۹ نفر
۱۵ تیر ۱۴۰۰ - ۱۰:۰۵
جامعه ناخوش و ابراهیم گلستان

ابراهیم گلستان مستند ساز و نویسنده بنام معاصر از چند منظر شایسته توجه است. او در یک برهه خاص تاریخی در موقعیت ویژه ای ظهور یافته اما گویا همواره "خودش" بوده است.

خانواده و حوادث زندگی او همراه با شیوه کار و کسان شاخص اطرافش و نحوه بکار گیری آنها در سازمان "شرکت نفت" که در آن زمان محمل مناسبی برای فعالیت فرهنگی و هنری بوده، بستری فراهم کرده است تا او بتواند نه فقط آراء و افکار خویش که ایده های همراهانش را نیز ارتقاء دهد. البته زمینه بروز استعدادها همیشه برای همه افراد دارای فکر و طرح و برنامه؛ فراهم نیست و این ممیزات بندرت، توامان پدید می آید.
با این حال اینگونه نیست که هر کس جای او بود، چنین می شد. او روشنفکری ست که صریحا خود را روشنفکر نمی داند در حالیکه تاثیر و تاثر او بر جامعه آن زمان و حتی اکنون روشن است ابراهیم گلستان در حالیکه با دربار و شاه و سلطنت، حشر و نشر دارد، در همین حال نظرات انتقادی در آثارش بوضوح هویداست و از عکس العمل دیگران واهمه ندارد. در آن روزگار، ساخت مستندهایی با روش و محتوای نامتعارف که با مخالفت های جدی از سوی اغلب هنرمندان و سینماگران مواجه می شد، نشانگر جسارت و افق گسترده تری است که خاص اوست با این حال، چندان برای نسل جوان پس از انقلاب اسلامی شناخته شده نیست. آثارش چه در عرصه سینمای مستند و چه در حوزه ادبیات داستانی حائز اهمیت است و بایستی با تامل؛ مطالعه، ارزیابی و در مجامع علمی و فرهنگی بررسی شود . همچنین نقش او در مهمترین صحنه های سیاسی سرنوشت ساز چند دهه گذشته بخصوص دهه پنجاه نکات مهمی دارد که باید در فرصت مناسب ارزیابی شود.

در این مقال به "نحوه گفتگو" و شیوه پاسخ گویی یک شخصیت فرهنگی هنری که خود زمانی "روزنامه نگار" بوده است اشاره ای کوتاه داریم؛ بی آنکه به ارزیابی محتوای پاسخ ها و اینکه با عرف جامعه سازگار یا ناسازگار است بپردازیم.

در "مدیریت رسانه" همانگونه که نوع پرسش مهم است و آدابی دارد، شیوه پاسخ گویی نیز نکاتی دارد که می تواند برای دانشجویان "مدیریت رسانه" پند آموز باشد بخصوص از این منظر، این گفتگو جالب توجه است.
کتاب "از روزگار رفته" که حاوی گفت و شنود حسن فیاد با ابراهیم گلستان است از این جهت اساسی شایسته تامل است یعنی شناخت شیوه گفتگو از منظر مصاحبه شونده نه گفتگوگر.

معمولا در شیوه های گفتگو در "مدیریت رسانه" به نحوه سوالات و چگونگی مواجهه خبرنگار یا گزارشگر با مصاحبه شونده، سخن می رود که در اینجا منظور نظر ما نیست؛ اما بطور کلی باید گفت مصاحبه گر تنها باید بپرسد و تمام تلاشش کسب اطلاعات تازه از موضوع و محتوای مورد نظر باشد. در همان صفحات آغازین کتاب حسن فیاد می پرسد:

گفته اید از شش سالگی فیلم می دیدم ... در همین سال ها نطفه سینما در ذهن شما بسته شد؟

ابراهیم گلستان صاف و پوست کنده می گوید "این چه اصطلاحی است؟ چه نطفه ای در ذهنم بسته شده؟" پرسشگر اصرار می کند که خب علاقمند شدید به سینما.

گلستان می گوید همه بچه ها و مردم دنیا به سینما علاقه دارند. این که نطفه بسته شد کلیشه غیر واردی است...

سوال بعدی وضع را بدتر می کند: پس چطور شد جذب عکاسی و فیلمبرداری شدید؟

- جذب نشدم من. کی می گوید؟

گلستان توضیح می دهد که چون مجله المصور و الهلال عربی برای پدرش می آمد و در محیطی  پرورش یافت ...

وقتی سوالات تفصیلی همراه با نقل قول های متوالی از مشاهیر و نویسندگان و فیلسوفان مطرح می شود عنان از دست می دهد:

این "مشاهیر ادب" به من چه که چه بگویند یا گفته اند؟ و اضافه می کند: من برای روشن شدن باید فکر خودم را به کار ببرم. حاجت به کتابی که دیگران نوشته باشند ندارم... برای فیلم ساختن و برای فهمیدن این که فیلم سازی چیست، شعور و درک و تجربه و قدرت فکری لازم است.

پرسش ها که به آثار گلستان می رسد اگرچه بعضا در ستایش آثار اوست پاسخ های تند و تیز دارد:

 شما یک نوع ذهنیت خلاقانه و شاعرانه ای در کارهای مستندتان هست مثلا فیلم تپه های مارلیک را وقتی من دیدم باورم نمی شد که یکی آمده به قول خودتان از یک تپه شکسته چنین فیلمی ساخته.

گلستان: خب واقعا در همین حرف شما ایراد وجود دارد. شما می گویید من باورم نمی شد. خب باورتان نشود(!)

- منظورم این است که فکر نمی کردم یک کسی در ایران ...

گلستان: چرا مگر ایران جای بدی است؟ ایران آدم داشته. ایران سلطان محمد نقاش را داشته. ایران آدم های گردن کلفتی داشته ملاصدرا داشته، سهروردی را داشته، ....

زمانیکه مسیر گفتگو به نگرانی آمریکا از ساخت بمب اتم توسط ایران کشیده می شود لحن گلستان تندتر می شود تا جاییکه پرسشگر با گفتن اینکه اسرار سیاسی پشت پرده را نه شما دانید و نه من، ترجیح می دهد به موضوع اصلی بحث برگردد اما گلستان می گوید:

شما چه می دانید که من چه می دانم یا چه نمی دانم؟

این کشمکش در اواسط کتاب به اوج می رسد. وقتی موضوع ساخت فیلم "خشت و آینه" و بازیگران مطرح می شود و پرسشگر می پرسد: 

- منظورتان کشاورز است؟ چون بازی اش مبالغه آمیز بود

- گلستان: من منظوری ندارم (!) و نگفتم، مبالغه آمیز شما هم خودش مبالغه آمیز است.

- سوالم این است که شما عمدا...

- گلستان: همه کارهای من عمدا (!) بوده نه تصادفی و در صفحات پایانی کتاب صریح تر می شود.

- فکر می کنید کاغذ و کتاب در آینده کاربردی خواهد داشت؟

- گلستان: به من چه؟ به این گفتگو چه ربطی دارد؟ و هنگامی که مصاحبه گر به زندگی شخصی گلستان اشاره می کند و از همینگوی نقل قول می کند:

- همینگوی زمانی گفته است نویسنده وقتی عاشق است بهتر می نویسد عشق شما به فروغ (فرخزاد) تاثیری بر نوشته های شما در رابطه با این گفته همینگوی داشته است؟

- گلستان: شما چه می دانید من عاشق چه کسی بوده ام یا اصلا عاشق بوده ام یا نه یا فقط عاشق یک نفر بوده ام، عشق مسئله ای برای اعلان کردن سر کوچه و بازار نیست و فقط به آن کسی که عاشق است مربوط است.

همینگوی هم آدم چندان فکر کننده ای نبود که اگر بود نه آن قدر تکیلا یا جین می خورد و نه آنقدر وقت به ماهیگیری و تماشای تور و ماکی می گذراند...

و در صفحات پایانی کتاب هم جدال ادامه دارد!

- سال هاست فیلم سازی را کنار گذاشته اید، هیچ هوس یا حسرت فیلم سازی به سراغتان می آید؟ یا نویسندگی این حفره را پر می کند؟

- گلستان: ... فیلم نساختن هیچ جور چاه و حفره نمی آورد...

نحوه پاسخ ها که رک و زلال است گفتگو با او را سخت می کند. از طرفی نشانگر تسلط مصاحبه شونده است که مایل است سوالات مرتبط، دقیق و روشن باشند.

این کتاب البته برای شناخت راه و مرام گلستان نیز مطالب جالبی دارد، مثلا هنگامی که هانری کربن خواهان دیدن فیلم "خشت و آینه" گلستان می شود و از فیلم تحسین می کند یا از وقایع انقلاب و خاطرات مصدق و کاشانی و شاه و هویدا می گوید که مجال دیگری می طلبد.

کد خبر 1532519

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 12 =