می بالند که دست نوشته از رئیس جمهور گرفتهاند تا حقشان را بستانند.
باشگاه گسترش فولاد حالا دست نوشتهای از رئیس جمهور دارد که گوشهای از آن نوشته شده : «جناب آقای عباسی، شخصا رسیدگی کنید تا حقی از این تیم ضایع نشده باشد».
ماجرا اما چه بوده؟ فصل قبل و در خلال بازی های دسته اول فوتبال، نساجی به مصاف گسترش فولاد میرود و در این بازی از یاری به اسم دنی ویکروم کامرونی استفاده میکند. آنها بازی را میبازند و بعد اعتراض میکنند که نساجی در ترکیب 23 نفره خود، بر خلاف قوانین، 4 یار خارجی غیر آسیایی داشته. این شکایت میماند و در راهروهای فدراسیون فوتبال خاک میخورد. تخلفاتی بیشک انجام گرفته بود؛ اما تیم تبریزی بازی را در زمین باخته بود. آن هم باختی برابر نساجی مازندران.
ماهها بعد سرنوشت لیگ طوری دیگر رقم میخورد. گسترش در راه صعود از آلومینیوم هرمزگان باز میماند. مس سرچشمه مستقیم به لیگ برتر میرسد و آلومینیوم به پلیآف میرود و بعد هم با باخت به فجر سپاسی شیراز، حذف میشود. فدراسیون در چند مرحله دادخواست شکایت تیم تبریزی را که پس از این ناکامی به دنبال سه امتیاز بازی نساجی افتاده رد کرد. آنها میگویند باید لیگ برتری شوند و مس سرچشمه حذف شود.
از نمایندگان مجلس گرفته تا رئیس سازمان ورزش و بعد هم سرپرست وزارت ورزش، همه به فدراسیون توصیه میکنند؛ اما مگر میشود تیمی که فوتبالی به لیگ برتر رسیده را حذف کرد و یک شهر را از حقش محروم کرد تا تیمی دیگر به لیگ برتر بیاید چون «گنه کرده در بلخ آهنگری...»
هیاهوها به جایی نمیرسد تا اینکه باشگاه یکباره دستور رئیس جمهور را رسانهای میکند. رئیس جمهور که تا به حال دو بار به مراسم افتتاح کارخانجات فولاد مالک باشگاه گسترش رفته است. نامه، حاوی دستور رسیدگی مستقیم به وزیر ورزش است. وزیری که در همان نخستین روزهای سرپرستی وزارتخانه ورزش و جوانان در نامهای به فدراسیون فوتبال از کمیته انضباطی خواسته بود محرومیت تماشاگران تبریزی بخشیده شود چون نمایندگان مردم از او این را خواسته بودند.
اینها شاید همگی اتفاقاتی خوشایند باشند. اینکه رئیس جمهور هراس از پایمال شدن حقی در ورزش دارد یا وزیر جدید ورزش میخواهد هیجان فوتبال در حضور هواداران خونگرم تبریزی، دوچندان باشند؛ اما هر یک از این نامهها، سندی هستند کافی برای محرومیت فوتبال ملی ما.
نمادهایی مستند از دخالت رسمی دولت در امور فوتبال. فوتبالی که سیاستزدگی در 6 سال اخیر از پله پانزدهم دنیا به قعرش کشانده و جز خون دل، تحفهای برای مردمی که دوستش دارند باقی نگذاشته.
ماههاست که تیمهای ملی ایران در راه رسیدن به المپیک از بی پولی مینالند. قهرمان ملی دوومیدانی ایران در پرتاب دیسک، افت کرده چون فدراسیون نمیتواند برایش مربی بگیرد. محمد بنا از بی توجهی مسئولان، خون میگرید و رضا مهماندوست صورتش را با سیلی سرخ نگه داشته . رشته تیراندازیمان به سختی سعی میکند مجوز سهمیه المپیک بگیرد. نامههای ملتمسانه مسئولان کمیته ملی المپیک به معاونت برنامهریزی راهبردی بی نتیجه ماندهاند و درخواستها از شخص رئیسجمهور برای پرداخت بودجهها به جوابی روشن نرسیده تا زنگ خطر برای ورزش مان به صدا درآید و آنگاه...
این همان ورزشی است که محمود احمدینژاد در روز تجلیل از دلاوران بازیهای آسیاییاش گفت: راز موفقیتش را در گوش علی سعیدلو گفتهام این بچهها باید 4 سال بعد تیم دوم آسیا باشند. باید در المپیک خوش بدرخشند و پیش به سوی بازیهای آسیایی کره جنوبی بروند.
این همان ورزشی است که معاونان وزیر جدید در آن میکوشند تا رئیس فدراسیون فوتبالش را وادار به استعفا کنند و کسی را در آن بر مسند قدرت بنشانند که کم از رئیس ناکام در ناکامیها نداشته.
این همان ورزشی است که وزیر جدیدش نیامده انگار در رودربایستی دوستانی مانده که کم هم خرده فرمایش ندارند. حالا به همه این درخواستها اضافه شده دستوری از شخص اول اجرایی کشور...
آقای رئیس جمهور؛ جناب آقای وزیر، شما که تصمیم سازان اجرایی ورزش کشورید آیا تجربه این همه ناکامی در سالهای اخیر کشورمان کافی نیست تا حائلی میان سیاست و ورزش بسازید؟
به راستی آیا قرار است باری دیگر فوتبالمان را به سوی تعلیق سوق دهیم؟بهتر نیست این دستور رسیدگی ویژه برای بررسی مشکلات تیمهای ملی صاحب شانسمان برای کسب مدال المپیک صادر شود؟
آیا بهتر نیست جناب وزیر به جای توصیه به کمیته انضباطی، نامهای خطاب به فدراسیونهایی چون دوومیدانی، بوکس و جودو بنویسند و از آنها دلایل افت قهرمانان شان را بپرسند؟
4141







نظر شما