۰ نفر
۱۷ شهریور ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۶

17شهریور بدون تردید مهم‌ترین نقطه تحول انقلاب اسلامی بود. اگر‌چه در سال‌های اخیر خیلی به آن پرداخته نمی‌شود و برای نسل بعد از انقلاب به نظر می‌رسد که یک واقعه کمرنگی بیش نیست، 17 شهریور کل فضای سیاسی کشور را دگرگون کرد.

آن روز صبح، جمعه 17 شهریور سال 1357، از قبل مردم قرار گذاشته بودند که در ساعت هفت صبح در میدان ژاله (شهدای فعلی) جمع شوند. آن روزها، شبکه‌های اجتماعی نبودند، نه فیس‌بوک بود، نه توییتر، نه پیامک و نه هیچ یک از فرستنده‌های فارسی‌زبان خارج از کشور (به استثنای رادیو بی.بی.سی و رادیو آلمان). هفته منتهی به جمعه 17 شهریور هفته بسیار مهمی بود. روز دوشنبه برحسب اعلام قبلی، روحانیت مبارز تهران در تپه قیطریه تهران اعلام نماز عید فطر می‌کنند.

نماز را حدود هفت صبح مرحوم شهید مفتح خواند و بدون هیچ سخنرانی یا تاکید بر اینکه برنامه «ما» تمام شده است از جمعیت نمازگزار قدردانی و تشکر کرد. اما برحسب قرار قبلی‌شان، شماری از نمازگزاران در حالی که نیروهای پلیس گرد آنها بودند، به سمت پل رومی خیابان دکتر شریعتی حرکت کردند.

تعداد آنان چندصد نفر بیشتر نمی‌شد. بدون آنکه هیچ شعاری بدهند و در حالی که نیروهای انتظامی هم با آنان حرکت می‌کردند، به سمت جنوب شریعتی به حرکت‌شان ادامه دادند. هیچ کس نمی‌دانست چه می‌شود و صف نمازگزاران که حالا به صف راهپیمایان تبدیل شده بود تا کجا می‌تواند بدون مداخله نیروهای پلیس به حرکتش ادامه دهد. جلو حسینیه ارشاد جمعیت مکثی کرد. همه به یاد دکتر شریعتی بودند؛ مردی که سخنانش عملا موتور و محرکه آن حرکت شده بود. حالا دیگر تمامی شریعتی را جمعیت گرفته بود و عملا امکان رفت‌و‌آمد اتومبیل‌ها نبود.

یقین بود که حکومت قصد برخورد ندارد. بسیاری از کافه‌ها در‌هایشان را روی مردم باز کرده بودند و با پارچ یا شیلنگ به جمعیت آب می‌دادند. گل، شیرینی، شکلات و شربت هم میان مردم پخش بود. باور نمی‌کردیم که رژیم اجازه راهپیمایی داده بود. قبل از متفرق شدن، در بین جمعیت پیچید که پنجشنبه از جلو دانشگاه حرکت می‌کنیم. سران رژیم و رهبران نهضت غافلگیر شده بودند. در تهران پنج‌میلیون نفری آن روز، دست‌کم دو میلیون نفر روز عید فطر آمده بودند. پنجشنبه 16 شهریور، همان داستان تکرار شد، با این تفاوت که جمعیت با اطلاع قبلی خیلی بیشتر شده بود.

آن روز هم قبل از متفرق شدن بار دیگر در همان جمعیت شایع شد که فردا (جمعه 17 شهریور) میدان ژاله. آنچه جمعیت نمی‌دانست آن بود که روز قبل و پس‌ از متفرق شدن مردم هیات دولت به همراه شورای‌عالی امنیت ملی اعلام به برقراری حکومت نظامی در تهران و چند شهر دیگر می‌کند. تصمیم به حکومت نظامی اواخر پنجشنبه شب و نزدیک ساعت 12 شب گرفته شده بود. اما سرویس خبری رادیو در ساعت شش صبح بود که خبر برقراری حکومت نظامی در تهران رااعلام کرد.

بسیاری از مردم پس از نماز صبح از منزل خارج شده و به سمت میدان ژاله به راه افتاده بودند و نمی‌شنیدند که اعلام حکومت نظامی شده بود. گیرم که می‌دانستند، برای آنان فرقی نمی‌کرد. وضعیت عادی و در عین حال باورنکردنی در روزهای دوشنبه و پنجشنبه اتفاق افتاده که باعث شده بود بسیاری تصور کنند جمعه هم واکنشی از سوی رژیم اتفاق نمی‌افتد. از حدود ساعت هفت صبح، میدان ژاله پر از جمعیت شده بود. ساعت 7:30 عملا جایی در خود میدان نبود.

اما جمعیت همچنان به طرف ژاله سرازیر بود. حدود ساعت 7:30 یکی از فرماندهان نیروهای نظامی که بخشی از میدان را گرفته بودند با بلندگوی دستی از جمعیت خواست تا متفرق شوند. فرمانده در سخنانش گفت که دولت از ساعت 12 شب در تهران حکومت نظامی اعلام کرده و تجمع بیش از سه نفر ممنوع است.

حدود 10 دقیقه بعد مجددا آن سخنان را تکرار کرد اما جمعیت وقعی ننهاد. همان فرمانده فرمان آماده‌باش به نیروهای تحت امرش را صادر کرد. تمام مدت مردم در رویای دوشنبه و پنجشنبه بودند. غایت تصور بسیاری آن بود که مثل شب‌های ماه رمضان حداکثر چند تیر هوایی ممکن است، شلیک شود و پرتاب چند فقره گاز اشک‌آور و نهایتا که کار بالا بگیرد، جمعیت متفرق خواهد شد.

جوانان به یکدیگر نگاه می‌کردند و طبق معمول به دنبال لاستیک، مقوا، کاغذ روزنامه و هر چیز دیگری که آتش بگیرد، بودند که بعد از شلیک گاز اشک‌آور برای کم‌کردن اثر سوزش، آتش روشن کنیم. برخی هم یاد گرفته بودند که گلوله گاز اشک‌آور را برداشته و به سرعت به طرف سربازان پرتاب کنند. حدود ساعت 7:45 صبح بود که فرمان شلیک داده شد.

تصور بسیاری که در جمعیت بودند آن بود که شلیک‌ها هوایی است. باز تحرکات قبلی به ما آموخته بود که با تیراندازی به سرعت روی شکم نخوابیم. عده‌ای روی زمین خوابیدند. مشکل این بود که در وهله اول آنان که تیر خوردند هم مثل دیگران که خوابیدند به زمین افتادند. اما فریادهای سوزش و ضجه‌های درد تیرخورده‌ها وضعیت را عوض کرد.

دیگر کسی نخوابیده بود. همه برخاسته بودند و می‌دویدند. فقط تیرخورده‌ها افتاده بودند. شگفتا که عده‌ای به جای فرار، به فکر نجات تیرخورده‌ها بودند. برخی را روی دوش گرفتند، برخی سرشان متلاشی شده بود و برخی خون استفراغ می‌کردند. خون همه‌جای میدان را گرفته بود، فریاد بود، صداهای یاحسین، صداهای نزن، نزن، هوایی نیست، فرار کنید. گرد و خاک بود، چادر نماز، تربت و تسبیح و سجاده و خون. بعدها گفته شد که پنج هزار نفر در کشتار «جمعه سیاه» شهید شده‌اند.

بعدها گفته شد که سربازان به بیمارستان‌های اطراف رفته‌اند و مجروحان را کشته‌اند؛ بعدها گفته شد که سربازان مجروحان را دستگیر کرده‌اند؛ بعدها گفته شد که جنازه‌ها را با هلی‌کوپتر و کامیون به دریاچه نمک جاده قم ریخته‌اند؛ بعدها گفته شد که جنازه کشته‌شده‌ها را پس از اخذ پول تیر به بازماندگان‌شان می‌دهند؛ بعدها گفته شد که هیچ سرباز و نظامی ایرانی نمی‌توانسته از فاصله چندمتری با ژ-س مستقیم هم‌وطنان ایرانی‌اش را به رگبار بسته باشد و نیروهایی که آن کشتار را انجام داده بودند یک واحد ویژه کماندویی اسراییلی بوده‌اند که با هلی‌کوپتر به ایران «هلی‌برد» شده بودند، صرفا برای آن کشتار؛ بعدها گفته شد که زبان آن سربازان شبیه زبان عبری و خارجی بوده؛ بعدها روزنامه کیهان به عنوان سند، آرم یا نشان آن واحد کماندویی اسراییلی را چاپ کرد. اما بعد از انقلاب روی همه آنها آب سرد ریخته شد.

تلفات 17 شهریور به پنج‌هزار نفر که سهل است به یک دهم آن هم نمی‌رسید. به علاوه بعد از انقلاب معلوم شد که آن «سربازان» نه از اسراییل آمده بودند نه از کره ماه یا مریخ، نه یک واحد کماندویی ویژه بودند و نه به زبان عبری، انگلیسی با لهجه آمریکایی یا به زبان دیگری صحبت نمی‌کردند. شماری از فرماندهان و مسوولان کشتار 17 شهریور بعد از انقلاب دستگیر و محاکمه شدند. نه عجیب بودند، نه غریب.

نظامیان معمولی‌ای بودند که به آنان یک دستور نظامی داده شده بود، مبنی بر رعایت قوانین حکومت نظامی مبنی بر جلوگیری از تجمع بیش از سه نفر.به آنان دستور داده شده بود که بعد از اخطار شفاهی، حق تیر دارند.نکته اساسی یا دست‌کم یکی از نقاط عطف مهم بعد از 17 شهریور، موضع‌گیری و واکنش مرحوم امام خمینی(ره) بود.

جریانات تندرو و رادیکال اعم از اسلام‌گرا و مارکسیست بعد از 17 شهریور خواهان رویارویی مسلحانه با رژیم شاه می‌شوند. شعارهایی نظیر «وای به روزی که مسلح شویم»، «مسلسل، مسلسل جواب ضدخلق است»، «تنها راه رهایی جنگ مسلحانه»، «ارتش شاهنشاهی مزدور آمریکایی نابود باید گردد»، «می‌کشم، می‌کشم آنکه برادرم کشت»، «ارتش خلقی به پا می‌کنیم، میهن خود را رها می‌کنیم».

به علاوه گروه‌های رادیکال انتقادات زیادی از رهبری امام می‌کردند که چرا به سمت مبارزه مسلحانه و جنگ توده‌ای نمی‌رود. اما امام قرص و محکم و قاطع در برابر وسوسه نبرد مسلحانه و شعار گلوله، در برابر گلوله ایستاد و نگذاشت رادیکالیسم بر نهضت چیره شود. امام نه‌تنها رویکرد مسلحانه را رد کردند بلکه جلو هرگونه شعار و توهین به ارتش را هم گرفتند. اتفاقا بعدها معلوم شد که همان شعار «ما به شما گل دادیم شما به ما گلوله» بیش از هر نیروی مسلحانه‌ای قلب و تاروپود نظامی‌ها را نشانه می‌رود.

منبع: شرق

کد مطلب 172110

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 5 =