در طلب کوش و مده دامن امید ز دست

روز چهارم میهمانی است. روز « اللهمّ قوّنی فیهِ علی إقامَةِ أمْرِکَ »: روز کوشش و قوی کردی امید و عمل است.

این پرونده خبرآنلاین، پیشکشی ست به مناسبت روز چهارم « ماه » خواندن «او».

ماهی که قرار است قوی شویم برای انجام امر «او» و چشیدن طعم شیرینی یاد او در جان آدمی.

بگذار بگذریم. می دانی که چه دست ها و چشم ها و قدم ها و قلم هایی که امروز برخواسته اند تا امر خدا را وارونه کنند.
یکی به تو می گوید این برداشت شماست؟ ذهنیت تو از امر خداست و از کجا معلوم که ذهنیت این و آن از امر خدا درست باشد؟
بسیاری دیگر هم هستند که مدام می گویند اصلا امری وجود ندارد وهرچه هست باید دلت پاک باشد و اصلا عمل لازم نیست.
دیگری هم اخیرا صدایی بلند کرده است که اصلا در دین، اموری به نام  دستور و امری وجود ندارد و هر چه هست توصیه است و توصیه هم که اصلا واجب نیست!

در طلب کوش و مده دامن امید ز دست

بگذار بگذریم که روزگار غریبی ست برای اسلام.
بگذار یادآوریم این جمله  رسولُ اللّه (ص) را که : إنّ الإسلامَ بَدأ غَرِیبا و سَیَعُودُ غَریبا کما بَدأ ، فَطُوبی للغُرَباءِ : اسلام غریبانه آغاز شد و همچون ابتدای خود، غریب خواهد شد ؛ پس خوشا به حال غریبان . ( میزان الحکمه -  جلد پنجم)

آن مرد از رسولَ اللّه ِ پرسید: و ما الغُرَباءُ ؟:  ای رسول خدا! غریبان کیستند؟

پیامبرخدا پاسخ داد: الذین یُصْلِحُونَ عندَ فَسادِ الناسِ: فرمود : کسانی که وقتی مردم فاسدند آنان صالحند .

| اقبال لاهوری:
مسلمانم غریب هر دیارم
که با این خاکدان کاری ندارم
به این بی طاقتی در پیچ و تابم
که من دیگر به غیر الله دچارم

اما در همه این احوال هستند بسیاری که همچنان طعم شیرین حلوای یار می چشند و دل  سپرده این فرازها هستند که « واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ» ( دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان)

| حافظ:
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند

در طلب کوش و مده دامن امید ز دست

قصه تازه از جایی شروع می شود که قرار است شروع کنیم به خودمان را برای شکر «او» مهیا کنیم: لأداءِ شُکْرَکَ

بعد خود او این ماه را گذاشته است که ما را نگاه کند. خطاهای مان را بپوشاند و راهی برای حفظ مان برای خودش پیدا کند.
چرا؟ چون اوست که « أبْصَرَ النّاظرین » است.

مهم این است که تو نگاه کنی. دست برداری از این همه حرف های این و آن. این جماعت و آن جماعت. یکی به اسم امروز یکی به اسم فردا و یکی دیگر را متهم نکنی به اسمی دیروزی بودن
خلاصه در «ماه» او ، نگاه کنی به «او»

| اقبال لاهوری:
می شود پردهٔ چشمم پر کاهی گاهی
دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی

وادی عشق بسی دور و درازست ولی
طی شود جادهٔ صد ساله به آهی گاهی

در طلب کوش و مده دامن امید زدست
دولتی هست که یابی سر راهی گاهی

در طلب کوش و مده دامن امید ز دست

/6262

کد خبر 1505565

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =