ممکن است کسانی تصور کنند که اگر دولتی حق باشد، با هر تفسیری که از حق دارند، این ویژگی مانع از سقوط آن خواهد شد؟ پاسخ دادن به این پرسش نباید چندان دشوار باشد.

در تاریخ قدیم و جدید دولتها و حکومت های فراوانی بودند که خدا گرا و هواخواه مردم و طالب سعادت آنان بودند اما به دلایلی نتوانستند در صحنه بمانند و سقوط کردند. در دنیای اسلام، دولت امام علی (ع) پس از یک مقاومت چهار سال و نیمه و در حالی که امام معصوم حاکم بر آن دولت بود، در شرایطی کاملا مظلومانه رو به ضعف رفت و در نهایت با شهادت امام و در حالی مردم او را تنها گذاشتند، دولت علوی خاتمه یافت. پس از‌ آن که پسرش امام حسن (ع) در شرایط مشابه قرار گرفت، و مردم از او حمایت نکردند و مجبور به واگذاری دولت به معاویه شد، دولت اموی جای دولت علوی را گرفت.
در دنیای جدید هم کم نبوده و نیستند دولت ها و حکومت های حق گرا و مردم خواه که سقوط کردند در حالی که جانبدار منافع ملی بودند. دولت دکتر مصدق البته یک دولت دینی نبود، اما جمع کثیری از مردم و علما در اطراف آن بودند و باز ساقط شد. ممکن است کسی آن دولت را قابل انتقاد بداند، اما همه می دانند که در مقایسه با دولت شاه، دولت مصدق یک دولت ملی تلقی می شد و هواخواهان آن از توده های مردم بودند. حتی اگر نبودند و بر اثر شرایط به مخالفت با آن برخاستند، باز ما می دانیم که آن دولت در مقایسه با دولت زاهدی، سالم تر بوده است. از قضا، در باره دولت مصدق، برای شناخت عوامل سقوطش، می‌باید همان انتقادها را مورد تامل قرار داد تا بخشی از پاسخ ما به پرسش مورد نظرمان روشن شود.
حالا بعد از این توضیح این پرسش مهم است که آیا حق بودن یک دولت، مانع سقوط آن خواهد شد یا باید عوامل سقوط آن را در جای دیگری جستجو کرد.
زندگی یک دولت در میان جامعه، تفاوت چندانی با زندگی یک فرد در جامعه ندارد. در زندگی فردی انسانهای پاک طینت فراوانی هستند که در زندگی روزه مره شان در جامعه، توفیقی به دست نمی آورند یا بسا توفیقی به دست آورده و به مرور گرفتار مشکل شده و از هستی ساقط می‌شوند. در این زمینه فرقی بین انسان خوب و بد نیست. روشن است که عنایت الهی در حق یک مؤمن یا جامعه دینی وجود دارد، اما این عنایت، در کنار دیگر سنن الهی حاکم بر تحولات اجتماعی است.
داستان صعود و سقوط دولتها، قوانین و سنت های خاص خود را دارد و به تجربه ثابت است که حق و باطل بودن در این صعود و سقوط نقشی ندارد، هرچند حق گرا بودن در چهارچوب سنن الهی سهم خاص خود را در دوام حکومت داشته و  جای مختص به خود را دارد. قوانین و سنن حاکم بر مناسبات اجتماعی و سیاسی است که حرف اصلی را می زند، سننی که بدون آنها نمی توان قدم از قدم برداشت.
اگر سقوط یک دولت به معنای از دست دادن حکومت است، باید دانست که از دست دادن حکومت، عوامل خاص خود را دارد و مهم ترین آن، رعایت نکردن ضوابط بازی در صحنه اجتماع است. ممکن است یک دولتی حق گرا باشد، اما به هر دلیل شرایط و عوامل لازم را برای اجرای حق نداشته باشد. برخی از عوامل دیگر می‌تواند عبارت باشد از عدم شناخت درست شرایط، عدم اقدام به موقع، وجود موانع سخت اجتماعی و اقتصادی، نفوذ عوامل غیر محاسبه شده در صحنه، نیرومندی دشمن و وجود رقیبان پرقدرت و بسیاری از مسائل دیگر. اینها و دهها عامل دیگر از عواملی هستند که پیروزی یا شکست یک دولت را رقم می زنند. ما باید جامعه و تغییرات آن را بر اساس این سنن در ک کنیم و ابن خلدونی بشناسیم و خودمان را به صرف داشتن آرمانها و صداقت در ابراز و اجرای آنها دلخوش نکنیم.
اگر چنین باشد که سنت های حاکم بر حرکت جامعه کار خودش را بدون مشورت با صاحبان حکومت انجام دهد، می توان انتظار داشت که دولتی حتی اگر به حق باشد، ممکن است به دلیل نشناختن درست این سنت‌ها یا هماهنگ نکردن خود با آنها زمینه سقوط خود را فراهم کند. بسا، شرایط را درست بشناسد و تبیین کند، اما مردم او را همراهی نکنند.
این که دولتی حق باشد، اعم از این که حق را صرف عمل به شریعت بدانیم یا ارزشهای انسانی، ربطی به این ندارد که مجادلات احزاب و گروه ها ممکن است کار دولت حق را بسازد و آن را از مسیر خارج کند.
از سمت و سوی دیگر، حق بودن یک دولت به معنای آن نیست که همه مردم هوادار آن خواهند بود. در بسیاری از اوقات، ممکن است مردم تحت تأثیر ذهنیات دیگری، دست از جانبداری بردارند و زمینه سقوط دولتی را فراهم سازند و دولت را تنها بگذارند.
نکته دیگر این است که ممکن است سخت گیری بیش از حد دولت حق در اجرای برخی از راه حل های خود در جهت اجرای آن چیزی که آن را حق می داند زمینه دور شدن مردم را از حکومت فراهم کند. طاقت مردم محدود است و اگر بیش از آن مقدار بر آنان فشار آورده شود، مسلما کاری به حق و باطل بودن خواسته دولت ندارند و از آن فاصله خواهند گرفت.
بی توجهی دولت حق گرا به مسائل اقتصادی و رواج فساد در جامعه، حتی به رغم خواست سران حکومت و پاکی آنان، آثار عمومی خود را در بی اعتمادی مردم برجای خواهد گذاشت. اگر مردم الترناتیو محبوبتری پیدا کردند، به تدریج از دولت پیشین رویگردان خواهند شد.
روی مسأله دیگری هم می توان توجه کرد و آن این که بسیاری از اوقات، دولت حق، در تعریف آنچه حق می داند بر خطا می رود. به سخن دیگر، ضمن آن که صادق است، تعریفش از حق نادرست است. در این صورت، باز این امکان وجود دارد که سماجت آن دولت در آنچه آن را حق می داند، مشکلاتی را برای او پدید آورد، چون بخشی از جامعه حق را جز آن می داند.
این فرض را هم می توان مطرح کرد که دولت حق و خواستار اجرای شریعت است، اما و وقتی دریافت که مردم طاقت آن را ندارند و خواهانش نیستند، خود کنار رفته و به دست خودش و شاید هم به صورت دمکراتیک دولت خودش را ساقط کند. به عبارت دیگر این طور نیست که وقتی کسی حق است، حتما می تواند و هر صورت باید آن را اجرا کند و در این صورت است که به دلخواه، خود را به دست خود ساقط می کند.
در اینجا هدف ما بحث از عوامل سقوط یک دولت نیست که اینها بس فراوان است و بارها در قرآن و حدیث و همین طور مباحث اجتماعی و نظریه پردازی های مربوط به انقلاب و جامعه شناسی تغییر مورد بحث قرار گرفته است، بلکه تأکید روی این نکته بدیهی است که حق بودن یک حکومت مانع از سقوط آن نیست و چنین دولتی باید مراقب سنت های جاری در روند تحولات اجتماعی و سیاسی باشد.
 

کد خبر 185495

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 7 =