خاطره بازی برادران فنونی‌زاده از حضور امیر قلعه‌نویی در تمرین پرسپولیس

مرتضی و مهدی فنونی‌زاده دو بازیکن اسبق پرسپولیس و استقلال با حضور در برنامه سلام صبح بخیر از خاطراتشان در این دو تیم گفتند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سعید اکبری امروز در برنامه «سلام صبح بخیر»، میزبان مهدی و مرتضی فنونی زاده دو برابر استقلالی و پرسپولیس بود تا این دو از خاطرات قدیمی خود بگویند. 
مهدی فنونی زاده در ابتدا در پاسخ به اینکه آیا درست است خودش پرسپولیسی بود و به استقلال رفت و مرتضی هم استقلالی بود اما به پرسپولیس رفت، اظهار  کرد: مرتضی تاجی بود و از قبل پیروزی انقلاب به این تیم علاقه داشت. 
مرتضی افزود: خدا امواتتان را بیامرزد. پدر من پرسپولیسی بود و اکثر بازی ها که در امجدیه سابق ورزشگاه شهید شیرودی برگزار می شد، مرا می برد. من یواشکی بالای ساعت می رفتم و بلای رختکن می دیدم. پدرم می گفت این بچه کجا می رود!؟ من تاجی بودم. به خاطر زنده یاد حجازی، مرحوم پورحیدری، مرحوم مظلومی، آقای کارگر جمع، آقای علی جباری که بزرگان فوتبال ایران بودند. من تاج را دوست داشتم. ما با تیم ملی نوجوانان تازه از فرانسه آمده بودیم، به من گفتند بیا پیش جیکیج؟؟ تست بده. مروح آقای پورحیدری کمک اول جیکیج بود و خیلی هم مرا پسندید. اما بعد مسافت به خاطر فاصله نازی آباد تا نظام آباد باعث شد افتخار پوشیدن لباس پرسپولیس را داشته باشم. 
مهدی فنونی زاده نیز یادآور شد: من پرسپولیسی نبودم اما علی آقا را خیلی دوست داشتم. ماه رمضان سال 70 بود. شب احیا علی آقا یکی از دوستانش آقا جلال را دم سحر فرستاد خانه ما و گفت همین الان بیا برویم. گفتم الان علی آقا سحری اش را خورده و خوابیده. داد و بیداد کرد و مرا با گرمکن و دمپایی دم خانه علی پروین برد. پروین هم گفت این بچه را چرا الان برداشتی آوردی؟ او هم گفت دستور خودتان است. علی آقا به من گفت دوست داریم بیایی پرسپولیس بازی کنی و این جمله را هم به من گفت که من دنبال هیچ کدام بازیکنانی که حالا دارند در پرسپولیس بازی می کنند نفرستادم اما دنبال تو آدم فرستادم و می توانی به خودت افتخار کنی. گفتم علی آقا باشه. اما باشگاه رضایت نداد و قسمت نشد. 
وی درباره شاخص ترین نفراتی که استقلالی بودند اما به پرسپولیس رفتند و برعکس گفت: مجتبی محرمی اول تیم آلمان را دوست داشت بعد استقلال! 
مرتضی نیز در این خصوص گفت: یکی از بازیکنان استقلال که دارد در خارج بازی می کند هست که اسم اول او را نمی گویم چون مشخص می شود. در اصفهان با سردار رویانیان به عنوان استعدادیاب باشگاه پرسپولیس رفتم و او بازیکن سپاهان بود. خود مهدی هم نمی داند او کیست. خود آن بازیکن به من گفت من عاشق پرسپولیس بودم اما یکی از شاخص ترین چهره های استقلال در گذشته بود. او سالها استقلال بازی می کرد و حالا در یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس بازی می کند و در تیم ملی هم هست.
مهدی با خنده گفت:امید ابراهیمی را می گویی که مرتضی جواب داد: بابا اسمش را گفتی که! 
وی درباره بردن امیر قلعه نویی از شاهین به تمرین پرسپولیس گفت: امیر خان بچه محل و دوست صمیمی ما است و با آقا مهدی بیشتر هم بازی بوده است. در چین هم بازی های دوستانه را با هم رفتیم. امیرخان به واسطه اینکه فیزیکش کوچکتر از ما بود، وضع مادی فوتبالیست های دهه 60 هم که معلوم است، آن موقع هزینه ها کم بود و درآمدها هم بالا نبود و دخل و خرج به هم می خورد. من یک موتور داشتم که از نازی آباد به نارمک می رفتم. اگر ساعت 5 تمرین بود، ساعت 12 راه می افتادیم! 
مرتضی فنونی زاده درباره یکی از تصاویر دیوار تصویری برنامه اظهار کرد: سیروس هم پسر خوبی بود هم فوتبالیست قابلی بود. 
وی در ادامه ماجرا اظهار کرد: من یک موتور رکسون داشتم که دود از همه جایش بلند می شد. من جلو می نشستم و آن بنده خدا هم ما را از پشت می گرفت. برگشتنی گفتم امیر من خسته ام. تو که در زمین زیاد نمی دوی، من دفاع هستم می دوم. فرمان را بگیر بگذار من یک خورده استراحت کنم. دو ساعت راه بود. هرکسی از پشت نگاه می کرد می گفت این راننده موتورسوار 40 دقیقه است بدون دست موتور را می برد! 
مهدی فنونی زاده نیز درباره امیر قلعه نویی گفت: ما هافبک های خوبی داشتیم اما امیرخان در زمان خود سبک خاصی داشت. پاس تو در را کسی بلد نبود بدهد. 
مرتضی فنونی زاده نیز ادامه داد: ما حین تمرین دو تیم می شدیم و او به تیم ما آمد. ما هافبک های ما فوق العاده خوبی داشتی

م؛ درخشان، عربشاهی، کرمانی، عاشوری، رحیم یوسفی، مایلی از همه ردیف تر بود. به امیر گفتم زیاد دریبل نزن، یک ضرب دو ضرب بازی کن ما اینجا دریبل زن زیاد داریم. گفت باشد و چقدر هم خوب بازی کرد. علی آقا اما گفت ما از این دریبل زن ها زیاد داریم و دیگر فردا نگو بیاید. مادر خدابیامرز امیرخان می گفت شما همیشه در راه آهن با هم بودید یک کاری کن. من هم به او دلداری می دادم که لیاقت امیر بالاتر از پرسپولیس است. او رفت و چقدر هم به سودش شد و اینکه می گویند عدو شود سبب خیر همین است و همه کاره استقلال شد. 
مهدی فنونی زاده نیز تاکید کرد: او چند سال در استقلال بغل من بازی می کرد و او استثنایی بود. من توپ را به شاهرخ، نامجو مطلق، امیرخان به هر کدام می فرستادم همه فوق العاده بودند. 
وی درباره اینکه عابدزاده پرسپولیسی بود یا استقلالی، گفت: عابدزاده پرسپولیسی بود. 
مرتضی نیز اظهار کرد: احمدرضا طرفدار هیچ تیمی نبود اما در هر تیمی می ایستاد تعصب و غیرت داشت. 
مهدی هم در این خصوص گفت: گذشته از مرحوم حجازی بهترین دروازه بانهای ایران و حتی آسیا را دو تیم پایتخت داشتند.  بهروز سبحانی، عابدزاده، سعید عزیزیان که هم استقلال بازی کرد هم پرسپولیس.  
مرتضی نیز تاکید کرد: نظر شخصی من این است که احمدرضا از همه بهتر بود. همانطور که می گویم روی دست ناصر محمدخانی تا صد سال دیگر فوتبالیست نمی آید روی دست عابدزاده هم دروازه بان نمی آید. 
وی درباره خانواده فوتبالی شان توضیح داد: خواهر بزرگ من وقتی رم و اینتر بازی دارند، جفت تیم ها را ارنج می کند و شب می بینیم همان که گفته بود شده. آقا محسن دو سال پیش فوت شد و او از همه ما بهتر بود. ما راه آهن و پاس با هم بودیم. او فوتبالیست خوبی بود که ما را به این عرصه کشید. اسماعیل و ابراهیم دو قلو بودند که یکی پرسپولیس و دیگری استقلال بود. مهدی هم که بزرگ خانواده است. 
مرتضی هم با بیان اینکه مادرشان استقلالی بوده، درباره نوع پخت و پز او قبل از بازی دربی گفت: او نیمرو و املت و عدسی و اشکنه را به من می داد. همه گوشت ها را از فریزر درمی آورد و به مهدی می داد و برایش جوجه زندگی می کرد. 
وی درباره دربی که توی صورت عباس سرخواب زده بود، توضیح داد: ما یک هیچ عقب بودیم. آرتیست فیلم من بودم و مهدی هم یواشکی سهمی داشت! کرنر شد و توپ را عباس گرفت و به من نداد.  
مهدی نیز در این زمینه افزود: مرتضی هی گفت عباس توپ را بده. اما عباس توپ را نداد. عباس آمد چیزی بگوید مرتضی با کله به صورت او زد. 
مرتضی ادامه داد: دوربین هم نبود تا تمام زوایا را نشان بدهد و آن بازی از تلویزیون پخش نشد. این کشمکش به یک فیلم فارسی منجر شد. او پسر خوب و فنی بود.  
مهدی در پاسخ به اینکه چرا خون صورت سرخواب را به صورت آقامرتضی می زده توضیح داد: دیدم اوضاع خراب است. او هم قرارداد بسته و با 5 میلیون یک آپارتمان خریده است و همه ذوق و شوقش این بود. من دیدم اگر اینطور باشد مرتضی محروم است محروم شود هم باید پول را به باشگاه برگرداند. زود یک خورده از خون صورت عباس را روی صورت مرتضی ریختم. آقای اخوان داور بود و تا بالای صحنه آمد من گفتم من ندیدم کدام دیگری را زد ولی جفتشان خونی هستند.  
مرتضی درباره اعتراض قلعه نویی هم گفت: امیرخان تو آمد و من به او گفتم تو چکار داری عین این افسرها آمده ای کروکی بکشی. او گفت معلوم است تو زده ای مرتضی. داور آمد کارتها را دربیاورد زمین افتاد. کارت قرمز را پشتشان می گذاشتند. پنجعلی سریع آمد و کارت قرمز را برداشت. گفت آقای داور 100 هزار جمعیت آمده اند، یک هیچ عقبیم. تو را به خدا. گفت چه کار کنم!؟ گفت همان کارت زرد را بده. گفت دنبال کارت قرمز می گردم. پنجعلی گفت دست من است. من از خانواده بزرگ استقلال عذرخواهی می کنم. به هر حال پیش آمد. علی آقا هم در رختکن مرا مورد سرزنش قرار داد و گفت باختیم که باختیم. بلند شو به رختکن آنها برو. آقا مهدی یادش است. رفتم و داشتند دماغ سرخواب را جا می انداختند. یک هیچ هم برده بودند و قهرمان شدند و شادی می کردند. خدابیامرز آقای پورحیدری صورت مرا ماچ کرد. گفتم منصورخان تبریک می گویم آمدم عذرخواهی کنم. گفت همین که آمدی خوب است. 
وی با بیان اینکه پروین شاید کمی صدایش را بلند کرده بود و با بچه های خودش ملایم رفتار می کرد، یادآور شد: من 8 سال و خرده ای پرسپولیس بودم و درست روز اول روبروی پروین نشستم تا مرا ببیند و فیکس بگذارد اما اشتباه بزرگ من همین بود! استقلال و پرسپولیس آنقدر آن زمان با صلابت بازی می کردند سالی یک باخت می آوریم و فقط همدیگر را می بردیم. 
مهدی فنونی زاده نیز در این خصوص گفت: من این چند سالی که استقلال بودم 103 بازی کردم یک باخت جلوی پاس آوردم. یک باخت هم در فینال جام باشگاه های آسیا داشتیم. 
مرتضی فنونی زاده درباره خاطرات 1988 قطر توضیح داد: کمپانی های معتبر و بزرگ ورزشی آن زمان برای ما البسه آوردند. خداآقای دهداری را بیامرزد که گفت فقط جنس ایرانی استفاده می کنیم. تمام صحبت های امروز درباره کالای ایرانی را او 30 سال پیش می گفت. خدا آقای حصاری را بیامرزد و البسه هم از آقای حصاری رسید. ما بعد از بازی 100 درصد مطمئن بودیم که به فینال می رسیدیم اما در بازی با عربستان داور باعث شد نرسیم. عربستان اول کویت کویت دوم و ما هم با صلابت سوم شدیم. دقیقه 10 آمدند گفتند این چه پیراهنی است که پوشیده اید. گزارشگر می گفت دقیقه 10 شماره ها پاک می شود.  
او با اجرای بخش هایی از گزارش آن گزارشگر عرب اظهار کرد: دقیقه 10 همه شماره ها پاک شده بود. من هم پیراهن 5 پنجعلی را پوشیده بودم و گزارشگر بیچاره نمی توانست تشخیص بدهد کی به کیست. مثلا جواد زرینچه را با مهدی ما اشتباه می گرفت! 
مهدی هم گفت: حصاری اگر الان بود ورشکست می شد! 
مهدی فنونی زاده یادآور شد: مرتضی سال 59، جبهه بود و 6 ماه خبری از او نداشتیم. او زنگ زد و گفت هوس کوکوهایت را کرده ام. مادرم کوکو پخت و از اینجا به اندیمشک برای مرتضی برد. 
وی درباره اینکه آیا بازی استقلال و پرسپولیس را مادرشان تماشا می کرده یا نه، گفت: مادرم زمان بازی استقلال پرسپولیس در زیرزمین می نشست و 90 دقیقه تسبیح می انداخت صلوات می فرستاد تا این بازی مساوی تمام شود. آن زمان یوسف آباد بودیم. البته ما بچه ناف نازی آبادیم. سه نفر در ایران دوست داشتند بازی استقلال پرسپولیس مساوی تمام شود؛ یکی داور، یکی رییس فدراسیون و یکی هم مادر ما. 
مرتضی هم گفت: حاجی ما یک بار گفت صدایش را درنیاور یک تلویزیون برای زیرزمین خریده ام. آخر مادرم هر دو دقیقه یک بار می آمد بالا و می گفت چند چندند؟ خواهرم هم نتیجه هرچه بود میگفت صفر صفر. ما جلوی آقای مهدی 5 بار دربی بازی کردیم. 
مهدی یادآور شد: مادرمان بعد بازی کاری با ما نداشت و استقلالی ها همیشه می بردند و او هم استقلالی بود. یک بار مجتبی محرمی یک هفته خانه ما اردو زده بود ما بازی را دو یک بردیم. وسط بازی مجتبی یک لگد به من زد. من شب که خانه رفتم مادرم گفت به مجتبی بگو دیگر این طرفها پیدایش نشود. 
مهدی درباره ماجرای استوک محمدخاک پور توضیح داد: ما بازی مقدماتی جام جهانی ایتالیا رفتیم تایلند بازی کنیم. اولین سفر محمدخاکپور با تیم ملی بود. داشتیم در بازار خرید می کردیم، مرتضی گفت پول داری دستی بدهی. گفتم دارم برای چه می خواهی؟ گفتم نه خودم لازم دارم. رفت پرسان پرسان یقه محمد را گرفت که هم اتاقی اش بود. محمد هم در رودربایسی ماند و یک صد دلاری به او داد. چند ماهی گذشت و محمد به من گفت مرتضی هنوز قرضش را پس نداده. گفتم مرتضی چنین آدمی نیست لابد یادش رفته. او هم گفت جان مامان یادم رفت. اردو بودیم شبها خانه می رفتیم و فردایش به اردو می رفتیم. فردا دیدیم مرتضی یک جفت کفش استوک دست گرفته و می گوید این را بپوش جای 100 دلارت. او هم گفت من کفش دارم هروقت پول داشتی بده. گفت بپوش ببین ته مشکی آدیداس. محمد هم کفش را پوشید و دیدم او پابرهنه است. گفتم کفش چه شد؟ گفت یک شوت زدم ریخت! فقط بند و کف آن مانده بود! 
مرتضی هم گفت: این را دادم برای فوتبال ساحلی برود. 
وی درباره ماجرای شامپو در المپیک سئول 1986 توضیح داد: تمرین تمام شد، عرق گیری بود و نیم ساعت تمرین کردیم و آقای وطن خواه گفت بروید در هتل دوش می گیریم. گفتم ما زیاد عرق کرده ایم. 
مهدی یادآور شد: او یک طوری بود که تیم عین پادگان نظرم داشت و گفت 5 دقیقه دوش بگیرید و بیایید.  
مرتضی تاکید کرد: شد 10 دقیقه و بهمن خان صالحی نیا که جزو مربی های اخلاقی و فنی است، از اینجا به او سلام می کنم. او هی به درها لگد می زد که بیرون بیایید. ما هم سه چهار نفر بیشتر نبودم. من زیر دوش بودم و بالای دوش باز بود. شاهرخ بیانی و چنگیز آن طرف، شاهین بیانی و پنجعلی هم اینور بود. ناصر محمدخانی هم پایین بود و هی می گفت بیایید برویم. زیر دوش چشم هایم را بسته بودم و می گفتم جنس خارجی بیخود نیست ها، چقدر کف می کند! نگو 4 لیتر شامپو روی سر من ریخته اند. دیگر ناصر گفت موری آقای وطن خواه صدا می زند، گفتم باشد شب در هتل دوش می گیرم. دیگر آنقدر خسته شدم شب یادم رفت دوش بگیرم. 
وی افزود: فردا جزو بازیکنان اصلی بودم. تا دقیقه 10، 12 خوب بودم. مهدی هم پای اش آسیب دیده بود و نیامده بود. سئول بنر است و یکدفعه باران گرفت. دقیقه 20 سیل و رگبار می آمد. بازی رسمی وسط بازی 0، 0 بودیم. بچه ها گفتند این چیست از سرت پایین می آید دیدم همینطور کف دارد از سرم پایین می آید. حاجیلو هم دفاع چپمان بود و این سه نفر می دانستند. کاپیتان تیم کره گفت بازی را نگه دار. گفت دفاع وسط ایران یک توپ می زند، هفت تا توپ به سمت ما می آید! کف و حباب هم هست و ما نمی دانیم کدام را بگیریم. مرا صدا کرد و گفت آقا برو بیرون. برای اولین بار در تاریخ فوتبال دنیا نه محروم بودم، نه کارت قرمز گرفتم، نه مصدوم شدم و بیرون رفتم. آقای دهداری هم سرش را تکان می دهد. اکبر خاکزاد مسئول تدارکات بود سرم را با آب یخ شست. آمدم تو بروم آقای دهداری گفت این چه وضعی است مرتضی!؟ خیلی هم شمرده حرف می زد. گفتم پرویز خان دیدم مجانی مفت است زیاد شامپو زدم. نگفتم این سه تایی که دارند با من بازی می کنند روی سرم شامپو ریخته اند و این یکی از بهترین خاطرات من بود. 
مهدی نیز در پاسخ به اینکه آیا بعد از پکن به شما یک رنو دادند، گفت: هیچ چیز به ما ندادند. بازی فینال که کره را بردیم و قهرمان شدیم،فردا در بازار که به خرید می رفتیم، علی آقا به ما رسید و من و مجتبی و شاهرخ همیشه با هم بودیم، به ما سه تا گفت پولهایتان را خرج نکنید، در تهران یک سه خوابه در اکباتان قول گرفته ایم و پولش را باید دولتی بدهید. آن موقع 500، 600 هزار تومان می شد. ما هم گفتیم خدا کریم است. آمدیم تهران اما ماکت آن را هم به ما نداند. اولین طلا بعد انقلاب فوتبال را ما آوردیم آن هم با مربیان ایرانی. من یک رنو 5 داشتم اینقدر کوچک بود که صندلی راننده را برداشته بودم و عقب می نشستم! 
در بخش پایانی گفتگو دو برادر فوتبالی ضربه هایی را با سه توپ به سمت دروازه سلام صبح بخیر شوت کردند و مرتضی فنونی زاده در این خصوص گفت:: بچه های قدیم با تمام اعضای پا ضربه می زدند و آقا مهدی ما یک شوت به هامبورگ در آزادی زد. از توتو هم قشنگ تر بود. 
 

256 43

کد خبر 1323845

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =