۰ نفر
۴ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۹

به مناسبت تجدید چاپ ترجمه کتاب دیوان شرقی- غربی گوته

رواج تعمیم قوانین فیزیک در عرصه اندیشه انسانی ، توسط گروهی از اندیشمندان ، نتایج قابل توجهی بدست داده که باعث توسعه این تفکر شده است ، یکی از این موارد، تعمیم قانون" ظروف مرتبطه و تبادل حرارتی" ، در فرهنگ ها و اندیشه های انسانی است ، یعنی همچنان که مایعاتی با درجات متفاوت حرارتی، هنگام انتقال به لوله های مرتبط به هم و با ارتفاع های متفاوت ، همگی به دمای واحد رسیده و در یک راستا قرار می گیرند، فرهنگ های مختلف نیز، هنگامی که عرضه می شوند، سایر اندیشه ها  را تحت تاثیر قرار داده و ضمن تبادل اطلاعات با یکدیگر، هر کدام خود را به سطح دیگری رسانده و در یک راستا و موقعیت ، قرار می گیرند. بدیهی است در این بده بستان ، اندیشه قوی تر ، تاثیر ژرف تر را بر دیگری می گذارد و آنکه کمتر دارد ، از دارایی مقابل بهره مند شده و خود را به سطح او می رساند.

داستان تاثیر پذیری گوته از حافظ نیز مبتنی بر همین قانون است، روح شیفته و شیدای گوته در جستجوهای بی قرارانه خویش ، ناگهان با اقیانوس آرام اندیشه ای مواجه می شود که در پیرانه سر، شور و عشقی وصف ناپذیر در او بر می انگیزد، به گونه ای که در سن 65 سالگی، برای درک عمیق سخنان حافظ ، که پانصد سال قبل از روزگار او می زیسته ، به دنبال یادگیری زبان فارسی می رود و بدین ترتیب با او  نزدیک تر شده، تبادل اطلاعاتی انجام داده و در محفظه های اندیشه، خود را به او نزدیک می کند.

پس از این آشنایی،  گوته در حافظ ذوب می شود و به گونه ای با وی می آمیزد که اندیشه و کلامش، رنگ و بوی او را به خود می گیرد و آنچنان با حافظ هم ذات پنداری می کند که در اوج این یکی شدن ، فریاد می زند"ای حافظ ، سخن تو، ابدیتی است که پایانی برای آن متصور نیست" و پس از آشنایی بیشتر با آموزه های ناب  لسان الغیب ، دیوان غربی ـ شرقی سروده می شود و  بدین ترتیب، گفتگوی دو فرهنگ تحقق می یابد و گوته ، این ادیب غربی، در آغوش حافظ این پیر شرق ، آرام می گیرد و با شعف می سراید:

این چه شیدایی است که نصیب من شده است، 

اگر اسلام به معنای تسلیم در مقابل خداست،

ما همه در سینه اسلام زنده می مانیم و می میریم .

وآنگاه  با آرامشی که از این وحدت برای او حاصل شده می گوید :

 و بگذار تا تمامی دنیا، غرق شود.

بودن با تو حافظ ـ و نه کسی دیگر ـ

 مرا به کمال می رساند ، بگذار شادی و غم

 از آن ما گردد و همانند تو عاشق شویم و مست جام گردیم .

  قطعا  بدینگونه ، زندگی من، باقی می ماند.

این تاثیرپذیری تا آنجا پیش می رود که از نقطه نظر قالب و ظاهر کلام نیز به او تاسی می جوید و فصل های کتاب دیوان غربی ـ شرقی را  که بزرگ ترین دفتر شعر این شاعر کلاسیک آلمانی است ، حافظ نامه ، عشق نامه ، رنج نامه ، حکمت نامه ، جنت نامه  و ... نامگذاری می کند و در اشعار خود،  کلمات ویژه حافظ را مانند ساقی ، درویش، یوسف، زلیخا، شیرین، حوری ، مفتی ، قران ، الله و فتوا، بسیار به کار می بندد و جالب اینکه استفاده او از این اصطلاحات به نحوی است  که ساختار غربی سروده های او حفظ می شود.

او از جهات معنا نیز ، تحت تاثیر قرار می گیرد و بدینسان ، ایمان را برتر از اندیشه می داند و در سرآغاز دیوان خود، در شعر هجرت از آن چنین یاد می کند:

آن جا، در حریم صدق و سادگی

می خواهم به ژرفا و سرچشمه ی تبار انسانی برسم،

به روزگارانی که هنوز آموزه ی آسمانی را

به زبان زمینی از خدا می گرفتند

و به وسوسه ی عقل تن در نمی دادند.

روزگاری که پدران را ارج می گذاشتند

و از خدمت بیگانه سرمی پیچیدند.

می خواهم بر دور جوانی شادی کنم،

بر دوری که ایمان گسترده بود و اندیشه تنگ.

و در همان ابتدا، تحت تاثیر ادبیات عرفانی فارسی ، به تقابل میان عشق و عقل می پردازد و با یاد کردی غرور آفرین از حافظ ، به جان کلام او نیز نزدیک می شود و ما را به یاد این بیت از حافظ می اندازد  که:

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

در پیگیری این اندیشه که عقلِ محض می تواند به راه نفس پرستی برود ، در بخشی از دیوان خود تاکید می کند:

والاترین خصلتِ هنرِ سخن سراییِ شرق ، چیزی است که ما آلمانی ها آن را جانِ خردمند می نامیم، آن سرشتِ سرآمدی که در وجودش ، تمامی گوهرها، بدون ادعا و برتری جویی، یگانه می شوند. جان خردمند پیش از هر چیز از آن پیران و یا دوران پیری است. ما اشراف بر راه و رسم جهان را در تمام شاعران مشرق زمین می یابیم. این شاعران به قابلیتی می رسند که ما آن را تیزبینی می نامیم. ولی تیزبینی چنین مقام والایی ندارد، چرا که خودخواهی و خودپسندی است. حالی که جان خردمند، از این دو عیب پاک است.

وی سپس تحت تاثیر این پیام حافظ ،

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند          گر اندکی نه به وفق رضاست، خرده مگیر

در بخشِ تفکر نامه دیوانش می گوید:

در مشرق زمین در هر نکته، تفکر می کنند و خود را میان حس نفسانی و روحانی در نوسان می بینند و به باریک بینی ، در همه ی مسایل حیرت زایِ زندگیِ خاکی می پردازند، آن مسایلی که سنگدلانه بر سرِ راه ها، مانع می گذارند و وادارمان می کنند تا در برابر قضا و قدر و مشیت در نیافتنی اش ، سرفرود بیاوریم و تسلیم بی قید و شرط والاترین قانون خدا شویم.

او برخلاف ولتر که می گوید : ظاهرکلمات، بیان کننده  زندگی، آرامش ، نیرو، آموزش و هنر است و کاربرد کلمات به غیر از آنچه معنا می دهند، حتی اگر به نظر متعالی جلوه کند، کاریست بی معنا، ، در شعر زیر اشاره ای به تفسیر عرفانی لسان الغیب دارد و می نویسد:

  کلمه، بیش از یک روی دارد.

از خود می پرسم، آیا چیزی هست که بدیهی باشد؟

کلمه همچون بادبزن دستی است که ازمیان لایه های آن،

چشمان زیبای سبزی خیره گشته است.

این بادبزن، تنها روبنده ای از مه شیرین است

که گرچه صورت وی را از نظر پنهان می دارد،

ولی هنوز تمام رخ دختر را نمی پوشاند،

چرا که زیبایی او بسیار درخشان است.

و نهایتا این چنین ، بی خود از خود ، در دریای عشق شناور شده و چونان قایقی بر امواج، پر جوش می خروشد که :

        در اشعار آسان و سبکبال تو، دریایی آرام نهفته است

         و این جوشیده آتشین امواج، شراره اش مرا می بلعد

        حافظا! با تو تنهاست که می خواهم برابر شوم.

        عشق ورزیدن و نوشیدن جام شعرتو، افتخار من و زندگی من باد.

مطلب خود را با کلامی از یوهان کریستف بورگل، ادیب سویسی ،  به پایان می برم  که گفت :

حافظ و گوته ، دو نقطه اوج تاریخ بشریت بشمار می روند و از زیباترین وقایع ادبیات جهان، برخورد مسیر این دو ستاره با یکدیگر است.

 

کد مطلب 164525

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =