این نویسنده که در خبر آنلاین حضور یافته بود گفت: «دنیای من با آنکه زندگیام توام با سختی بود میطلبید و دوست داشتم نویسندهای مثل آیتماتوف با رمانتیسم اساسی و خوشبینی محض شوم؛ ولی زندگی چیزهای دیگری به من آموخت.»
او ادامه داد: «الان آنقدر دور است آن ذهنیت که گمانم دیگر امکان بروز نداشته باشد. ولی تاکید میکنم حس خیلی مهم است، به هر حال ما عقب که نرفتهایم در طول سالیان کلی کتاب خواندهایم و یاد گرفتهایم و نوشتهایم؛ ولی دیگر آن حس نیست. مورد هجوم ـ ونه نقد ـ هم قرار میگیریم، بیآنکه بدانیم چرا و یا به دلایلی فهمیدنی و ناگفتنی.»
او در ادامه با اشاره به یک افسانه گفت: «آن افسانه را خواندهاید؟ "شهری که مردمانش روی زانو راه میرفتند" یکی از دوستان آن را بازنویسی و چاپ کرده. احتمالاً برخی دلشان میخواهد همه را کوچکتر از خودشان ببینند ولی این جوری بزرگ نمیشوند. مطمئن باشید.»
متن کامل این گفتگو را میتوانید در اینجا مطالعه کنید.
57244






نظر شما