۰ نفر
۷ آبان ۱۳۹۰ - ۱۳:۳۸

به هر حال وقتی از مدیریت جهانی سخن می​گوییم بد نیست کمی شیشه بخار گرفته اتاق کارمان را پاک کنیم و سردرگمی و ابروهای در هم کشیده مردمان نجیب شهرمان را ببینیم!

اگر دقت کنید؛ مدیریت در سطوح مختلف کشور ما به یک «بی‌حسی نامحسوس» رسیده است؛ و اصول مدیریتی هم در این بی حسی نامحسوس به خوبی هضم شده و مدیران را با برخوردهای تکراری قشرهای مختلف آشنا کرده است. به عبارتی دیگر بحرانی وجود ندارد که مدیران در پی برخورد با آن نیازمند واکنش سریع و یا خارق العاده ای باشند. همه چیز در یک دایره تکراری می‌گذرد نیاز به تحول و تغییری هم نیست.

 

مثلا نمایشگاه کتاب مثل همیشه در همان قدو قواره قبلی با شعارهای نو و تازه برگزار می شود، ترافیک می شود، همه اعتراض می کنند...نمایشگاه اما به راحتی تمام می شود و سال بعد دوباره برگزار می شود!

 

باران می بارد؛ مثل همیشه شهر را زباله ها و موج های نیم متری آب در آغوش می گیرد، همه اعتراض می کنند...باران تمام می شود و دیگر کسی اعتراض نمی کند تا باران بعدی!

 

خودروهای بی کیفیت با قیمت بالا و در انحصار دو کمپانی سود ده دولتی در کشور تولید می شود، همه اعتراض می کنند، خودروها تولید می شوند؛ گران تر هم می شوند!

 

هوای تهران از آلودگی به حد انفجار می‌رسد، همه اعتراض می کنند، جلساتی برگزار می شود و بعد هوا پاک می شود!

 

و...

 

حالا هم باران که سمبل رحمت الهی است و عاشقانه ترین نزول پاییزی و سخاوت آسمان، شهرمان را زیبا کرده است اما...تصادفات شهری، 13 درصد افزایش پیدا می کند، برق منزل و محل کار شما قطع می شود، معابر عمومی کاملا مسدود می شود، عبور با پای پیاده و یا با موتور از خیابان های شهر، نوعی خودکشی نرم محسوب می‌شود، استفاده از وسیله نقلیه شخصی نوعی خودکشی سخت محسوب می شود و استفاده از وسیله عمومی اگر تاکسی باشد، همان خودکشی نرم است؛ چون گیرتان نمی آید و اگر مترو و اتوبوس باشد، مرگ آرام یک شهروند در ازدحام میلیونی استفاده از ابزاری با ظرفیت چندهزار نفری تلقی می شود...

 

در چنین فضایی، روزنامه نگار انتقاد می کند _ مثل همیشه _ مدیران به ورزش مفرح فوتبال زیر باران و شوت کردن توپ در زمین یکدیگر مشغول اند _ مثل همیشه _ و مردم هم در انتظاری تلخ، تلف شدن ساعت های عمر خود را نظاره می کنند...گاه شاید نهان و آشکار ناسزایی هم نثار مسئولان از ازل تا امروز کشور کنند و... اینها را بگذارید کنار برخی سخنرانی ها و شعارها و وعده های عجیب و غریب...به هر حال وقتی از مدیریت جهانی سخن می​گوییم بد نیست کمی شیشه بخار گرفته اتاق کارمان را پاک کنیم و سردرگمی و ابروهای در هم کشیده مردمان نجیب شهرمان را ببینیم!

 

اما واقعیت این است که ما «عادت کرده ایم» و «عادت می کنیم»...نتیجه اخلاقی چنین عادت هایی هم این می‌شود که از خود خدا مدد بخواهیم و مثلا در همین داستان باران لطف الهی، بخواهیم که خدا برایمان باران نفرستد! متاسفانه گویا ما هنوز لیاقت استفاده از نعمت های طبیعی را نداریم...

60

 

کد خبر 180842

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 15 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۱۷:۴۰ - ۱۳۹۰/۰۸/۰۷
    8 0
    خدایا به خاطر باران و همه الطافت ازت ممنوننیم بازهم باران بفرست و حس شعور ومسئولیت شناسی هم به مدیران ما عطا کن . ولی بارونت رو از ما دریغ نکن