخی دیگر از مفسران اهل سنت این دیدگاه را دارند. 
۳- این عبارت، تمثیل است؛ با این دلیل که آنچه اکنون موجود نیست، نمی‌تواند مخاطب قرار گیرد و به آن امر شود.

آنچه از مجموع آیات و تفاسیر در این مورد مستفاد می­شود یکی قدرت، و دیگری سرعت و فوریت (آنی بودن) و حتمی الوقوع بودن و از عدم، پدیدآمدن است، «یکون» بیانگر اطاعت از جانب پدیده است، کُن رو به جانب خدا دارد و یکون به جانب مخلوق، بین «کُن» و «یکون» فاصله نیست، فعل خدا تدریجی نیست، به هنگام خشم و غضب خدا برای تنبیه خطاکاران بیشتر محسوس می­شود، بهشتیان هر گاه چیزی را اراده کنند برایشان فوری آماده می شود. تفصیل مطلب به همراه توضیح نویسنده بدین شرح است:

الف- سرعت و بدون درنگ انجام شدن و تدریجی نبودن و دفعهً واحده بودن. اگر چه انجام سریع هر کاری نشان از قدرت بیشتر دارد ولی انتساب دفعی و بدون درنگ و سریع بودن به خداوند توجیهی ندارد. زیرا کسی به سرعت و فوریت نیاز دارد که برای او بیم فوت و از دست رفتن باشد. خدا که همه چیز در اختیار اوست چه نیازی دارد که برای انجام هر کاری به سرعت تمسک کند. البته در بعضی موارد که فرستادگان او به عنوان معجره و یا خرق عادت میخواهند کاری را انجام دهند ضرورتی دیگر است که موجب این سرعت می شود؛ و الا در آفرینش جهان و انسان که بدواً و نهایتاً در اختیار خدا است دلیل و ضرورتی بر فوریت و سرعت نیست. ضمن اینکه آیات فراوانی در مورد خلقت جهان و انسان در قرآن وجود دارد که حکایت از مدت و دوره های زمانی و فرایندی دارد. بر عکس عجله امری مذموم تلقی شده و خدا در قرآن آورده است که بشر ذاتش با عجله عجین و همراه است (اسرا، ۱۱).

آنچه در ذیل آیه ۵۴ سوره قمر آمده که «و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر» سیاق عبارات نشان میدهد که مربوط به قیامت است و پاسخی به منکران و «برای قیام قیامت یک امر او کافی است».  و اینکه زنده کردن مردگان برای خدا همچون چشم به هم زدنی آسان است و نیز امر خدائی نیاز به تکرار ندارد یکبار که گفته شد تحقق آن حتمی است. اما تعبیری که علامه در این باره دارد قدری قابل تأمل است. آنجا که می نویسد (طباطبائی، ج. ۱۹، ۱۴۴):

تأثیر امر اصلاً احتیاج به زمان هر چند کوتاه ندارد، آری تشبیه به لمح بصر در کلام کنایه از همین بی­زمانی است، پس امر خدایتعالی که همان ایجاد و اراده وجود است احتیاجی نه به زمان دارد و نه به مکان و نه به حرکت، و چگونه ممکن است محتاج به اینگونه امور باشد با اینکه زمان و مکان و حرکت همه به وسیله همان امر موجود شده اند.

به نظر می­رسد صدر و ذیل عبارت با هم همخوانی ندارد؛ چگونه می شود تأثیر بی زمان باشد در حالیکه [به درستی] ایجاد موجود با همان اراده خود موجد زمان، مکان و حرکت است. بلی، امر خدا آغاز و ایجاد کننده همه موارد سه گانه فوق الاشاره است.

ب- یکون حکایت از اطاعت موجودات از ذات باریتعالی دارند. این نکته توضیح واضحات است و اینکه یکون در مقابل کان نشان از اطاعت موجودات داشته باشد مفید فایده نیست. بدیهی است همه در برابر پروردگار تسلیم محض اند.

ج- کان روی به سوی خدا، و یکون رو به سوی مخلوقات دارد. دائرة المعارف قرآن کریم می نویسد (جمالی،۱۳۸۲، ۳۳۴):

وجودی که خدا به موجودات افاضه می کند دارای دو نسبت است، نسبتی به خداوند که ملکوت شیء است و نسبتی به خود شیئ و از جهت نسبتی که با خداوند دارد همان امر الهی و کلمه ایجاد است که در قرآن از آن به قول «کن» و از نسبت دوم به فیکون تعبیر شده است.

این نکته خود جای تأمل دارد و اگر چه ممکن است حاوی پیامی عرفانی باشد؛ ولی معنای آن روشن نیست؛ مبنی بر اینکه هر موجودی دو رو داشته باشد رویی به سمت خدا و نشانگر کان و روی دیگر به مخلوق و مادی بودن و نشانگر یکون. وانگهی در مورد مجردات چه باید گفت. به نظر نمی رسد این توجیه هم مفید فایده ای باشد.

د- یکون دارای دو طور است یکی ناگهانی و دفعی و دیگری با طی مراحل مانند بودن فرزند در شکم مادر به طول نه ماه. جالب است که بعضی امر تکوینی الهی را دفعی دانسته که تدریج در آن راه ندارد و به آیه ۵۴ سوره قمر استناد کرده اند و اینکه تدریجیت مربوط به جنبه مادیت پدیده هاست! (جمالی، ۳۳۶). این تعبیر قابل توجه است ولی معلوم نیست از کجای آیه کن فیکون این دوگونگی و دوگانگی بیرون آمده است. در حالیکه همانطور که اشاره شد خدا خلقت آسمان و زمین را در دو دوره و یا شش دوره مطرح کرده (فرقان، ۵۹؛ فصلت،۹-۱۲ ؛ق، ۳۸؛ سجده، ۴) و هم چنین از روایات بر می آید که خلقت آدم هم قبل از آنکه روح خدائی در آن دمیده شود دوره­هایی را طی کرده است. علامه طباطبائی هم می‌­نویسد (ج. ۱۷، ۱۷۲):

آنچه از ناحیه خدای تعالی افاضه می شود قابل درنگ و مهلت نیست، و تبدل و دگرگونی را هم تحمل نمی­کند، و تدریجیت نمی­پذیرد، و آنچه تدریجیت و مهلت و درنگ که از موجودات مشاهده می­کنیم، از ناحیه خود آنهاست، نه از آن ناحیه که رو به خدایند، و این خود بابی است که هزار باب از آن باز می شود!

ای کاش علامه به فتح هزار باب اشاره ای می کرد که منظور چیست و شاید هم در جائی گفته باشد ولی من از آن اطلاعی ندارم. در هر حال قابل درنگ و مهلت نبودن افاضه پروردگار اگر به معنای عدم تخلف آن باشد امری صحیح است ولی دفعی بودن آن که فاقد حرکت و فرایند باشد توجیه درستی ندارد.

ه- کن همان فعل، و قول به معنای اراده پروردگار است و الا تسلسل پیش می آید. این نکته درستی است و علامه طباطبائی هم در تفسیر خود به آن اشاره کرده است (طباطبائی، ۱۳۸۴، ج. ۱۷، ۱۷۱):

و این هم واضح است که در این میان لفظی که خدا به آن تکلم کند در کار نیست، و گر نه تسلسل لازم می آید برای اینکه خود لفظ هم چیزی است که بعد از اراده کردن، تلفظ دیگری می خواهد باز آن تلفظ هم چیزی از چیزها است که محتاج به اراده و تلفظ دیگری است

و- انجام کن فیکون تمثیل است و بیشتر در مواقع خاص و برای نشان دادن قدرت فائقه پروردگار صورت می­گیرد؛ اگر چه صراحتی در آن نیست. از یک جهت این تعبیر درست است که همه آفرینش خدا نتیجه اراده او بر مبنای کن فیکون است و تمثیل به سخت­ترین و یا مستبعدترین آنها چون خلقت آدم و عیسی و بعثت در روز قیامت برای افاده آن به همه موارد است.

ز- امر خدا همان اراده خداست و شیء همان مخلوقات اوست. و نیز ایراد گرفته اند که اگر شیئ موجود باشد امر به آن معنا ندارد و تحصیل حاصل است و اگر موجود نباشد امر به معدوم باز معنا ندارد. البته بعضی‌­ها با توجیه اینکه چیزها در علم خدایند و به آنها تعلق می‌­گیرد و آنها پا به منصه ظهور می گذارند که به نوعی با پذیرش ماهیت و اصالت آن مواجه می شوند؛ و یا باید به عقول مفارق معتقد شد که باز خود حاوی اشکال است. عارفان برای رفع این اشکال گفته اند (جمالی، ۳۳۵):

اشیا پیش از آنکه در خارج موجود شوند نسبت به وجود خارجی معدوم اند؛ ولی ازلاً و ابداً با وجود علمی الهی موجودند و اشیا با وجود علمی خود خطاب الهی را شنیده و آن را پذیرفته اند و امتثال می­کنند و وجود خارجی می­یابند. اشیا به اعتبار وجود علمی، همان اعیان ثابته اند که عبارتند از صور معقوله اسمای الهی در علم خداوند...

پذیرش این مفاهیم قائل شدن به اصالت ماهیت است و ماهیت از نظر عده ای مردود است (احمدی، ۱۳۸۸)  و با اعتقاد به آن مشکلاتی در تعریف علم خدا پدید می­آید که از ذکر آن در اینجا خودداری می شود. در کتاب جستارهایی در هستی­شناسی و معرفت­شناسی در باب علم خدا به تفصیل مشکلات مطرح و نظر مختار بیان شده است (فدائی، ۱۳۹۵).

ح- در اصطلاحات فارسی زبانان از «کن فیکون» زیر رو کردن و داغان کردن از آن مستفاد می­شود که با دفعی و ناگهانی و همراه با خشم و غضب خدا بودن امر «کن» بیشتر سازگار است. دهخدا (۱۳۷۷) در لغت نامه خود می­نویسد:

کن فیکون شدن یا کردن؛ از بیخ و بن ویران و زیر و زبر شدن یا کردن. مأخوذ از قرآن بر خلاف معنی آن (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). زیر و رو شدن . درب و داغون کردن . اساس کاری را به کلی در هم ریختن و آن را از بین بردن یا به صورت دیگر درآوردن: این زلزله شهر نهاوند را کن فیکون کرد (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده).

با توجه به­مطالب فوق اگر هشت آیه­ای که در آن از «کن فیکون» استفاده شده است را بشکافیم مشاهده خواهیم کرد که علاوه بر اینکه مربوط به امور شدید و سخت و خارق العادات است مربوط به امور عادی هم هست وشاید دومی بر اولی غلبه داشته باشد. خلقت آدم، خلقت عیسی، زنده شدن مردگان در روز قیامت حد نهایی استبعاد مردم در آفرینش خداست. خدا در برابر مردمی که منکر بعضی از قدرتهای پروردگارند در جواب می فرماید خلق آسمان ها  زمین خلق از خلق آنها بزرگتر است (غافر، ۵۷). اگر تعبیر فوق پذیرفته شود به نظر می­رسد این آیات یکی از آیات برجسته الهی (طباطبائی، ج. ۱۷، ۱۷۰) برای آفرینش و قدرت پروردگار است که بشر هم می تواند آن را سرلوحه برنامه های کاری خویش قرار دهد و از آن منتفع شود زیرا:

۱- نشان از قدرت فائقه ذات باریتعالی دارد که در هر مورد چنانچه بخواهد و اراده کند، به محض اراده، قدرت او جاری می شود. همچنین آفرینش که فعل خداوندی است به اراده خدا وابسته است. اراده به معنای موجود شدن و از عدم پدید آمدن است تا کسی فکر نکند که آفرینش ازلی است و با خدا برابری می کند و یا جبری در کار آفرینش وجود داشته است. برخلاف انسان که باید شرائط مادی آن فراهم باشد. شاید این مطلب پاسخ به آنهایی باشد که می گویند خدا به عنوان علت فاعلی وقتی همه چیز برای خلق شدن آماده شد، و به اصطلاح علل معده به حد ضرورت رسید ناچار خدا لباس وجود را بر آنها می پوشاند و پدیده را پدید می­آورد. این طبعاً با خالقیت و قادریت خدا و خلق از عدم توسط او در تضاد است و اینکه اسباب و امکانات مادی را باید دید که چگونه به وجود آمده است. در حالی که خلق خدا «لا من شیء» [۱]است.

۲- حتمی الوقوع بودن خواست پروردگار را می­رساند. به این معنا که تحقق اراده او تخلف ناپذیر است و مانند انسان­ها نیست که مشروط به شرائط و وجود امکانات و اسباب باشد. این امر چه در امور معمولی و چه خرق عادات؛ همچنانکه در آفرینش آدم و عیسی مشاهده می شود، اتفاق افتاده و می­افتد. خدا با این آیات نشان می دهد که جهان هستی همواره در ذیل قدرت او به انجام فعالیت مشغول است.

۳- ظاهر عبارت «فیکون» اشاره به تراخی و فرایند دارد. «فا» فای تفریع است و یکون فعل مضارع و نشان از فرایندی بودن کار و دلالت بر آینده و استقبال دارد. اگر غیر از این بود عبارت «کن فیکون» به «کن و کان» و یا دست کم «فکان» تبدیل می شد.

۴- سرعت و شدت وقوع، فرع بر ایجاد هر چیز است. اصلِ قدرت در ایجاد، و سرعت در ایجاد از مقوله مهارت است. اگر اصل کار شدنی باشد کم کردن فاصله زمانی امکان­پذیر و نشان از افزایش قدرت است و نه اصل آن. از این رو نفی طی مراحل و فرایند بدون دلیل خلاف خواست خداست. یکون اشاره به انجام مراحل دارد. جالب است که در معنای واژه کون در پاره ای از کتب لغت تدریجی بودن هم لحاظ شده است (۲ابن درید؛ جمهرة‌اللغه؛ ج ۱، ص ۱۰۴. ابومنصور محمد بن احمد ازهری؛ تهذیب‌اللغه؛ ج ۱۴، ص ۲۰۵. ابوالقاسم محمودبن عمر زمخشری؛ اساس البلاغه؛ ص ۱۶. به نقل از سایت راسخون ۲۵/۱۰/۱۳۹۷). سرعت و شدت بر فرایند و یا کم کردن زمان آن را بشر هم می تواند انجام دهد. تصاویر خلق و پیدایش گیاهان را در سیما دیده­اید که چگونه وقتی دور تند می شود زمان کوتاه می شود و یا کم کردن فرایندِ شدن چیزها با ابزار مادی و یا معنوی قابل توجه است. وقتی انجام چیزی به لحاظ فرایندی امکان پذیر شد سرعت، شدت و فوریت فرع بر تحقق آن است و انجام شدنی است؛ همچنانکه در قدرت­نمایی آصف بن برخیا در احضار قصر ملکه سبا (نمل، ۴۰)  انجام شد. امروزه در سایه پیشرفت علوم و فناوری و با اکتشاف فرایند پدید آمدن پدیده ها بر سرعتِ ساخت و یا بهبود شرایط افزوده شده و بسیاری از کارهای ناشدنی توسط بشر انجام می­شود.

۵- فوریت، سرعت، و شدت در کن فیکون بنا به مصلحت و ضرورت است. خدا نتیجه را می داند و مانند ما نیست که اگر اراده ای داشت نسبت به تحقق آن و به وجود آمدن موانع ترس و یا تردید داشته باشد. سرعت گاهی برای جلوگیری از آفاتی است که ما از آن خبر نداریم، و اگر از جانب خدا انجام می­شود برای نشان دادن قدرت رسولان خود در برابر مستکبران عالَم است؛ ضمن اینکه سرعت منافاتی با فرایندی عمل کردن نیست. شما اگر به کسی بگویید فوراً باید این کار انجام شود معنی آن این نیست که دفعه واحده بدون رعایت اصول و قوانین و طی مراحل انجام شود؛ به محض نیت، یا حتی تصمیم بر شروع کارِ بدون تعلل، فوریت محقق می­شود. یعنی در انجام آن تأخیری صورت نگرفته است. البته در تخریب بدیهی است که سرعت کار بیشتر است ولی در سازندگی بر عکس است و خدا بر خلاف قوانین خود عمل نمی­کند. به نظر من این آیه با تفسیر فوریت با آیات دیگر که خدا خود می فرماید خلق السموات و الارض فی یومین و یا ستهً ایام و یا آیات دیگری که در آن زمان مطرح است جور در نمی آید. 

۶- به جای کون و فساد که در فلسفه برای اثبات اصل حرکت به کار می­برند، می توان از کُن و فرایند (یکون) استفاده کرد که بسیار مطلوبتر و به مباحث علمی نزدیکتر است. فساد در لغت نامه دهخدا (۱۳۷۷)چنین آمده است:

فساد. [ ف َ ] (ع مص ) تباه شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (منتهی الارب ). ضد صلاح . (از اقرب الموارد). || به ستم گرفتن مال کسی را. || (اِمص ) تباهی . (منتهی الارب ). || خشکسال فاسد تباه . ج ، فُسدی ̍. منتهی الارب). || گزند و زیان . || ظلم وستم . (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). || شرارت و بدکاری.

به نظر می رسد در طبیعتِ جهان فساد نیست بلکه استحاله است. در استحاله همه چیز جذب طبیعت می شود و طبیعت خودگردان است. سجادی (۱۳۸۶، ۴۲۳) در این مورد با اشاره به نظر ملاصدرا می‌نویسد: کون به معنی وجود آمده و کون بحت یعنی وجود صرف، کون در عین، یعنی وجود در خارج، عالم کون یعنی عالم وجود و عالم کون و فساد یعنی عالم وجود و تباهی و معنی خاص فلسفی آن عبارت از وجود دفعی شیء است در مقابل فساد که تباهی دفعی است و فساد مقابل استحاله است که تبدیل به واسطة حرکت تدریجی است. و بالجمله کون و فساد و تباهی دفعی هستند بر خلاف استحالت...

نظریه خاص صدرا در مورد تحولات طبیعت چنان که در حرکت جوهریه معلوم شد تبدیل مبدع به نحو خلع و لبس آنی و کون و فساد دفعی نیست وبلکه به نحو استحاله و حرکت تدریجی است و از نظر او کون و فساد یعنی وجود و تباهی دفعی مردود است.           

ملاحظه می­‌شود که کون و فساد دفعی از نظر ملاصدرا قابل قبول نیست، بلکه به نحو استحاله و حرکت تدریجی است. اما همانطور که گفته شد در عالم طبیعت فسادی نیست و این حرکت تدریجی فرایندی استحاله است و نه فساد. برخلاف انسانها که مداخلات بی­رویه آنها چه در طبیعت و چه در زندگی خودشان فساد و تباهی می­آورد و خدا فساد و فاسدان را نکوهش کرده است (بقره، ۲۷، ۲۹۵؛ مائده، ۳۳؛ اعراف، ۱۴۲؛ یونس، ۹۱؛ هود، ۸۸؛ یوسف، ۷۳؛ انبیا، ۲۲؛ قصص، ۸۳،؛ ص، ۲۸). وقتی خدا فساد و فاسدان را دوست نمی دارد پس چگونه می شود که در جهان مخلوق او فساد وجود داشته باشد. بنابراین با استفاده از این آیات می توان کون و فرایند را به جای کون و فساد مصطلح در فلسفه نشانید.

۷- خدا بدون ابزار و اسباب آفرینش می­کند و این نشان از قدرت فائقه او دارد که از عدم به وجود می آورد. این نه به این معنا که عدم خود واقعیتی است بلکه به این معنا که جهان خداوند جهان خلق و آفرینش است. اگر قرار باشد با اسباب و ابزار بیافریند آنگاه سؤال این خواهد بود که آن ابزار و وسائل چگونه آفریده شده و همینطور تسلسل به وجود می آید. اما این مانع از این نیست که در طول فرایند آفرینش از اسباب خلق شده استفاده شود؛ به این معنا که اجزای پدیده ها با هم ترکیب شوند و این ترکیب بر اساس میل ترکیبی است که در ذات پدیده ها نهفته و به ودیعه گذاشته شده است. البته خود فرایندی عمل شدن به معنای استفاده از اسباب است؛ زیرا خواص ذاتی هر چیز به اضافه میل ترکیبی موجود در آنها سبب فعل و انفعالات در جهان می شود. «ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها» به مراحل و فرایند تکوین اشاره دارد و نه شروع در ایجاد.  در پایگاه ولایت نت آمده است: از این احادیث قاعده «جریان اشیاء به وسیله اسباب» فهمیده می‌شود. قاعده‌ای که بیانگر یک امر کلی الهی است و آن بیانگر این مطلب است که خداوند نمی‌خواهد هر کاری را از راه اعجاز و معجزه به انجام برساند. بلکه برای هر چیزی یک خاصیتی قرار داده که به طور طبیعی وظیفه و نقش خود را ایفا می‌کنند. مثلاً به طور طبیعی چاقو، شمشیر و اشیاء برنده می‌‎بُرد و اینکه انتظار داشته باشیم مثلاً در قضیه به شهادت رساندن امام علی و امام حسین (علیهماالسلام) نیز به مانند امتحان حضرت ابراهیم و به قربانگاه بردن حضرت اسماعیل، شمشیر اثر نکند؛ خداوند از این کار ابا داشته و کارها را جز در موارد خاص و استثنایی از حالت طبیعی آن خارج نمی‌سازد.        

۸- فیکون علاوه بر فرایند تکوین، اشاره به استمرار وجود شخصی، سنی، نوعی، تاریخی و حتی ترکیب با سایر پدیده ها برای ایجاد پدیده ای دیگر را دارد؛ به این عنوان چیزی که به وجود آمد طی مراحلی تکوینی خلقتش کامل می شود؛ آنگاه آن چیز عمری دارد و باید آن را سپری کند و نیز تولید مثل او برای بقای نوع در دل یکون قرار می­گیرد و برای همیشه یادش در تاریخ می ماند و یا با پدیده های دیگر با توجه به میل ترکیبی که در وجود هر یک نهاده شده ترکیب می شود و زندگی بر وفق اراده پروردگار جریان می یابد و این «کن فیکون» برای همیشه و در همه جا ساری و جاری است و نظام جهان تا قیام قیامت بر مبنای «کن فیکون» چه ابتدائی، استمراری (نوعی و یا سایر انواع)، تاریخی، همیشگی و جاودانی ادامه خواهد یافت.

۹- «اذا اراد شیئا» و «اذا قضی امراً» در آیات نشان می دهد اولاً آفرینش هر چیز مسبوق به اراده است و این طور نیست که بر اساس قاعده بشرساختة علت و معلول خدا علت آفرینش باشد؛ اراده خدا است که می­آفریند و تا زمانی که اراده باشد معلول هست. ثانیاً این شیء، شیئ خاصی نیست و به همه اشیا در همه زمانها تعلق می­گیرد؛ این عمومیت با آیات دیگر چون افرأیتم ما تخلقون..، افرأیتم ما تحرثون...، افرأیتم ما تمنون... (سوره واقعه، ۵۸-۷۲) که نشانگر حضور دائمی خدا در همه موارد و در همه حالات و آنات است هماهنگی دارد. کل یوم هو فی شأن (سوره الرحمن، ۲۹) نیز بر حضور همیشگی خدا در همه کائنات اشعار دارد. با این تعبیر و یا تفسیر ما حضور خداوند را در همه جا در جهان آفرینش می بینیم. خدا، خدای آغاز آفرینش نیست؛ بلکه خدا خدای حاضر و ناظر در همه امور، و اراده او بر همه اشیاء ساری و جاری است. قدرت فائقه او همه امور طبیعی و غیر طبیعی را شامل می شود و همچنانکه می­ببنیم نباید فعل و کار خدا را به استثناءات و امور دفعی تنزل دهیم.

۱۰- شیء اگر چه به همه چیز تعلق می­گیرد ولی در عُرف، شئ به همان خواست و اراده اولیه خالق (که مستلزم ذکر نام است) بر می­گردد. به عنوان نمونه وقتی خدا می­گوید من آدم می آفرینم، یا سخن از کوه و دریا و مانند آن است بدیهی است اجزاء تشکیل دهنده آنها را تا قبل از تحقق نهایی آن اشیا، اگر چه می توان شیء نامید؛ اما این اجزای شیء در مسیر فرایند است و تا تکمیل و تکامل آن شیء، نباید نام آن شیء را بر آن نهاد. پس فرایند تشکیل هر پدیده ای در داخل آفرینش آن قرار دارد و در متن یکون قرار می­گیرد و به نظر می رسداین بیشتر نشان از فیکسیسم دارد تا ترانسفورمیسم تکاملی داروینی (یاوری، محمدجواد، ۱۳۸۶).

۱۱- از نظر علمی توجه به آفرینشِ فرایندی (یکون) بسیار قابل توجه است و نشانگر این است که آفرینش خدا بر طبق ضابطه و قانونمند است و بشر اگر به اکتشاف بپردازد در بسیاری از موارد می تواند هم در کپی برداری و هم در تسریع فعل و انفعالات تقلیدی خود از طبیعت بهره ببرد. همچنانکه در علم امروز بشر به بازآفرینی­های جدید بر طبق آنچه خدا خلق کرده است دست زده و این کار با سرعت ادامه دارد. خلق خدا و فرایند ایجاد آنها چیزی نیست که از بشر پوشیده، و خدا آن را از خلیفه خود مخفی کرده باشد. اتفاقاً اگر خلق او دفعی باشد چنین به نظر می رسد؛ در حالیکه خدا به بندگان خود راه تسلط بر آسمان و زمین را هم یاد داده است (الرحمن، ۳۳). آنهائی که با تعلیم غلطِ دین، بشر را از مداقّه در جهان آفرینش منع کردند و خلقت جهان را با طرفة العین قلمداد کردن و دفعی و ناگهانی بودن بدون طی فرایند و رعایت قواعد و قوانین از جانب خدا به مردم القا کردند مردم را به تنفر از دین سوق دادند و اینکه هر چه دینی است با علم مخالف است و اگر کسی می خواهد در خلقت آسمان و زمین و موجودات جهان غور کند باید دست از دین و خداپرستی بردارد. اگر از اول شیوة تبیین آیات خدا مانع فهم درست نمی­شد اینک بشر با اکتشافات علمی و روبرداشت و تکرار از آنچه در عالم می بیند کوس انالحقی نمی زد!

۱۲- این آیه زمان‌مند و مکان‌مند بودن همه آفرینش را تبیین و تضمین می­‌کند. اگر چه ویژگی بارز خدا خلاقیت و آفرینش است ولی به این معنا نیست که موجوداتی با خدا در قدمت برابری کنند. همه چیز در دست قدرت اوست. او همه چیز را از عدم می‌آفریند (دعای جوشن کبیر، فراز ۸۱) و بر همه چیز و فرایند شکل­گیری همه پدیده­ها حضور و اشراف دارد و هر گاه هم لازم بداند خرق عادت می­کند به این معنا که فرایند انجام هر چیز را تسریع، و یا خواصی را که خود در پدیده ها جعل کرده و به ودیعه گذاشته است را برای زمانی متوقف می­کند؛ همچنانکه در سرد کردن آتش نمرود کرد (ابراهیم، ۶۹).

۱۳- با «اذا اراد» زمان شروع می شود و چون اراده خدا با «کن» توأم است پس همان اراده بر خلق، آغاز زمان همان چیز است. چون خدا همیشه خلق می­کند (او خلاق است) پس همواره برای مخلوقات خدا زمان هست. اما ازلی نیست که لازم باشد از آن اقنوم، عقول مفارق، یا شبیه آن ساخته شود.

۱۴- اجل و زمان برای هر چیز متناسب با واقعیت وجودی آن چیز است. امر به «کن» آغاز تاریخ هر چیزی است. در لغت نامه محیط المحیط در ذیل واژه «کون» آمده است:

قال الجوهری: کان اذا جعلته عبارهً عما مضی من الزمان احتاج الی الخبر لانه دلّ علی الزمان فقط و اذا جعلته عبارهً عن حدوث الشیء و وقوعه استغنی عن الخبر لانه دلّ علی مضی و زمان فقول کان الامر و انا اعرفه مذ کان ای مذ خُلق. یعنی: جوهری گفته «کان» وقتی به معنای گذشت زمان به کار رود [گزاره] نیاز به خبر دارد زیرا فقط بر زمان دلالت می­کند و زمانی که به معنای وقوع چیزی باشد از خبر بی نیاز است زیرا بر گذشت زمان دلالت می­کند پس اگر بگوئیم امری اتفاق افتاد [یعنی] من آن را از زمانی که خلق شده می­شناسم.

بنابراین یک زمانِ کلی داریم و دیگری زمانهای جزئی. خدا فرازمان و مکان است ولی خلق او با «اذا»ی ارادی او شروع می­شود و برای هر پدیده­ای به صورت خاص تاریخ و زمان خاصی دارد. این امر پروردگار هم به امور تکوینی و هم امور تشریعی تعلق می­گیرد. از این منظر می­توان گفت در عین­حالی که ما مطلق زمان داریم زمان نسبی هم داریم. این نسبیت به چند طریق ممکن است:

نسبیت سنی و تاریخی: از آنجا که هر پدیده بر حسب اراده فاعل در زمان خاصی به وجود می­آید وجود و موجود جاری و مستمر است بنابراین به لحاظ سنین عمر و تاریخی زمانمندی آنها متفاوت است. بدین ترتیب همه چیز در یک زمان خلق نشده اند و هر موجودی در مسیر آفرینش زمان و مکان خاصی دارد ولی از زمان خلقتش برای همیشه یادش می ماند مشروط بر آنکه گزارشی از آن ضبط شود.

نسبیت فنی و موضوعی: به این معنا که موجودات به لحاظ سادگی و پیچیدگی آفرینششان با هم تفاوت دارند و زمان لازم برای ترکیب و تشکیل وجودیشان با هم فرق دارد. به طور مثال ساختار وجودی عناصر جدول مندلیف بسیار ساده تر از یک جسم ارگانیک و یا غیر ارگانیکی است که از ترکیبات گوناگون به دست آمده است. همچنین از آنجا که همه موجودات و پدیده­‌ها نیازمنداند درجه این نیازمندی به لحاظ ساختاری و به لحاظ عملکردی با هم متفاوت است و از این منظر هم می‌­­توانند با هم فرق داشته باشند. نیازمندی بعضی پدیده ها بر حسب جنس و جسم­شان خیلی محسوس نیست. لذا زمان استقرار و استمرارشان با پدیده­های دیگر فرق می­‌کند. یعنی میل ترکیبی بعضی پدیده ها بر حسب ساختار نسبت به بقیه بیشتر است. یا بر حسب مأموریتی که دارند می توانند میل ترکیبی و یا تعامل در موجود زنده و به ویژه انسان حرکتی سریع تر داشته باشند. مثلاً حرکت و نیازمندی آب که از دو عنصر هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده است به مراتب با جریان اورانیوم و یا اشعه خورشید قابل مقایسه نیست.

نسبیت برحسب اراده فاعل: خدا برای هر موجودی وظیفه ای را جعل کرده است. یک جعل کلی داریم و جعل های موقعیتی. جعل کلی مانند اینکه خدا بشر را جانشین خود در  زمین قرار داده و یا زمین را همانند مهد و گهواره و کوهها را چون میخ ها در زمین گذاشته است. اما گاه برای بعضی در زمانی خاص مأموریتی هست همچون هر پیامبری که در زمان خاصی مأموریت دارد تا رسالت خود را انجام دهد. بشر هم در زندگی خود می توانند در حوزه مدیریتی خود چنین مأموریت­هایی را داشته باشد. در زندگی انسانها هم از آنجا که فاعل­های شناسا با هم فرق دارند و از طرف دیگر فاعل شناسا بر حسب موارد ممکن است نسبت به خلق پدیده اصرار و یا بی تفاوتی و حتی اکراه داشته باشد؛ لذا زمان هم برای فرایندآن پدیده‌­ها متفاوت خواهد بود.

بنابراین همه پدیده‌­ها در جهان زمان‌مند و مکان‌منداند. چیزی که پدیده نباشد قطعا فرازمانی و فرامکانی است. اما فعل او زماندار و مکاندار است. شواهد آیاتیِ این تحلیل بسیار است، کافی است دست­‌کم واژه های قبل و بعد و مشتقات آن دو را در قرآن که فراوان آمده است، مورد بررسی قرار دهیم.

۱۵- آیات مربوط به زندگی انسانها و جماعات دلیل دیگر بر نقش «فیکون» است و اراده خدا بر این تعلق گرفته است که اگر انسانها با وجود داشتن اختیار از قوانین او سر باز زنند به عواقب آن گرفتار می شوند. شواهد آن آیات «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» (رعد، ۱۱)، «ان الله لا یخلف المیعاد» (آل عمران، ۹)، «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» (آل عمران، ۹۲) و مانند آن. حتی در جاهائیکه خدا اقوامی را به عذاب گرفتار می­کند سرعت نابودی آنها معلول فرصت زیادی است که خدا به آنها داده است. در اینجا می توان تنبیه خداوندی را معلول عملکرد نابهنجار فرد و یا اقوامی دانست که در طول زندگی دست به اعمالی زده اند که نتیجه آن جز نابودی چیز دیگری نیست (اسرا، ۱۶). مانند انحرافی که در پاره ای از عناصر طبیعی رخ می دهد تا به حد انفجار می رسد.

۱۶- امر و مأموریت. از آنجا که خلقت خدا بی جهت و عبث نیست (مؤمنون، ۱۱۵) امر او مبنی بر ایجاد و خلق، و جعل او  حاوی رسالت و مأموریت­هایی است که باید انجام گیرد و همینطور او از بشر می­خواهد که با تدبیر، رفتار خود را جهت دار و ساماندهی کند. به نظر می­رسد که سه واژه خلق، کون، و جعل باهم ارتباط تنگاتنگی دارند. خلق به معنای پدیدآوردن به صورت عام است، کون بودن و جعل هدف و غایت خلق، یا به تعبیری مأموریت را می رساند. به عنوان مثال خدا با بیان «انی خالق بشرا من طین» (ص،۷۱) از خلق آدم خبر می دهد و «کن» بودنِ ناشی از اراده را به طور عام می­رساند و «جعل» وظیفه و مأموریت را بیان می کند؛ مانند «انی جاعل فی الارض خلیفه» (بقره، ۳۰)، «جعل الظلمات و النور» (انعام، ۱)، «جعل بینکم مودهً و رحمهً» (روم، ۲۱)، «الم نجعل الارض مهاداً» (نبأ، ۶) و ...که در جای خود باید مورد بحث قرار گیرد. خدا با امر به کون به وجود می آورد و با جعل، مأموریت هر پدیده را مشخص می­کند. این وظیفه و مأموریت از دو جنبه قابل توجه است یکی وظیفه ای که هرپدیده برای تکامل نفس خویش عهده دار آن است و دیگری ترکیب و تعاملی که باید با دیگر پدیده ها داشته باشد. این نشان می­دهد که انجام پاره ای از مأموریت­های قرار داده شده در پدیده­ها عند الاقتضا است. یعنی باید زمینه بروز و انجام به وجود آید تا هر پدیده بتواند نقش خود را ایفا کند. در اجتماعات انسانی هم همینطور است. شاید بتوان قوه و فعل را هم با مأموریت «کن فیکون» توجیه کرد. فیکون زمانی به منصه ظهور می­رسد که زمینه لازم، (یعنی هماهنگی با سایر پدیده ها و فرایند تشکیل آنان و نه پیش شرط) به وجود آمده باشد. به عنوان مثال دانه و نطفه با آنکه دارای خواص و قدرت تولید مثل دارند ولی تا شرائط و زمینه اش فراهم نشود به فعلیت نمی‌رسند.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
در باره پدیده آفرینش دو نظر عمده بیشتر نیست یا اعتقاد به تصادف (بیگ بنگ) است که مادیون به آن تمسک می­‌کنند که جهان در اثر اتفاقی به وجود آمد، اما در عین حال، عملکردشان حکایت از اعتقاد به وجود نظم دارد و از این رو به تلاش برای کشف ناشناخته‌های جهان سعی بی‌وقفه دارند، و یا اعتقاد به خدا و قدرت بی‌­منتهای وی است که او جهان را با تدبیر و بر اساس مقاصد خاص آفریده و هیچ پدیده‌ای را بی‌­جعل وظیفه در جهان خلق نکرده است. با نگاه دوم است که می‌توان به آیات فوق الاشاره تمسک جست و اینکه امر خدا در آفرینش، تحقق خواست و اراده پروردگار است که دقیقاً متکی بر قواعد و قوانینی است که با فرایندِ شدن خود را به ظهور می‌­رساند. خدا به خلیفه و جانشین خود در زمین هم دستور داده است که در جهان بنگرد و از خلقت همه پدیده­‌های جهان درس گیرد. این هدف‌مندی را هم در قالب «کن فیکون» به خوبی نشان داده است. از این رو وقتی به «کن فیکون» جنبه عام داده شود معنی آن این خواهد بود که خدا در همه آنات و احوالات حضور دارد و خدا خدای همه زندگی ما در همه زمان‌هاست و این‌طور نیست که خدا مربوط به گرفتاری‌ها و سختی  و یا امور خارق‌العاده باشد. دیده‌­اید که متأسفانه خدا را برای رفع گرفتاری‌ها و انجام معجزه‌­ها می‌خواهیم و اماکنی که در آن عبادت می‌­شود همه مملو از اشک و زاری است. به تعبیر دیگر خدایی که به ما معرفی شده خدایی است که چون گناه کردی باید به درگاه او عجز و ناله کنی تا گناهان تو بخشیده شود. خدای معرفی شده خدای برون‌­رفت‌­هاست، ولی در موقعیتی که پیشرفت هست خدا حضور ندارد و یا ما او را نمی‌بینیم و از او غفلت می­‌کنیم. البته درست است که بشر ذاتاً دنبال خودخواهی و خوش‌گذرانی است ولی ذاتا شریر نیست و از این رو اغلب گرفتار خطا و گناه می‌شود ولی می‌­توان آموزش­‌ها را به گونه‌ای سامان داد تا بشر همواره خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود ببیند و بداند که خدا اگر به ظاهر در غضب خود ناگهانی عمل می‌کند، این ناگهانی عمل کردن نتیجه فرایندی طولانی است که خدا به عنوان مهلت به بشر داده است. در عذاب هم فرایند هست هم‌چنان‌که در زمان عادی هست.

به نظر حقیر این آیه یکی از آیات پر اعجاز خداست که هنگامی که خدا به چیزی اراده می‌­کند بر وفق قوانین خودش و در طی زمان و مراحل انجام می‌­شود و با زمان همراه است. از این رو فای تفریع به معنای پس از کن بر سر یکون با اجرای فرایندی توأم است. زمان با آفرینش (کن) شروع می‌شود و با استمرار (یکون) ادامه می‌یابد. یکون که فعل مضارع است از دو جنبه قابل توجه است اولاً به فرایند تکوین اشاره دارد که نیاز به زمان و اسباب در حین انجام دارد، و ثانیاً استمرارِ بقای هر چیز پس از وجود، نیاز هر موجود یا پدیده است. همان‌طور که اشاره شد استمرار می‌تواند دست‌­کم سه تعبیر داشته باشد: یکی اینکه هر چیز به وجود آمد عمری دارد و زمانی عمرش به سر می­‌رسد، دوم با تکثیر به استمرار زندگی نوعی می‌­پردازد و نیز اینکه یاد و خاطره آن هرگز فراموش نمی‌­شود و تاریخی می‌­شود، سوم چه بسا بر اساس قانون تبدیل ماده و انرژی هر چیزی بالاخره یا به صورت ماده یا انرژی می­‌ماندکه قابل تبدیل به هم هستند.

نکته دیگر این که یک زمان مطلق داریم که با آفرینش توأم است ولی از آنجا که آفرینش­‌ها مستمر و بسته به اراده فاعل است هر زمان که خالق اراده «کن» یعنی «باش» می‌­کند زمان آن پدیده آغاز می‌­شود. انسان هم در این زمینه همانند خداست و در اموری که مربوط به اوست می‌تواند چنین نقشی را داشته باشد.

منابع:

قرآن مجید
نهج البلاغه
مفاتیح الجنان . دعای جوشن کبیر.

ابراهیمی دینانی، غلامحسین: کن فیکون در ویکی پدیا: دانشنامه آزاد ۲۵/۱۰/۱۳۹۷: https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A۹%D۹%۸۶_%D۹%۸۱%DB%۸C%DA%A۹%D۹%۸۸%D۹%۸۶:
احمدی، احمد (۱۳۸۸) بن لایه های شناخت. تهران: سمت
بستانی، بطرس (بی تا). محیط المحیط. ش. فهرست کتابخانه ملی:۱۹۵۸.۵۱ (۶۶۲۰/ب/۵/۲۹/۱۳۴۹)

جمالی، احمد (۱۳۸۵). امر الهی در دائره المعارف قرآن کریم. قم: بوستان کتاب. ج.۴
جمعی از محققان؛ (۱۳۹۴)، فرهنگ نامه تحلیل واژگان مشابه در قرآن جلد اوّل: اخر - احصاء، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی)، چاپ اول.
دهخدا، علی اکبر (۱۳۷۷). لغتنامه دهخدا. تهران: دانشگاه تهران.

زمخشری، جار الله محمود بن عمر (بی تا). الکشاف عن حقایق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل و یلیه الکافی الشافی...بیروت: دارالمعرفه.ج. ۴
سجادی، سید جعفر (۱۳۸۶) فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی: سازمان چاپ و انتشارات.
سجادی، زهرا چگونگی و مراحل آفرینش جهان در قرآن و نهج البلاغه در:

http://www.intjz.net/maqalat/t-khelqate%۲۰jahan.htm 
طباطبائی، محمد حسین (۱۳۸۴). تفسیر المیزان. مترجم سید محمد باقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات اسلامی. ج. ۱۷و ۱۹.
طبرسی، ابو علی فضل بن حسن (بی تا). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. صححه و علق علیه هاشم رسولی محلاتی. تهران: مکتبه العلمیه الاسلامیه.

فدائی، غلامرضا (۱۳۹۵). جستارهایی در هستی­شناسی و معرفت­شناسی. تهران: امیرکبیر.
مصطفوی، زهرا (۱۳۹۲). آفرینش شش روزه و حرکت جوهری. حکمت صدرایی: بهار و تابستان. ۱ (۲). ۹۱-۹۸
یاوری، محمدجواد (۱۳۸۶) آفرینش انسان و مراحل حیات از منظر علامه طباطبائی. معرفت: ۱۲۱.

http://www.beytoote.com/religious/sundries/means۱-fykvn.html
https://rasekhoon.net/article/show/۱۲۹۵۸۰۳/%D۹%۸۸%D۸%A۷%DA%۹۸%D۹%۸۷
http://fa.wikishia.net/view/%DA%A۹%D۹%۸۶_%D۹%۸۱%DB%۸C%DA%A۹%D۹%۸۸%D۹%۸۶ Top of Form

https://www.welayatnet.com/fa/forum. در تاریخ ۱۹/۱۰/۱۳۹۷
[۱] - یک متفکر ملحد مادی می گوید: ذات اقدس آله، عالم را یا «من شیء» خلق نموده یا «من لا شیء» به عبارت دیگر: یا از چیزی خلق کرده یا از هیچ و عدم خلق کرده، چون شیء و لا شیء نقیض هم هستند و همان گونه که جمع نقیضین محال است رفع نقیضین هم مستحیل است و بنابراین اگر بگویید عالم را از شیء آفریده پس آن شیء، ماده است و ازلی است و مخلوق خدا نیست. و اگر از لا شیء خلق نموده ، لا شیء که عدم است و عدم نمی تواند مبدا و ماده شیء شود. اما مرحوم محقق داماد (قدس سره) در تعلیقه خود می فرماید : در خطبه علوی ، این توهم را جواب داده و می فرماید : نقیض «من شیء» ، «من لا شیء» نیست بلکه نقیض «من شیء» ، «لا من شیء » است . اگر خدای سبحان، عالم را «من شیء» خلق کند، همان محذور است . اما «من لاشیء» محذور دیگری دارد ، ولی چون نقیض هر چیزی رفع اوست پس نقیض «من شیء » ، «لامن شیء» است نه «من لا شیء» ، چون «من لاشیء» عدم و ملکه است، و عدم و ملکه هرگز سلب و ایجاب نیست و در خطبه نورانی علوی صلوات الله علیه آمده است که : «الحمد لله الواحد الاحد الصمد المتفرد الذی لا من شیء کان و لا من شیء خلق ما کان» سپاس خداوند یکتای یگانه بی نیاز تنها را سزاست که از «لامن شیء» بود و از «لامن شیء» موجودات را پدید آورد. پس بنابر این آنچه از معنای (لا من شیء) فهمیده می شود این است که خداوند این دنیا را از چیز خاصی خلق نکرده که این چیز خاص امر وجودی (شیء) یا عدمی(لا شیء) باشد بلکه بدون سابقه قبلی آنرا آفریده (لا من شیء).
https://hawzah.net/fa/Question/View/۶۳۶۱۲در تاریخ ۱۹/۱۰/۱۳۹۷  

کد خبر 1225928

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 6 =