۰ نفر
۲۲ شهریور ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۴

حکایت برکات کشف نفت «فرزین پورمحبی»

یکی بود یکی نبود، یه شهری بود اون دور دور

آدماش فقیر بودند، هیچی نداشتند، جیباشون سوت و کور.

صدای آه اونا گاه می رسید به آسمون
گاهی هم تموم آسمون خراب می شد تو سرشون

یه روزی از اون روزها...
زیر یه درخت کاج، پشت یک سنگ بزرگ، زیر اینهمه خاک
یه چیزی دیده می شه....
مثل یک خواب و خیال؛ مثل یک قند نبات مثل یک شاخ طلا
که سر و روش برق می زدش، از کجا تا به کجا....
اونایی که آهی نداشتند تو بساط، به امید رسیدن به وصال
می پرن از سر شوق به زمین و به هوا.
که دیگه تموم شدش همه مصیبت و هر چی بلاست.
همه به اتفاق هم می زارن دستشونو تو دست هم
تا بیارن همون چیزو وسط میدون شهر
خلاصه...
تیکه تیکه اش می کنن هر تیکه اشو،سهم هر کی می کنن.
هر کسی راضی از تیکه خود، نخود نخود می رود خانه خود.
حالا دیگه تو هر خونه، یه چیزی بود
برای دزدیدن و بردن و باهاش، یه چیز شدن!
حالا دیگه حرص و طمع یواش یواش پیدا می شه
وسط دلای مردم شهر یه حفره ای سوراخ می شه
هر کسی با دیدن کسی دیگه زهره ای تو دلش آب می شه
که نکنه با دیدن سهم اونا یه قندی تو دل همون یکی آب بشه
حالا دیگه مردم شهر دو تا شدن
بعضی هاشون دزد شدن تا به صبح، زاغ مردم چوب می زدن
بعضی هم تا به صبح، دزدها رو چوب می زدن!
القصه...
خواب و خیال از سر همه پریده بود.
چون برای سهمشون، یکی دیگه، خواب های خوشی دیده بود!
اینجوری شد که مردم قصه ما
رسیدن به خواستشون، حاجتشون، همه نیازشون...
اما دیگه دل تو دل کسی نبود
اگرم بود دلش دیگه دلی نبود ...
یکی بود یکی نبود
غیر از خدای مهربون هیشکی نبود...
یه شهری بود، مردمش... جیباشون پر پول
اما دلاشون از هم دیگه دور دور.
یه روزی از اون روزا
زیر یه درخت کاج پشت یه سنگ بزرگ روی اینهمه خاک
یه غولی نشسته بود...
واسه مردم وخوردن سهم شونم
نقشه ها کشیده بود
دستاشم خیلی تمیز شسته بود

مردمی که دلاشون از هم دیگه جدا بودش.
راهشون از این طرف تا اون طرف صوا بودش.
مردمی که صدای دستاشونم، صدای یه دست و یه پا بودش.

خلاصه اش اینجوری بود که غوله هر کاری می خواست؛ می کرد.
هر چی دلش می خواست، اونو با سه سوت ادا می کرد.
مردمم که فقط، زبوناشون خدا خدا خدا می کرد.
بعد چند وقت
اون شهر دیگه شهر نبودش
آدماش آدم بودن اما دیگه کس نبودش!
اینطوری شد که می گن:
یکی بود یکی نبود
غیر از خدای مهربون توی یه شهر بزرگ هیشکی و هیشکی نبود.
حتی واسه دلخوشکونک
صدای آهی نبود!

شهریور 90
رویان

کد مطلب 173078

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 9 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • اردوان CA ۱۹:۱۸ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۳
    0 0
    همه بودند.........هیشکی نبود؟! یکی نبود..........
  • سیما IR ۰۳:۱۱ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۴
    0 0
    خیلی عالی بود. تبریک میگم. خوشم اومد دوست عزیز.
  • بدون نام IR ۰۹:۳۲ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۶
    0 0
    alllllllllliiiiiii