مجید درخشانی معتقد است که در حال حاضر بداهه نوازی به عنوان یکی از ارکان موسیقی ایران فراموش شده​است.

سما بابایی: گروه «خورشید» دوباره روی صحنه رفت. از 10 تا 12خرداد . بعد از سه سال وقفه. این اتفاق خوبی است برای همه کسانی که گمان می​کردند،گروه موسیقی در ایران شکل نمی گیرد و اگر هم شکل بگیرد خیلی زود از هم می​پاشد. به بهانه کنسرت میزبان «مجید درخشانی» سرپرست، آهنگساز و نوازنده این گروه، وحید تاج یکی از خوانندگان این کنسرت و ایلیا محمدی​نیا مدیر گروه بودیم. مجید درخشانی که فعالیت موسیقایی​اش را از گروه «شیدا» و کانون «چاووش» آغاز کرده،پس از سال​ها سکونت در آلمان حدود یک دهه پیش به ایران بازگشت و گروه «خورشید» را پایه گذاری کرد. در این گفت و گو با او در مورد گروه خورشید، کانون چاووش، گروه شیدا، نحوه کار حسین علیزاده و محمدرضا لطفی و.. صحبت کردیم.  

اگر موافق باشید، صحبت را از برنامه گروه «خورشید» شروع کنیم و چند سال وقفه​ای که در اجرای آن افتاده است، این وقفه باعث شد که خیلی​ها فکر کنند گروه از هم پاشیده​است؟
نه. گروه تمرینات خود را انجام می​داد، اما فعالیت​های اجرایی نداشت. بعد از اجرای آثار حسین علیزاده در تالار وحدت ، آقای محمد معتمدی که به عنوان خواننده با ما همکاری داشت از گروه جدا شد و علاوه بر آن تعدادی از اعضا به گروه «شیدا» پیوستند. البته این اتفاق با توافق من انجام شد، چون دلم می​خواست که نوازندگان ما تجربه​ای نیز همراه با استاد لطفی داشته باشند. بعد از آن طول کشید تا افراد جایگزین پیدا کنیم، ضمن اینکه گروه ما مدیر نداشت و همین کار را با مشکلات بیشتری مواجه می​کرد. در تمام این دوران اما ما تمرینات خود را ادامه می​دادیم و حتی در سرمای زمستان ساختمانی در خیابان شریعتی داشتیم که بدون شوفاژ بود و با وجود سرما ما همچنان به کارهایمان ادامه می​دادیم. سال گذشته هم ما یک کار « ماهور» هم ضبط کردیم.

برنامه​ای هم قرار بود در سال 88 به اجرا درآوردید که گویا این اتفاق نیفتاد.
بله. برنامه ما قرار بود یک ماه بعد از انتخابات انجام شود که به دلیل فضایی که در آن زمان وجود داشت، این اتفاق عملا نتوانست رخ دهد و بعد از آن تلاش کردیم که اجراهایی داشته باشیم که آن​ها نیز به دلایل گوناگون انجام نشد. البته مشغله کاری من هم در این زمینه بی تاثیر نبود.

تشکیل گروه «شهناز» و همکاری با آقای شجریان در این زمینه تا چه اندازه موثر بود؟
این فقط یک شایعه است. درست است که فعالیت های گروه «خورشید» هم زمان با گروه «شهناز» کم رنگ شد، اما این دو هیچ ربطی به یکدیگر نداشتند. کنسرت​های ما با استاد شجریان در خارج کشور باعث ایجاد  وقفه در کار شد، اما همان طور که گفتم تمرینات ما به شکل منظم انجام می​شد و ما تنها در زمینه اجرا فعالیت​مان مانند گذشته نبود.

حالا که 6-5 سالی از تشکیل گروه گذشته است، فکر می​کنید چقدر به اهدافی که از ابتدا در نظر داشتید، رسیده​اید؟
حس و حالش را دوست دارم. بچه​ها دلی ساز می​زنند و به همین خاطر سازشان تاثیرگذار است. اما مساله این​جاست که ما امکانات لازم را نداریم. در حالی که ما در «چاووش» یک طیف شنونده داشتیم. به همین خاطر هر کاری که ضبط می​کردیم، خودمان می​بردیم و بلافاصله همه​ را می​فروختیم.

خودتان می فروختید؟
بله. خود ما  این آثار را در چهار راه​ها می​فروختیم.

کدام چاووش بود؟
چاووش یک. من  در چهار راه ولی عصر می​ایستادم و این آلبوم​ها را می​فروختم.  یک چلو کبابی هم آن​جا بود - که بعد​ها هرچقدر گشتم نتوانستم پیدایش کنم-  او به ما سیم برق داده بود و ما یک ضبط می​گذاشتیم و کار را پخش می​کردیم. هر زمان که این تصنیف  پخش می​شد که:«شب است و چهره میهن سیاهه» مردم استقبال بسیار زیادی می​کردند.

مشکلی پیش نمی​آمد؟
اوایل انقلاب نه. اتفاقا چند روز پیش داشتم با ارژنگ کامکار حرف می​زدم، یاد آن دوران افتادیم. گفت شما چه کار می​کردید که همه کاست​ها را می​فروختید. من یک کارتن بردم میدان امام حسین تا پهن کردم کسی آمد و گفت جمع کن. برگشتم به دفتر چاووش و گفتم چیزی نفروختم. من​ هم بهش گفتم: خب معلوم است، من می​رفتم چهار راه ولی عصر، نزدیک دانشگاه و طبیعی بود که فروش خوبی داشته باشم.

همین علاقه زیاد به «چاووش» نبود که بعد از تعطیل شدن این کانون باعث افسرده شدن و مهاجرت و در نهایت پاشیده شدن گروه شد؟
بسیار. چاووش در شرایط بسیار دشواری کار کرد. درآمد مالی که نداشتیم. تنها کاری که برای ما درآمد مالی داشت، نواختن در موسیقی فیلم «حاجی واشنگتن» بود که آقای لطفی به خاطر آن به ما پول درشتی داد و ما بعدها متوجه شدیم که آقای لطفی از دستمزد خودشان زده بودند و به ما داده بودند.

در سال های بعد از انقلاب هیچ گروهی در ایران شکل نگرفت، چرا؟
ماندن گروه به عوامل مختلف نیاز دارد. عشق اعضاء به گروه یکی از مسائلی است که می​تواند در این زمینه موثر باشد. برای مثال این تجربه را ما به خوبی در گروه «خورشید» داشته​ایم. اعضای گروه هیچ چشم داشتی به مسایل مالی ندارند، عشق و علاقه​ای که در بین اعضای گروه وجود دارد، سبب شده که ما در این سال​ها اجراهای موفقی داشته باشیم. شاید بتوان مهم ترین دلیل وجود نداشتن گروه​ها را نبود مدیر دانست. باید یک حامی در این زمینه وجود داشته باشد که کارها را سازماندهی کند. متاسفانه در ایران هیچ حمایتی از گروه​ها نمی​شود.

یعنی واقعا گروه هیچ درآمد مالی​ای ندارد؟ این عجیب نیست که اعضا در تمام این سال​ها همچنان به فعالیت خود در گروه ادامه داده​اند؟
زندگی اعضای گروه از راه​های دیگری می​گذرد و ما هیچ محدودیتی در زمینه فعالیت در گروه​های دیگر و یا ضبط برنامه​ها نداریم. شاید تعجب کنید، اما ما در شیراز برنامه​ای را به اجرا درآوردیم که به هر کدام از اعضا تنها 30 هزار تومان رسید، اما ما اجرای خوبی داشتیم و به نوازندگان​مان بسیار خوش گذشت. برخی از این جوانان در گروه نوازی تجربه اول​شان بود، ضمن این​که در این مدت چند اثر منتشر و تعدادی دیگر آماده انتشار شد.

حضور شما چقدر در این میان موثر است؟
( می​خندد) این را باید خود بچه ها بگویند.اما من احساس می​کنم که نوازندگان آثار من را دوست دارند. برای کار «فصل باران» هفت ماه تمرین کردیم و هیچ امیدی به اجرا نداشتیم. کار که آماده شد، بینیاد رودکی و سروش کار را خریداری کردند که به ادامه کار ما کمک بسیاری کرد، به خصوص این​که آقای «علیرضا قربانی» این اثر را خواند. به هر حال انتشار این کار به ما کمک بسیاری کرد. آقای قربانی برای ما یک شانس بود و من هم  به او در انتخاب قطعات حق انتخاب دادم.

البته شما در این سال​ها همکاری با خوانندگان مختلفی را تجربه کردید.
بله. به خصوص قبل از گروه «خورشید» چند کار من را خوانندگانی خواندند که اصلا حس و حال کار مرا زنده نکردند. البته در این میان شانس آوردم و یک کارم را آقای شجریان خواندند که «در خیال» شد. البته خیلی از کارهای گذشته را دوباره با خوانندگان جوان که هم اکنون در گروه هستند، خواندیم.

شما در گروه​های چاووش و شیدا فعالیت داشته​اید و خاطرات خوشی هم از آن دارید. حتی بعد از بازگشت​تان به ایران عنوان کردید که به ایران آمدید تا آن اتفاق را بار دیگر تکرار کنید.
همه اش آن تجربه بود. من با موسیقی دوران چاووش از ایران رفتم و با همان برگشتم. من با آقای سراج 15 سال پیش اثری را به نام «شهر آشنایی» ضبط کردم که او گفت برای من خیلی عجیب است که با وجود آن​که در این سال​ها شما در ایران نبوده​اید، اما کارتان بسیار ایرانی است. به او همین را گفتم. اینکه من با فضای چاووش و تفکر آن از ایران رفتم و همان را برگرداندم. تشکیل یک جمع برای موسیقی تجربه​ای بود که برای من بسیار شیرین بود. ما در چاووش هیچ درآمدی نداشتیم، فقط کارها را ضبط و منتشر می​کردیم. با این​حال آن دوره، دوره خوبی بود و برای ما تجربه​های بسیاری خوبی داشت. آثاری که استادانی مانند محمدرضا لظفی و یا حسین علیزاده برای آن گروه می​ساختند، در تمام این دوران منبع الهام بزرگی برای من بوده است. من در آلمان هم می​خواستم یک «چاووش» کوچک درست کنم و کم و بیش این کار را کردم. بعد از بازگشتم به ایران هم می​خواستم با یک سازبندی وسیع تر همان تجربه را تکرار کنم.

موفق شدید؟
من راضی هستم.

گروه​های «عارف» و «شیدا» در شرایط خاصی شکل گرفتند، حس و حال آن دوران در فعالیت این ​گروه​ها و بعد​ها چاووش موثر بود. در این سال​ها اما آن حس و حال دیگر در فضای موسیقی ایران وجود ندارد. فکر می کنید که دلیل این ماجرا چیست؟
نسل جوان ما با اتفاقاتی که در دوران « چاووش» افتاده، کم و بیش آشنا هستند. در این میان البته در زمینه آهنگسازی با مشکلاتی مواجه هستیم. در حالی که سه آهنگسازی که در گروه «چاووش» وجود داشتند، خودشان منبع تحولات بسیار بزرگی شدند. برای مثال آقای علیزاده با آلبوم «سواران دشت امید» و یا آقای لطفی با اثر « داروک»  موسیقی متفاوتی را عرضه کردند. ضعف نسل امروز در این است که توجهش بیشتر به تکنیک است تا حس و حال و جمله بندی. در «گل ها»  بیشتر ساز​های ارکستر غیر ایرانی است، اما صدایی که از آن بیرون می​آید، صد در صد ایرانی است. آنها به یک درجاتی از حس و حال رسیده بودند که از نظر محتوا نیز در کارشان تاثیر می​گذاشت.

وقتی با اعضای سابق گروه​های «شیدا» و «عارف»  صحبت می​کنیم، همه در مورد مثبت بودن تاثیر کانون «چاووش» اتفاق نظر دارند، اما شما بگویید که واقعا چه چیزی در این گروه است که تا این اندازه رمز آلود است و این همه اتفاقات را سبب می​شود؟ این​که این آثار را منتشر کنند و این همه نام بزرگ از آن بیرون بیاید.
نوعی از موسیقی به خصوص در اواخر فعالیت​اش جا افتاده بود که نمونه بسیار خوب آن را می​شود در چاووش 6 و 8 مشاهده کرد. موسیقی​ای بین موسیقی انقلابی و موسیقی سرود و .. بود. تحرک آواز در این کارها بسیار مشهود بود. «فصل باران» من کاملا تحت تاثیر چاووش 8 بود. ما 8 ماه تمام این چاووش را تمرین می کردیم و جزوی از زندگی​مان شده بود. جالب این​که آقای لطفی همچنان راضی نمی​شد و دل​شان می​خواست که ما تمرینات بیشتری انجام دهیم. خب ما هم از کار خسته نمی​شدیم، شاید اگر هر قطعه دیگری بود، نمی​توانستیم تا این اندازه تمرین کنیم، اما من هنوز که آن قطعه را می​شنوم، همان حس و حال را پیدا می کنم. من همچنان این تاثیر را در نسل جوان می بینم.

بعد از بازگشتتان به ایران دلسرد نشدید؟ به خصوص اینکه اعضای گروه هم در این سال ها از هم بسیار دور شده​اند و دیگر آن حس و حال گذشته را نمی​توان در کارهایشان دید؟
چرا. بسیار دلسرد شدم. ما سال​ها با هم زندگی کرده بودیم و به هیچ عنوان دغدغه مالی نداشتیم،برای مثال چاووش مرداد تعطیل بود و همه به سفر رفته بودند، من و آقای علیزاده و بیژن کامکار در تهران مانده بودیم. آقای علیزاده پیشنهاد دادند که ما در روزهای باقی مانده تا پایان تعطیلات، چاووش را رنگ کنیم. رنگ خریدیم . سبز کم رنگ و خودمان دیوار را رنگ کردیم تا بچه​ها را خوشحال کنیم. جالب است که کار ما از بعد از ظهر شروع می​شد،اما ما از صبح به ساختمان چاووش که همین الان ساختمان شرکت ماهور در آن قرار دارد، می​رفتیم و صبحانه​ را با هم می​خوردیم. آقای لطفی هم خودشان از صبح می​آمدند و با ما کار می​کردند. فضای بسیار خاصی در آن زمان بود که الان مشکل می شود آن​ فضا را درست کرد.

فکر کنید من بعد از سال​ها که آن خاطرات را در ذهن داشتم، به ایران آمدم تا اثری را ضبط کنم، بچه​ها اصلا وقت نداشتند که در این کار حضور داشته باشند. البته این هم قابل درک است. موسیقی در حال حاضر برای بسیاری از آنها شغل است، هر کدام چند فرزند دارند و ... . من با تصور دیگری می خواستم به فعالیت​های موسیقی​ام ادامه دهم. یا اولین کاری که با بچه​های گروه «شیدا» کار کردم که کار «بیکران» بود، از همان بچه​های گذشته برای نوازندگی دعوت کردم و دوست داشتم مثل گذشته چند جلسه تمرین کنیم، اما آن​ها گفتند که این وقت را نداریم و باید از نظر مالی این تمرینات هم لحاظ شود.

با این وجود آن کار توانست خاطره «چاووش» را زنده کند؟
ببینید، من خیلی کلیت کار را دوست ندارم، اما در گروه نوازی همان حس و حال چاووش را دارد ، مثلا حضور نوازنده ای مثل « پشنگ کامکار» با آن همه حس و حال در نوازندگی بسیار مشهود است.

با آن همه حس و حالی که در کار وجود داشت، چرا «چاووش» از هم پاشید؟
بخش عمده ای از «چاووش» کامکارها بودند. آنها جدا شدند. ارژنگ، اردشیر، بیژن، پشنگ که از گروه شیدا بیرون رفتند. یک سری اختلافات هم به وجود آمد که به این مشکلات دامن زد. با این​که همه ما به کار چاووش و آقای لطفی اعتقاد داشتیم.

الان جمع شدن دوباره آن اعضا یک رویای محال است؟
شاید اگر بعد از بازگشت آقای لطفی، مشکلات او و کامکارها وجود نداشت، می​شد امیدوار بود که گروه «شیدا» باز هم شکل بگیرد. ولی این اتفاق نیفتاد. البته آن فضا در این زمان دیگر به وجود نمی​آید.

شما سال ها قبل از بازگشت آقای لطفی امیدوار بودید که حضور او تغییراتی اساسی در فضای موسیقی ایران به وجود آورد. او حالا سال​هاست که به کشور بازگشته، فکر می​کنید این اتفاق رخ داده است؟
آقای لطفی وزنه​ای بسیار بزرگ در موسیقی ایران است و من اگر چه ممکن است با برخی اظهارنظرها و انتقادات ایشان مشکل داشته باشم، اما همچنان اعتقاد بسیار زیادی به او دارم. من یک بار به خودشان گفتم که شما چند صد هزار نفر را به آب و نان رسانده اید؟ گفت منظورت را متوجه نمی​شوم. برایش توضیح دادم که منظورم تمام نوازندگان دف است که برای اولین بار در کار «نوا» ی شما مورد استفاده قرار گرفت. البته پیش از این کار هم نوازندگان بسیاری در زمینه ساز دف وجود داشتند که برخی​شان مثل بیژن کامکار اسطوره این ساز هستند، اما نمی​توان این مساله را نادیده گرفت که هنگامی که آقای لطفی از این ساز استفاده کرد، بسیاری از قابلیت​های این ساز را -حتی بیش از گذشته-  نشان داد.

 هم اکنون در مکتب خانه، بخش عمده کارآقای لطفی تدریس است. شک نکنید که این مساله تاثیرات بسیار طولانی مدتی از خود بر جای خواهد گذاشت که شاید تمام جنبه​های آن هم اکنون مشخص نشود. کسانی که هم اکنون پیش ایشان کار می​کنند، نوازندگی​شان به شکل کامل تغییر می​کند. ردیف را با نگاه خاص خودشان به شاگردانشان تدریس می​کنند و این کاری است که هر کسی نمی​تواند از عهده انجام آن برآید.

ولی در دوره ای جو بدی علیه ایشان در فضای موسیقی به وجود آمد.
آقای لطفی از همان ابتدا نیز نظرات خود را بسیار صریح اعلام می​کرد و کسی که او را می​شناسد، نباید از دستش ناراحت شود. اصلا نمی​توان خدمات او را نادیده گرفت. من چون شاگردش بوده​ام و در دوره​ای تعصب شدیدی به او داشته​ام، نمی​توانم این مساله را نادیده بگیرم که او تاثیر بسیار زیادی روی من و بسیاری دیگر گذاشت. او سال​ها به ما آموزش داد، بدون این​که حتی یک ریال از ما دستمزد بگیرد. جالب است که من هفت صبح به خانه او می​رفتم و از خواب بیدارشان می​کردم تا ردیف را با من کار کنند و نکته مهم این است که این مساله پیشنهاد خود ایشان بود، چون در دانشگاه درگیری بسیار زیادی داشتند. او حتی در زندگی خصوصی هم به ما کمک می​کرد و نمی​شود این​ها را فراموش کرد.

این تفکر را همه اعضای گروه دارند؟
دقیقا. شاید هم اکنون مشکلاتی وجود داشته باشد، اما همه ما می​دانیم که او تا چه اندازه در کار ما تاثیر گذار بود.

آن موقع آقای لطفی در «چاووش» تا چه اندازه به نظم و انضباط اهمیت می​داد؟
هم ایشان و هم آقای علیزاده اهمیت بسیاری برای نظم و ترتیب قایل بودند. اما در حال حاضر تنها گروه​های دولتی این نظم و انضباط را لحاظ می​کنند و آن هم به خاطر اجباری است که این افراد دارند، در حالی که گروه​های دیگر این مساله را لحاظ نمی​کنند.

 یادم هست که اگر قطعات را خوب تمرین نمی​کردیم، آقای لطفی با ما برخورد می​کردند، چون برای وقتی که می​گذاشتند، ارزش قایل بودند. گاهی حتی برخورد تند می​کرد. او کاری می​کرد که تکان​تان دهد وتاثیر آن را ما به عینه در کارهای​مان مشاهده می​کردیم.

طبق صحبت​های​تان می​شود این گونه نتیجه گیری کرد که به اعتقاد شما مهم ترین مشکل نسل جدید در زمینه آهنگسازی است؟
حتما. ما اصلا آهنگساز به آن معنا در میان نسل جوان نداریم. البته نوازندگان خوبی هستند که آهنگسازی هم می​کنند، اما این دو مقوله با یکدیگر کاملا متفاوت هستند. نمی دانم چه دلیلی وجود دارد که جوانان چندان دغدغه پرداختن به این مساله را ندارند. در این مدت شاهد بوده​ایم که تعداد زیادی از جوانان به دنبال آهنگسازی کلاسیک و علمی هستند و متاسفانه موسیقی ایرانی را به شکل کامل فراموش می​کنند. عکس این ماجرا نیز صادق است. برخی اسیر یک سری تفکرات هستند که مانع از بروز خلاقیت در کارشان می​شود و برخی دیگر نیز کارهایی انجام می​دهند و توجه بسیاری به سرعت و تکنیک دارند و برای همین کاملا اثرشان را بی معنا و بی محتوا می​کند. به همین خاطر کارهایی که ساخته می​شود، هیچ کدام ماندگار و تاثیر گذار نیستند.

خب اصلا این تفکر برای چه در جوانان شکل گرفته است؟
چون آنان به کارهای گذشته وآثاراساتید نسل قدیم بی توجه​اند.آثاری که همچنان ماندگاری و تاثیر گذاری خود را حفظ کرده​اند. از اساتیدی مثل یاحقی گرفته تا تجویدی و حبیب الله بدیعی و بسیاری دیگر از شاگردان صبا. شاگردان عارف نیز قبل از آن​ها آثاری ساخته​اند که همین خصوصیت را دارند. چون این​ها ارتباط خود را با موسیقی پیش از خود حفظ کرده​اند و آن را بسیار خوب می​شناسند. در این سال ها میان یک نسل از اهالی موسیقی و آهنگسازان قدیم فاصله افتاد و از آنجا که در دوره​ای هم بسیاری از استادان از جمله آقای لطفی و علیزاده در ایران نبودند و تنها آقای مشکاتیان اینجا باقی مانده بود، این فاصله به دورشدن جوانان از موسیقی​ ایران کمک کرد.

آقای علیزاده البته در این سال​ها مقلدان بیشتری میان نسل جوان دارد تا مثلا استاد لطفی و یا مشکاتیان.
بله، اما فراموش نکنید که ایشان در کارهای ابتدایی خود وابستگی شدیدی به ردیف داشتند و در این زمینه شناخت بسیار خوبی دارند. ایشان در راه تکامل خود تغییر کرد و هم اکنون به بیان خاص خود رسیده است. برخی از شاگردان ایشان تصمیم گرفتند که یک ساله به این بیان برسند که باعث شد کارشان بی محتوا شود. یعنی کپی علیزاده شدند، اما خود علیزاده نبودند و روحی که در آثار ایشان وجود داشت، به هیچ وجه در کارهایشان دیده نمی​شد. دلیل آن این بود که آقای علیزاده به ریشه​های موسیقی خود بسیار وفادار است و از آن بهره​های بسیار برده است.

آخر مگر می​شود بدون اطلاع از ردیف در زمینه موسیقی ایرانی فعالیت کرد؟
ببینید ، بسیاری از جوانانی که هم اکنون در عرصه موسیقی فعالیت می​کنند، ردیف را احفظ کرده​اند، اما آن را درک نکرده​اند. یا این​که از ردیف جدا نمی​شوند و تنها ردیف نواز می​شوند. هر دوی این شکل​ها مشکل ساز است. هر چه می​خواسته در موسیقی ایران انجام شود در ضوابط ردیف انجام شده است، بنابراین باید آن را درک کرد و با خلاقیت به کارهای جدید روی آورد. برای مثال تار استاد شهناز را شما در نظر بگیرید. ایشان وقتی بداهه نوازی می​کنند، در همان حال ملودی می​سازد. وقتی آدم وارد دنیای تار استاد شهناز می​شود، می​بیند که چه ارزشی دارد، برای همین است که با یک ساز تنها هم می​تواند تا این اندازه تاثیر گذار باشد.

این مساله در گروه «خورشید» به چه شکل است؟ این الزام به دانستن ردیف در گروه خودتان هم وجود دارد؟ حتما. من تمام قطعاتی که می​سازم متکی به ردیف است.

آقای لطفی هم همین طور هستند.
بله . اما ایشان چون بداهه پرداز بسیار قوی​ای است، یک جمله از ردیف را بر می​دارد و صد جمله به آن اضافه می​کند.

بداهه پردازی یکی از ارکان موسیقی ایرانی است. نوازندگان قدیمی ما بسیار به بداهه نوازی بها می دادند، اما هم اکنون این مساله در فضای موسیقی ایران کم رنگ تر شده است. چرا؟
بداهه نوازی در حال حاضر تبدیل شده به انجام یک سری بازی​های تکنیکی بر روی ساز. جمله​های کوتاه و کم نت. شما در سازهای قدما و یا حتی همین اساتیدی که همچنان مشغول به فعالیت هستند، با جمله های بسیار طولانی مواجه می​شوید. در بداهه نوازی بریده بریده حرف زدن کار راحتی است و به همین خاطر جنبه​های نمایشی در آن زیاد شده​است. به همین خاطر است که بداهه نوازی در این سال​ها ضعیف شده . چون ردیف را نشناخته​اند. آقای «شهناز»  یک کار با آواز « تاج» دارد که وقتی گوش می​دهید، انگار صفحات مربوط به دوران قاجار است. ایشان هم این مراحل را گذرانده است تا به بیان خاص خودش رسیده است. این درست مثل نقاشی است که کارهای کلاسیک را نشناسد و یا کپی نکرده باشد.

پس طی این مراحل کاملا اجتناب ناپذیر است؟
حتما. «ترکمن» آقای علیزاده یک اثر استثنایی است. هم موسیقی مدرن است، هم می شود موسیقی سنتی را در آن مشاهده کرد و هم اینکه موسیقی فولک در آن دیده می​شود. آقای ابتهاج در کلن یک جلسه ای گذاشتند و یک جمله بسیار جالب در مورد این اثر گفتند. این​که این کار بسیار ارزشمندی در سه تار نوازی است، اما وحشت دارم که هنرجویان بدون علم شروع به تقلید از آن کنند.

 آقای تاج شما از شاگردان کلاس استاد شجریان هستید و از طریق این کلاس​ها ب گروه خورشید و این کنسرت راه یافته​اید، درباره کلاس​های آواز استاد شجریان توضیح می​دهید؟
وحید تاج: کلاس​های آقای شجریان به ما کمک کرد که به عنوان یک خواننده اجرایی شویم، نه اینکه صرفا ردیف بدانیم. در واقع هدف ما صرفا ردیف نبوده است، بلکه برداشت هایی از ردیف بوده است. منتها به شیوه​ای که استاد شجریان در این سال​ها و درآلبوم​های مختلف آن را دنبال کرده​است. هر کدام از این آثار دارای نکته​هایی است که ما به تنهایی نمی​توانستیم درباره آن نظر بدهیم.

این کلاس ها هم اکنون تمام شده​است؟
تاج: نه. هنوز ادامه دارد.

ایلیا محمدی​نیا: این مسایل گاه به گوش من به عنوان مدیر کارگاه هم می​رسد، اما نباید چندان آن​ها را جدی گرفت. استاد شجریان با اینکه خودشان به هیچ عنوان اهل حاشیه نیستند، اما به شکل مرتب حاشیه​هایی درباره ایشان به گوش می​رسد.

 افرادی که در این کلاس​ها آموزش می​بینند قرار است به شکل حرفه​ای وارد بازار موسیقی شوند؟ 
 درخشانی: حتما. من خودم بارها از استاد شجریان شنیده​ام که از موسیقی​دانان مختلف خواسته​اند تا برای کسانی که در این کلاس​ها حضور دارند، کار بنویسند. حدود 12 سال پیش آقای شجریان در کلن آلمان به من گفتند که شاگردی دارم به نام «مظفر شفیعی» که صدایش شبیه قوامی است و اگر مجموعه​ای دارید برای او بگذارید. حتی صدای او را هم برای من فرستاندند که البته درگیری​های من مانع از همکاری مشترک ما شد.

چرا اینقدر این کلاس​ها بی سر و صدا برگزار می​شود؟
محمدی​نیا: دو سال اول کارگاه آواز در فرهنگستان هنر و به پیشنهاد آقای حیدریان شکل گرفت. این کارگاه اکنون وارد چهارمین سال شده​ ودر موسسه «دل آواز» برگزار می​شود. استاد هم از همان ابتدا تا کنون هیچ مبلغی برای این کلاس​ها دریافت نکرده و حتی هزینه شخصی هم برای این کلاس​ها صرف می​کنند. زمانی که خبر اعلام این کلاس ها آمد، بیش از 2 هزار نفرکه کار آوازی کرده بودند، ثبت نام کردند. عده​ای هم تنها می​خواستنند استاد را ببینند. ایشان تاکید دارد که این کلاس​ها بدون حاشیه برگزار شود و نتیجه آن بعدها مشخص شود. در همین کنسرت نتیجه بخشی از این کارگاه را خواهید دید. اگر چه اینها تنها سه نفر از هنرجویان این کارگاه هستند و ما برای اجرای بعدی از تعدادی دیگر استفاده خواهیم کرد. آقای شجریان در این سال​هایی که در این کارگاه حضور داشته اند، بارها اعلام کرده​اند که من هر آن چیزی را که به همایون یاد دادم، به شما نیز یاد داده ام و از انصاف نباید گذشت که هنرجویان نیز در این راه تلاش بسیاری از خود نشان داده​اند.

درخشانی: آقای شجریان بعد از این کلاس​ها بسیار به وضعیت آواز ایران امیدوار شده​اند و بارها اعلام کرده​اند که آواز ایران دیگر زنده است. ایشان اطمینان دارند که از این کارگاه چند خواننده خوب بیرون خواهد آمد. نکته جالب آنکه تاکیدشان تنها روی «همایون» نیست، بلکه تاکید می​کنند که از این کارگاه چند خواننده خوب بیرون خواهد آمد.

آقای درخشانی چطور با توجه به قطعاتی که شما برای سازهای ابداعی استاد شجریان ساخته اید، در این برنامه تنها چند ساز ایشان حضور دارد؟
درخشانی: ما این قطعات را با گروه "شهناز" اجرا کرده​ایم. در این برنامه تنها دو ساز از سازهای ابداعی استاد شجریان حضور دارند.

آقای تاج این اولین اجرای شماست؟
تاج:این اولین اجرای من از طریق کارگاه است، اما من پیش از آن نیز اجراهای زیادی داشته​ام.

خب دوباره برسیم به این برنامه و مشکلاتی که احتمالا شما هم مانند بسیاری دیگر از گروه ها با آن روبه رو شده​اید.
محمدی​نیا: ما برای این اجرا مسایل و مشکلات بسیاری را از سر گذراندیم. بعد از یک ماه و نیم که از درخواست ما می گذرد، تازه یک هفته مانده به اجرا مجوز ما را دادند. بنیاد رودکی با وجودی که با ما همکاری​هایی هم کرده​است، اما شکل قراردادشان از ابتدای سال 90 تغییر کرده و دیگر هیچ حمایتس از گروه نمی​شود و تنها سالن به گروه اجاره داده می​شود. در حالی که در گذشته تنها 40 درصد قرارداد گیشه را دریافت می​کردند. آن موقع گروه​ها تنها دغدغه اجرا داشتند و دیگر ذهنشان درگیر مسایل حاشیه​ای از جمله فروش بلیت و ... نمی شد. اجاره دادن سالن به ما این مشکل را برای ما به همراه دارد که بخش عظیمی از انرژی گروه صرف این کار می​شود. از آن گذشته بر اساس تصمیم مدیران بنیاد رودکی ردیف اول و سوم بلیت ها باید به آنان داده شود که این برای ما در دعوت از اساتید موسیقی مشکل آفرین است. ما در حالی که وقت اندکی برای تبلیغات داشتیم، 15 میلیون و 600 هزار تومان برای اجااره سه شب سالن به آنها داده​ایم. این منهای هزینه​های جانبی چون چاپ پوستر، فیلمبرداری و ... است. به این مبلغ عوارض شهرداری، هزینه فروش اینترنتی و ... را نیز اضافه کنید.

به هر حال قرار است که این برنامه به همراه هنرجویان کارگاه آواز به شکل فصلی برگزار شود. یعنی در این برنامه از حضور این سه خواننده استفاده شده است و در برنامه های دیگر از خوانندگان دیگر استفاده خواهیم کرد.

 درخشانی: البته ما با خوانندگان دیگر هم فعالیت داریم، برای مثال «پویا اخواص» خواننده​ای است که ما به شکل مدام داریم با او کار می​کنیم و پروژه​ای را همراه با او درباره شعرهای اخوان ثالث خواهیم داشت. چند دکلمه نیز با صدای ایشان خواهد آمد که با نام «چاووشی» منتشر خواهد شد.

 5757

کد خبر 155032

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 6 =