۰ نفر
۱ آبان ۱۴۰۰ - ۰۸:۰۵
نقش نهاد آموزش در گسترش زیست تمدنی

زندگی کردن با دیگری و ضرورت احترام به او از سرفصل های ضروری در آموزش باید باشد.

تمدن در هر معنایی، با آموزش پیوند دارد و نمی توان جامعه ای را بدون آموزش درست بر محور تمدن نگه داشت یا به اصلاح تمدنی دست زد. در بخش های پیشین- که به علت کسالت، مدتی متوقف ماند- ابعادی از رابطه میان آموزش و تمدن سخن گفته شد و در این بخش به یکی دیگر از ابعاد آن اشاره می شود که به نوعی نقد آموزش حاکم بر جامعه کنونی نیز به شمار است.

سوگمندانه پایه آموزش و پرورش امروز ایران بر سودآوری بیشتر(رویکرد انتفاعی در همه سطوح) استوار است؛ پدیده ای که همه عرصه ها و ابعاد آن را در چنبره خود گرفته است، به همین سبب نه به مقوله های انسانی توجه می شود، نه علومی که بر توسعه ارزش ها و انسانیت می افزاید مورد اعتنا و احترام قرار می گیرد، البته این سخن به معنای آن نیست که دیگر علوم از احترام علمی برخوردارند، هرگز چنین نیست، چون آن چه بیش از همه مایه دغدغه نظام آموزشی شده است، مدرک گرایی معطوف به رشته های پول ساز است که نه در آینده، بلکه تاکنون نیز ضربه های مهلک و برانداز آن را می توان مشاهده کرد، هر چند برخی از دیدن آن طفره می روند. کافی است نگاهی به تولیدات و صنایع و کشاورزی و پزشکی و ... افکنده شود، آشکارا فرتوتی و انحطاط علم در جامعه را می توان دریافت، اما آنچه محل گفتگوی این نوشتار است، علوم زندگی ساز، بلکه انسان ساز است.

کارآمدی تمدنی آموزش، به خصوص در دوره های اولیه- نه میانی و عالی- که تأثیرگذاری بیشتری بر آموزندگان دارد، بدون توجه به سه عنصر مهم نمی تواند باشد؛ 1. توجه به ارزش های اخلاقی یا به تعبیر ویل دورانت، سنن اخلاقی که تمایز بخش انسان ماشینی یا حتی انسان قانونی از انسان ارزشی است و با این آموزه ها او فراتر از نگره های سود و زیان گرایانه به داد و ستد با دیگران می پردازد، 2. توجه به ظرفیت ها و توانمندیهای واقعی انسان، بدون دخالت دادن تعلقات عارضی –اکتسابی یا طبیعی- چه به عنوان کسی که دارای حق زندگی است و چه به عنوان کسی که حضورش زندگی من را تضمین می کند و سه دیگر، توجه به آسایش و راحتی دیگران، چنان که خود آن را انتظار دارد یا برای خویش می جوید.

در پیش بر این نکته تاکید شد که زندگی اصالت و ارزش ذاتی دارد و همه چیزهایی که در ادیان آمده، برای سامان دهی و بهتر کردن آن است؛ یعنی همه ارسال رسل و وعد و وعیدها، و نیز حکم و قانون برای آن است که آدمیان زندگی بهتری را تجربه کنند و کمتر در رنج و عذاب باشند. هم چنین بیان شد که انسان ها دارای کرامت ذاتی و ارزش انسانی اند و نزد خداوند یا از نظر هستی، هیچ کسی بر دیگری، در برخورداری از حقوق اجتماعی برتری ندارد، جز آن که خود در مسیر اکتساب آن کوشیده باشد، اما همین کوشش ها او را از برابری با دیگران فراتر  نمی برد.

توجه به این آموزه ها و گسترش آنها در نهاد آموزش که بنیاد تمدن مطلوبند، زندگی را تحمل پذیرتر، بسترهای زیست مسالمت آمیز را فراهم تر و شکوفایی خلاقیت های همگانی را امکان پذیرتر می سازد، اما با دو شرط اساسی؛ اول وجود فضای باز و آزاد برای طرح هر گونه پرسش و حتی ترویج پرسش گری، و دیگر ایجاد فرصت های برابر گفتگو در همه سطوح تا دانش آموز که شهروند آینده خواهد بود، بتواند به آسانی مطالبات خود را مطرح ساخته و کسی را فراتر یا فروتر از خود نپندارد.

در آموزش های رایج، به دلیل حاکمیت رویکردهای ایدئولوژیک و نیز محدودیت های فرهنگی سیاسی، نه امکان طرح آزادانه پرسش ها وجود دارد، نه امکانات ساختاری، فرصت برابری را فراروی آموزندگان و آموزش دهندگان می گذارد، همین امر زمینه گسترش اخلاق بردگانی را شکل می دهد که آسیب بزرگ تمدنی به شمار است.

*  دانشیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی. a.vasei@isca.ac.ir

کد خبر 1566245

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 7 =