۰ نفر
۱۷ آذر ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۲
سی سال گذشت از درگذشت آن بزرگ مرد

دیداربا آیت الله لواسانی، در آستانه سی سال گذشت از درگذشت یک بزرگ

در قسمت قبلی روایت دو همزاد یعنی مرحوم پدر و عموی گرامی ام را نوشتم. روایت دو همزاد؛ خدمتگزار مردم

با عموی گرامی ام با اتوبوس از میدان (شاه سابق ) و قیام فعلی گذشت و به خیابان ری رسید و در کمرکش ونزدیک به نیمه آن در ایستگاه (آب‌مَنگُل )ایستاد واز اتوبوس پایین آمده وبه سوی خانه آیت الله لواسانی حرکت کردیم.
تقریبا در برابر کوچه ای که به محله اب‌مَنگُل ختم میشد - برِ خیابان ری - خانه سخنور توانا واستاد سخن و زبان گویای روحانیت، مرحوم حجت الاسلام والمسلمین محمد تقی تنکابنی، مشهور به «فلسفی» قرار داشت. - چه نشست ها وخاطراتی از این خانه در ذهن دارم که امیدوارم در فرصتی دیگر بدان بپردازم-
اکنون این خانه پس از درگذشت مرحوم فلسفی، به مکانی برای تربیت وعاظ و سخنوران مذهبی از سوی آیت الله مکارم شیرازی تغییر کاربری داده شده است .

به درخانه چوبی کهنی رسیده و گام به درون خانه و هشتی نخست گذاشتیم وازنُه پله بالا رفتیم وبه اتاقی رسیدیم که سیدی با هیبت و بلند قامت و خنده رو، به تمام قد دربرابر مرحوم عمویم ایستاده بود. برخورد این شخصیت ونگاه نافذ ومهربان او با من جوان ۱۷ ساله به گونه ای بود که احساس کردم سال‌ها با این شخصیت آشنایی داشته ونخستین دیدارمان نیست.

در بدو ورود، آیت الله، با خنده ای برلب، درحالی‌که دیدگانش به من بود و سخنش با عمو، شوخی ملیحی به زبان آورد که این جمله نقطه وصل و پیوند من با آیت الله شد. آنچنانکه این ارتباط وعلاقه ومحبت وارادت پس از بیش از چهار دهه، هنوز در میان ما و یادگاران آیت الله لواسانی باقی مانده است.

ساعتی را در کنار ایشان سپری کردیم ودر این نشست کم کم به طرز سخن گفتن وکنایه های ملیح و زیبا و با وقار این شخصیت آشنا شدم. با برخورد زیبا و درعین حال خودمانی ایشان در این نشست، همچون عاشقی نه یک دل ، بلکه صد دل، مرید این بزرگ شدم.
بارها وبارها به عناوین گوناگون، روز عید، عصر جمعه، به همراه عمو ودر نشست‌های آخوندی که حوزویان اصطلاحا بدان ( گعده ) می گویند، حاضر می شدم.
چه زیباست این گعده ها، بحث علمی، تاریخی، رخداد، شوخی، کنایه به یکدیگر، طرح مساله شرعی، مسائل باصطلاح(مستحدثه) ونظر اساتید خود وگذشتگان از سلف ماضی، همه وهمه خود کلاس درس وتاریخ واخلاق و جز اینها برای من بود.
در این خانه ومحضرحاضر شده وروز به روز به بزرگی و گسترده دلی و سعه صدر این شخصیت آگاه تر شده تا آنجا که بیاد دارم روزی به محضر آیت الله لواسانی عرض کردم که آقا! به خودم ایمان آورده ام که من بچه اخوند، خوب آخوند شناس شده‌ام ! وچه خوب شما را انتخاب کرده و واقعا مریدتان شده ام.

در پاسخم لبخند ملیحی به لب آوردند وگفتند : کجاشو دیدی!؟

شخصیتی مهربان و دوست داشتنی

شخصیت آیت الله لواسانی به گونه ای بود که هرکس که با وی معاشرت داشت، چنین می پنداشت که نزدیکترین شخص به اوست. آیت الله، نزدیک به نیم قرن در محله امامزاده یحیی در مسجد میرزا حسن معمار که در این اواخر به مسجد امامزاده یحیی شهرت گرفته بود، به امامت جماعت و امور مذهبی و خدمت به مردم مشغول بودند.او در میان مسجدیان ومحله خود، از احترام وجایگاهی برخوردار بود که بسان شمعی در میان جمع سو سو می زد و دیگران از روشنایی روح او، علم او، سخن او و رشحات معنوی او بهره می گرفتند.
بیاد دارم که برای نخستین بار پس از مهاجرت از زادگاهم نجف اشرف، پس از یک سال ونیم  که بسان سال‌ها دوری از کانون گرم خانواده سپری شده بود، بطور معجزه آسایی، روادید به کشور عراق را دریافت کرده ودر ۲۵ اسفند ۱۳۵۵  شمسی عازم عراق و نجف اشرف شده بودم. صدای زنگ بلند تلفن های مشکی زیمنس آلمانی منزل مرحوم عمویم که در آن هنگام تقریبا اغلب خانواده ها وبازاریان به علت قدرت استحکام وکارایی این دستگاه تلفن از ان بهره می گرفتند، به صدا درامد و پس از لحظاتی مرا صدا زدند که اقا هادی، اقای لواسانی با شما کار دارند!

بی درنگ گوشی را گرفته وپس از سلام وعرض ارادت به من فرمودند: شنیدم عازم عراق هستی. عرض کردم: بله اقا. فرمودند : به دعای سفر آقا عمویت اکتفا نکن! دعای اصلی سفر را من باید در گوشت بخوانم! عرض کردم چشم آقا، خدمتتان می رسم.

پیامی برای امام خمینی

فردا بامدادان به سوی خانه آیت الله لواسانی راه افتادم وپس از رسیدن به حضور فرمودند: پیغامی برای (آیت الله) آقای خمینی دارم که بین من وتو و(آیت الله)آقای خمینی وخدا بماند وهیچکس از آن آگاه نشود!
عرض کردم چشم وپیغام را فرمودند ودقیق در ذهن خود به ثبت رسانیدم وسپس بعد از صرف یک چای، بلند شدم ودست بوسیدم ودعای سفر را به طرز زیبایی که صدای آن هنوز درگوش‌هایم طنین‌انداز است، خواندند وفرمودند: خداحافظ!.
عرض کردم: آقا دلم را صابون زده بودم که می خواهید سر راهی بدهید!
با همان خنده ملیح بر لب، بدون درنگ به شوخی پاسخ دادند که: شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لُف لُف خورد، گَه ، دانه دانه! پول ما آخوندها ، به درد شما دکترها نمی خورد!

در حوالی مغرب به درخانه خودمان در نجف اشرف رسیدم. شور وهیجان دیدار پدر ومادر و اعضای خانواده در وصف نمی گنجد وبه قلم نمی آید. پس از ساعتی به پدر شهیدم آیت الله حاج شیخ احمد انصاری گفتم: پدر! پیغامی دارم باید به سرعت به آیت الله خمینی برسانم.
به اشاره ایشان پیش از ساعت ۹ شب به حرم مشرف شده وپس از زیارت حضرت(ع) به دیدار مرحوم امام در گوشه و بالای سر رسیده و پس از سلام واحوالپرسی و مورد تفقد قرار گرفتن از سوی ایشان، پیغام را به سرعت داده واز حضورشان خداحافظی کردم که این رخداد و پیغام هم خود داستانی گسترده داشت که در جایی و زمانی دگربدان اشاره خواهم کرد.

ارتباط من با مرحوم آیت الله لواسانی همچنان ادامه داشت وخاطرات و رخدادها و قضایای فراوانی را از ایشان به ویژه در هنگامه انقلاب در ذهن دارم !

تماسی مشکوک و برخورد تند آیت الله

بیاد دارم روز جمعه ای در سال ۱۳۵۶، خدمتشان بودم که زنگ تلفن به صدا درامد. ایشان پاسخ سلام را داده و پس از لحظه ای تامل وگوش دادن به سخنان تماس گیرنده که صدایش را نمی شنیدم، ایشان با صدای بلند پاسخ دادند: اقا غلط کرده اند! وگوشی را برجایش کوبیدند!
سپس با همان لبخند همیشگی، رو به من کرده و فرمودند: از من سوال می کند که من از تقلید آیت الله خویی برگشته وبه تقلید از اقای خمینی روی آورده ام! دیدم این اقدام شرعا جایز نبود ونیاز به مراجعه به دو نفر خبرگان از روحانیت دارد که اصلا هم این مورد تایید نیست! لیکن تشخیص من این بود که ماموری از ساواک است و می خواهد مرا بیازماید ومن هم محکم پاسخ او را دادم .

همانطور که آگاهید ایشان علاوه بر رفاقت ودوستی از آغاز جوانی با مرحوم امام،  نماینده تام الاختیار ایشان در ایران بشمارمی آمدند وتاوان های سختی را نیز در این باره به ساواک داده بودند. اما همچنان استوار و قدرتمند ایستادگی کردند.

یک خاطره زیبا

در اینجا به خاطره زیبایی از ایشان اشاره می کنم:

در تابستان سال ۵۸ ، مرحوم پدر شهیدم به ایران امده وحدود دو ماه در ده  ( درکه ) تهران در کنار ده اوین ، در باغی که عماد الاخیار مرحوم حاج حسین اقای کاشانی فرید ، از سرشناسان ونیکوکاران بازار ، معمولا در اختیار پدرم قرار می دادند ، اقامت گزیده ومعمولا روزها وشب ها ، بسیاری از شخصیت های روحانی و سرشناسان اجتماعی وبازاریان ، به دیدار پدر می امدند که فصلی زیبا از دوران زندگی من وحضور پدر وخانواده را در صفحات روزگارم رقم زده است.

روزی مرحوم ایة الله لواسانی پیغام دادند که من می خواهم به دیدار شما بیایم ، وپدرم نیز به احترام ایشان ، بسیاری از علما وروحانیون بنام ان روز تهران را که همه  اکنون ،ندای حقً را لبیک گفته وبه دیار باقی شتافته اند ، به نهار دعوت کردند وبنده هم مامور گردیدم که مرحوم ایة الله لواسانی را از منزلشان به درکه بیاورم.

روز جمعه بود وپیش از اذان، خدمتشان در منزل رسیده وفرمودند که نماز را در منزل می خوانم وحرکت کنیم! عرض کردم اقا دیر می شود وانجا هوا خیلی خوب است ، نمازتان را انجا در باغ بخوانید، فرمودند: می ترسم ، انجا اقایان به من در نماز اقتدا کنند ، وبعد هم به این بهانه ، مرا سرکیسه کنند!

خندیدیم ونماز را خواندیم و به سوی درکه حرکت نمودیم.

پیش از خارج شدن از درکه ، به پاسداران وبچه های پست بازرسی ، که در ابتدای جاده درکه ، پس از درب دانشگاه ملی سابق ویا دانشگاه شهید بهشتی کنونی قرار داشت ، سفارش نمودم که امروز تعدادی از علمای تهران ، مهمان ما هستند ، ورعایت ورود واحترام این عزیزان را بکنند.

من با اتومبیل پژوی ۵۰۴ سبز رنگ خود از گذرگاه بازرسی ابتدای جاده درکه، با اندکی تامًل وسلام به دوستان ، به سرعت حرکت کرده و جوانان پاسدار نگاههای شگفتی را به ایة الله نمودند، ومن نیز بدون توجه به رخداد ، میهمان خودیعنی ایة الله لواسانی را به باغ ویا محل سکونت مرحوم پدرم رسانیدم.

در حیاط منزل چند تخت زده شده بود و نزدیک به بیست نفر از علمای طراز اوًل  تهران حضور داشتند. بیاد دارم  ایة الله اقا میرزا اقای شیرازی ، ایة الله اقاسید علینقی تهرانی ، ایة الله حاج اقا کمال مرتضوی ، ایة الله حاج سید محمد حسین علوی بروجردی، ایة الله اقا سید احمد شهرستانی پدر مرحوم ایة الله سید نور الدین شهرستانی ، فخر المحدثین حاج اشرف کاشانی ،ایة الله حاج سید محمد علی سبط ، ایة الله حاج شیخ نصرالله شاه ابادی ، حجة الاسلام والمسلمین سید مرتضی حکمی ، داماد مرحوم ایة الله العظمی خویی ، حجة الاسلام والمسلمین فخر المتکلمین دکتر جواد مناقبی ، مرحوم ایة الله  ملایری ، مرحوم عموی همزاد پدرم ایة الله  حاج شیخ محمود انصاری ، ایة الله حاج شیخ سعید چهلستونی تهرانی، حجة الاسلام والمسلمین حاج اقا مسیح چهلستونی تهرانی ، ایة الله حاج اقا باقر قمی ، فرزند مرحوم ایة الله العظمی حاج اقا حسین قمی که در مسجدی در ابتدای جاده قدیم شمیران ، امامت نماز را به عهده داشتند، حجة الاسلام والمسلمین سید محمد موسوی درکه ای ، امام جماعت مسجد درکه ، حجة الاسلام والمسلمین اقا میرزا محسن محدًث زاده ، فرزند مرحوم محدث قمی ، ایة الله حاج سید علی گلپایگانی ، حجة الاسلام والمسلمین صبوری قمی وجز اینها ،که احتمالا سه یا چهار نفر دیگر نیز حضور داشتند وبنده از یاد برده ام  که همه به رحمت الهی پیوستند، پیش از ما به خانه یا باغ رسیده بودند. بیاد دارم نهار پلو خورشت بادمجان با غوره و باقالی پلو با گوشت بود . دوغ و ماست ان هنگام درکه از شهرت خاصی برخوردار بود، که با سبزی ودیگر مخلًفات بر سر سفره بود.

نهار را در میان سخنان شوخ طبعانه مرحوم حاج اشرف ودیگر حاضرین صرف نموده ونوبت به چای ومیوه رسید ومن وبرادران نیز مشغول پذیرایی بودیم. پیش از نهار ، از شاه توت های قرمز وترش وشیرین باغ ، که با مراسم ولباسی ویژه ، روزها خود وبرادران از سه درختی که در باغ بود ، چیده ودر این محافل ومهمانی ها وخود ودیگران  ، از ان نوش جان می کردیم!

گفتنی است که در تهران ، این منطقه به شاه توت های درشت وشیرین ، شهرت دارد وهرکس که به خانه ما می امد ، همچون چای وجز اینها ، باید شاه توت را که مادر بزرگوارم در ظرفهایی زیبا وبا سلیقه قرار می دادند ، تقدیم میهمانان کرده وگاه نیز در سطل های سفید ماست ، مقداری را برای خانه خود می بردند.

بیش از ساعتی سپری شده بود که همهمه ای در کوچه باغ که درب خانه ما در پایان ان قرار داشت ، را شنیدم. ابتدا توجهی نکرده وسپس ناگهان زنگ درب خانه به صدا درامد! درب را باز کردم وبا جمعیتی در حدود بیش از بیست نفر از کهنسالان وجوانان بومی درکه روبرو شدم که درخواست ملاقات با امام خمینی را داشتند.

من حضور امام را انکار می نمودم و جمعیت ، اصرار!

گفتنی است که مرحوم ایة الله لواسانی ، شباهت فراوانی به یار دیرین خود ، مرحوم امام خمینی داشتند واین نکته در میان حوزویان تقریبا مشهور ومعروف بود.که پس از انقلاب وچاپ عکس های این دوبزرگوار در روزنامه ها ،وتعبیر یار امام ، دیگر شهرت عامً در سطح ایران یافته بود.

ناچار، امدم واهسته مطلب را با مرحوم پدرم در میان گذاشتم وکسب تکلیف نمودم.

پدرم هم بلند رو به سوی مرحوم ایة الله لواسانی کرده وگفتند که چنین قضیه ای است ! چکار کنیم؟

مرحوم ایة الله ! همچون همیشه بی درنگ پاسخ دادند که بگزارید بیایند سلام کنند !  شما هر قدر اصرار کنید که باور نمی کنند ، وممکن است جمعیت افزایش یابد ، پس بیایند وسلامی کنند ، مانعی ندارد! درب را باز کردم وگفتم بفرمایید وافراد یاد شده شتابان به حیاط گام نهاده وپیش رفتند و سلام کردند وبا ایة الله لواسانی که حقیقتا شباهت فراوانی به مرحوم امام داشتند ، روبرو شده ودست بوسیدند وسپس به دیگر حاضرین نیز عرض ارادت کرده ودست بوسیدند واز باغ خوشحال وخندان خارج شدند!

در این میان که مشخص گردیده بود ، یار امام ! حضور دارند ، نه امام ! باز خورسند از دیدار با یار امام ودیگر ،حضور بزرگان از روحانیت شده بودند ، سپاسگزاری کرده وحیاط خانه را ترک نمودند.

در این هنگام بود که مرحوم ایة الله لواسانی رو به حضار کرده و فرمودند : بروید به من دعا کنید ، اگر من نبودم ، کی به شما محلً می گذاشت ؟؟!!

که شلیک خنده ، حاضران را در گرفت.

چه ستارگانی بودند ودر میان این ستارگان ، ایة الله لواسانی ،از ویژگیهای خاصً ومنحصر به فردی برخوردار بود.

ایت‌الله سیدمحمدصادق لواسانی از جمله روحانیون مبارز  و دوستان نزدیک امام خمینی به شمار می‌رفت که علاوه بر رفاقت بیش از هفتاد ساله با ایشان، معتمد و نماینده تام‌ ًالاختیار امام خمینی بود و به سبب مبارزات پیگیر در دوران اختناق پهلوی ،بارها تحت تعقیب قرار گرفته و به هشتپر طوالش تبعید شده بود.

کشف شیوه‌ها و افرادی که ایة ‌الله لواسانی بوسیله ،انان وجوه شرعیه را برای امام خمینی ارسال می‌کرد، طبق اسناد ساواک ،یکی از دغدغه‌های اصلی و عمده ان سازمان بوده است. یکی از متداول‌ترین راه‌های ارسال وجوهات برای امام خمینی از طریق اشخاص مورد اعتماد بود. با توجه به حساسیت ساواک ،این مسافرت‌ها در فصول خاص و یا در غالب کاروان‌های زیارتی یا تجاری صورت می‌گرفت تا حساسیت کمتری ایجاد کند.

خطرات و مشکلات ارسال مستقیم پول و کنترل شدید ساواک، موجب  استفاده از روش‌های جدیدتر و  کارامدتری برای ارسال وجوهات به امام خمینی می‌شد. یکی از روش‌های جدید این بود که حواله‌ای را به نام  شخصی خاصً که غالبا از بازرگانان ساکن در اروپا بود،  ارسال و شخص مورد نظر نیز پس از دریافت این حواله ،مبلغ مندرج در ان را از اروپا به عراق برای امام خمینی می‌فرستاد. در این سیر و انتقال، ایة الله لواسانی یکی از مهمترین حلقه‌های ارتباطی میان مردم و امام خمینی بود. در اسناد ساواک ،بارها به این موضوع اشاره شده است. ایة ‌الله لواسانی در بازجویی‌هایش در دهه چهل و پس از ان، به دنبال پنهان نگه داشتن نام کسانی بود که برای امام خمینی وجوهات ارسال می‌کردند

ایة‌الله سیدمحمدصادق لواسانی ،عالم و روحانی مبارز ، سال ۱۲۸۰ شمسی  در خانواده‌ای اهل علم و تقوا در نجف به دنیا امد. پدرش ایة ‌الله سید ابوالقاسم لواسانی پس از طی تحصیلات ابتدایی و مقدماتی در تهران، برای تکمیل اموخته‌های دینی به نجف مهاجرت کرد و از محضر علمای بزرگی از جمله ایات عظام سید محمد کاظم طباطبایی یزدی،  حاج سید احمد تهرانی کربلایی ونیز و ملامحمد کاظم خراسانی مشهور به اخوند خراسانی بهره برد. وی پس از کسب مدارج علمی و اخلاقی ونیز عرفانی در نجف، به ایران بازگشت و در شهر همدان ساکن شد و ۲۵شهریور ۱۳۲۳ در سن ۸۷ سالگی در شهر تهران درگذشت و پیکر مبارک اورا بنابر وصیتی که کرده بود در صحن مطهر حضرت علی(ع) به خاک سپردند.

ایة ‌الله سید محمدصادق لواسانی از همان اوایل کودکی و به خاطر کانون عالمانه‌ای که در ان قرار گرفته بود ، به فراگیری علوم دینی مشغول شد. دروس مقدماتی و حوزوی را نزد پدر و برادرش سید احمد به مدت ۷ سال فرا گرفت و در ۱۵ سالگی به همراه خانواده‌اش به همدان رفت.

در این دوران ،حوزه علمیه اراک  مهمترین حوزه معارف دینی در ایران بود ،که به خاطر وجود ایة الله‌العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی که در سال ۱۲۹۳ از نجف اشرف به انجا هجرت کرده بود، رونق فراوانی داشت و بسیاری از جویندگان علوم دینی را به انجا جذب می‌کرد.ایة ‌الله لواسانی پس از اقامت یک ساله در همدان ، در سال ۱۲۹۶ شمسی عازم اراک شد و به زودی مورد توجه علمای حوزه اراک، خصوصا ایة الله‌العظمی حائری قرار گرفت. سابقه مدیریتی و علمی ایة ‌الله‌العظمی حائری یزدی باعث شد تا علمای بزرگی چون ایة ‌الله شیخ محمدتقی بافقی، ایة ‌الله میرزا محمد ارباب و ایة ‌الله محمدرضا شریعتمدار ساوجی از ایشان برای ساماندهی حوزه‌های علمیه قم دعوت کنند. به این ترتیب ایة ‌الله حائری سال ۱۳۰۰ شمسی  در قم مستقر شد و بسیاری از شاگردان وی نیز به همراه ایشان به حوزه علمیه قم امدند.

ایة الله لواسانی به همراه امام خمینی که در اراک تحصیل می‌کرد، جزء اولین همراهان ایة ‌الله حائری در مهاجرت به شهر قم بود.در قم ایة ‌الله لواسانی علاوه برشاگردی ایة الله‌ العظمی حائری، نزد ایة ‌الله‌العظمی سید محمدتقی خوانساری، ایة ‌الله‌العظمی سید محمد حجت کوه کمری، ایة ‌الله شیخ محمدعلی شاه‌ابادی،  ایة ‌الله میرزا جواد اقا ملکی تبریزی نیز به خوشه چینی از دریای معارف ومعلومات وفقه واصول انان پرداختند.

او پس از اتمام تحصیلاتش در قم، جهت کسب فیض از محضر اساتید نجف ،راهی عراق شد و در درس بزرگانی چون ایة ‌الله حاج میرزا ابوالحسن مشکینی و ایة ‌الله اقا ضیاء‌الدین عراقی شرکت کرد. ایشان خود می فرمودند که مدًت دوسال از محضر مرحوم قاضی ، کسب فیض نمودم ورخدادهایی از حالات ان فرزانه را نقل می نمودند!

سپس به ایران بازگشت و برای مدت ۲ سال در حوزه علمیه مشهد در محضر ایة ‌الله‌العظمی حاج اقا حسین قمی، ایة ‌الله میرزا محمد اقازاده کفایی ، فرزند ایة الله العظمی اخوند خراسانی  و ایة ‌الله‌العظمی حاج شیخ مرتضی اشتیانی شرکت کرد و مجددا به قم بازگشت و در سال ۱۳۱۲ به درجه اجتهاد نائل امد.

این بدین معنا است که در سنً سی ودوسالگی ، به درجه اجتهاد دست یافت!  که الحقً چه روزها و ماهها وسالهای پر برکتی داشتند ومهم این بود که فرصت را غنیمت بشمار اورده ودر حدود بیش از دو دهه فعالیت در حوزه های گوناگون اراک ، قم ونجف ومشهد ، به خوشه چینی از درس ده استوانه علمی ان هنگام پرداختند، که حوزویان از جایگاه این مراجع وبزرگان اگاهند ، بهره بردن از چنین چهره های علمی در دودهه ، کاری بس سترگ بوده است که این نشان از هوشمندی و سعی وکوشش این مرد داشته است.

امام خمینی و ایت‌الله لواسانی از شاگردان برجسته ایة ‌الله حائری بودند که به همراه استادشان از اراک به قم رفته بودند و پس از مدتی در مدرسه «دارالشفاء» با همدیگر هم حجره شدند.

درسال ۱۳۱۴ علمای بزرگ قم از جمله ایات سید محمدتقی خوانساری، سید صدرالدین صدر و سید محمد حجت ،پس از رایزنی با یکدیگر  ،در اغاز مرحوم حاج اقا احمد لواسانی ، وانگاه پس از مدتی وفوت مرحوم حاج اقا احمد، ایة الله سید محمد صادق لواسانی را برای تولیت مدارس (فیضیه)، (دارالشفاء) و (خان )انتخاب کردند. این سه مدرسه، مدارس مهم واساسی ان هنگام حوزه قم بشمار می امده است وبنظرم این رخداد برای نخستین بار واخرین بار بود که رخ می داد ، زیرا که پس از دوره ایشان ، هریک از مدارس نامبرده شده ، نیاز به یک متولًی داشته وبنابراین دارای تولیت های جداگانه بود.

این انتخاب خود نشان از نخست، قدرت وجایگاه علمی یک جوان سی ودو ساله در قم را داشته است ، واز سوی دیگر مدیریت وگسترده اندیشی مرحوم ایة الله لواسانی را می رسانیده است!

ایة ‌الله لواسانی هم در دوره ۶ ساله مدیریتش که از ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰ ادامه داشت، این مراکز دینی را به صورت  شایسته اداره و از تحریکات رضاخان دور نگه داشت. وی ضمن حل ًو فصل امور مربوط به طلاب، به تدریس دروس سطح حوزه نیز می‌پرداخت. سال ۱۳۲۱ رهسپار تهران شد و همانطور که پیش از این اشاره نمودم ، در مسجد میرزا ابوالحسن معمار واقع در محله امام‌زاده یحیی ، در خیابان ری ومحلًه ابمنگل به اقامه نماز جماعت و خدمات دینی مشغول گردید. مرحوم ایة الله لواسانی ، تا اخرین سال حیاتشان ،دارای ارتباط گسترده وپناه دردمندان وگرفتاران ، به گونه های مختلف بودند .

ایشان از شخصیت ویژه ای در میان روحانیت ان هنگام ، برخوردار بود.مشهور چنین است که بزرگان وتاثیر گزاران در جامعه ، افرادی هستند که اصطلاحا ، دوبار به دنیا امده اند! یک بار پیش از این به دنیا امده وپس از چندین دهه درگذشته اند ، وبار دوم ، در تولًدی دیگر ، دوباره به این کره خاکی گام نهاده واز تجربه های دوران زندگی پیشین ، چنان تجربه اموخته اند که همه این تجارب زندگی را در برخورد با مردم ، در امور اجتماعی ورخدادهای ان ، در سخن گفتن وپاسخ دادن ، در چگونگی برخورد با رویدادهای اجتماعی ، همه وهمه از انجا که تجربه ای از پیش دارند ! برخورد کرده وعمل می نمایند . بنظرم ونظر بسیاری  از صاحبنظران وافرادی که با ایة الله لواسانی ، ارتباط نزدیک ورفت و امد داشتند ، در باره ایشان چنین نظری را عنوان می نمودند! او چنان با افراد گوناگون ودر جایگاههای مختلف ، برخورد کرده  وارتباط برقرار می نمود ، وپاسخ می داد ، وتصمیم می گرفت ، تو گویی که برای بار دوم ویا چندمین بار است که با چنین پدیده ای برخورد کرده است ! ویژگی که بندرت در افراد هر جامعه می توان با ان برخورد کرد.!!

در چند سال پایانی حیات این بزرگ مرد ، از انجا که چندین بار دچار سکته قلبی ومشکلات ناشی از ان شده بودند ، به خانه ای بسیار محقًر وساده که مساحت ان کمتر از یکصد متر با دو اتاق وحیاطی کوچک در محلًه قدیمی جمال اباد نیاوران بود ، نقل مکان کردند وبارها در این خانه ساده ، که از روحانیت ویژه ای برخوردار بوده وتا کنون نیز صفای خاصًی را همراه دارد ، خدمت این شخصیت می رسیدم واز رشحات معنوی او ، پندها واندرزهایش در حدً توان خوشه چینی می نمودم. نگاه او به من ، همچون نگاه پدر به فرزند بود که این احساس را تا کنون از دیدگانش در عکس ، همچنان می خوانم .

بیاد دارم که حال ایشان وخیم شده بود و تلفنی از یادگار ارجمندش حجة الاسلام والمسلمین حاج سید محمد رضا لواسانی ، جویای حال ایة الله بودم.

یکشنبه شبی در هشتم مهر سال ۱۳۶۹ ، برابر با دهم ربیع الاول سال ۱۴۱۱ هجری بود که به منزل ایة الله تلفن زدم که جویای حال اقا شوم  و ناگهان در بهت وحیرت من ، خبر ارتحال ایشان را به من دادند !!  بیاد دارم یادگارش به من فرمود : اگر می خواهی برای ارین بار ایشان را ببینی ، به سرعت خودت را برسان.

شتابان از خیابان بهار به راه افتاده وهنگامی به این سرای پر خاطره گام نهادم که پیکر مبارک ایة الله لواسانی را در میانه حیاط خانه ودر میان صدای زیارت عاشوراء ومداحی ، غسل می دادند!

اخرین نگاههای خود را به شخصیتی که نزدیک به پانزده سال ، همچون پدری مهربان با من برخورد نموده بود ، دوخته وخاطرات یکی پس از دیگری  ، همچون فیلم از برابر ذهنم می گذشت. صدای او ، نگاه او ، وخنده ملیح وهمیشگی او که همواره بر گوشه لب داشت را شنیده ، ودیده وحسً می نمودم ودر این هنگام با دیدگانی اشکبار ، صورت گلگون او را که تو گویی به خواب عمیقی فرو رفته است ، بوسیدم وبرای همیشه با جسم او وداع نمودم ، امًا همواره روح اورا ، به ویژه هنگامی که در این خانه ، در شبهای جمعه رمضانهای هرسال  ، در روضه های روزهای پایانی ماه صفر ، و گاها در روضه های ماهانه ای که در طول سال در این مکان برگزار می  گردد ، هنگامی که با سه یادگار بازمانده از او ، دکتر محمد تقی ومهندس حسین  ، وحجة الاسلام والمسلمین سید محمد رضا ،همنشین می گردم ، احساس نموده ویاد وخاطره این بزرگ را در نشست هایمان با یادگارانش ، زنده می نمایم. ویژگیهای بزرگ  وبرجسته این شخصیت ، بحمد الله در یادگاران سه گانه او بصورت برجسته ای ، با اندکی کم وزیاد ! ملاحظه می گردد وبحمد الله این یادگاران ، در برخورد وعمل ورفتار با مردم ، میراث دار خوبی بشمار امده ،همواره سعی در زنده نگاه داشتن یاد وخاطره ان بزرگ را که بسیاری او را همچون پدری مهربان ودلسوز بشمار می اوردند ، داشته ودارند.

ایة الله لواسانی در هشتم مهر ماه سال ۱۳۶۹ ، که برابر با دهم ربیع الاول سال ۱۴۱۱ هجری بشمار می امد ،در هشتادونه سالگی، روی در نقاب خاک کشید و به ندای پروردگارش ، لبیک گفت.

پیکر پاک ایشان ، پس از تشییع با شکوهی از تهران به حرم حضرت معصومه(س) در قم منتقل و در انجا به خاک سپردند.

والسلام علیه یوم َ وُلد ویُوم  ماتَ ویومَ یُبعث ُحیًا.

کد خبر 1328976

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 8 =